رقیقترین، دقیقترین، امیقترین معارف الهی و اسلامی است و دعای توسل را قراعت و زمزمه می کنید موسیقی حالا که من در لشگره سقام و سردارم بگذارتان از نتش از خیمه بردارم نقم خان کربلا ایم و نوکران حسین در پونگش سراسری نوگلان حسینی جگرم خون شده از غریبی حسین تو خانه دل شده کربلا من خدا من نوای گرم شما دانش آموزان شنیده می شود میریزه دونه دونه اجرای من دویه دونه شما دانش آموز عزیز می توانید فراگ مشارکت در این درسته در پونگش نوگلان حسینی صوت مدیه سرای خود در رسای عرباب بی کفن و شهدای کربلا را از طریق پیام رسان شاد برای ما ارسال کنید برای ارسال وارد پیام رسان شاد شدید در بخش روی داد نوگلان حسینی را انتخاب و صدای زنگیره و خبت شده خود را به نشانی اکساین رادیو محرم ارسال کنید نقمه های حسینی شما از رادیو محرم پخش خواهد شد موسیقی موسیقی رادیو محرم موج اف ام ردیف نواد و پنج ممیز پنج دهمه میگاهرتز نفر در محرم کنید سدای ایماندگاه جلوی از جامعه دینی رادیو معارف دریچه ای به جهانه روشنایی و مرفت رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت سرگشتگان کویت پربای سر نداند سرگشتگان کویت پروای سر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان بر درگه تو بهریست از آب چشم او شام خلق جهان از آن رو در رنگ گذر ندارد حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی اللہ علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پار سایان خدا به هممون توفیق بده اهل معنویت و یاد خدا باشید اهل گریه بر حزار‌گرانongo مصیبت‌های از هزارات معسومین برای خدام sur看看 مخصوصا ابا عبدالله‌الحسین بذرین arrive أن خدمت حزارات معسومین متأکید بر گریه بر عب особенно semble large حسینастان پیانبر خدا می zouاندي و tops دو باله بالباب عامل بی بی دوحام فاطمه زهرانی ظEST فاطمه زهرا سلام الله علیه ها می فرماید یا فاطمه فاطمه جان هر چشمی روز قیامت گریان است مگر اون چشمی که در مسیبت و ازاق حسین گریه کرده باشد اون چشم در قیامت خندانه و به تهای بهشتی مجده داده می شه باز در روایت هست که مولا من امام صادق علیه السلام فرمودن که یک سال تمام هر شب و روز بر ابا عبدالله حسین علیه السلام نوح خانی شد همه آلم بر او گریه کردند توصیه بر عشق و گریه بر ابا عبدالله حسین امام صادق به مسمع که اهل بسره هست می فرماید آیا بر حسین ابن علی گریه می کنی؟ او گفت بله آقا جان گاهی یاد مسیبتهای ابا عبدالله عبدالله حسین می افتم عشق می ریزم بچه های من حال من رو می فهمند دیه قضا نمی تونم بخورم گاهی زجه می زنم گریه بلند می کنم حضرت فرمودن رحمت خدا بر این گریه ها خدا هممون رو اهل عشق بر ابا عبدالله حسین علیه السلام قرار بده که عشق بر هزارات معصومین پاک کننده گناهان ماست انشاءالله موسیقی خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله احمدی میانجی رحمت الله علیه اهل روزه بودند خودشون روزه روزه می خوندند و گریه می کردند یکی از شاگردان ایشون می گه یه وقتی آیت الله احمدی میانجی رحمت الله علیه آمدن به من فرمودند سعی کنید روزه زیاد بخونید روزه زیاد بخونید جلسه یه روزه شرکت بکنید خودتون هم بر امام حسین علیه السلام ذکر مسیبت کنید و گریه بکنید نقل می کنن یه روزی به مناسبت ایام فاطمیه حضرت آیت الله احمدی میانجی رحمت الله علیه به یه جلسه ی دعوت