هجری قمری سال قمری با محرم آغاز میشه دیگه هجری قمری خب برنامه بعدی که میخواییم تقدیمتون کنیم باید مساعت 18 گنج سعادت هست و صحبت های استاد فلاح بعد 16 و 20 دقیقه داستان هفته رو خواهیم شنید یه داستان اخلاقی 30 دقیقه بعد از اونم انشالله زمزم محکام رو 18 و 55 دقیقه تقدیم شما عزیزان خواهیم کردو در کنارتون انشالله خواهیم بود ساعت 18 اینجا رادیو معارف است از جامعه معارف به نوش گوش کنایات و روایات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان در سوه بارات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان در سوه بارات را گنج سعادت بسم الله الرحمن الرحیم سلام میکنم خدمت همه شما همراهان عزیز همه شما هم بطنان عزیزم که در جای جای میهن عزیز اسلامی من هستید و برنامه گنج سعادت را هر روز حوالی همین ساعت از رادیو معارف میشنوید و دنبال هم میکنید این برنامه را یک بار دیگه در خدمت شاوز و گواران هستیم تا انشالله بنشینیم پای صحبتهای حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد حادی فلا تا با استانت از آیات قرآن کریم و روایات احلیویت علیه موسلم نکاتی را در اختیار ما قرار بدن که بتوانیم یک زندگی فضیلت مهور که یک زندگی مرزی رضای خدای تواریتالا و شایسته انسان منتظر هست را انشالله برای خودم بسازیم زندگی که مبتنیه بر شریعت مبین باشه و سرنوحه ما این باشه که بهترین فضیلت انجام واجبات و ترک محرمات هست تنبرنامه هست استاد فلا در خصوص انفاق برای ما صحبت میکنن انفاقی که از آثار و برکاتش این بود که حواسون باشه کمک میکنه ما سرمایهی که داریم دارایی که داریم مندگار بشه انفاق این برکت رو برای ما داشت این خیل رو برای ما داشت که اون دارایی که خدای تورگاس حالا به امانت در اختیار ما قرار داده رو ما میتونیم با خودمون ببریم و خرج تا عبد خودمون بکنیم خرج تا عبد خودمون بکنیم انفاقی که امیر ممنون علی علیه السلام فرمودن به شرطی شما مفیده براتون پولی دارایی مفیده که انفاق بکنید خرج آخرتش بکنید اگر داراییتون رو با انفاق خرج برای آخرت یا سرمایه گذاری برای آخرت نکنید به نوعی پسنداز کردید برای افرادی که میخوان ازش بهره ببرند که بعضا این افراد هم دشمنان شما میتونن باشن و هیچ خیل و نف و منفعتی برای شما نخواهد داشت حضور فلاس علیه السلام و عرض میکنم بسم الله الرحمن الرحیم من هم خدمت شما و همه ی عزیزان شنونده سلام عرض میکنم در خدمت دونست خواهش میکنم سیره امیر مومنان علیه السلام که نگاه میکنیم هم تو سیره حکومتداریشون هم تو سیره فارغ از حکومتشون 25 سالی که خانه نشین بودن برای خب امام ما بودن یه محبت خاصی یک انایت خاصی امام تو سرپرستی و ولایتشون نسبت به ما محبین خودشون داشتن که خیلی مطالب رو با یک محبت خاصی بیان میکردن که یه جورهی که والا شاید درست نباشه این تعبیر رو به کار ببرم انگار مولا دارن خواهش میکنن و امیر مومنان فرمایشتی که شما جلسه گذشتم اشاره داشتید حضرت یه جوری دارن تو این امامتشون تو این هدایتشون تو این دستگیری از ما انفا رو خیلی برای ما مهم جلوه میدن بله چون در تربیت ما تأثیر گذاره حضرت میدون هر دو عالم در کفه با کفایت جناب ولی و وسی و سرپرست حقیقی و واقعی حلال عبد ما معلوم روشنه در نتیجه خیلی دوست میداره که شیعانش بیروانشون هایی که زل وجودیش هستن و خلق و منفاز لتی نتهی به حساب میان ارتقا پیدا کنن و به ایشون شباحت پیدا کنن حضرت با خرج ولایت و سرپرستی خودشون دارن نقدن انفاق میکنن