چماره های روابطومومی رادیو معارف 329-10-551 و 2 با پیش شماره 0-25 و همینطور سامانه پیومکی ما 30553. تا برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به یگان هستی بخش جهان می سپاریم. التماس دعا و خدا نگهدار. موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته موسیقی درسته بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله عزیزان همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل مراقبت از دستورات خدای متعال و حضرات معصومین علیهم سلوات الله باشین یکی از دستورات حضرات معصومین علیهم سلوات الله احترام گذاشتنه به مؤمنینه خوشبرخوردیه با اونهاست مولامون امام صادق علیه السلام فرمودند که برای مؤمن همه موجودات این آلم حتی حیوانات زیر زمین و درندگان و پرندگان آسمان خوشوع میکنند و احترام میکنند مؤمن یعنی کسی که سرشو در مقابل خدا پایین انداخته و اطاعت عمر خدا رو کرده باید بهش احترام بگذاریم ما نکنه خدای نکرده برای اینکه کسی پولی نداره برای اینکه کسی جایگاه اجتماعی نداره به او بی احترامی بکنیم که این اکرمکم اندالله اتقاکم بالاترین انسانها نزد خدای متعال اون کسیست که ایمانش از همه بیشتر باشه نه کسی که پولش از همه بیشتر باشه نه کسی که مقام و جایگاه اجتماعیش از همه بیشتر باشه خب از اونجایی که ما نمیدونیم کدام یک از این بندگان خدا که در این کوره زمین دارن زندگی میکنن از همه با تقواترن وظیفه اونه که به همه بندگان خدا خوب احترام بگذاریم کسی که از در اجتماعی مقابل پایینی داره یا از در اجتماعی مقابل پایینی داره به همه باید احترام بگذاریم اون هم به صورت مساوی همون کاری که هزارات معصومین علیهم سلوات الله انجام میدادند اینجور نبود که اگر کنار فقیری بنشینند خودشون رو پس بکشند و خودشون رو کناره بگیرند نه فقرها همراه با هزارات احساس راحتی میکردند اون روایت معروف رو شنیده اید که مولامون امام حسن مشتبه علیه السلام داشتند عبور میکردند ادهی کارگر معمولی بودند یا بیمار بودند طبق برخی از روایات کنار گذر و مسیر نشسته بودند هزارات رو دعوت کردند به همون نان سادهی که میخوردند هزارات بلا فاصله با اونها همراه شدند از مرکبشون پایین اومدند با اونها نشستند لغمه این نان خوردند و بعد اونها رو دعوت کردند به منزلشون و سر صفره خودشون نشاندند هزارات عبایی نداشتند از همراهی با مؤمنین با فقراء و با خوش برخوردی با اونها برخورد میکردند خدا به هممون توفیق بده اهل برخورد نیکوی با مؤمنین باشین انشاءالله باید ستون مسیر اون خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله حاج سید مهدی روحانی از علمای بزرگ قوم این آله بزرگوار هر کسی رو که در کچه و بازار میدید آنچنان با اون سلام علیکو برخورد میکرد که ما فکر میکردیم این شخص عزیزترین افراد نزده و از این شخص حاج آقاست خیلی با اون خوش برخوردی میکرد اما بعدن میفهمیدیم که این بنده خدا قریبه بوده اصلا با هم آشنایتی نداشتن ولی اونقدر زیبا از حال اون پرسید حال خانوادهش میپرسید حال بچه هاشو میپرسید همه فکر میکردن که این نزدیکترین دوست ایشونه نقل میکنن همیشه صفرش پهن بود صفره ایشون تا ساعت دو سه بعد از زور پهن بود که اگر کسی گرست نه است و میدونه که منزل آیت الله روحانی رحمت الله علیه صفر پهنه براحتی لتونه بیاد و معمولا زورها نمیرفتن پیش خانوادهشون قضا بخورن تو همین اتاقی که برای مهمانهاشون قرار داده بودن که صفر