حجت الاسلام وحیدی فلیعمل عملا صالحا ولا يشرک به عبادت ربه احدا هر کسی آرزوی ملاقات پروردگار رو داره بودد عمل صالح انجام بده و در عبادت هاش کارهای نگی که انجام میده احدی رو شریک نکنه فقط و فقط برای خدا انجام بده پیانبر عظیم الشعن صلی اللہ علیه و آلهی وسلم فرمودن هیچ بنده ای نیست که چهل روز عملی رو به اخلاص و برای خدا به جا بیاره مگر این که چشمهای حکمت از دل او بر زبانش جاری میشه حالش عوض میشه اخلاص آدم رو عوض میکنه مولامون امام رضا علیه السلام فرمودن خوش به حال کسی که عبادتش رو و دعاش رو خالص بکنه برای خدا دلش به آن که چشمش میبینه مشغول نشه این چیزهایی که در عالم میبینیم با چشممون ما رو از خدای متعال غافل نکنند و فقط و فقط اخلاص برای خدا داشته باشیم خدا رو قسم میدیم به حق محمد و آل محمد که ما رو اهل اخلاص قرار بده انشاءالله زنگار غفل افرا باید سدو مسیم اون خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله احمدی میانجی اون عالم بزرگوار استاد اخلاق آقازادهی داشتند آقا جعفر شهید شد در کربلای پنج به شهادت رسید بدن متحر فرزند ایشون رو که عوردن در تنبیلی داشتند تشیی جنازه فرزندش حضور پیدا کرده یه چند قدمی پشت سر بدن این شهید عزیز راه میره تشیی میکنه یه دفعه دیدن آیت الله احمدی میانجی برگشتن منزل ادامه ندادن تشیی جنازه رو برخی از ایشون پرسیدن که آقا شما برای چی برگشتید تشیی جنازه نیمدید شهید ما بود ایشون فرمودن چیزی رو که برای خدا دادم دیگه نمیخوام دنبالش راه بیفتم برای خدا دادم رفته ببینید علماء چقدر زیبا رفتار میکنن فقط برای خدا دادم حالا اعتباری داشته باشم و مجلسی و تشیی ندیگه برای خدا دادم برگشتن برهوم آیت الله احمدی میانجی رحمت الله یه وقتی میفرمودن که یکی از سروتمندان یه پول هنگفتی رو اومد به من داد و گفت برای رفع مشکل محرومان عمل بکن اینو من دادم در اختیار شما بری و گرفتاری از محرومان برداری ایشون میگه من احساس کردم این پولی که داره میده به من برای خدا نیست بعدن میخواد بیاد بگه آقا ما پول دادیم یه توصیه نامهی بنویس یه کاری بکن یه حرفی بزن یه مشکلی از ما حل بکن دیدم اخلاس نداره گفتم هیچ پولت رو نمیخوام همه پول رو برگردوندم کار باید برای خدا باشه تا نتیجه بده خدا رحمت کنه این آله بزرگوار رو برخی از اطرافیان ایشون میگفتن خب با این که مریض احوال بود مرحوم آیت الله احمدی میانجی اما همین که اسم مجلس شهدامی اومد میفرمود من میام ما مدیون شهدام هستیم با این که از ذره ظاهری و دنیایی برای ایشون چیزی نداشت فقط و فقط برای خدای متحال شرکت میکرد و میامد بعد از این که مرحوم آیت الله از مراکی به رحمت خدا رفتند خب اون مرجع تقلید عظیم و شهد در مدرسه فیزیه نماز میخوندند امام جماعت بودند حالا اده ای از علما اومدن خدمت آیت الله احمدی میانجی رحمت الله ای که شما تو این مسجد کوچکی که خیلی هم تنگ هست و جمعیت کمی میگیده کنار بازار نماز میخونید حالا تشریف بیارید مدرسه فیزیه نماز بخونید خب فرق میکنه جایگاه ایشون فرموده بود نه همین نمازی که میخونم من رو بسه نمازشون رو تو همون مسجد کوچک بازار ادامه داده بودن این قضیه رو هم نقل بکنم خیلی قضیه عجیبیه مرحوم علامه محمد تقیی جعفری رحمت الله علی یه وقتی شایردانشون توصیه میکردن که هر کاری میخواید انجام بدید فقط برا خدا انجام بدید نه برا خودتون و نه حتی برا آیندگان که در آینده بگن فلان کسی بود آمد و این کار رو انجام داد نه فقط و فقط برای خدا انجام بدید بعد یک مثالی ایشون میزدن خیلی شنیدنی بود میفرمودن اون زمانی که من در نجف