پیمبر ای کشور ساخی کنسر سوی خاک پاک شهیدان مردان تو لشگر فاتح خیبر حیدر حیدر حیدر یا حیدر جان منیه وطن متحر وطن شریف وطن متحر جان منیه وطن شریف وطن متحر داری برکت به مدد زهرا به مدد حق به مدد حیدر ای حرم آمده پیمبر ای کشور ساخی کنسر سوی خاک پاک شهیدان مردان تو لشگر فاتح خیبر حیدر حیدر حیدر یا حیدر ای حرم آمده سر آیه حویی برگامت سپیده جمید ای حرم آمده سر آیه حویی برگامت سپیده جمید بینگر که از این رامه پرخور پرشیده خود یست نرستید اگر که دلها پرخونست شکوه عزت نفذونست سپیده ی ما گلگونست وای گلگونست که دست دشمن در خونست حیدر حیدر حیدر یا حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر memories حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر حیدر نامتان بلند و استوار نامتان عزیز و مندگار نامتان عزیز و مندگار چند هفته یک مهمون سرکار خانمه هیدری همسر سردار شهید تهرانی مقدم هستیم و داریم روایت آشقانه زندگیشون رو مرور می کنیم خانمه هیدری هفته های گذشته خاطره های رو از اخلاق و رفتار شهید برامون گفتن و نکته مهم زندگی سردار تهرانی مقدم این بود که در هر شرایطی به نماز اول وقت خیلی اهمیت می دادن از خانمه هیدری درخواست کردیم که یک کمی از سختی های دوران جنگ برامون بگن به هر حال حاج حسن تهرانی مقدم یکی از مهره های مهم و تأثیر گذار جنگ بودن می خواهیم بدونیم اون موقع جریان زندگیشون چجوری بود بچه ها در همینطور که بزرگ می شدن حالا به لخره روز و ماهار و سپری که می کردن وقتی بابا می آمد خونه قریبی می کردن از اینکه گریه می کردن مثلا بابا رو نمی شناختن وقتی کچی بودن مثلا یه ساله و دو ساله و اینکه بودن ما خونه ها رو تغییر دادیم از منظر آشخانه اومدیم خونه ای رو که خودمون داشتیم می ساختیم و اونجای مقدار بزرگتر شده بود بچه ها دیگه در واقع جاشون یک کمی وسیع تر شده بود من و مابا با آشخانه زندگی می کردیم خب بعد بودن بلاخره اطرافیان و فامل به خودها جگه ها به ما نزدیک بودن ولی وقتی که خونه رو عوض کردیم دیگه من خودم تنها بودم با دوتا بچه شبه رو تیم می کردیم و روزه رو تیم می کردیم جایی هم که بودیم ارت سادت آباد بود دل اون میدونی هم که در تهران هستش به اسم حاج حسن گذاشتم میدون اصلی سادت آباد رو میدان شهید حسن تهرانی بود چون ما اونجا سالیان سال زندگی کردیم طوری بود که از همه چی دور بوده یعنی ما برای تحییق نونمون ماهیان حاج آقا می اومد می رفت ساعت سه سه یه صبح توی صفا میستد نون تهیه می کرد تا یک ماه من این نون رو توی یختران نگهر می داشتم چون اون موقع فریزر ها تازه اومده بود اون صورت همه نداشتن که بعدها خریدیم نون رو نگهر می داشتیم یه ماهیه موقع دیگه اونینایی آخر ماه به کپک هم می رسید دیگه من فقط کپک بچه جدا می کردم قسمت هایی همیشه هم بهترش جدا می کردم که بچه ها بدم بخورد شاید سختی بود چون شاید زنهت همون طرف سادت بودن چندی موشک خود سدتون و اونجا هم رسیده بود که می زده شدیم که روی شانه برده ایم آن شهید ها سرف های سر بلند استادگی باز هم بگو باز هم بخو باز هم بخو بخو مرا به استادگی همسران شهده همسران جانبازان مادران شهیدان بازموندگان برجسته کسانی که رفتن جانشون رو در راه قداد