و شیعه با پذیرش این سرپرستی انفاق کنه نفس قبول این دستور انفاق شیعه به حساب میان خودش رو ببخشه به امیر المومنین تا تربیت ولی دروب بنشینه و خوش بنشینه و نزول اجلال کنه اصلا تربیت مال دستگاه ولایت امیر المومنینه حقیقتن جایی دیگه تربیت توحیدی نیست شاید خیلی جلوتر خدمت شما و عزیزان شنونده یاد کرده باشم که مجموع روایات احلویت علیه مسلم یه و خیال نکنیم مخاطبش منی امیر بودن روایات تربیتی یا بن العباس دور نیست دور نیست امامن و معصوم دقدقه دارن که انسانها رو ادایت کنن ولی بیش از آن که دقدقه یه حضرات معصوم برای تربیت بن العباس و بن امیر بوده برای تربیت شیعانشون بود وچش هم اینه اونا ولایت رو نپذیرفتن به امامت راه نداده بودن ما گفتیم خدای متعالم اگر بخواد براما یک کاری انجام بده به اسباب این کار رو میکنه قبل لا ان یک ریال امور الا به اسباب ها نقدن بزرگترین سبب و سبب الاسباب نقدن خود ما هستیم ما اگر به خدا راه ندیم تحقق پیدا نمیکنه اراده ی الهی یا تیزن برنامه گفتید هدف اهمه بارومدن شیعه شیعه بله خب ما اگر به خدا راه ندیم و به اهل بهت راه ندیم این که راه های غیر متعارف هست در جا خودش ولی معمول متعارف این اتفاق نمیفت ما باید راه بدیم این اتفاق بیفت و امیر المومنین اگر راه بدیم انفاق ما به دستگاه امیر المومنین به حساب میاد همون بخششی که پیشتر گفتیم ببینید دل و جان به امیر المومنین بدیم آدم بزول و بخشندهی ازیم زرف وجودی خودمون رو بیاریم در پیشگاه آقا رسول الله آقا رسول الله درش ایمان بریزه و محضر آقا امیر المومنین در این زرف وجودی ما و سلوکی ما و قلب ما پر ولایت بریزه و محبت خودش که اگر این کار نکنیم میشیم بخیل تو بحث بخل انشاءالله خدمت شما و عزیزان شنونده عرض میکنم جنومت و بکی بخیل ترین آدم ها کسیست که دل به آقا رسول الله نده من بشنوم من بشنوم دارد اگر دل عشق بوتهای دگر از مهران خیر و بشر هم بشکنم از نام رو آره چاهر به دلش خطاب میکنه که عواصت جمع کن بفهمم تو به غیر رسول الله دل دادی به غیر محمد آل محمد دل دادی تو رو بوت حساب میارم میشکنم ات حقم همینه اگر کسی به غیر محمد آل محمد دل بده بخیله و برای ورود به آتش جهنم همین بس که در حق محمد آل محمد بخیلی کرده خودش رو نبخشید ما به خودمون رو به دستگاه حسین ابن علی هم نبخشیم همین داستان رو نقدر مشخصا میتونیم موردی حسابه کنیم خیلی مهمه و تأثیر گذاره در تربیت انفاق که جناب ولی و سرپرست اصرار دارن به اینایی که زیر دست و نظرشون هستن یعنی شیعان و پیروان که این اتفاق بیفته که راه باز بشه و سلوک شیعی اونا نتیجه بده درست فرمودی؟ بله بله راه از سنگلاخی در بیاد راه از دور بودن نزدیک بشه و آثار مبارک و پربرکت خودش رو داشته باشه خب گای قد شد فکر کنیم که آقا امیر المومنین دارن به شیعان خودشون میگن وقتی وارد حریم خصوصی یعنی خانواده آقا امیر المومنین میشیم از جمعه وسیعتهای مهم آقا امیر المومنین به حضرت امام حسن مشتوا سلام الله علیه اینه که پسرم انفاق انفاق باید بفرمه یعنی اینجور نیست که پشت جلد قرآن یه چیز دیگه نوشته باشن آقا امیر المومنین معاذ الله معاذ الله معاذ الله اونم مثل ما باز و که برا خودمون نباشه برا خانواده همون نباشه برا دیگران بگیم اینجوری باشید نه امیر المومنین به جناب حضرت حسن مشتوا سلام الله علیه دستور میدن و سفارش میکنن فی وسیعتی لعبن هلحسن علیه مسلم سفارش میکنن انما لکه من دنیاک ما اصله تمن مثلاک بهره تو از دنیا پسرم همونه که