شده بودند به صورت نمادین یه در میم سخته ی رو اونجا قرار داده بودند شما می گن وارد این جلسه که شدند همین که چشم آیت الله احمدی میانجی به این در میم سخته افتاد شروع کرد به گریه کردن بی اختیار به شدت گریه می کرد همه احل جلسه هم از گریه او به گریه افتادن اونقدر گریه بر او غلبه شد که نتونست اون جلسه رو سخرانی بکنه اینقدر حالش منقلب شد دلمون رو باید بدیم به ازای اهل بیت اسمت و تهارت و رقعت قلب پیدا بکنیم عشق بر هزارات معصومین علیهم سلوات الله بریزیم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله سد مرتزای مرعشی نجفی که مدت چهار سال در قوم اقامت داشت ایشون برادر مرحوم آیت الله سد شابدین مرعشی نجفی هستند از اون چهار سالی که در قوم بودند با مرحوم امام رحمت الله علیه خیلی هشت و نشت داشتند همراه بودند الفتی داشتند خود ایشون نقل میکنه که من قوم بودم در مدرسه فیضی ساکن بودم هر هفته جمعه ها تو حجرمون ما جلسه ذکر مسیبت هزارات معصومین علیهم سلوات الله و امام حسین میگرفتیم دوستانمون میومدن شرکت میکردن مرحوم امام هم که اون موقعی طلبی جوانی بودن میومدن وزیفه پذیرائی از کسانی که تو این جلسه شرکت کردن رو به اهده میگرفتن افتخار میکردن که تو این جلسه روزه امام رحمت الله علیه پذیرائی بکنن تو این برنامه ها به مناسبتی از مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اسفهانی رحمت الله علیه نقل کردیم که ایشون هر هفته منزل خودش روزه برقرار میکرد خب آیت الله بود استاد مسلم فقه و اصول در حوضه علمیه بود هر هفته تو خونه خودش روزه برگذار میکرد با افتخار کفش کسانی که تو این روزه شرکت کردن رو جفت میکرد و خودش پای سماور مینشست و چای میریخت و پذیرائی میکرد جلسه روزه بگیریم تو خونه هامون خونه همون رو نورانی بکنیم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله شیخ احمد مشتهدی تهرانی جمعه ایشون دارن میفرماید از خصوصیات استاد ما حادشخ علی اکبر برهان این بود که توسل به اهل بیت اسمت و تهارت رو یکی از لوازم معنوی طلاب میدونستن فقط لازمه طلبه هفته یک شب روزه بخانه گریه بکنه خود ایشون هم چراغ رو خاموش میکرد و روزه میخوند گریه میکرد مرحوم مشتهدی تهرانی رحمت الله فرموده بود علت موفقیت من همین مجالس توسل به عبا عبدالله الحسینه مینشست عشق میریخت گریه میکرد سینه زنی میکرد و با این سینه زنی روشت میکردن دوبالا میرفتند میکنن در احوالات مرحوم حادشخ عبدالکریم هائری شیرازی مقید بودن هفته یک بار سر درسشون یک کسی روزه خانی بکنه که این برکت روزه خانی اون رو بالا میبره و روشت میده طلبه ها رو و در ایام و حرم و سفر دسته سینه زنی راه میانداختن طلبه های محترم در حوضه علمی قوم پیشا پیش اونها مراجع مثل مرحوم آیت الله الوزما هائری رحمت الله علی بر سر و سینه میزدن در مسیبت عبا عبدالله الحسین و همین گریه و عشق اونها رو بالا میبره و روشت میده خدا هممون رو جز گریه کنندگان بر عبا عبدالله الحسین علیه السلام قرار بده انشاءالله برای از جامعه دینی ربنا صلی علی احمد خیلی مرسلین و علی ساختی رای اینجا سدانگ فضیلت و فطرک نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن تبکلی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی معصومه عزیز محمدی ماکان رزایی پور صدا بردار رامین آمیر یاشون به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژی و معرف میشنوید در این برنامه گذیده ای از کتاب نشانه حسن در ساختار روای نمایشتی اختباس و روایت میشه نشانه حسن داستانی جذاب و روایتی تأثیر بزار از زندگی فرزندان امام حسن و مشتبه علیه سلام و حضور اون بزرگ باران در واقعی کربلا است نویسنده در این اثر زمن بهرگیری از منابع تاریخی از انصار خیال هم بهرگرفته و به سراغ روزه مشهور از کربلا رفته جایی که آینه ها به پای خرشید میفتن و عطر حضور امام حسن و مشتبه در دشت حراکنده میشه در برنامه غرب تا جایی شنیدید که کاروان امام حسن علیه سلام از مدینه به سمت مکه حرکت کرد خانواده امام حسن و مشتبه علیه سلام هم در این سفر همراه امام رفتن و حالا ادامه روایت کتاب نشان حسن در قسمت هفتم کاروان امام در سحرا پیش میرفت کمی که گذشت کاروان به محلی به اسم زلحلیفه رسید و از این سفر همراه امام حسن علیه سلام جایی وسط نخلستان های وسیع هجاز با چند درخت قدیمی کاروان کنار نخلستان ایستاد حسن از عصب پیاده شد و به سمت برادرش قاسم رفت بعد به جایی اشاره کرد و گفت قاسم از عصب پیاده شد بعد افزار عصبشو دنبال خودش کشید و به شاخه درختی بست اطراف مسجد خلوت بود و جز کاروان امام کاروان دیگهی دیده نمی شد قاسم همینطور که همراه برادرش حسن به سمت مسجد می رفت گفت چقدر برای دیدن خانه خدا و سعی میان صفا و مروه بیتابم من نیزمانند تو انتظار میکشم قاسم اما راستش را بخوایی پیچیدگی وضعیت کنونی و در خطر بودن جان اموی من نمی گذارد با آسودگی به هج گذاردن بیندیشیم قاسم و حسن به آستانی مسجد رسیدن برخلاف انتظارشون دیوارهای مسجد خشتی نبود از دیوارهای سنگیش معلوم بود که باستازی شده مسجد بزرگ بود و اطراف اون چند چاه سنگی دیده می شد دخلستانهای بزرگ دور تا دور مسجد رو احاته کرده بود حسن به درختی اشاره کرد و پرسید قاسم اندرخت را می بینی؟ قاسم به سمتی که برادرش حسن اشاره کرده بود نگاه کرد و درختی که هنسال و دید که شاخه هاش به زمین رسیده بود با این که ریشه های درخت کمی از خاک بیرون زده بود استوار و محکم سر جای خودش ایستاده بود حسن گفت نام این درخت سموره است وقتی رسول خدا برای معاهده یهوده بیگه به مکه رفت همین جا ایران بست پس برای همین هست که مسجد زلحولایفه را مسجد شجره میگویند آری به خاطر این درخت است از آبار علی هم که با خبری آری برادر آبار علی چاهای آبیست که جد من علی مرتزا برای زایران بهتولا حفر کردند چاهایی با دیواری سنگی و نزدیک به هم قاسم و حسن مشغول صحبت بودن که ادده ای از کاروانیان به سمت مسجد رفتن قاسم بین جمع دنبال مادرش گشت نفعیلی همراه دو پسرش عمر و عبدالله پیش میرفت قاسم با دیدن اون خیالش راحت شد و روبه برادرش حسن گفت آبار علی و زلحولایفه گویا خانه پدریست نیکو گفتی قاسم جان اما نیکو ترانست که بدانی خانه پدری چبه است مکانی که جد من علی مرتزا دران متولد شد حسن و قاسم به سمت یکی از چاها رفتن کنار هر چا چند دل بود جوی های باریک هم مثل شیارهای کنار هر چا ساخته شده بود تا آب از اونا رد بشه همه شیارها به هم وست بود تا مردمی که میخوان وضوع بگیرند یا از آب استفاده کنند براحتی این کار رو انجام بدند حسن دستارش و از سرش برداشت و گوشهی گذاشت بعد آسین های لباسشو بالا زد و کنار یکی از جوی ها نشست و مشتی آب به صورتش زد قاسم هم نشست و به صورتش آب باشید در فاصله یک کمی از مسجد چادرهایی برای محرم شدن برپا بود چند نفری که برای محرم شدن به مسجد شجره اومده بودن با تعجب به خاربان امام نگاه و پچ پچ میکردن با دیدن اونا قاسم روبه برادرش حسن کرد و گفت شاید اینان اموی من ابا عبدالله را شناخته باشند از چه رو چون این سخنی میگوی قاسم؟ از اشارهشان به این سو و آهسته حرف زدنشان؟ ممکنه از شناخته باشند اما اینجا میقات هست قاسم جان کسی که به میقات آمده جان و دلش را پاد میکند و احرام میبندد نگاهش به سوی آسمان است و هدفش حج ابراهیمی دلت را صاف کن و نگران نباش کاش من هم بتوانم حج ابراهیمی به جای آورم حسن دستش رو رو شونه قاسم گذاشت و گفت پدرمان به اندازه سالهای عمر من پیاده به حج رفته است در سفر حج هم جسد باید تاهر باشد هم روح تطهیر شود قاسم جان تا جان و روح زلال نشود مناصق تنها راهی به عرش نخواهد بود حسن اینو گفت و به سمت مسجد رفت قاسم هم وضوع گرفت و به سمت مسجد شجره راه افتاد فضای مسجد شجره پر از آرامش بود بوی عود مکی مشام جان رو نوازش میداد همه یه اهل کاروان وضوع گرفته بودن و آروم آروم وارده مسجد میشدن قاسم یاد برادرش زید افتاد و با خودش گفت چقدر جای زید خواهده؟ خیالیست اکنون او در خانه بدون حضور ما چه میکنند؟ زید هنگام ودا مدام قطرهای عشقی را که میخواست از چشمانش فرو بریزد کنار میزد و میگفت در اولین فرصت که بتوانم در مکه به دیدارتان خواهم آمد قاسم با این فکر کنار برادرش حسن به نماز ایستاد کنار اونا امرو و عبدالله هم به نماز ایستادن بعد از نماز امرو سرشو به گوش قاسم نزدیک کرد و گفت سخنان جدیدی در باره اموی من عبا عبدالله شنیدم قاسم خیر است امرو چه شنیده ای؟ عبا عبدالله بیشتر که مدینه وزید نامه خود را به دیگر اموی من محمد حنفیس برده است از کجا فهمیدی امرو؟ تو اصلا که از پیش رفتید من در کنار علیه اوزت بودم از او شنیدم با شنیدن این حرف قاسم تو فکر رفت به همون اندازه که وزید امویم حسین تنم را لرزند امویم محمد حنفیه از دیگر اموهایم بزرگتر است اما اون کسی که همیشه کنار عبا عبدالله است امویم عباس است مثل دست راسته او شاید هم نزدیکتر قاسم تو فکر بود که با صدای برادرش امر به خودش اومد عبا عبدالله به امویمان محمد حنفیه فرمود است که من تصمیم دارم به مکه برم و در این سفر خودم برادرانم برادرزاده هایم و شیعانم را آماده کردم آنانی را که رهی و نظرشان هماننده من است اما تو برادر مانعی ندارد که در مدینه به مانی و از جانب من مراقب و اوزا باشی و چیزی از کارهای اومدیان را از من مخفی نکنی با شنیدن این حرف قاسم دوباره تو فکر رفت کمی که بزشت ساربان خبر داد که به زودی کاربان راه میفته همه بالند شدن فرصت زیادی نبود و باید زود محرم میشدن احالی کاربان از این که کنار امام حسین محرم میشدن خوشحال بودن دیگه از اون نگرانی و تشویشی که موقع بیرون اومدن از مدینه به چهرهاشون نشسته بود نشونی نبود نجوای لبک بر زبان کاربانیان جاری شد و فضای مسجد شجره و آبار علی را ملکوتی تر کرده بود آرامش دلپذیری تو چهره همه موج میزد کاربان دوباره به راه افتاد صدای لبک همه جا پیچیده بود کاربان به سمت مکه پیش میرفت موسیقی کاربان بالای تپه ای استاده بود قاسم از از پیاده شد و همینطور که به سمت اموی بزرگوار شما موسیقی میرفت زیر لب گفت بیتابم بیتاب دیدن حال امویم ابا عبدالله انگام دیدن مسجد الحرام و خانه خدا باد تندی از سوی