پهن میکردن منتظر مهمان میموندن که بیان و قضا بخورن برخی از کسانی که حالا به خاطر مسئولیتی که این آله بزرگوار پیدا کرده بود معمول حفاظت از ایشون شده بودن میگفتن ما بالاخره محافظه ایشون بودیم ولی هرگز به ما به چشم محافظ و سرباز نگاه نمیکرد فکر میکرد که ما پسرش هستیم ومودن تو طول سالهای که ما خدمت این آله بزرگوار بودیم برای معمولیتهای که داشتیم حتی یک بار به ما اجازه نداد از امکانات سپاه استفاده بکنیم میگفت من خودم خدمت میکنم شما رو قضای ما چای ما خرد و خراک ما رو خودش تهیه میکرد و با دست خودش برای ما میابود و نمونه یک انسان سالزیست کامل که به دیگران احترام میگذاره نقل میکنن در یکی از بیماری هایی که مرحوم های تلهای روحانی پیدا کرده بودن خب رفته بودن تهران از بیمارستان حالا مرخص شدن اده از دوستان و بزرگان و علما اومدن به ایادت ایشون خونه ایشون پرست از جمعیت یکی از دوستان ایشون میگه منم وارد شدم که برم ایادت مرحوم های تلهای روحانی دم در یه پیرزنی به من گفت آقا رو میبینی منظورش های تلهای روحانی بود گفتم بله گفت به آج آقا بگو بیرون یک کسی بهات کار داره حالا یک پیرزنه لباس های فقیرانهی دم در به حاج آقا بگو یک کسی بهات کار داره ایشون میگه من با خودم گفتم عجب توقعی داره این پیرزن خب حاج آقا این همه مهمون داره حالا یه پیرزن دم دره به آقا بگو کارت داره که او پاشه بیاد دم در من اینکه بالاخره رفتم به مرحوم آقای روحانی عرض کردم که آقا دم در یه خانم پیرزنی بود گفته با شما کار داره بلا فاصله ایشون از جا بلند شد با اینکه تازه دوران نقاحت بیماریش بود از جا بلند شد به داخل خانش رفت مقداری پول برداشت بدون اینکه کسی متوجه بشه رفتم در با احترام به اون پیرزن داد و برگشت شون میگه وقتی که ما آیت الله روحانی رو با این اخلاقهای زیبا میدیدیم یاده امیر المؤمنین و حضرات معصومین میفتادیم امیر المؤمنین که چقدر زیبا رفتار میکنه یکی از کسانی که در دفتر ایشون مسئول خرید بود نقل میکنه میگه هر وقت چیزی میخریدیم ایشون حتما از قیمت اون جنس ها سؤال میکرد این چند شده اون چند شده چجوره و بعد ما میفرمود که نگاه کنید ببینید فقرهای شهر ما چه جنسی با چه قیمتی میتونن بخرن همون رو بخرید نکنه بیشتر بخرید گرانتر بخرید خب اون دوران آب قوم بسیار شور بود آبی که توی لولکشی شهری بود قابل استفاده نبود برای همین دو جور آب میومردن میفروختن یه آبی بود که توی خیابانها لولکشی کرده بودن ارزانتر بود یه آبی با تانکر میرفتن از برخی چشمه های اطراف آب شیرین گوارای بود اونو میوردن گرانتر این کسانی که در دفتر محومات الله روحانی هستن میگفتن ما از اون آب تانکر میگرفتیم که الان بهتر بود ولی خب گرانتر بود یه روز فرمودن این آبهایی که میخرید چنده؟ ما گفتیم آقا ما از آب تانکر میخریم مثلا لیتری بیست دومن فرمودن اون آبهایی بیرون چنده؟ اونا مثلا لیتری ده دومن فرموده بودن نه از این به بعد از همون آبهایی که مردم میخرند باید باز بکنید ما از فقیرها بالاتر نیستیم هرچی که اونها میخرند برای ما هم بخرید و بیارید خدا به همون توفیق بده که خودمون رو با افتخار همنشین و همراه فقرها قرار بدیم که همنشینی با فقرها درش برکاتی برای ما هست هم در دنیا و هم در آخرت انشاءالله موسیقی شبتون به خیر همراهان گرامی راژیو معارف شنونده ی برامی پارسایان بودید با سخانه نجات الاسلام و المسلمین وحیدی و اکنون ساعت 22 ده دقیقه هست روایت