قلب زینب سبور حجت الاسلام و المسلمین وحیدی در باره سیره و اخلاق علما صحبت می کنند از علاقه مندان دوت می کنم به مدت ده دقیقه شنونده برامه کتا مدت پارسایان باشند آشفتگان موید از خود خبر ندارد پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشا خلق جهان از آب در ره بزرگ ندارد حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله طاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل عمل به دستورات هزارات معصومین علیهم صلوات الله باشین مخصوصا رعایت بیت المال مال مردم حق ناس مالی که برای همه مسلمین هست در اختیار من قرار گرفته باید با مراقبت از او استفاده بکنم در همون حد و حدودی که برای مشخص شده از او استفاده بکنم خدای نکرده استفاده شخصی از بیت المال گرفتاری برای ما میاره مولامون امیر المؤمنین علیه السلام در باره بیت المال فرمودن به خدا قسم اگر ببینم آنچه که بیهوده از بیت المال به این و اون بخشیده شده به مهر زنان در آمده یا به های کلیزان شده آن رو باز میگردونم ادالت است که گشایش میده حق ناس بیت المال باید سر جای خودش باشه نباید در اختیار ادعی خاص باشه مولامون امیر المؤمنین علیه السلام در یک نامهی که برای کارگزاران حکومت خودشون نوشته بودن این بوده که قلم های خودتون رو نازک کنید سطرهای نوشته هاتون رو به هم نزدیک کنید کلمات اضافی تو این نامه ها به کار نبرید برحضر میدارم شما رو از پرحرفی و پرنویسی اموال مسلمان ها طاقت این خسارت ها رو نداره ببینید چقدر دقیق یه کارگزاریه میخواد نامه بنویسه میخواد سیاهه مالیات تنظیم کنه حضرت توصیه میکنن به همین مقدار هم مداریده مراقع بیت المال باش قلمت رو نازک کن که خیلی جا نگیره سطرها رو به هم نزدیک کن حرف های اضافی رو ننگیز بیت الماله بیت المال طاقت زیاده نداره باز خود مولامون امیر المؤمنین علیه السلام حساب رسی میکنند حضرت در یکی از نامه ها فرمودن اما بعد درباره تو من خبری رسیده اگر چنین کرده باشی همانا که خودتون دای خود را به خشم آورده و از پرمان پیشوای خود سرباز زده و در امانت کار به رسوایی کشنده ای مرا گفته اند که به ستم زمین را از بار و بر توهی ساخته ای و باغبستان مردمان را گرفته ای و کیسه ها اندوخته ای اینجور حضرت اطاب میکنند و بعد میفرمایند اینک حساب خود را نزد من بفرست و بدان که حساب خواهی خدا نزده من بفرست از حساب رسی آدمیان دشوار تر است و السلام بدانیم حساب خواهی خدا از حساب رسی آدمیان دشوار تر است و سلامتون را باید ستون حسیم اونست و سلامتون را باید ستون حسیم اونست و سلامتون را باید ستون حسیم اونست و سلامتون را باید ستون حسیم اونست و سلامتون را باید ستون حسیم اونست و سلامتون را باید ستون حسیم اینست گلایه میکنن که شما چرا هیچ کاری برای این پسر ما انجام نمیدی از دنیا رفته هیچ خیر و خیراتی برایشون نمیدی آخه بچه ما حاج آقا مصطفى از دنیا رفته یه خیراتی یه خرجی یه چیزی برای بچه ما چرا نمی کنید ما باید یه ملک مفستلی برایش برگزار میکردیم بلی شما هیچ کاری نکردید مرحوم امام در جواب میفرماین من با پول مردم که نمیتونم از این خرج ها بکنم اگه پول شخصی داشتم شاید ولی با پول مردم بیت المال که در اختیارم هست که نمیتونم از این خرج ها بکنم اما شما خیالتون راحت باشه من در همه مصطفاتی که انجام میدم مصطفى رو هم شریک کردم خیر و خیرات قطعا به مصطفى خواهد رسید خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی رحمت