ادامه روایت کتاب نشان حوزن خدا نگهدار برای بیداریم شکوه جا بیدی نهوه پوشش در مرد و زن نسبتش با قانون همیشه مورد بحث بوده این که در یک دوره های مخالفین بیشتر فعال میشن و ایجاد حساسیت میکنن و یک گده هم از این طرف منفعلانه و کاسه داختر از آش به این طور مواقع دائمان میزنن برای انواع کاسبکاری های شخصی یا باندی سیاسی های کاری یا با عدبیات ظاهرن تساهل انگار گاهی به انوان دفاع از زن و سخنگفتن از حق برهنگی در عرصه عمومی و با این قبیل مباحث و یه شبه استدلال هایی که گاهی هم به اون ظاهر و شمائل دینی و اخلاقی میدن با اهداف متعددی در این کاری سرک میگرفته و میگیره یه ادهی هم البته افراد نادان و دست پاچه همیشه داشتیم و داریم که اینجور وقتا این اطاف رو با انفعال اشتباه میگیرن این اطاف در عرصه نظر همون اجتهاد است در عرصه عمل همون مداراست و هم اجتهاد اجتهاد نظری و هم مدارای عملی حساب و کتاب داره هیچ کدوم نه بی مبناست نه بی منطق هم اجتهاد نظری در باب همه مسائل از جمعه مسئله پوشش با توجه به زمان مکان عرف اولویت ها اهمیت ها در این حال اجتهاد متود داره روش نوعندیشی انتباق با شراعت مبنای روحیت روشنی داره که نمیشه به این بحانه اصل احکام رو منتفی کرد به این بحانه که هر حکمی شراعتی داره و شراعت هیچ زمان و مکانی اینن شراعت زمان و مکان دیگر نیست بنابراین هیچ حکمی متعلق به زمان و مکان دیگری نیست خب به این انوان شما با همه احکام بتونیم چون این معامله رو بکنیم یعنی بگیم وقتی میگیم هجاب مربوط به زمان خاص مکان خاص بوده شراعت قبیلهی شراعت تاریخی و این حرفا بوده و الان او شراعت نیست بنابراین چون این ضرورتی نیست چرا این رو محدود به پوشش و هجاب بکنید راجع به همه احکام همینو بگیم بگیم نماز اونا قبائل عرب بودن در هجاز بودن اونجا کعبه بود از قبل از اسلام اونجا جنبه معنوی و روحانی داشت مشرکینم قبول داشتن بنابراین اونا روبه کعبه نماز میخوندن و چون عرب بودن عربی میخوندن ما نه عربیم نه اونجاییم اصل مسئله مورد توجهه که یه معنویتی داشته باشیم اجمالا یه توجه روحانی داشته باشیم اما این که عربی بگیم روبه او سمت بیشتیم خب شما بقیهشم باید همیتون بگید و میتونی بگید با این مبنا چرا این حرکات خاص رو تو نماز باید انجام بدیم چرا دو رکعت سه رکعت چهار رکعت چرا اصلا رکعت میگی عربی میگی و همینطور بگیم اصل مسئله اشاره داره به یه توجه مهنوی دیگه این که شکلش چی باشه الفاظش عدبیاتش اینا چی باشه اینا مسئله سانبیه به همه اینا مشموله نوعندیشی قرار میدیم وقتی شما با نماز و عبادت که مخ دینه هسته اصلی دینه ستون دینه ای کارو میتونی بکنید چرا با بقیه احکامش نکنید حجاب که خیلی براحتی مشموله این نوع تجدید نظرها قرار میگیره کل احکام خانواده اصلا چرا تغییر نکنه آقا اون جامعه یه جامعه قبیلهی بوده مسئله رابطه زن و شوهر با هم رابطه حقوقیشون رابطه شون با فرزندانشون و برابرشون همه اینا مربوط به نظامات قبیلهی بوده مربوط به اون دوران بوده اینو تسریع بدیم به تمام احکام اقتصادی همه احکام سیاسی همه