کتاب را آماده پخش داریم و امشب در این برامه روایت کتاب نشان خوصن رو میشنویم 14 دقیقه تقدم شما موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب نشان خوصن نوشته ی لیلا مهدوی موسیقی نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توکلی زاده راوی ماکان رزایی پور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی و به سراغ روزهی مشهور از کربلا رفته جایی که آینه ها به پای خرشید می افتن و اطر حضور امام حسن مشتبه در دشت پراکنده می شه در برماهی قبل تا جایی شنیدید که نفیسه همسر عبدالله ابن زبایر به دیدار برادرش حسن رفت که همراه امام حسین علیه السلام تو خونه عبدالله ابن عباس ساکن بودن دفیسه به برادرش حسن گفت که بعد از ورود امام به مکه و دیدار پرشور مردم با اون بزرگوار عبدالله ابن زبایر امیری خودش بر مکه رو برباد رفته می بینه و ممکنه دست به کار خطرناکی بزنه و حالا ادامه ی روایت کتاب نشان حسن در قسمت دهون بوی نان تازه تو خونه عبدالله ابن عباس پیچیده بود قاسم که برای آوردن آب به مطبخ رفته بود برگشت و کاسه ی صفالین پر از آبو به خوهرش داد نفیسه چند جور آب خورد و گفت حال شویم عبدالله طبیعی نیست اون مدام در سرسرای خانه راه می رود و با خودش سخن می گوید نمی دانم چه می گوید اما معلوم از آشفته است و از چشمانش آدش می بارد بیم دارم بیم دارم که زبانم لال قصد جان امو و مولای من عبا عبدالله رو داشته باشد نمی دانم باشه کسانی مکاتبه می کند اما مدام سفیر و پیک به اطراف می فرستد آنچه مرا آشفته کرده حدسیست که از مکاتبات او با مدینه و مروان ابن حکم بر جانم افتاده است شیطان را لحنت کن خواهد می ترسم برادر می ترسم نمی توانستم در خانه بمانم باید این سخنان را به گوش اموی من عباس برسانی تا جاره بیندی شد من فرصت زیادی ندارم و باید بروم هر لحظه بیم دارم شویم عبدالله با خبر شود و بشود آنچه نباید بشود اینها را به تو گفتم تا خودت امور را زر و سامان دهی جان خوهر لحظه درنگ نکن بوی خیانت به مشامم می رسد آرام باش خوهرم آرام باش نباید رفتارت نشان دهد که شوید عبدالله را زیر نظر داری او مرد سیاس و زیرکیست باید از خود را در مخمسه دشمنی با آل علی بیندازد شک نکن که عبدالله با ما آشکارا ستیز نمی کنه چه می گوی برادر در چشمان عبدالله آتش فتن شوله ورست بعد از این همه سال او را خوب می شنستم هیچگاه عبدالله را اینچونین حریص ندیده بودم صدای حکومت و امیری مکه دیوانش کرده خوهر جان آرام باش تو هنوز بر گفتهایت اتمینان نداری عبدالله پدر فرزندان توست در کلامت باید جانب احتیاط و انصاف را مراعات کنی تو را خوب نمی شناسی برادر پرسوخنانم تردید نکن از مردی که من می شناسم هیچ چیز بعید نیست حتی مساله با یزید بر سر امیری مکه قدرت چشمان بنزوبای را کور کرده است سوخنانت را درد می کنم خوهر کار سختی در پیش داری اما اکنون باید خیشتندار باشی تا ببینیم راه حل عبور از این بوران چیست خوهر جان خودت خوب می دانی من نیز می دانم که عبدالله تا کنون دشمنی با آل علی مخصوصا با مولای من عبا عبدالله نداشته است من روزی را می بینم که عبدالله در آتش این زیاد خواهی هایش می سوزد او شوی من است نفرین بر او نفرین بر من است من در لعن و نفرین او سعیم هستم برادر خداوند بیش از وسع کسی از او انتظاری ندارد خوهر جان نمی دانم نمی دانم خدا مرا ببخشد و بر من رحم کند خوهر جان در جهاد تو همین بس که اگر در خانه بنزوبای باز