الله علی خب ایشون از ارفاس دقت عجیب و قریبی در حفظ بیت المال داره ایشون وقتی که به عنوان نماینده مجلس خبرگان در اون ابتدای انقلاب انتخاب میشن سعی میکنن که از بیت المال استفاده نکنن خودشون فرموده بودن من وقتی در مجلس خبرگان برای تدوین و تنظیم قانون اساسی شرکت میکردم شبها میرفتم منظرم فرزندم که در تهران بود روزهایشون من رو با ماشین شخصی خودش میبود مجلس زهر برای نهار من رو برمیگردون دو مرتبه اصف برای جلسه من رو میرسوند به مجلس دیدم که نه راه طولانیه سختش میشه بخواد اینقدر من رو ببره و بیاره قرار شد من زهرها در مجلس بمونم اما چون نمیخواستم از قضای بیت المال استفاده کنم صبح که از منزل بیرون میرفتم چند تا میوه مثل سیب یا پرتقال یه چیزی با خودم بر میداشتم زهر برای خوندن نماز که میومدم دیگه صبح میکردم رفقای که برای خوردن نهار میرفتن همونجا مینشستم میوه هایی که با خودم ارده بودم رو از جیبم در میوردم میخوردم این نهار من بود بدون این که کسی متوجه بشه بر این که من یه بار اضافی رو بیت المال نزاشته باشم چقدر دقت میکردن علمای ما خدا بمون توفیق بده اهل توجه و دقت نسبت به بیت المال باشیم انشاننا مخا خمش روز بد بوی و اندو مخا رسانه دینی اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل ترجمه رادیو معرف سلام فضیلت و فطرت موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حوزن نوشته ی لیلا محتوی موسیقی نویسنده تیعی کننده و کارگردان حسن توکلی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی معصومه عزیز محمدی ماکان رزایی پور صدا بردار رامین آریاش پور به نام خدای بزرگ دوستانه عزیز سلام روایت کتاب و از راژیو معرف میشه نوید در این برنامه برنامه خدای بزرگ گذیده ای از کتاب نشان حسن در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه نشان حسن داستانی جذاب و روایتی تأثیر گذار از زندگی فرزندان امام حسن مشتبا علیه سلام و حضور اون بزرگواران در واقعی کربلا است نویسنده در این اثر زمن بهرگیری از منابع تاریخی از انصر خیال هم بهره گرفته و به سراغ روزهی مشهور از کربلا رفته جایی که آینه ها به پای خرشید میفتن و اطر حضور امام حسن مشتبا در دشت پراکنده میشه در برنامه های قبل تا جایی شنیدید که بعد از خبر مرگ مواویه و جانشین یزید ولید حاکم مدینه امام حسین علیه سلام رو به دارال اماره دعوت کرد و از اون بزرگوار خاص با یزید بیعت کنه فرزندان امام حسن مشتبا که اموی بزرگوارشون رو تا دارال اماره همراهی کرده بودن به محض شنیدن این خبر به یاد مظلومیت پدرشون افتادن و عهد کردن تا پای جان از امو و امامشون حمایت کنن و حالا ادامه روایت کتاب نشان حسن در قسمت پنجم بینطلوع این بود که قاسدی از طرف امام حسین پیغامی رو به حسن و برادرش زید رسوند اون دو با اجله به سمت خونه امام رفتن کمی بعد نفسنان به خونه اموی بزرگوارشون رسیدن حسن جرزد بعد همراه برادرش زید قدم تو خونه امام گذاشت و سلام کرد امام با لبخند جواب سلام فرزندان برادرشون رو دادن حسن خم شد و شونه اموی رو بوده رسید. حضرت دست حسن و زید رو گرفتن و اونا رو کنار خودشون نشوندن و حالشون رو پرسیدن. کمی که گذشت حضرت عباس و دو برادرش امر اطرف و محمد هنفیه قدم تو خونه گذاشتن. نگرانی تو چهرهاشون موج میزد چند نفری که تو خونه امام بودن سعی میکردن آروم صحبت کنن تا مبادا جاسوسی از بیرون صداشون رو بشنب و به دارال اماره خبر بده با شنیدن صدای امام همه