یه خانومی از پوفه از یه محیط بالایی حالا یه از بام خانه هست از جای مرتفعی داره نگاه میکنه و قالت من ایول اصارا انتو نه شما از اصارای کجایی چی هستید مثلا داره سآل میکنه فقلن نه نه نه اصارا محمد ما آهل رسولیم آهل پیغمبریم اصارای اونها هستیم فنزلت و جمعت ازارا و مقانه روزم همینه این خانوم اومد پایین یه سری ازار رو پوش مثلا و مقانه مقانه جمع مقنه هست از اینا از مردم جمع کرد آورد این زن چی دیده بود که مقنه آورد همه یه چیزی که نیستشو میارن دیگه مفخوده میارن دیگه روزه بیشتر از این آدم نخونه اون چی دید که رفتش مقنه آورد برای این قافله واسه یعلم اللدین دلمو ایمان قلبن یعنی قلبون خدایات رو و آبروی امیر المؤمنین و صدیقه تاهره سلام الله علیه ما آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون وامک زورد خدای ما رو ببخش و بیامرز آقابت هممون رو ختمه بخیر کن در نسل و زوریه ما کم ارادت و بی ارادت نسبت به قرآن و اهل وی تلیم و سلام قرار نده عشق و علاقه ما نسبت به قرآن و اهل وی تلیم و سلام رو روزفزون قرارنه خدایا شر دشمنان اسلام و انقلاب خاصه این سهیونیست وحشی کودکش رو هرچه زودتر به خودشون برگردانه اشفی صدر الحسین بیموری الحدیقی آنچه شنه دید برنامه بربال سخن بود حجتال اسلام و المسلمین سعیدی آریا در مورد دوستی امام حسین علیه السلام موجب خیر و برکت می شود صحبت می کردن داریم به پایان نوبت کاری می رسیم و ارز بکنم خدمتون که من آرش دارابی هستم به اتفاق هم کارونم آقایان سیده بلخاسم قزمفری رزا رزایی حالا محسنی در این نوبت حاصل تلاش همکارانمون رو برای شما عزیزان پخش کردیم آمید به این که مارد توجه شما قرار گرفته باشه سپاس گذاریم از همراهیتون در ادامه روایت عشق رو براتون داریم گفتگو با مادران و همسران شهده که زمن پخش این برنامه و پیام بلایت با شما خداحافظی میکنیم یا علی مدد روایت عشق به نام خدا سلام برنامه روایت عشق رو با عاشقانه های از زندگی شهده تقدیم شما میکنیم از زبان همسران و مادرانشون اونهایی که رسم عاشقی رو از زندگی خودشون و شهیدشون برای ما روایت میکنن اگر چه آتشی اگر چه آتشی این برنامه روایت عشقی از زندگی شهیدشون برای ما و شما روایت کردن حالا میخواییم از اخلاق و رفتار شهید بیشتر بدونیم خانم حیدری اینطور شروع کردن جاداره که من این رو قید بکنم که ایشون شخصیت چنبودی بود ببینید بعد از شهادت ایشون من خوبه از بعد شروع بکنم یه مطلب کسانی که میومنم ادر اینجا به ما تسلیت میگفتن و خیلی مسیبت زده بودن که برای ما خیلی تحجبا ورد بود شما نگاه کنید که مثلا تیپ جوانا گروه سنینه مثلا بین بیش سال تا سی سال اصلا میومدن اینجا خودشون رو میزدن از شدت نوهد سر کار ایشون باقبونه که بودن پیر زنی که با چند تا بچه یتیم و با بیوه بودن خودش این بچه هاشو بزرگ کرده نه یه مورد نه دو مورد چندیموند از بالاترین شخصیت هایی که مثلا شما فکر کنین رهبر معظم انقلاب مسئولین انقلاب از دانشگاهی های فرهیفته که حتی ایشون حتی با آقای شهریاری هم در چندیم و علی محمدی هم حتی من با نشسته که با همسرانشون داشتن ایشون در جریانتی با همدیگه بودن از بزرگترین شخصیت های ورزشی از بزرگترین کسایی که تر منسئله فرهنگی کار می کردن کسایی که مسئولیت بسیج رو به اخته داشتن کسایی که مسئولیت دار و قرآن های مختلفی حفاظ سالیان چندین حافظ قرآن رو بیرون میدن ما از اقشار مختلفی رو بیرون میدن مختلف اینجا کسانی رو داشتیم که یعنی