احکام حتی عبادی افرادی نادانسته همون خطی رو دنبال میکنن که دشمن با اون همه خرج نتونسته تو این چهل سال اون خط رو در این کشور حاکم کنه حالا اینا یه مرتبه تحت انوان دلسوزی برای اسلام برای انقلاب برای احکام شر دلسوزی برای دین میان براحتی بخش مهمی از احکام اسلام رو احکام اجتماعی اسلام رو نفش میکنن و میگن نام اصلا ریشه نداشته در اصل فقه شما میبینید راجب حجاب سریع میگن ایورموار افرادی اصلا ضرورت قرآنی هم نداره برایشن نوشتند و گفتند که اصلا حجابی که قرآن گفته پوشندن موی سر جزش نیست سریع نوشتند آیه و حدیث و استنادات فقهی و با همی عدویات با همی شیوه ظاهرش شیوه فقاهتی باطنش نفی اصل مبانی احکام دعای عجیب غریبی که اصلا قبلا کسی فکر میکنید شوخی میکنند یا آدم های نادانی که هیچی نمیدونند نه نوشتند کتاب نوشتند که با این دلائل فقهی قرآنی با این شیوه های اصولی اصلا اونی که قرآن گفته حتی این که موی سر هم باید بپوشانی نیست درش و فقط هم پوشندن مثلا گردن و سینه و چه و این حرف هست موی سر مثل اینیست یا از این طرف این که بگردن از بین تمام مسائلی که به سراحت راجع به مسئله الزام هجاب در عرصه عمومیست سه چهار تا نقطه خاص رو پیدا کنند و نتیجه عام ازش بگیرند که آقا مثلا کنیز ها زنان کافری که در جنگ با مردان کافری اسیر میشدن این ها نه این که هجاب برشون واجب نبوده بلکه حق هجاب هم نداشتن نشان باید یه هجاب میامدن پس نتیجه میگیریم که هجاب زن در عرصه عمومی لازم نبوده و علامه که اونا زن نبودن اون حکم معنیش چی بود مخاطبش کی بود شرائط چی بود اصلا اختلات زن مؤمن و زن کافر چه آثاری داشت تفکیک ای دوتا از همچی بود یا فرض بفرمایید که چون قرآن گفته که فرموده زنان مؤمن مثلا جلباب و چه بود به پوشون خودشون و اینا و بعد استدلال کرده برای این که شناخته بشن یعرف نه شناخته بشن و مورد ایزا خیابانی قرار نگیرن بهشون متلک نگن متلک جنسی بهشون نندازن بنابراین فلسفهش میشه حفظ حرمت زن به دلخواه خودش حالا اگه زنانی خواستن که نه بهشون متلک جنسی بگن نگاه های جنسی بکنن بهشون این آیه اون رو معنی نکرده و بنابراین با تنقیه منات میتونیم بگیم که هر کس خودش دلش میخواد مورد خطابات جنسی قرار نگیره با پوشش بیاد هر که نه براش مهم نیست یا دلش میخواد اصلا بشه او ارزامی نداره به این مسئله اینهایی که دارم عرض میکنم شما دیدید حتما که کسانی حرف ها رو میزنن بعضی ها که ادعای هولا مذهبی بودن بلکه ادعاشونه که اینا ما داریم دلسوز دینیم دلسوز شرعیم میخواییم اسلام جازبش از دافعش بیشتر باشه و اینها استناد به نمیدونم لا اکراحف دین و این که وقتی اصل پذیرش دین اختیاری است چطور پذیرش احکام دین اجباری باشد حالا تفسیرهای متعددی که راجعه به همین لا اکراحف دین هست و استفاده های درست و نادرستی که از این شده خود این لا اکراحف در تفسیر دست کم سه تفسیر در موردش شده که هر سه هم در جای خودش درسته همون این نتائجی که بعضی ها میگیرن اصلا این دامنش فقط هجاب و پوشش و اینا رو نمیگیره که این تمام احکام دین رو میگیره بعد در جامعه