ساکت شدن موسا از شهر مصر با حالت نگرانی و مراقبت از دشمن بیرون رفت و گفت خدایم مرا از شرق این قوم ستمکار نجات ده. همه متوجه منظور حضرت شدن امام قصده هجات از مدینه داشتن و از همی اهل بیتشون خواستن همراهشون برن. اما هیچ کس رو مجبور به این همراهی نکردن هر کسی آروم حرفی میزد نگاه میکرد و منتظر بود اون حرفی بزنه. محمد هنفیه آروم در طول حیات راه میرفت و زیر لب زکر میگفت بعد به سمت امام برمیگشت و نکته ای رو آروم کنار گوش حضرت زمزمه میکرد نگرانی تو چهرش موج میزد و عشق تو چشماش حلقه زده بود کمی که گذشت محمد هنفیه دستش رو روشونه امام گذاشت و با دست دیگش صورتش رو پوشند هیچ کس نمیدونست چه حرفای بین اونو امام زده شده که محمد هنفیه اینطور گریه میکنه حسن به برادرش زید نگاه کرد و با خودش گفت برادرم زید نیزم چون اموی محمد نگران است و عشق در چشمانش حلقه زده مگر رفتن از مدینه چقدر امنیت دارد که اینگونه بین مردان بنی حاشم شروع داده است حسن تو فکر بود که با صدای اموش امار اطرف به خودش اومد اون با امام حرف میزد برادر حال امه یه لحظه ای شما را ندر مکه و ندر هیچ مکان دیگری آسوده نخواهد گذاشت چرا میخواهی جام خود و اهل بیتتان را به خطر بیندازید با شنیدن این حرف حضرت عبا سعی کرد با نگاهش برادرش امار اطرف رو ساکت کنه اما اون ادامه داد و گفت یا عبا عبدالله کاش شما همچنان بر سلح برادر من حسن مشتبه باقی میماندید تا پس از او ما بیم جان شما را نداشته باشیم با شنیدن این حرف امام لبخندی زدن و با محمد حنفیه به سمت مهمانخانه رفتن بعد از حرفای امار اطرف نگاه های معنیدار بین حاضران چرخ میخورد زید هم سرشو پایین انداخته بود حسن با دیدن حالت نگران برادرش تو فکر رفت نمیتوانم حرف زید را از کشمانش بخونم آنچه برای مسلم است فرمایش امو و مولای مسین است که مادرم از کودکی اطاعت او را در گوشم زمزمه کرده اکنون آنچه امویم بگوید همون خواهم کرد حسن با این فکر به اموی بزرگوارش حضرت عباس نگاه کرد که غمگین و ناراحت روی سکوی ایوون خونه نشسته بود یه دفعه چشمش به قبضه شمشیر نقرگون اون بزرگوار افتاد که از ردای خاکستری رنگش بیرون زده بود همه ساکت بودن اومر اطرف وقتی دید کسی حرفی نمیزنه بفت ترک مدینه به مسابقی قیام است اگر جنگی در بگیرت جز خسران و ریختن خون مسلمانان که سود دیگری برده میشود هنوز داغ برادرمان حسن مشتباد دلهای من را میگودازد دیگر تم مل داغ جدیدی نداریم کاش بر سر سجاده های خودمان بمانیم و خرقه خلافت را به اهل دنیا وابذاریم حسن تا این حرف را شنید گفت امو جان این خرقه که از آن سخن میگوید میراس رسول خداست آیا رواز بیشوای مسلمانان شرابخاری بوزین باز باشد با شنیدن این حرف زید سر بلند کرد و عبرو در هم کشید حسن با دیدن حالت چهره برادرش زید ساکل شد امر اطرف در جواب حسن گفت زور من به شامیان نمیرسد آنان هم زر دارند و هم زور سپایان مجهز و زبده دارند که با یک کیسس گز بیت المال پا به رکاب و آماده به صف میشوند خرقه بر تن بوزین باز باشد و آل علی زنده باشند بهتر است یا برویم و تن به مرگ بسپاریم و آل علی را نابود کنیم اگر جنگ شبد هیچ بختی نداریم یادتان رفته با عبا محمد چه کردند؟ با شنیدن این حرف مسلم ابن عقیل خواست حرفی بزنه که حضرت علی اکبر دست رو شونه اون گذاشت و خودش در جواب امر اطرف گفت امو جان زندگی در سایه خفت و آسودگی در ازای سکوت نه سیره جدم علی مرتزا بوده و نه شیوه امویم عبا محمد به خدا سوگن که اجرت پدرم از مدینه برای این از که دستی بی جهت به سمت قبضه شمشیر نرود و خونی از خون امت جدم رسول خدا پای مال نگردد علی جان نور چشمم اگر سرمان به کشت و کارمان باشد و در مسجد عبادت کنیم خونی بی جهت ایخته نخواهد شد سخنه آل امی مشخص است امو جان یا بیعت کن یا کشت شو شما پدرم حسین را این گونه شناخته اید که متا دنیا بردارد و هریت و اززت را واگذارد آیا یزید استحقاق بلایت بر امتی را دارد که روزی پیشوایش محمد امین و هیدر کررار بودند امر اطرف ساکت بود و جوابی برای حرفای حضرت علی اکبر نداشت زید همچنان ساکت و سر به زیر بود آفتاب تازه طلوع کرده بود که حسن و زید از خونه امام بیرون رفتن و به سمت خونه خودشون راه افتادن تو مسیر برگشت حسن رو به برادرش زید کرد و پرسید تو چرا هیچ سخنی نگفتی برادر زید همینطور که قدم بر میداشت و پیش میرفت گفت برادر جان تو خوب میدانی که اگر اموی من حسین جانم را هم بخواهد دریغ نخواهم کرد اما این را هم میدانی که من متوجه صدقات جدن رسول خدا در مدینه هستم امانت مردم در دست دارم و حق و ناس برگردن از این گذشته هنوز حرف زید تمام نشده بود که صدایی از زور بلند شد حسن و زید به سمت صدا چرخیدن اموشون امر اطرف بود که اونا را صدا میزد حسن و زید منتظر موندن تا اموشون برسه کمی که گذشت امر اطرف نفسنان از راه رسید و گفت اهل بیت عبا محمد را چه میشود؟ بیشک آنان بر سلح پدرشان باقی خواهن مند اینطور نیست؟ باشه نیدن این حرف حسن گفت از کدام سلسخن میگوی امو؟ مگر سلحی باقی منده هست؟ کدام مفاد سلح پدرم برقرار هست؟ ما اگر بر مفاد سلح پدرمان وفادار باشیم باید قیام کنیم و خلافت را از پسر ناخلف معاویه بستانیم کزم غیص کن جان امو کزم غیص کن حسن حسن سکوت کرد و نفس امیقی کشید امر اطراف بارامش بیشتری ادامه داد خدا میداند که من بیمه جان حسن را دارم عبا عبدالله اگر اموی شماست برادر من نیست هست از این گذشته پدرتان عبا محمد بر سلح پیمان سلی که با معاویه بست هزینه بسیاری داد آیا رواست کرده؟ چرا ای او را نادیده بگیریم؟ اگر پدرتان حسن مشتبه میخواست قطع خون از بینی مسلمانی جاری شود چرا سر کرد؟ به سخنان من خوف فکر کنید فرزندان برادر شما که پسران عبا محمد هستید باید بر اهد پدر خیش باقی بمانید و به پیمانش عمل کنید حتی اگر کاروانی از بنی هاشم ره سپار مکه شد شما وزیفه دارید بمانید و سلح پدرتان را زنده نگه دارید عمر اطرف اینو گفت و به چهره زید نگاه کرد وقتی چهره قرق تفکر اونو دید لبخندی زد و سکوت کرد تا نتیجه حرفاشو ببینه کمی که گذشت زید گفت بیشک مقتدا و مولای من حسین و تمام ما ولایت دارند و هرگز خطا نمی کنند آنچه ایشان اهم به فرمایند حتما درسترین کار هاست حسن وقتی حرفای برادر زید رو شنید خند زد عمر اطرف همینطور که زید و حسن رو به سمت کوچه خونه هدایت می کرد گفت مسئله امروز ما اتعاد مسلمانان هست در جمل و سفین پدرم علی را مجبور به جنگ کردن و برای اون راهی باقی نگذاشتند ایشان در نهربان هم اگر چارهی داشت هرگز دست به قبضه شمشیر نمی برد اما داستان امروز با آن زمان تفاوت دارد امو جان زید اگر خوب نگاه کنی خواهید نید که پدرت ابا محمد همان کاری را کرد که پدرم علی مرتضا کرده بود اکنون حرف من با شما این هست وزیفه پسران ابا محمد در این برهه تاریخی مگر غیر از این هست که اهد پدر را نگه دارند و وسیع ایشان باشند بر شما هست که به سرنامه پدرتان باقی بمانید و حجت را بر شیعان ابا محمد تمام کنید این یک