عنوان می کردن که ما یتیم شدیم و هنوز که هنوز هم که هنوزه ما داریم کسانی رو که میان و میگن که با رفتن حاجه همی چیه ما رفت اصلا زندگی ما زیر و رو شد اینطور بهتون بگم احساس می کرد که به تنهایی باید همه مشکلات رو حرف کنیم فرق نمی کنه که این مشکلات مشکلات نظامی جنگ باشه مشکل مالی یه زن بیوه باشه مشکل مالی یه کسی دانشجوی آزاد باشه مشکل یه بسیجی باشه مشکل طلاق گرفتن دو تا جوانی باشه که دران احساس جدام شد برای اون فرقی نمی کرد همه اینا رو احساس وزیفه بی کرد اینقدر روحش بزرگی بود که احساس می کرد که خودش رو زیر دین همه می دونست که خودش رو موظف می کرد که این کار رو انجام بده بارها می شد که اشون فرق 11-11.5 شکل وقتی به منزل می اومد بیلا فاصله زنگ در خونه ما خورده می شد من تحجب می کردم گفتم که حاجه اخو مثل که اینجا دارن راه می رن منتظرن تا شبا می گفت نداره من می رم در یعنی حتی اجازه این که یک کمی اشون استراحت هم بکنه اینقدر که اشون به دل مردم می رسید می رفتن درم درگه موقع که که همی دیدن یه جوونیه که همی دیدن باقبونیه که همی دیدن وامیستاد با اشون صحبت می کرد حرفشونو می کرد نیازبندیهاشونو چه از آزه مادی چه از آزه فکری چه از آزه اعتقادی فتنه یه هشت و دو هشت کم نبودن کسایی که با آجاقا صحبت می کردن هیچ وقت خودشو در رادیو و تلویزی و جای دیگه مطرح نمی کرد ولی به حدی برای فرد شاخص شده و چه برای خانواده چه برای اطرافی هم چه برای دوستان که همه احساس می کردن که حتی این مسئله را باید بیان با آجاقا مطرح کنن تمام درد و دلشونو این جوون ها می آمدن با آجاقا می کردن ایشون فرهانه مایشون می کرد که فقط رهبرو ببینید و بدین جلو همیشه همین رو می گفتم به دیگران هیچ وفایی نداره این سندلیا میره میاد این میسا میره میاد سوادها میره میاد تخصصها بالا میشه پایین میره تنها چیزی که میمونه ولایته همیشه ایشون صحبتشون این بود شما مدافع ولایت باشید شما حرف ولایت رو گوش بکنید قطعا همین نورانیت شما رو نجات خواهد داد ما آن شقایقیم که با درد زاده ایم دلداده قدیمی این خانواده ایم سر در خط حمایت رهبر نهاده ایم تا پای جان به پای علی ایستاده ایم جان میدهیم و کشور نهاره من را نمیدهیم یک تار موی رهبر من را نمیدهیم از خانم حیدری خواستیم ما رو با این سردار شهید بیشتر آشنا کنن ایشون گفتن شهید تهران مقدم شخصیتی چند بودی داشتن ازشون خواستیم در این زمینه بیشتر برای ما صحبت کنن شما وقتی که نگاه کنید به بخش فقط ورزشیه واجه آقا میبینید یه فوتبالیز تراز اوله یه یه کوهنورده یه کوهنورد که دوامندو چندین بار فرد کرده وقتی که بعد همیشه هم طوری بود که خودشونی میکشید بالا همراه با خودش دیگران رو هم میکشید بالا یعنی چی؟ وقتی که خودش یه کوهنورده هرفهی میشه و مسئولیت ورزشی قسمت اصفه پارا نمیدون بودی میگیرن یا نه که فکر میکنن بودی گرفتن ایشون یه برنامه پنج هزار نفره برای قله دواوند میزارن در این تولد از زهرات تنها چیز که مهم بود نامه مبارک و مقدسه حضرت زهرات پرچمش رو قله دواوند اولی کسی که ای پرچم رو قله دواوند زد آچه از غم بود با پنج هزار نفر نخوشتن وقتی که این رو عنوان میکنن به فدرسیون مسئول فدرسیون وقتی که یه تو نمیدونی عدد پنج هزار نفر چند نفره یا تالا اصلا دواوند نرفتی اما ایشون اصلا خدای کارهای نشد که تبدیل به شد بکنه بود و به حدی خودش تلاش کرد زحمت کشید همه هنگی کرد با اصول صحیح چندین راه رو باز کرد به طرف دواوند و