سکولار در نظام حقوقی قید دینی میگن شما وقتی که تابعیت یک نظام حقوقی قانونی رو تابعیت یک کشوری رو پذیرفتید و اجازه دادن وارد اون جامعه بشید و از مذایع نظام حقوقی اون جامعه بهروری کنید اصل این که بیایید اونجا اختیاری بود اکراحی نبود میتونی بریم اون کشور یا نرید اما وقتی رفتی رایت تمام قوانین اون نظام حقوقی سیاسی اون کشور برای شما الزامیست شما میتونیم رانندگی نکنی لا اکراح در رانندگی رانند شدن اما وقتی رانند شدی تمام قوانین راهنمایی رو باید رایت کنی نکته دیگهی که باز مهوره دیگهی که روش مالوف میکنن در مورد حجاب برنم اجباری الزامی فلان غیر از این که از کردم اجبار و الزام مربوط به چه مفهومیست در چه حریمی در چه حوضهیست حریم خصوصی و عمومی یک خلط مبحث دیگه هم درش میشه و اون مسئله حق خصوصیست و حقوق عمومی تفاوتی که بین مثلا اخلاق و قانون اخلاق و حقوق در موردش بحث میشه که درست اخلاق و حقوق از دو سنخ دونو اعتبارن هر دو شن هم اعتبارن منطقه اعتباراتی که هم مسبوق به مبانی غیر اعتباریست حقیقیست هم معتوف به قایات و اهداف و آثار واقعی و غیر اعتباریست ولی خب هم احکام اخلاقی هم احکام حقوقی چون باید و نبایده استلاحن اعتبارات ازشون به نام اعتبارات یاد میشه اما شباهتهای بین این دو اعتبار هست و تفاوتهایی بین حقوق و اخلاق یکی از اشتراکاتشون اشتراکی در هدفه یعنی نظام حقوقی و نظام اخلاقی هر دو معتوف به یک هدف خود باشن منطقه در دو عرصه اخلاق در عرصه درون و اختیاری قانون و حقوق در عرصه بیرون و الزامی یعنی تو هر عمل اجتماعی دو تا حق متره هر عمل اجتماعی که یکیشم پوشش در عرصه عمومیست برای مردوزن یک رابطه من با خداوند دو رابطه من با جامعه با دیگران حق الناس همین هجابم یکیشه هجاب دو بود داره یه بودش حق اللهی سی بودش حق الناسی حق الله در واقع همون حق نفسه حق الله که میگن مثلا عبادات برسه معنویت برسه اینهاست در واقع کلمه حق رو وقتی به الله اضافه میکنیم دقیقا به همون معنایی نیست که کلمه حق رو به ناس اضافه میکنیم حق الناس منشعش نیاز ناس به یه حوائجیست که ما وقتی اون حوائج رو مانع میشیم حقوق دیگران رو زایع میکنیم ما مدیون حق الناس میشیم در مورد الله تبارک به تعالی یک چونی معنایی صدق نمیکنه بنابراین کلمه حق الله در واقع اونچه که حق الناس نیست یعنی اگر رعایت نکنی به دیگران صدم نزدی اما به خودت صدم زدی تو اگر نماز نخندی حق الناس رو زایع نکردی خودتو بیچاره کردی از کمالات محروم کردی بنابراین حق الله در واقع اگر در برابر حق الناس قرار میگیره یعنی حق تکامل خودم حالا اگر یکی از حق الله به این معنا از حق الناس گذشت گو من میخوام اصلا گهنمی بشم به شما چه مربوط هیچ کسی حق نداره دخالت کنه به تو چه که من میخوام احکام دین و رعایت بکنم یا نکنم وقتی من نمازمو نمیخوام بخونم و تو حق نداری تجسس کنی که من نماز میخونم یا نه حتی فسق و فجور من در حریم خصوصی رو حق نداری تحقیق و تجسس بکنی وقتی که من میتونم روزه بخورم و اگر گفتم که مریضم ولو دروغ بگم کسی حق تجسس نداره اگر مسلمان