وزیفه شرعیست حق به پدرتان است بر زمه شما با شنیدن این حرف حسن گفت امو جان خودت بهتر میدانی که شیعان یک دستند و همه بر ولایت آل علی بیعت بستند این که میگوی شیعان ابا محمد حرف ما نیست امویم ابا عبدالله بر ما و تمام شیعان علی ولایت دارند و اطاعت امرشان بر ما فاجب است سریع از پله های ایوون پایین پرید حسن تشنه بود به سمت مطبخ رفت جز مادرش خوله کسی اونجا نبود خوله تا پسرش حسن را دید گفت حسن میوه دلم تا تو برادرت زید رفتید و بازگشتید دلم آشفته بود هزار فکر هولناک به ذهنم حجوم آورده بود حال بگو بدانم حال مولای من حسین که خوب است انشاءالله حسن کاسه یه صفالین آب و سر کشید و گفت الحمدلله حالشون مساعده است پس چه؟ چه خبر شده بود که عبا عبدالله بین و طلوعین شما را به خانش فراخند؟ بیشک عمر مهمی در حال وقوع است حسن با دیدن چهره نگران مادرش به سمت اون رفت و پیشونی اونو بوسید و گفت به زودی خواهی فهمید مادرشان خبرهای مهمی در راه است حسن اینو گفت و از مطبخ بیرون رفت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بنام خدا سلام هدر خانم دادشم دهه اول محرم یه گوستفند زبه میکنه و به عنوان نمکنه به نیازمند ها میده دیشب که خونه ی دادشم اینا بودیم میگفت راستی من که برای ازاداران امام حسین علیه السلام گوستفند نظر کردم آیا میتونم پول اون رو به فقیر بدم یا با کمک چند نفر از دوستان و اقوام مثلا یه گاو بخرم و قربونی بکنم کسی میدونه فتوای رهبری در این مورد چیه هر کدوم از اعضای خانواده یه نظری دادن نوبت من که شد گفتم که حاج علی با اجازتون باید ارز کنم که در باری سوال شما حضرت آقا یه پاسخه کتاه و روشند دادن به فتوای رهبری عزیزمون شما اگه سیقه ی نظر رو خونده باشی باید مطابق اون عمل کنید و نمیتونید نظرتون رو تغییر بدید ولی اگه سیقه ی شرعی نظر رو نخونده باشید مانعی نداره و میتونید نظرتون رو تغییر بدید ازاداری هاتون قبول خدا نگهدار راوسری نوگلان حسینی نوای گرم شما دانش آموزان شنیده می شود شما دانش آموز عزیز می توانید برای مشارکت در پویش نوگلان حسینی صوت مدیه سراغ خود در رسای عرباب بی کفن و شهدای کربلا را از طریق پیام رسان شاد برای ما ارسال کنید برای ارسال وارد پیام رسان شاد شبیه در بخش روی داد نوگلان حسینی را انتخاب و صدای زبط شده خود را به نشانی اکساین راژیو محرم ارسال کنید نقمه های حسینی شما از راژیو محرم پشت خواهد شد پویش نوگلان حسینی راژیو محرم موجفم ردیف 95 ممیز 15 همه میگاه هرز سلالله علیک یا ابا عبدالله امشالله قبول باشه ازاداری ها و سوگواری های شما آشقان احل به تسمت و تهارت علیه مستلام زمنی که متمس دعای خیلیتون هستیم باس هم تصدیت و تحضیت عرض میکنیم ایام سوگواری آقای مام حسین علیه السلام و شهده های کربلا و همینطوریه شب شهادت حضرت سگید ساجدین امام زینالابدین علیک السلام رو خدمت همه شما عزیزان و ارز میکنم آخرین بررامه این که تقدیم حضرتون میشه در این بخش بررامه برکرانه فراد هست در این بررامه حضرت آیتالله جوادی آمالی در باره ادالت اجتماعی در پرتوی نحصت حسینی صحبت میکنند و به این ترتیب پایان بررامه های رادیو معارف در بخش دوم دوشنبه یازده همه محرم الحرام شانزده همه تیر 1404 میرسیم ایک بار دیگر ارز میکنم نیمه شب شریع امشب هم ساعت 23.21 دقیقه هست در این بخش بنده مصطفی اسمایلی افتخار داشتم که در خدمتتون باشم به اتفاق همکاران ارجمندم آقای محمد حسین پور تیه کننده آقای رزا رزایی