دادن و اینها با اراده محکم از راسخ با سبر هر انسانی رو در مقابل خودشون خاشع و خازع می کنن بنده که حقیقتن هر وقت با این زنان برجسته مواجه می شم احساس خضوع در مقابل اونها می کنم بنده زیاد برخورد می کنم با مادران شهیدان با همسران شهیدان با همسران جانبازان این بانوی فداکاری که یک عمر زندگی خودش رو می گذره برای مدیریت کردن و بهبود بخشیدن به زندگی یک معلول جانبازان برای خاطر خدا این چیز کوچکی نیست اینها به زبان آسانه اون مادری که دو فرزن، سه فرزن، چهار فرزن داره راه خدا داده و همچنان محکم استاده به ما سفارش می کنه که بیستید محکم باشید این سال واقعا در مقابل این همه عظمت احساس رو خوش رو می کنیم پورسته امیکاز کرده مسل از نه الي درم stamps یکی هكذای خود رو بزار میگیره يه!? معدد بقسم بیrender شHI Basket اوبای خیل اومد** حلز اندزه جنگ urban نبش année مُشانی هستید میکنه؟ ل کیه؟ انجام دادن درسته از دو مشکلاتی و بعد گفتن اگه من بدم به شما این مشکلاتی شما چی کار میکنن گفت به من قول داد که اگه من شهید میشم و اگه شهید بشم شفرت شما رو میکنم گفت فقط با این صحبتی شما دلم یه مقدار آروم شد و اجازه دادیم یه مشکلاتی بره تو جریانه در واقع با اون تخصص که در واقع تو سوریه گرفته بودن حالا بیان روی مشکلاتی پیاده باند که دیگه از نمیروعی لیبیایی استفاده نکن چون همراه با این مشکلات اون چیزاشون هم اومده بودن متخصصین این مشکلات هم اومده بودن ایشون روی این قضیه دقیق داشت که حتما ما این مشکلات رو خودمون بتونیم روشون تسلط پیدا کنیم که بتونیم از اونا استفاده بکنیم خب این بحث از اینجا شروع شده بودن اما آجاها این بحث رو تا بعد از جنگ هم نگفت حالا جنگ همون شده دیگه این رو متفقف کنه بکه رو رفت تو بحث تحقیقاتی این قضیه و یکان مشکل خود سپاه رو قدرت مند که و بالاخره با توامندی های ویژهی که در واقع خیلی هم سختی کشید تا تونست بالاخره اون روی به یه محله از ایران یعنی به یه محله خیلی خوبی برسونه که در دنیا حتی مطرح بشه موجیم و در حفظ حریم پاک می هم از جان و دلوا کرده ایم آغوش با هم موجیم و با کس کیره توفان ما نیم موجیم و با کس کیره توفان ما نیم ماییم در هر سحن دوشا دوش با هم ماییم در هر سحن دوشا دوش با هم بعد از جنگ یکی از عملیات های مهم عملیات مرساد بود که به امنیت کشور کمک خیلی زیادی کرد خواستیم خانمه حیدری بیشتر از این عملیات و ماجراهای بعد از اون برامون بگه اون عملیات مرساد رو من از این جهت عنوان کردم که ایشون همراه با سیاد شیرازی و همراه با شهید بزرگوار احمد کازمی که همیشه خودشون گفتن رحمت الله هر موقع که نام این شهید بزرگوار رو می آوردن بلا فاصل گفتن رحمت الله با هم عملیت مرساد رو انجام دادن و در واقع موشک بارانی که پاددبان اشرف رو انجام دادن این رو انبان کردن بخاطر این که از همون موقع اکس حاج آقا رفت تو لیست تروریسی سازمان منافقین و بارها و بارها و بارها در تلویزون اکس ایشون رو نشون دادن به اون کار رو نشون دادن به اون کار رو نشون دادن به اون کار رو نشون دادن به اون کار رو نشون دادن به اون کار رو نشون دادن اینجا رو درست کردن در مخصوص مسئولی که خب حفاظت ویشه ازشون بکنن خب ما انتقال پیده