شروع کردم به شرح کتاب مصنوی معنوی یکی از بودرگان اهل معرفت در نجف فهمید که من دارم یه همچین کتابی مینویسم به من گفت فلانی اگر این چیزایی که مینویسی روزی به نام یک کس دیگهی منتشر شد اسمتو رو ننوشتن یا مثلا گفتن ما این کتاب رو از پشت کوه پیدا کردیم و نمیدونیم نویسندش کیه ببین درون خودت ناراضی میشی ناراحت میشی یا نه چیزی احساس نمی کنی اگر دیدی ناراضی میشی و دلت میخواست که اسمت پشت این کار نوشته بشه همین الان کار رو تعتیل کن این ورقها رو پاره کن و بریز دور زحمت بیهوده نکش فایده ای نداره اما اگر دیدی برات فرقی نمی کنه که نام کس دیگهی باشه پشت جلد کتاب یا اصلا بدون نام من منتشر بشه ادامه بده که برای خداست مرحوم علامه جعفری رحمت الله علی میفرمود من از همون اول حقیقتن نیت کردم که اگر یه همچین کتابی نوشتم و این کتاب به نام کس دیگری چاب شد یا اصلا نام من رو ذکر نکردن برام هیچ فرقی نکنه و اینجور این کتاب رو نوشتم با اخلاص با توجه به خدای متعال خدا به هممون توفیق بده اهل اخلاص باشین انشاءال شان بدا موزا مجو از دل آمیان راستی که از آن جسد و جوعای دد کستی وزیشان تو را یه ردایت خبر کمش نوز بد بوی و اندو مخه اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنوید ما مشتاق شنیدن صدای شما هستیم دوست داریم از نیازهای رسانه ایتون از انتظاراتتون بیشتر بدونیم نظر شما برای ما مقتنم و محترمه باید با سلیغتون آشنا باشیم تا بتونیم طبق میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید راه نمای ما باشید تا براتون برنامه های بهتری بسازیم ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حسن نوشته لیلا محتوی موسیقی به نام خدای بزرگ دوستانه عزیز سلام روایت کتاب و از رودیو معرف میشه نوید در این مرامه گذیده ای از کتاب نشان حسن در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه نشان حسن داستانی جذاب و روایتی تحصیل وزار از زندگی فرزندان امام حسن مشتبه علیه سلام و حضور اون بزرگواران در واقعی کربلا است نویسنده در این اثر زمن بهرگیری از منابع تاریخی از انصار خیال هم بهره گرفته و به سراغ روزه مشهور از کربلا رفته جایی که آینه ها به پای خرشید میفتن و اطر حضور امام حسن مشتبه در دشت پراکنده میشه در برنامه های قبل تا جایی شنیدید که بعد از خبر مرگ معاویه و جانشینی یزید ولید حاکم مدینه امام حسین رو به دارال اماره دعوت کرد و از اون بزرگوار خواست با یزید بیعت کنه حضرت تصمیم گرفتن از مدینه هجرت کنن امر اطرف برادر امام از اون بزرگوار خواست در مدینه بمونن و امکنان به صلح امام حسن علیه السلام با معاویه پای بند باشن اما حضرت قبول نکردن چون معاویه بعد از مرگش مفاد سرنامر و نغز و پسرش یزید و به جانشینی خودش معرفی کرده بود یزیدی که به هیچ یک از آداب اسلامی پای بند نبود امر اطرف وقتی دید امام حرفشو قبول نمی کنن به سراغ حسن و زید پسران امام حسن مشتبه علیه السلام رفت و از اونا خواست به سرنامه پدرشون پای بند باشن اما اونا گفتن که گوش به فرمان امو و مولاشون امام حسین علیه السلام هستن امر اطرف وقتی از حسن و زید نامید شد به خونه اونا رفت تا با بقیه فرزندان امام حسن حرف بزنه و حالا ادامه ی روایت کتاب نشان حس در قسمت ششم صبح بود امر اطرف مقابل برادرزادش قاسم نشسته بود و با اون هستن تو چه میدانی امو جان؟ از موضوعی سخن میگویی که شاید هنوز سنت برای درکان کافی نباشد امو جان، هجرت مولای من حسین از مدینه به مکه و مجاورت بهتولاه در راستای سل پدر است غیر از این نمیتواند باشد پدرم بی هدف با معاوی سل نکرد است همانگونه که جد من رسول خدا بی علت با مشرکان در هدوی بی سل نکرد این چه سخنانیست که میگویی قاسم؟ چه کسی به تو گفته است که سل پدرت شبیه سل هدیبی است؟ کسی نباید بگوید امو جان من در این باره بسیار فکر کردم هیچ کار پدرم بی حکمت نبوده است که سل نامش با کسی همچون معاویه بی حکمت و فقط از روی مسلحت و بیم جان باشد حسن که تازه از مطبخ بیرون اومده و حرفای برادرش قاسم رو شنیده باشد با نگاهی تحسینامیز به اون نگاه میکرد زید و امر هم ساکت به قاسم خیره شده بودن میدان رو در اختیار اون گذاشته بودن تا برادر نوجوانشون با سلابتی حیدرگونه استدلال کنه کمی که گذشت حسن به سمت قاسم رفت و کنارشی استاد از جواب حوشمندانه اون تحجب کرده بود اومر اطرف به زید و حسن نگاه کرد و گفت شما چه میگویی؟ زید حرفی نزد تو فکر رفته بود حسن که سکوت برادرش زید و دید گفت راه ما مشخص است و آشکار عبا عبدالله بر ما ولایت دارند و ما موتی ایشان هستیم من و برادرانم همان کار را میکنیم که مولای من حسین فرموده است با شنیدن این حرف چشمان قاسم برق زد اومر اطرف که به اون چه میخواست نرسیده بود اصابانی به سمت در حیات رفت حسن به برادرش زید و تردید دیدی که تو نگاه اون بود فکر میکرد زید که سنگینی نگاه حسن رو حس کرده بود سر بلند کرد و به چشمان اون خیره شد و گفت حرف همان است که تو گفتی حسن عجت بر شما تمام است اما من در این سفر نمیتوانم همراه شما بیایم شما بروید و اگر ازن الهی حاصل شد و توفیق حضور داشتم در پیه شما روانه خواهم شد زید اینو گفت و از خونه بیرون رفت هنوز در کاملا بسته نشده بود که آسدی از طرف امام حسین وارده خونه شد و با حیجان گفت مولایم حسین ابن علیم فرمودند که اهل بیت ابا محمد بار سفر بردارن که راهی مکه ایم با شنیدن پیغام امام خوله و نفعیله به سمت حیات اومدن حسن روبه مادرش خوله کرد و گفت شنیدی مادر جان؟ باید بار سفر ببندید این همان سخنی بود که گفتن به زودی متوجه خواهی شد خوله و نفعیله بحت زده تو حیات ایستاده بودن بار سفر بستن راحت نبود اما وضعیت اونقدر پیچیده و زمان کم بود که چاره نداشتن جز این که زود آماده بشن هرکس تو خونه به سمتی میدوید و کاری رو انجام میداد در این بین ام سلیمان و دو پسرش با چشمان پر از عشق کار میکردن بلاخره جهاز شطران بسته و بار سفر آماده شد قبل از سفر همه برای ودا به سمت مسجد نبی و بقی رفتن نفعیله عبای مشکی رو صورتش انداخته بود و کنار مزار امام حسن مشتبه عشق میریخت شونه هاش از شدت گریه تکون میخورد خوله عشق در چشم نشسته و شونه های نفعیله رو گرفته بود و سعی میکرد اونو آروم کنه قاسم هم سر مزار پدر بزرگوارش نشسته بود و عشق میریخت کمی که گذشت امام وارده مسجد نبی شدن تا با رسول خدا ودا کنن کمی که گذشت همه به سمت کاروان برگشتن اما قاسم همچنان سر مزار پدر نشسته بود فرصت کم بود حسن به سمت قاسم رفت و گفت برخیز برادر همه منتظرند حسن بازوی بردارش قاسم رو گرفت و اونو از رو زمین بلند کرد همین که کاروان خواست راه بیفته چند زن سیاه بوش گریه کنن به سمت کاروان رفتن مسلم و حسن جلو رفتن و اونا رو آروم کردن در بین زنها ام سلمه همسر رسول خدا با چشمان پر از عشق خودشو به امام حسین رسوند امام با دیدن ام سلمه از عصب پیاده شدن با اشاره حضرت رباب به سمت ام سلمه دویدو زیر بازوی اونو گرفت خوله به سمت نفعیل رفت و آروم کنار گوشش گفت نفعیل گفت نفعیل اینو گفت و به بقیه نگاه کرد خوله گفت نکند پشیمان شده اینو فایل بانو نه خوله جان هیچگاه از همراهی با کاروان ابا عبدالله پشیمان نخواهم شد فقط دلم با هم تک سنگ بقیه خوش بود که گاهی از دور سرک بکشم و سلامی بکنم از این پس فقط در قلبم حسن ابن علی را جستجور میکنم اگه تو نبودی من چه میکردم خوله جان؟ نفعیل بانو ابا محمد همکنون در میان ماست زنده و حی حاضر خوله و نفعیل مشغول گفتگو بودن که یه لفه ام سلمه نالهی کرد و از خوش رفت هیچ کس نفهمید امام به اون چی گفتن که بیخوش شد مدتی گذشت تا ام سلمه رو به خوش آوردن کاروان باید زود راهی میشد قبل از این که سربازان بنی امی خبردار بشن موسیقی موسیقی موسیقی کاروان تو بیابون پیش میرفت نفعیل پرده یک اجاور رو کنار زد تا چشم کار میکرد جز خاک و آفتاب چیزی دیده نمیشد نفعیل همینطور که به بیابون خیره شده بود تو فکر رفت و با خودش گفت تا چشم کار میکند رگزار است تو بیابون این سفر چه دلتنگی قریبی دارد موسیقی گویا هست و نویست نفایله همچنان تو فکر بود که یه دفعه کاروان نیستاد نفایله پرده کجاور رو کنار زد و به دیرون نگاه کرد حضرت عباس و حضرت علی اکبر با چند نفر دیگه دور امام حلقه زده بودن عبدالله با دیدن مادرش نفایله به سمت اون رفت و گفت که میخوایی مادر جان؟ عبدالله هنگام سواری خوب از خودت مراقبت کن جان مادر حتی لحظه ای از برادرت امر دور نشو خیالت راحت باشد مادر جان چرا توقف کرده ایم؟ قبل از این که عبدالله حرفی بزنه ارم سوار برعصب از راه رسید و گفت مسلم گفت بهتر از بیراهه به سمت مکه بردیم اما عبا عبدالله نپذیرفت و فرمود همین راه را ادامه میدهیم نفایله پرده کجاور رو انداخت و تو فکر رفت خاطرات گذشته به یادش اومد خاطرات روز تشی و خاک سپاری امام حسن و تیر باران تابوت اون بزرگوار نفایله با یادوری خاطرات بزشته عشق تو چشمش حلق زد تو فکر بود که با صدای خوله به خودش اومد به چه فکر میکنی نفایله جان که این گونه عشق در چشمانت حلق زده از؟ نفایله آهی کشید و گفت یاد روز تشی و دفن عبا محمد افتادم و ظلمی که به آن وجود شریف شد به یاد روزی که نگذاشتند عبا محمد در کنار جدش رسول خدا دفن شد آنروز عبا عبدالله با چشمانی عشق بار برادرش عبا محمد را قسل داد و کفن کرد اما مروان با مردان جنگی راه مدفن و نبی را بر سپت و نبی بستند و نگذاشتند پی کرم متحر عبا محمد در کنار جدش دفن شد آنروز عبا عبدالله برای این که آتش جنگ فروزان نشبد پی کر برادرشان را به قبرستان بقی بردند و آنجا دفن کردند خوله با این که ماجرای اونروزو میدونست عشق در چشم به حرفای نفعیله گوش میداد روزی که تابوت عبا محمد رو از خانه بیرون بردند عبدالله شیرخار بود و قاسم فقط سه سال داشت پسرم عمرو به دنبال تابوت میدوید اما ناله نمیکرد بود زده بود باور نمیکرد پدر مهبانی که او هنگام نداشت نمازش میدبید و خود را روی دوشه و میفگند خفته در تابوت از کوچه بنیهاشم برای آخرین بار گذر میکند آنروز صدای ناله از هر طرف بلند بود اما نگاه مظلوم و قریبانه ی قاسم بیش از همه دلم را آتش میزد کودک سه سالهی که تازه شیرین زبانیش برای پدر آغاز شده بود حالا گرد یتیمی بر سر سرعتش نشسته بود نفتیده بود و فعیله نفس بلندی کشید و ادامه داد آنروز عبدالله را در آغوش داشتم و با دست دیگرم دست قاسم را گرفته بودم و دنبال تابوت عبا محمد میرفتم رسم نبود زنی در پی تابوت راه بیفتد اما دلم قرار نداشت دنبال تابوت عبا محمد میرفتم و مویه میکردم ناگهان صدای هم همه بلند شد و بعد از آن تیرهایی به سمت تابوت راه شدند یادم هست بیدرنگ دستم را روی چشم قاسم گذاشتم و از همان خمه گوچه به خانه بازگشتم با یاداوری خاطرات تلخ گذشته در تو قفصه ی سینه نفعیله پیچید احساس نفس تنگی میکرد بغز به گلوش چنگ انداخته