باش آخرتت رو بسازیم ببینی جناب امیر المومنین همون دقدقی که برای امام حسن مشتوا پسر عرشدشون دارن سبت اکبره آقا رسول الله دارن دقیقا جناب حضرت باکی برای تک تک ما دارن یا علی یا علی نگاه تو به ما نگاه به حسن مشتواست ما کجاون ساحت کریم کجا و چقدر تو بزولی و چقدر بخشندهی و چقدر ما رو حساب میکنی و ما رو آدم حساب میکنی همان توصیهی که به امام حسن مشتوا کردی به ما میکنی انما لکه من دنیاک ما اصله تمن مثلاک بهره تو از دنیا پسرم همونه که باش آخرتت رو بسازیم نساختی از دنیا هم بهرهی نبوردی فانفق فی حقن پسرم در راه خدا خرچ کن ولا تکن خازنن لغیرک پسرم خزاندار دیگران نباش خزاندار دور و نزدیک در گروه فامیل و خانواده نباش خزاندار دشمنان خودت نباش فانفق فی حق در راه حق به حق پاکیزه تیب همین از مسادیق حق به حساب میان ببخش و خزاندار دیگران نباشم فرمودن زخیره نکن برای دیگران هم زخیره نکن استفاده میکنم استفاده میکنم چون فرمودن فی حق انفاخ کن در راه حق جنبه توبکی عزیزان شنامندگاهی اوغاد ما روز نیازمون بر طرفه فردا هم مشکلی نداریم با این که مشکل نداریم و با این که آدم هایی داریم که مشکل دارن با این حال توی خونه و یخچال زخیره میکنیم با تعریفی از ولایت آقا امیر المومنین و دستگاه ولایی و تربیت آقا امیر المومنین جور در نمیان که من الان نیاز ندارم نیازم بر طرف شده برای روزای آیندم مشکل ندارم و میتونم تحمیم کنم و با این که تو کوچه محله دور نزدیک فامیل آشنا غریبه میدونم نیازمند هست و میتونم گره باز کنم باز تو خونه زخیره میکنم باز تو یخچال زخیره میکنم و نگه میدارم در صورتی که من مطابق با تعلیم و آموزا و تربیت آقا امیر المومنین باید اضافه بر نیاز و صفره رو زخیره نکنم و در راه خدا ببخشم الان نقدن کسی گرست نشه و من تو یخچالم دارم مثلا و تو خونه دارم تازه با این که اون شیعه یا اون نیازمند با نگاه در اون مذهبی زل آقا امیر المومنین پیروب آقا امیر المومنین محب آقا امیر المومنین دلداده و واله آقا امیر المومنین رو چه حسابی باید در دقیق شکم مشکلات مالی مادی داشته باشه و منم مدعی تشیعه باشم ببینم و نظارگر باشم و هیچ قدمی در مسیر تحقق ولایت آقا امیر المومنین برندارم چجوری میخوام شبیه آقا امیر امیر المومنین باشم که نغدن راه شباحت همی علام باز بود و من میتونستم و دریغ کردم من بخیله به درد امیر المومنین نمیخورم بخیل به درد خودش نمیخوره به درد خانوادش نمیخوره به درد جامعهش نمیخوره چجور میتونه به درد جناب ولیالله لحظم فلکو نن آقا امیر المومنین بخوره به درد دنیاشم نمیخوره به درد بهشتم نمیخوره بهشت هم مل آدم های بزوله بهشت وقتی دیده که اینا در دنیا بخشندگی کردن اینا رو در خودش جای میده برای اینا بخشندگی میکنه بخیل اونجا بره بهشت رو بدنام میکنه آقا امیر الممنی سلام الله علیه باز در سفارش دیگه به حضرت امام حسن مشتبه فرمودن و نوشتن و علم انه امامکه تریغن زا مسافتن ویده پسرم بدون تو در راهی هستی که دور و دراز و مشقتن شدیده این را پر از مشقته راهی که تو در پیش داری یک دوره دقیقا فرمایید و خیلی سختی داره و انهو لا غنابک فیه انحسن الارتیاد پسرم تو در پیمودن و تی این را هم به عمل پسندیده نیاز داری یک هم به توشهی که این توشه سبک باشه و در این راه طولانی باید حضیت آزارت نشه پیشناهات من به تو اینه خیلی مهم به شدت مهم پسرم پس بیش از توانت روی کولت بار نزار و سنگینش نکن و با سنگین کردنش خودت رو عذیت نکن چیگار کنم؟ ازا وجدت من اهل الفاغه هر وقت نیازمندی پیدا کردی اون توشهی که قرار بود برای آخرتت ببری از کول اینا استفاده کن بذار رو کول نیازمند چی کار کنم؟ مشکلش رو حل کن با اون مالت با پولت بذار رو کول او یعنی خرج اون کن این نیازمند با خودش میاره در آخرت دوباره بهت تعویل میده خیلی قشنگه ازا وجدت من اهل الفاغه من یحمل و لک زادک الا یامل قیامه اگر یه آدمی پیدا کردی که نیازمنده چون من جلوتر گفتم توشهت رو این نکن راه درازه بار اضافی رو دوشت نزار بار اضافی رو چی کار کنم؟ به آدم های نیازمند بده اونا خرج خودشون کنن در واقع براخت میزنن رو کول خودشون برات میارن تا آخره هر وقت نیازمندی پیدا کردی که توشه تو رو تا قیامت به دوش بکشه و فردای قیامت به وقتش به برگردونه حتما این کار رو بکن و پسرم وجود این نیازمند رو غنیمت بشمار نقدن برا تو یک کمکه اون بار اضافی که گفتم رو دوش خودت نزار بذار رو کولی در واقع انفاخ کن به او خرجه او کن که او اگر بیاد قیامت در واقع انگار بار رو برا تو او برده و اکثر من تزویدهی و انتقاده رو نله و تا جایی که میتونی روی کول این بندگان نیازمند بار بگذار منظور از بار اینجا چیه؟ بهشون انفاخ کن ببخش مال خودت رو به اینها ببخش پسرم اینا وقتی اومدن و امروز فهمیدی که اینا نیازمندن نقد بدون دیر نکن ممکنه فردا اینا رو پیدا نکنی چه بسا دفعه بعد بچرخی دنبال اینا که بگیری از اینا کمک بگیری و اینا رو پیدا شون نکنی وقتن منستقل رزکه فی حال غناک وجود کسی رو که موقع پول دارید توانایید توانگرید از ادوام خواسته و غرس خواسته وجود این آدم رو غنیمت بشمار به شدت مساهده دارم عرض میکنم پسرم حسن و ای جمع اتشیه بار اضافی رو دوشتون نظری تا میتونید اطرافیان رو نیازمند کمک کنید اگر کسی از شما غرس خواست غنیمت بدونید فرصت بدونید و ازش استفاده کنید تا در روز قیامت که روز تنگ دستی شما به حساب میاد و پسرم روز تنگ دستیت به حساب میاد اونا رو بهت پس بده و پس میده و اونجا دستو بالت با این کار باز میشه اینه که ببینید تو دستگاه حضرت جناب ولی آقا امیر المومنی سلام الله علی اگر بخواییم ببینیم تعالیم و آموزه های انفاق امیر المومنین جواب میده جوابش حضرت کریم امام حسن مجتبه در اومد با تعالیم تربیتی امیر المومنین شیعه نگید نمیشه من این کار رو کردم به پسرم گفتم و پسرم به کار گرفت حرفای من رو خروجی شد حضرت کریم چند وعده کل زندگیش رو بخشید و توی مناسبت محرم جنوبت وکی عزیز عزیزم نشناونده اضافه مال من رو بسپاریم به کسی که برای مظلومیت اهل بهت داره ازاداری میکنه بسپاریم به کسی که برای مظلومیت آقا امام حسین در دستگاه و خیمه خانه حسین امن علی با ازاداری داره گریه میکنه امینه میتونه سالم به ما در قیامت برسونه خیلی متشکرم سلالله علیکه یا عبر حسن یا علی ابن موسر رزا یا علی ابن موسر رزا المرتبه الامان سفید نبی و حجتك علامه خوب لآد و من تهدد برای السدیق شهید سلافا کثیرتا سامتا داکیتا متواصلتا متواصلتا متراد سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا سلامتا دوستان عزیزو عرجمند همراه نگرامی بعد از ا bomb به خیل باشه انشالله روز جامعه هست و روز به سیار سلوات فرستادن نیت کنید برای تأجیل در فرج منجی آلم بشریت حضرت مهدی موعود و برای سلامتی حضرت آقا قبولی تا آتتون برای آقا و به خیریمون انشاءالله سلباتی رو انایت بکنید هر کجای ایران که هستید اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجا ساعت 18 و 20 دقیقه هست