کوهای مکه میوزید مردان کاربان به سمت امام رفت و دور اون بزرگوار جم شده بودن حضرت رو به اونا کردن و فرمودن چون به سوی شهر مدین روی نهاد گفت امید از پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند حرف امام قاسم رو توفکر برد امویم ابا عبدالله باز هم آیه ای را که در وصف حال موسای نبیز تلاوت کردند چه سری درمیان است و چرا از همون ابتدایی که قرار بهجرت شد امویم حسین در سخنانش نام موسیقی موسای نبی را برد و اکنون نیز آیاتی را تلاوت کرد که در باره موسا و رسم حال اوست قاسم با این فکر به سمت مسجد الحرام رفت هر قدمی که برمیداش اسمی کرد نمزش تونتر میزنه از دور مسجد الحرام و کعبه پیدا بود نزدیک کعبه که رسید چشماشو بست بعد سرشو بلند کرد و نفس عمیقی کشید و در حالی که لبعه اکش میگفت چشماشو باز کرد کعبه مقابلش بود قاسم از دیدن شکوح و جلال کعبه زبونش بند اومده بود کم بار پلک زد تا عشقاش بریزه و بتونه خوب نگاه کنه مبهوت سر جاش ایستاده بود و نمیتونه استکن بخوره تو حال خودش بود که گرمای دستی روشونش حس کرد برگشت و نگاهش تو نگاه برادرش حسن گره خورد چشمای حسن هم قرغ عشق بود قاسم دنبال برادرانش حسن و عمر پیش رفت و تواف رو از مقام ابراهیم شروع کرد بعد از هفت دور تواف نوبت سعی بین صفا و مرور رسید گلوی قاسم از تشنگی خوشب شده بود لبهای برادرش عبدالله هم از تشنگی به سفیدی میزد هر دو هر ولکنان دنبال حسن و عمر رفتن عرق از پیشونشون میری قاسم مدام با نگاهش دنبال اموی بزرگبارش امام حسین میگشت میخواست تواف و زیارت و راز و نیاز حضرت رو ببینه اما هرچی میگشت امام رو نمیدید قاسم بعد از تواف و نماز و تخصیر از شدت خستگی روزمی نشست و به کعبه خیره شد تو حال خودش بود که از دور صدای همهمهی شنید از جا پرید و به سمت جایی رفت که صدای همهمه میامد ادهی با دیدن امام حسین دور اون بزرگبار حلقه زده بودن آروم آروم همه زائرانی که دو مسجد الحرام بودن دور امام جمع شدن مردم با خوشحالی به امام خوشامت میگفتن و هر کسی از اون بزرگبار میخواست که حضرت مهمون اون باشه امام با مهبانی از همه تشکر کردن کمی که گذشت به دستور امام قافله به سمتی که از بلندی های مکه راه افتاد خستگیه پنج روز سفر از مدینه به مکه و تشنگی و گرسنگی همه رو بیتاب کرده بود مدتی بعد قافله کنار خونه ای عباس ابن عبدالمطلب یکی از بزرگان بنی هاشم ایستاد میزبان عبدالله پسر عباس بود اون مقابل خونه منتظر ایستاده بود لباسی فاخر داشت با محاسنی جوگندومی با استقبال گرم عبدالله ابن عباس امام و همراهانشون وارده خونه شدن خونه حیاتی بزرگ داشت و دور تا دورش حجره های زیادی بود از گوشه حیات پلکانی به طبقه دوم خونه راه داشت خیلی زود حیات پر از جمعیت شد زنان بر سر دیگه های غذا ایستاد و غلامان در رفت آمد بودن بوی اود و اسپند تو فضا پیچیده بود مردم گروه گروه برای دیدن امام به خونه عبدالله ابن عباس می اومدن صدای هم همه از حیات بلند بود دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی از این نوبت پرش و دقائق پایانیش متبرک شد لحظاتمون به ذکر نام آقا مام حسین علیک السلام و ما آخرین برنامه این نوبت پرش با نام برکرانه فرات رو تقریم شما خوبان میکنیم و هز میبریم از صحبت ارزشمند و کلام ارزشمند حضرت آیت الله جوادی آمولی در این برنامه که در مورد نهزت حسینی صحبت خواهند کرد آقای مهدی کازمی