واقعا پنج هزار نفر رو برد خب میدونین کارهای بزرگی که نشد و نمیشه ایشون انجام میده یا مثلا حالا ورزه سخر نوردی وقتی ایشون در سخر نوردی رو یاد میگیره به مسئولش یا با اون استاد سخر نوردی میگه خب حال نهایت این کار چیه میگه باید بریم روی یه سخرهی بودش به اسم سخره آلمان ها میسن که باید اونجا رو بریم بالا میگه من از شروعش میرم اونجا رو هم میرم بالا که میره و همونجا شگار میکنه اون بال سخر رو تیم میکنه و فت میکنه تو مسئله ورزشیش تو استخ تو مسئله دوچرخ سوادی تو همیشه به جوانها میگفتش که اگه شما ست میت بریم من سی ست میرم اگه دوچرخ سوادی شما دو کلومت بریم من شیش کلومت فواقعیت هم همین بوده تو همین پادگان مدرس بعدی ها به من گفتن میگفتن که با همه کارای سختی که آجاها داشت ولی هر روز دو ساعته تمام چندین کلومت میدوی تو بتونی بدن خودش رو حفظ کنه نگه داره یه گاهی مثلا من البته اون خیلی قبتر خب جوانتر بودیم اعتراض میکردم بهشون که خب زمان زیادی رو شما وقت برای کار میذاری زمان زیادی هم برای ورزش میذاری خب خانواده اینجایی مقدار وقت هم میاره در واقع شما میگفتن اگه من ورزش نکنم میمیرم باید ورزش کنم قطره ها میدونن چشم نباید تو خودش بمونه دست بذاریم تو دست رودخونه ها دریا ما رو به دیدنش میخونه دریا ما رو به دیدنش میخونه پرچم افتخار و سرفرازی روشونه های غیرت من و تاست بیا که فتح قله ها یه روشن حالا به دست هممت من و توست حالا به دست هممت من و توست و باز خواستیم اگه خاطری هم از ایشون در این زمینه دارن برامون بگن دو هفته قبل از شهادتشون برف سنگی نمی اومد ایشون تنها رفته بود کوخ وقتی که اومده بود این لپاش همه سخته بود از شدت سرمایزد من گفتم ایف نیست شما هاچ هستن با این مقامش تنهایی بره کجا همیشه با دوستانشون بودن میرفتن کنید تنها نبودن جادر یاد کنیم از شهید سرگی و شهید نوار که همیشه همراه آجاها بودن و از وزنهای سنگینی بودن که در کنار آجاها بودن و کارهای خیلی بزرگ و شاخص اینجا میدادن ایشون اون روز تنها رفته بودن من گفتم ایف نیست شما خدای نکرده اگه چاه پر از برفین چیزی پاتون گیر بکنه لای سنگی چیزی بره شما یه حادثه بساتون روخ بده خب ما چه میدونیم شما کجایی چجوری اقلا خبر میدادی باید همه گفت نه وقتی که من میرم کو فکرم بیشتر کار میکنم یعنی حتی توی این مسیری کو فکر میکردم دیگه من خودم اینطور میگم دستشون شده بود دست خدایی پاهشون فکرشون شده بود پاه خدایی فکرشون شده بود فکر خدایی دیگه به حد این هنرمندانه فکرهای قشنگ تخصصی از خودشون اراعه میدادن که خلاقیت ایشون سبانزده همه شده بود یعنی مثل خود کامپیوتر سریعا خودشون تراحی میکردن خودشون سریعا کارها رو به مدربه اجرادن میابردن سر فراز و استوار ایستاده ایم سخرهای پرسلاوتی ماری ما به کوه ایمان تکیه داده ایم از هر نجادیم از هر زبانیم هم راه و هم دل هم میهنانیم پی بست پویا پی بست جاری ما میتوانیم ما میتوانیم ما میتوانیم ما میتوانیم از خانم هیدری پرسیدیم رفتار شهید در چه زمینه های دیگه برای شما جالب بود؟ مقاید خیلی زیادی بودم به مسائل عبادی اما جا داره من اینجا بگم که عبادت رو خیلی عاشقانه انجام میده یعنی وقتی ما با بچه ها صحبت میکردیم بچه ها میگن که ما یاد نداریم که یک بار بابا به ما گفته باشه چرا نماز نمیخونید؟ چرا مسجد نمیرید؟ اصلا یعنی عملا انقدر اشون عاشقانه این کار رو انجام میداد و عشق میبردید که بادار میکرد که دیگرانم این کار رو انجام بدن به خصوص به صدیب نماز نماز شب عبادتی مثل نماز جمعه هیچ وقت ترک نمیشون حد تو شنبهی که این اتفاق افته جمعه ما با هم بیرون از شهر بودیم جایی بودیم برای تفریه هایی ایشون از ما جدا شد بچه باشن بابا به خدا ما به هیچگی نمیگیم تو این دفعه نرفتی نماز جمعه نه بسه یه دقیقه میرم و زود در میگن و سریع هم رفت و اومد اصلا ترک نمیکنم یعنی من زوره جمعه همیشه میگم حاجه خواهر نماز جمعه اون طرفه دعای سمادش هرگز ترک نمیشون غیر ممکن بود و جالبه که دعا و عبادت تا بچه ها پچیکتر بودن رفتشون میداد به هم یعنی چجوری یه گاهی میشد مثلا میوه زیاد میخرید یا شیرینی میگرفت یا میخواستیم بریم یه جای تفریهی گردشی یا همون موقع برای ما چیز هدیهی میابودن میگفت فقط بخاطر این دعاییه که ما خوندیم این اینطری بخطی که وصلش میکرد برای بچه ها این دعا خیلی شیرین تر شده بود خیلی خیلی هیچوقت نمیگفت بیاین پرلمان من خواهم دعا بخونم رادیو رو قط کنین تلویزیون رو قط کنین هم شروعی که میکرد به دعا خوندن همه بچه ها میادن دورش جمعی شدن که ما و نبا بودن دعا میخونن که بیان پلش بشینن دعا بخونن هیچ از اون قید نظامیه که حتما باید شما این کارو بکن اصلا یعنی با عشق این کارو انجام میده همیشه با وضوع بودن همیشه با وضوع بودن غیر ممکن بود که حاچه اصلا واسه بینه ها زبای بره وضوع بگه چون همیشه با وضوع بود غیر ممکن بود که اونو بدون وضوع بگه شده بود که ما با مسافرات بایشون گفته بودیم خودشون رانندگی میکردن جاده های برفی خیلی سه بال او بود دائما با وضوع بودن اصلا غیر ممکن بودش که ما مثلا جایی بریم حالا وسط را استراحت کنیم حالا اشون بکنه حالا خیلی آب سرده بذاریم مثلا وضوع ما نگیرم اصلا چیه واسط جاده میشد نماز میشد فوریه همیشه یه چیزی داشتن اگه چیزی هم نداشتن پلاستیکای کف ماشین هستش که مرده کف ماشین هست اونو برمیشن و میداریم و بسیاری نماز جماعت میخونیم اینو هر جرم میرفتیم نماز میخونیم نماز اول وقت نماز جماعت این نماز سه تا شرط هم داشت که همینشون همینشون این رو مراد میکردن با وضوع بودن نماز اول وقت و به جماعت برپا کردن موسیقی به پایان یکی دیگه از آشغانه های زندگی خانوم حیدری و سردار شهید تهرانی مقدم رسیدیم تا روایت عشق بعدی و یه آشغانه ی دیگه از زندگی این دو عزیز بزرگوار خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی رادیو محرم حسینیهی به وسط دلها موج اف ام رادیف نوود و پنج و نیم مگاهیت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی رنگ خزانی گرفت موسیقی موسیقی رنگ خزانی گرفت موسیقی رنگ خزانی گرفت موسیقی زمان یه بیوفا زجان امه زجان امه پرچم خون خسید میدهد بوی عدالت پیام آزادیش منده تا صبح قیامت کن آشق رنگادی در راه آزادی رنگ خزانی گرفت از اون جبانی گرفت رنگ خزانی گرفت از اون جبانی گرفت زمان یه بیوفا زجان امه زمان یه بیوفا زجان امه رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی ردیو معرف صدای فزیلت و فطرت رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی رسانه دینی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شید سیاد شیرازی شید سیاد شیرازی شهید بابایی شهید ستاری شهید کلاه دوز اینا اینا امثالی و هزاران شهده های دیگه برجسته هاشون افراد زیادی هستن که برجستن حتی در داخل ارتش کسانی از افسران دوران تاقوت هم در صف شهده قرار رو گیرن شهید فلاهی فلاهی سرتیب ارتش دوران تاقوت بود اما وزیر