نیستم ملهدم ولی گفتم مسلمانم همه مسلمین باید تایید کنن هیچ کس حق نداره تکذیب کنه ولو بدونه که تو دروغ میگی خب وقتی اونه شما دیگه به لباس من داری این بدن منه لباس منه چه مرچزن این حرف حرف درستیه منطقه در حریم خصوصی اما وقتی از اتاقت میاد بیرون و دیگران هم مطرح میشن دیگه حق و ناس مطرحه حق و ناس فقط اخلاق نیست قانونم هست شما میگی من به روزه عقیده ندارم اسلام خب نداشتور من اصلا نمخواهم روزه بگیرم سالمم نمخواهم بگیرم نگیر به زور نمیتونیم کسی رو روزه دار کنیم که اصلا اون روزه نیست یعنی شما کسی رو از ازان صبح تا ازان مغرب گرست نگرش داری تشن نگرش داری این که روزه نیست عبادت و اطاعت بدون آزادی و آگاهی بدون انتخاب شخص اصلا معنی نداره اینا عبادت ایک عمل فیزیکی نیست به تنهایی اصل عبادت آزادی و آگاهی و اون اختیاره در عبادت هرگز نمیشه کسی رو الزام کرد لا اکراه فدین یک معنیش همینه اقاعد اکراه بردار نیست اخلاق الزام بردار نیست ما با زور نمیتونیم با قانون نمیتونیم کسی رو مؤمن کنیم یا کافر کنیم بکنیم اثر نداره اثر فایده نداره خود خداوند دسته کم در سه جای قرآن میفرماد که ما اگر میخواستیم که همه مؤمن باشن همینطوری به زور اصل مؤمن بودن بدون آزادی بدون اختیار مدنظر بود خب ما همه رو اصلا مؤمن میان فریدیم مؤمن هم برن اصلا مشرکی نبود ما اگر میخواستیم مشرک نباشه ما نمیخواییم ایمان اجباری در مورد ایمان میتونیم بگی ایمان اجباری ایمان آزاد و آگاه همه در مورد ندر قانون کفر ندر قانون اسلام در قانون کفر همینو نمیپذیرن شما الان میبینید در بعضی کشوری اروپایی که شعارشون لیبرالیزم و آزادی پوشش و آزادی عمل و آزادی عقیده و ایناست گذاشتن زیر پا هجاب رو ممنوع کردن قانونن یعنی میگه که تو میخوای عقیده داشته باش به هجاب یا به رهنگی یا نداشته باش تو جامعه ما آمدی باید به هجاب باش چطور؟ با قانون میشه جلوی هجاب رو گرفت میشه با قانون به زور زنان رو به هجاب کنید به هجابی اجباری میشه الزام به به رهنگی میشه، الزام به پوشش نمیشه در عرصه عمومی چی جوریه؟ اگر مشمول قانون میشه خب از دو طرف باید بشه اگر نمیشه شما میگید آزادیه از دو طرف باید بشه شما حق داری بگید در منطقه لیبرال حق داری بگید که هر کس میخواد با هجاب بیاد هر کس هم میخواد بره نبیاد این میشه لیبرالیزم شما چرا به همین مبنای خودتون عمل نمی کنید؟ بعد از دو طرف اگر به ما گفتن که خب فرق اینا با شما چیه؟ اونا بیهجابی رو الزامی میکنن، شما هجاب رو الزامی میکنی؟ منطقه هر دوتون یکیه رزاخان آمده با زور بیهجاب کنه، شما آمدید با زور با هجاب کنید فرق این دوتون با هم چیه؟ جواب اینه که تو ادعات چی بود؟ تو گفتیم من لیبرالیم بر اساس لیبرالیزم شما حق ندارید قانون علیه هجاب بگذارید حق ندارید کسی رو به زور بیهجاب کنید چه با چماغ رزاخانی چه با قانون لیبرالی حق ندارید، ای خلاف لیبرالیزمه ای خلاف ممنونه مبنای خودتونه اما ما چی؟ ما که مبنامون لیبرال نیست ما مبنای ما اسلامیست، ما مسلمانیم زنان و مرنان مسلمان راجب مسلمان ها در جامعه مسلمان داریم حرف میزنیم نه جامعه کافرکه ما که نمیگیم توی جوامعه غیر مسلمان باید الزام اجتماعی باشه راجب یک جامعه دینی صحبت میکنیم تو این جامعه همونطور که اگر شما روزه نداری و اصلا به روزه عقیده نداری میخوایی روزخاری کنی میگن بکن تو حریم خصوصی کسی حق نداره تحقیق کنه اما تو خیابون نباید روزخاری کنی ماه رمزان تو عرصه عمومی اید حدک کردن یک حرمت جمعیست اید تجاوز به حق و ناس و حق و دیگرانه این مشمول قانون قرار میگیره ببین طبقه لیبرالیزم تو نباید با قانون جلوی یک پوشش رو بگیری اما ما لیبرال نیستیم ما بر مبنی خودمون که اسلامه است میتوانیم در عرصه عمومی جلوی برهنگی یا و هر چیزی که منجر به گسترش فسق فجور و فروپاشی خانواده و گسترش بیناموسی و حدک حرمتها بشود بیستیم ما طبق مبنامون عمل میکنیم شما خلاف مبنی خودتون دارید عمل میکنیم ما میتونیم قانون علیه برهنگی بگذاریم در عرصه عمومی طبق مبانی اسلامی شما نمیتونید در عرصه عمومی علیه پوشش قانون بگذارید طبق مبنوی لیبرال این فرقش این دوتا بدن خودمه لباس خودمه بله اما خیابون خودت نیست بدن خودته لباس خودته اما خیابان خودت نیست از خونت که می آی بیرون عرصه عمومیه این تفکر میخواد عرصه عمومی رو هم عرصه خصوصی خودش تعریف کنه و این نمیشه چون این کسانی دیگه ای آمدن چیزی دیگه ای خواستن تو میگی خیابون عرصه خصوصی منه او هم میگه عرصه خصوصی منه حالا شما دوتا سر عرصه خصوصی باید با هم دعوی کنن عرصه خصوصی کسی نیست عرصه عمومی هست عرصه عمومی حق و ناسه اینجا میشه قانون گذارون میشه الزام کرد پوشش من در خیابان یک تصمیم شخصی یک فعل شخصی نیست یک فعل اجتماعی است و مثل هر فعل اجتماعی دیگری مشمول قانون قرار میگیره وقتی کلمه اجبار رو میگی که یک کمی آدم همه اون از اجبار بده میمون میاد از این کلمه خب الان نگو اجبار بگو الزام بگی پوشش الزامی آقا نه از الزامم خب شما نمیاد خب اصلا سوالم اینه قانون چیه قانون یعنی الزام اینو مخواد بگن آقا شما اینو مشمول قانون نباید قرار بدید قانون نشه مخواد بگه قانون نباشه میگه اجباری نباشه مثل که بگی توقف پشت چراق برمید توقف اجباری ولی توقف اجباری یعنی چی نه بگو الزامی یک کمی تلتیف شد نه آقا اونم نگو آقا خیلی خب توقف قانونی قانون پشت چراق باید بیشتی یعنی الزام میکنی منو خلاف آزادیه نه خلاف آزادیه تو که نمیتونه متحرز حقوق دیگران بشه شما آزاد نیستی از چراق قرمز رو برکنی این چراق قرمزه به رهنه آمدن تو ارسی عمومی چراق قرمزه اینم یکی از مقالتهاییه که بین حریم خصوصی و عمومی میکنن بین قانون و اخلاق میکنن یه سری تعریفاتی در اصل مسئله صورت میگیره یه وقت یک کسی یه اختلال عملی بروز میده از خودش چرا چون یک اختلال نظری داره یعنی مسئله براش حل نیست او باید پاسخ بیده استدلال کنه یه وقت هست که اصلا مسئلهش نظری نیست ظاهرش نظریست به شکل نظری بروز میکنه تظاهر میکنه که آقا مسئله من عقیدتیه در حالی که عقیدتی نیست مسئله خسلتیست و مربوط میشه به یه اتفاقات اجتماعی یا خانوادگی یا انواع و اقسام یه نوع واکنشه واکنشه