و طبق جدول پخشمون راژیو معارف الان حدود 30 دقیقه میخواد براتون داستان 17 رو پخش بکنه بعد از اونم انشاءالله زمزه محکام رو پخش میکنیم پاسخ به سؤالات شرعی شما شنوندگان گرامی بفرمید داستانی حفظ بسم الله الرحمن الرحیم دوستان عزیز سلام من علی فرهناک توفیق دارم این هفته هم به اتفاق حسن توکلی زاده سردبیر تهیه کننده و نویسنده داستان هفته و رزا رزایی صدا بردار در خدمت شما خوبان باشم برای این هفته دو داستان کتاه از دو داستان کتاه هم بشم از دوری نوجوانی شهید بزرگوار دکتور مصطفى چمران انتخاب شده به نامهای کلاس شبانه و به فکر مردم لطفا اولین داستان رو با نام کلاس شبانه بشنوید آهای مصطفى امروز حواست کجاست؟ دو که نخ که با فریاد اوستا از دست مصطفى به زمین پرت میشه قل میخوره و تا جلوی پام میاد با ترس جرابایی که تو دستمه جفت میکنم و تو کارتون میذارم اوستا دندوناش رو رو هم فشار میده و با حرس میره پشت دستگاه نگاهی به مصطفى میندازم هنوز زل زده به کف خاکی کارگاه اوستا بین پسرشو من هیچ فرقی نمیذاره هر کدوم تمبلی کنیم یا حواسمون پرت بشه حوار میکشه پسر مخش عیب کرده از این حرف اوستا تعجب میکنم مصطفى تو کلاس مخصوصا تو درس هندسه و جبر و مسلسات رقیب نداره با این که هوای توی کارگاه سرده پیشونی مصطفى عرق کرده فکر میکنم از حرف پدرش اونم پیش من خجالت کشیده تا شب یه نفس کار میکنیم حتی چای بعد از زنگیزی زهر رو هم نمیخوریم اوستا که میره مصطفى فوری کتاب هندسشو که زیر جرابای بافته شده گذاشته بیرون میاره و شروع میکنه به حل کردن یکی از قضیه های کتاب که من حسابیتون لنگ میزنم ساعت از نه گذشته که از کارگاه میزنیم بیرون من ترک دوچرخه مصطفى میشینم و به آسمون نگاه میکنم ستاره ها تو آسمون چشمک میزنن موسیقی درد داره از تو چشما درسته کنید با خدکش میکوب رومیزو میگه بین دوتا کلاس فقط مصطفى چمران نمره عالی گرفته با خوشحالی سقلمهی به مصطفى میزنم و چیزی میگم که فقط خودم میشنبم چند روز بعد به اصرار بچه ها و رئیس دبیرستان مصطفى قبول میکنه به بچه ها درست بده کلاس شبانه تو میدون پشت مسجد سرپولک تشکیل میشه مثل کلاس های مدرسه بچه ها با دقت به درس گوش میدن و مصطفى هم مسئله ها رو جز به جز توضیح میده طوری که بچه ها تو مدرسه هم میخان که اون به جای معلم درس و توضیح بده اما مصطفى به احترام معلم که تو کارش اویده بوده اصطاده قبول نمیکنه کلاس های شبانه هر شب و تا آخرین روز مدرسه تشکیل میشه به جز شبای جمعه که آقای راشد سخنرانی داره مصطفى منو ترک دوچرخش سوار میکنه و به میدون عرک میبره من دوچرخ سواری میکنم و مصطفى هم گوشهی میشینه و سخنرانی آقای راشد که از بلنگو پخش میشه گوش میده موسیقی کارنامه قبولی رو که میگیریم یه نفس تا کارگاه جراب بافی رکابهیم یه نفس تا کارگاه جراب بافی ریکابهیم اوصا مثل همیشه مشغول کاره بلند سلام میکنیم و کارنامه هامونو به طرفش میگیریم اوصا کارنامه ها رو میگیره و چند لحظه به نمره ها نگاه میکنه حس میکنم رنگ خستگی از صورتش پریده و چشماش برغ میزنه با خنده هایی که از خوشحالی اوصا روی لبم نشسته به مصطفی نگاه می کنم استا نفس امیغی می کشه و می گه این مزد زحمت و تلاشتونه حالا می تونین تابسونو با خیال راحت کار کنین هنوز حرف استا تموم نشده که من و مصطفی از کارگاه می زنیم بیرون مصطفی تون تون رکاب می زنه توی چشم به هم زدن از کارگاه جراب بافی دور و بین ماشینا و گاریا گم می شیم موسیقی همراهان گرامی اولین داستان کتاه و