کردیم اینجا اما کارهای حاج آقا هنجانان ادامه بشیم را میدونیم بیشتر از مقاومت و سبوری شهید در بحران های بعد از انقلاب بگن بیماری حضرت امام که چند روزی در واقع دیگه عمومیت پیده کردید که همه فهمیده بودن امم حال هاچ هسن دیگه حال خودش نبود ما چون اونجا تقریبا نزدیک بودن دیگه مادرشون به نیاوران تقریبا تمام حوش و حواس هاچ هسن رفته بود تفه جمعه را و به حضرت آقا امام خمینی واقعا نگاه یک مورید و مراد رو داشتن و همه چیز خودشون رو مدیون حضرت امام میدونستن نمونه شم کارهایی که تو جهبه و جنگ و دائمان انجام میدادن و خودشون رو در واقع فدائی رحبر میدونستن خب رهلت حضرت امام خیلی سنگیم بود برایشون با این که خب اون موقع خیلی از نظامی های آماده باش بودن به واسطه رهلت حضرت امام در اون دوران یه گاهی که از جاها میومد منزل میره نه اصلا چیزی میخورد نه کار رو انجام یعنی همه ایش تو خودش بود زربه بسیار سنگیم بود این احساس خطرم فقط از نقیه این بود که همه اش فکر میکردن که با این زحمت که این جنگ و همه تشکیلات و همه مزای رو تیگردن نکنی که این انقلاب به واسطه رهبریت زربه ببینه یعنی که خدا روش رو که الحمدلله به لطف خداوندی با رهبریتی که حضرت حیات الله خامنه در واقع اون زمان این مسئله خطیر و بزرگ رو که پذیرفتن مثل که ایشون خیالشون راحت شد یعنی دو هفته در این موقع همه بودن در طبع با اینکه بلا فاصله بعدش آقا در واقع جانشین ایشون شدن ولی اون استرابی که حضرت امام رفته و این چجوری میشه این زایع جبران بشه خیلی ایشون رو منقلب کردن یعنی یکی دو هفته ایشون منقلب بود تا بعد از اینکه بعد از بالاخره الان برنامه جریانات کارای در واقع بزرگه که این این موقع همه بودن به این موقع در اینجوری مقداری به سر و سامون از این جهد رسید خیالشون راحت شده بود خیلی تو دقیقی شدید بود و تو فکر اصلا حرفم نمیزد وقتی ناراحت بود ایشون اصلا حرف نمیزد اصلا حرف نمیزد و اصلا نمیخندی ایشون که اینقدر میشه دائمان شاد بودن و بچه هاشون ولی بلا فاصله بعد از جانشینی که حضرت آقا تشریف رو بردن ایشون با ارادت های ویژه ای که به آقا داشتن و کارهایی که انجام میدادن به سرعت جانشینی حضرت آقا رو پذیرفتند مثل همه مردم ایران مثل همه مومنی مثل همه علما مثل به طبعیت از جامعه ایشون هم خوبی مطرف رو پذیرفتند ما که دست روشنه مر رو سر کشور مونه ما که دست روشنه مر رو سر کشور مونه هم به ظلم شب نمیدیم چون علی رهمر مونه مثل دنیا پاک و زیبا شهر فردا رو لبامون یه حضور قرد نوره همه روزا و شبامون حالا خیلی دوست داریم بدونیم که حاج حسن بین جوانهای فامیل و اطرافیان چه جایگاهی داشتن؟ خیلی دوست داریم بدونیم که حاج حسن بین جوانهای فامیل و اطرافیان چه جایگاهی داشتن؟ و با شهادت حاج آقا خودشون اومدن به من میگفتن که ما وقتی راجع به شهادت صحبت میکردن و شهیدهای دفاع مقدس واقعا نمیفهمدیم یعنی چی؟ وقتی میگفتن اینا شهاد بودن اینا خیلی خوب بودن خیلی نماز اول وقت میخوندن خیلی قشن ارتباط با خانم داشتن بودن خب اینا یه دورانی بودن و تا ولی حالا احساس میکنیم شهیدها چه کیا بودن؟ چه کارهای بزرگی رو انجام دادن؟ واقعیتش زنده کرد یعنی واقعا هممتها رو باکری ها و خرازی ها رو یه در سنینه کم قطعا اونا اگر که خداوند فرصت بیشتری به اونها میداد قطعا اونها میشودن هاشحسن منظور منظور هاشحسن یعنی اینکه کارهای بزرگی رو انجام میدادن و توانایی های خیلی بزرگی رو از خودشون نشوندن اما خدا همین رو یعنی در واقع برای اونها تقدیر کرده بود در تبسم هر شهید در تکلم هر نصیب این روایت عاشقی است خدا های خودشون نشوندن در واقع برای اونها تقدیر کرده بود در تکلم هر شهید در واقع برای اونها تقدیر کرده بود اشغانه های امروز هم به پایان رسید این عاشقانه ها حرف یک زندگیه یه زندگی که پر از خاطر است پر از اشقه پر از فداکاری و دوست داشتنه این عاشقانه ها حرمت داره چون عاشقانه هاییه که به نام و یاد شهدا متبرک شده تا یه برنامه دیگه و یه آشغانه دیگه خدا نگهدار ما هم از ازل آشقیم مسجدتونو تبدیل کنین به یه قرارگاه امید جایی که همه بدونن یه پشتیبان واقعی دارن مسجد قرار سنگر زندگی باشی نه فقط نماز جلوی از جامعه دینی سدای فزیلت و فطرت موجه افعی ردیو معارف فیلنمه دوشش پیام فلاگت موسیقی موسیقی معارف شیعه در اوج اطلاع معارف شیعی ما اون معارف ایست که یک فیلسوف در غرب پرورش یافته با مفاهم غربی بزرگ شده ایه آشنایه با معارف تلسطی غرب مثل هانری کربن رو میاره دوزانو جلو علامه تبا تبایی می نشانه اونو خازع می کنه و می شه مروج شیعه در اروپا مرید معارف شیعه معارف شیعه اینه معارف شیعه رو در همه ستوح از ستوح ذهن متبسط و آمی بگیرید تا ستوح بالاترین فیلسوف ها می شه این معارف رو عرضه کرد ما با این معارف نباشیم باید شوخی کنیم عرضه شه عبرالفضل عباس به جهاد اوست عرضه شه عبرالفضل عباس به فداکاری اوست به اخلاس اوست به معرفت او به امام زمانشه به سبر و استقامت اوست به آب نخوردن اوست در عین تشنگی و بدلب آب بدونی که هیچ مانعی وجود داشته باشه شرعن و عرفن عرضه شه عبرالفضل به این هاست عرضه شهده کربلا به اینه که از حریم حق در سخت ترین شرائطی که ممکنه انسان تصورش بکنه دفاع کردن انسان حاضره توی جنگ بزرگ و مغنوبه بره احیانا در حرارت جنگ کشته هم بشه که البته مقام خیلی بالایی همه هم حاضر نیستن شهده و مجاهدین افیسا بیلالله معدودن خب تر زمان ما هم به همدلالله شهده برجستهی داشتیم اما این شهد شدن اینجوری توی اون میدان جنگ با شهد شدن در سحنه کربلا با اون غربت با اون فشار با اون تشنگی با اون تحدید به عذیت و آذار کسان انسان خیلی تفاوت داره انسان خیلی وقت میگه من توی میدان حاضرم جانمو بدم اما خب چطور کنم بچم داره از گرسنگی میمیره یا از بیدارویی میمیره این میشه یک بحانه برای انسان ملاحظه ناموس خودشو انسان گاهی بیشتر از جانش میکنه ملاحظه بچه شیرخارشو بیشتر از جانش میکنه انسان بره توی این میدان بچه شیرخارشم باشه زنشم باشه مادرشم باشه ناموسشم باشه همه اینام در معرض خطر قرار بگیرن و پاش نلرزه عرضش عبل فضل عرضش حبیب افن مظاهر عرضش جون اینهاست نه در قد رشیدش یا بازوی پیچیدش خب قد رشید که خیلی دو دنیا هست ورزشکارای زیبایی اندام که خب خیلی هستن اینا که عرضش نیست در معیار معنوی چیه اینجور تعریفا همین اون وقت تکه کنن روش حالا یه وقت یک کلمه یه شاهری توی یک قصیدهی توی سی به چل به یک اشارهی هم به جمال حضرت عبدالعب حضرت عبدالعب