عملیست نه یک نوع تشخیص نظری تشخیص نظری رو با گفتگو میشه حل کرد پرسش و پاسخ و اینها استقلال اما تصمیم عملی رو با استقلال نمیشه یعنی اگر طرف از یک چیزی عصبانیست یا یک اتشی تشنگیی داره به یک چیزی و فکر میکنه از این طریق ارزا میشه و از جبران میشه و کم بودش شما الان هرچی میخوای استقلال کن ده تا پزشک بشینن به من بگن که آقا شما اگه اینو بخوری برایت زرر داره میفهمم چی میگه ولی من تصمیم دارم بخورم اینو چرا باید حرد علت اینجا دیگه صحبت دلیل نیست صحبت علت بخشی از موارد حالا که یکیش در بحث هجاب و ایناست بر همه ارساها هست یه بخشی از تخلفات و تعروضات و اینا حتی اگر پاسخ استقلالی دقیق نظریم بدی بازم به کار رو میکنه برای که مثلا شما بچهتون از یک چیزی عصبانی شده به حق یا ناحق در ظاهر در غالب یک سؤال یک اعتراض مثلا قانونی اینا مطرحش میکنه بحانه است اما ظاهرن یه حرفیه شما او حرفش رو جواب میدی براش توضیح میدی که نه اینطوری که شما تصور کردین نیست اینطوریه من مثلا به وظیفم عمل کردم شما اینجوری نکردید اینا بازم میبینی فایده نداره فهمید چی میگی ولی نصیرش عوض نشد حالا دیگه نباید شروع کنیم به موضوع ادامه و فلانا روایت هم از پیامبر اکرم صلواتولی علی و حالی داریم میرم حواستون باشه میفرماد خیلی موضع نکنید موضع برای تکان دادن روح افراده برای که وجدانشو اتکنی بدید اگر خوابه بیدار شد اما اگر خودشو به خواب زده دیگه ای ادامه نده شش هزار بار اثری نداره این میفهمه چی میگی دیگه این راه دیگه داره ببین کجا مشکل یه جو دیگه یه مشکلی داره مشکل رو جا باید بری حل کنی بعد باید بشینی و شروعات کنی و السلام علیکم و رحمت اللهم صالی علی محمد و آل محمد اللهم صالی علی محمد و آل محمد دریچهی به جهان روح روشنهایی و معرفت رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت پیامه بلایت موسیقی و نقیدم اینه که این کاری که شما میکنین یعنی همین تشکیل این هماهشها خودش یه جهاد بزرگه این جهاده این کاری که شما دارید میکنید قدر این کار رو بدنید این همون جهادیست که نگذاشت خونهای مقدس ریخت شده یه در کربلا پای مال بشه این همون جهاده این همون جهادیست که خدمات هزار ساله بزرگان اسلام رو بزرگان دین رو تشعیر رو زنده نگه داشته تا امروز اگر افرادی امثال شما هممت نمیکردن تلاش نمیکردن بودن کسانی که انگیزه داشتن اینها رو محب کنن از تاریخ در همه دوران ها هم در گذشته بودن هم امروز هستن کسانی که انگیزه دارن ولی این که نگذارند این نشانه های ازمت معنوی در ملت ها زنده بمونه اونا رو کمرنگ کنن از بین ببرن شنیدید بارها که سعی کردن کربلا رو نابود کنن کربلایی نمانه زمینی نمانه قتلگاهی نمانه یاد شهدائی باقی نمانه این افراد امروز هم هستن امروز هم کسانی منفعتشون و مسلحتشون اینه که یادی از مجاهدت ها باقی نمانه یادی از این همه تلاش ها باقی نمانه یادی از خونه های پاک ریخت شده باقی نمانه قدرت های استقباری امروز موافق نیستند که نام شهیدان ما یاد شهیدان ما در فراز پرچم های بلند افتخار این کشور دیده بشه شما دارید