بود اما نمیتونست گریه کنه خوله که حال آشفته نفعیله رو دید دست برد و از مشکی که به عمود کجاو آویزون بود تو کاسه ی آب ریخت و به نفعیله داد و گفت نفعیله کاسه ی آب رو گرفت و چند جور انوشید بعد نفس بلند و امیقی کشید حسگرد حالش کمی بهتر شده یه لفه بغزش شکست و عشق رو صورتش راه باز کرد خوله اونو در آقوش گرفت و گفت نفعیله در آقوش گرفت و گفت نفعیله در آقوش گرفت و گفت نفعیله به یاد کرامت و سبوری امام حسن مشتبه افتاد زیر لب استغفار کرد بعد پلکاش گرم شد و به خواب رفت بستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی نقم خان کربلا ایم و نوکران حسین در پویش سراسری نوگلان حسینی جگرم خون شده از غریبی حسین تو خانه دل شده کربلا ایم خدا من نوای گرم شما دانش آموزان شنیده می شود میریزم دونه دونه اجرای من رویم دونه شما دانش آموز عزیز می توانید فراغ مشارکت در پویش نوگلان حسینی صوت مدیه سرای خود در رسای عرباب بی کفن و شهده های کربلا را از طریق پیام رسان شاد برای ما ارسال کنید برای ارسال وارد پیام رسان شاد شبید در بخش روی داد نوگلان حسینی را انتخاب و صدای زبط شده خود را به نشانی اکساین راژیو محرم ارسال کنید نقمه های حسینی شما از رادیو محرم پرش خواهد شد پویش نوگلان حسینی رادیو محرم موج اف ام ردیف نواد و پنج ممیز پنج دهمه مگاهرت به نام خدا سلام امیر مهدی از همکاراییمیر دادش هم همسایه ماست پسر خوبیه و اهل رعایت مسائل شرعی هم هست چند وقت پیش میگفت هاجی من مقداری پول به عنوان رد مظالم میخوام پرداخت کنم آیا شرعن میتونم این پول رو به بچه خودم یا مثلا پدر و مادرم که تحت پوشش کومیکه امداد هستن پرداخت کنم طبق فتوه رهبری میخواستم بدونم حکمش چیه گفتم آقا امیر مهدی به فتوه رهبر معظم انقلاب چون فرزنده و پدر و مادرتون واجب و نفقه شما هستن نمیتونید رد مظالم خودتون رو به اونها بدین ولی دادن رد مظالم دیگران به واجب و نفقتون اگه فقیر باشن اشکالی نداره پس شما نمیتونید رد مظالم خودتون رو به افرادی که واجب و نفقتون هستن پرداخت کنید ولی رد مظالم دیگران رو میتونید به خانواده خودتون اگر فقیر باشن پرداخت کنید ارادتمند درود بر شما و شبتون به خیر همراهان گرامی راژیو معارف شنوانده و عرامه کتاه مدت آیا میدانستید بودید و رخصیدیم ساعت 21 و 26 دقیقه سشم به شب هفته همه تیره 1404 و در شبه 13 همه محرم الحرام هستیم باز هم این ایام و شام شهادت حضرت علی بن الحسین علیه السلام آقای ممسجد علیه السلام رو خدمتتون تسلیت و تحضیت حرز میکنم و انشاءالله هممون ازاداری هامون سینزنی هامون به درگاه خداوند مقبول باشه و آرزو میکنم که همیشه توفیق داشته باشیم در ازای آل الله شرکت کنم با در قولت آقای سرکرام اچالی بردار 청 gift porta pat folders برای کنیدن صدای بگش برای برو got در آمران و دلکل فوز بنیدو حالات زیماتی centro ریال سلاته ASH suggestion did we do برای رکومتز با دراردست طریق برسwar در امران 14 ministries موسیقی زهره م żyومه زهره حسین َ توolauffs زهرهophtv موسیقی uh بگیر ازم هرچی که خواستی ولی ازم نگیر غمت رو نفس زدن توهیت ها رو بودن زیر فرچمت رو بگیر ازم هرچی که خواستی بری ازم نگیر غمه امرو تفسدن تو حیطانو بودم زیر سجنه امرو دلم خوشه که تو رو دارم حال دلم بی تو خرابه دنیایی که حسین نداره یه لحظه شم برام عذابه دلم خوشه که تو رو دارم حال دلم بی تو خرابه دلم خوشه که تو رو دارم حال دلم بی تو خرابه دنیایی که حسین نداره سلام علیکه یا عبا عبدالله قبول باشه امشالله ازاداریاتون عزیزان شنوندگی رادیو معارف در این بخش دو