هم جان به حق را می گیری شاید حکمت بودن تو در خانه عبدالله بنزوبای همین باشد که امروز چشمان مرا باز کردی حال برخیز و به خانت باز کرد در اولین فرصت آن چرا گفتی برای اموی من عباس خواهم گفت نفیسه آشفت و با اجله خداحافظی کرد بعد بلند شد و از خونه عبدالله بن عباس بیرون رفت حسن در رو پشت سر خوهرش بست بعد رو کرد به برادرش قاسم و گفت قاسم جان حواست را خوب جمع کن برادر هیچ کس نباید از سخنانی که امروز میانه من و خوهر ما نفیسه رد و بدل شد خبردار شود حواستم هست برادر می دانم جان برادر اما گفتم تا خیال خودم آسود شود پرسشی دارم برادر بپرس قاسم جان چرا پدر ما نفیسه را به نکاه عبدالله بن زوبایر در آورد؟ این را که چرا پدر راضی به وصلت دخترش با پسر زوبایر شده است نمی دانم اما این را خوب می دانم که پدر بی علت و حکمت کاری انجام نمی داد تو فکر کن خوهر ما نفیسه در خانه ابن زوبایر تمرین سعی سد و بردباری می کند ما که همه چیز را نمی دانیم و از پس پرده حکمت آگاه نیستیم اما نفیسه در این میان مشووش هست معلوم از اعتقاداتش با اعتقادات شویش زمین تا آسمان فاصله دارد نفیسه زن فاصلیست می دانم که بیشتر کلام الله را از بر می خواند حتی به مباحثه می نشیند فراموش نکن برادر در این دنیا برای هر کسی امتحانیست نفیسه نیست از این قاعد مستثنانیست ما فرزندان آدم باید همیشه با خود مرور کنیم که مبرر را از گناه نیستیم مثل من که امروز می خواهم به قاره هرا بروم و اعمالم را محاسب کنم چه کنی غاسم؟ نه خند برادر یادت نیست زید چه می گفت محاسبه ی اعمال آن روز را خوب به یاد دارم برادر من عبدالله کچکتر از امبوز بود و می گفت مگر اعمال من درهم و دینار هست که محاسبه کنیم غاسم و حسن حرف می زدن و می خندیدن که نفیله مادر غاسم به سمتشون رفت هر دو به احترام اون بلند شدن غاسم رو کرده مادرشو گفت صبح خیر مادر جان نفیله پیش رفت و گفت خوب دو برادر خلوت کرده اید و به محاسبه مشغولید خداوند حفظتان کند نفیله اینو گفت و به سمت مطبخ رفت بعد از رفتن نفیله غاسم رو به برادرش حسن کرد و گفت برادر جان همه اهل خانه از خواب برخواستند پس که می خوایی سخنان نفیس را به امویمان عباس بگویی؟ حسن اینو گفت و از خونه بیرون رفت نفیله تو مطبخ نشسته بود و زیر لب زکش می گفت کمی که گذشت مشتی جو از سینی برداشت و روی سنگ زیرین آسیاب ریخت و دستاسو چرخوند صدای شکست شدن دونه های جو با صدای زکش گفتن نفیله یکی شده بود اون به دردی که تو مچ دستش پیچیده بود توجهی نکرد بعد از چند دور چرخیدن دونه های جو آرد شد نفیله نشسته بود و همچنان زکش می گفت که همسر عبدالله بنباس رفته و کنارش نشسته و با لبخند گفت دستت درد نکند نفیله جان تو رو هم زحمت دادم نفیله نگاهی به صورت صفیه کرد از روزی که مهمون خونه اون شده بودن جز لبخند از صفیه ندیده بود نفیله به چهره خندان صفیه نگاه کرد و گفت خدا به انوالتان برکت دهد میهمان آمدیم و ماندگار شدیم آرد کردن مشتی گندوم و جود در برابر این همه کاری که شما انجام می دهید ناچیز است اگر به من باشد دوست دارم بیش از اینها به مطبخ بیایم و کمک کنم صفیه دستش رو روزمین گذاشت تا بتونه از جاش بلند بشه سن و سالی از اون گذاشته بود اما همه امور خونه رو خودش به احتیاج داشت و پیش می بود از وقتی امام حسین به مدینه نامه نوشت و برادرشون محمد حنفیه و اهل بیت رو به مدینه دربت کرده بودن روزها می گذاشت اما حالا خبر رسیده بود که مسافران به نزدیکی مکه رسیدن خوله رو آتیش بیرون مطبخ حلوه می پخت نفایله آرد و تو تشت مسی سرازیر کرد بعد به سمت خوله رفت و گفت خوهر روبند و تیغ آفتاب و هرمه آتش حلاک شدی باقی را به من بسپار و کمی استراحت کن دیگر چیزی نمانده نفایله جان تو از پسرمان حسن خبر نداری؟ از صبح که از خواب برخواستم او را ندیدم از عمر نیز پرسیدم خبری نداشت قاسم هم نیز خوله جان عبدالله می گفت دیشب تا کنون عباس به مسجد الحرام رفته و معتکف شده حتما پسران عبا محمد اکنون در کنار امویشان مشغول عبادت هند بوی حلوه تو خونه پیچیده بود یکی از کنیزان چند طبقه مسین برای حلوه آورد صفیه با دست به اون اشاره کرد و گفت سر تشت را بگیر تا از روی آتش برداریم وگرنه ته می گیرد نفایله و خوله به کنیز و صفیه کمک کردن و تشت رو زمین گذاشتن خوله رو به نفایله کرد و گفت نفایله جان به گمانم تا کنون باید مسافران به مسجد الحرام رسیده باشن باید ردا و جلباب من را پاکیزه کنیم که به زودی بانوی من زینب و روغیه و ام کلسوم سقرا را زیارت خواهیم کرد نفایله و خوله به اتاق رفتن تا برای استقبال از مهمونای تازه آماده بشن سدایی هم همه تو حیات پیچیده بود خوله و نفایله از اتاق بیرون اومدن کمی که گذاشت اهل بیت امام حسین قدم تو حیات گذاشتن همه به احترام اونا استاده بودن نفایله با دیدن حضرت زینب باغز به گلوش چنگ انداخت و با خودش گفت نفایله تو فکر بود که یه دفعه حس کرد حضرت زینب مقابلش استاده با صدای زیف و بغزالوت گفت حضرت زینب نفایله رو در آقوش گرفت یه دفعه صدای حقق گریه نفایله بلند شد اون میخواست تا میتونه نفایله رو در آقوش گرفت اون گریه کنه و عشق بریزه اما جلی صاحب خونه و مهمونای جدید خیشتنداری کرد کمی که گذشت همه به سمت اتاق مهمانی رفتن دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی موسیقی رادیو یه رسانه شنیداریه اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنردیم ما مشتاق شنیدن صدای شما هستیم دوست داریم از نیازهای رسانه ایتون از انتظاراتتون بیشتر بدونیم نظر شما برای ما مقتنم و مقترمه باید با سلیغتون آشنا باشیم تا بتونیم طبق میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید موسیقی موسیقی موسیقی راه نمای ما باشید تا برای فردای شما برنامه بسازید راه نمای ما باشید تا برای فردای شما برنامه بسازید ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط امومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به نام خدا سلام دو سه روز پیش بود که کامران دوستم زنگ زد و گفت موسیقی همی جان خانم هم هفته پیش توی مراسم ختم مادرش توی مجلس خانم ها خیلی نراحت میشه و ظاهرن گریبان خودش رو پاره میکنه دیدی که متاسفانه بعضی از خانم ها این کار رو میکنن وقتی خیلی نراحت میشن الان شنیدم میگن بابت این کارش باید کفاره بده درسته؟ موسیقی گفتم کامران جان خدا انشالله مادر خانمت رو رحمت بکنه و به همسرتم سبر بده اما تا جایی که من میدونم به فتوای رهبری گریبان چاک کردن در قمعه عزیزان جایز نیست اما برای زن کفاره نداره ارادتمند موسیقی موسیقی موسیقی گریه برای ساره شهیدان برای ولایت نزدیک میکنه به امامت نزدیک میکنه علاقه بونها نزدیک میکنه وقتی بونها علاقمند شدیم سخنان اونها رو میشتقیم میپذیریم و عمل میکنیم موسیقی موسیقی رادیو محرم حسینیهی به وسط دلحامه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی رادیو محرم را از طریق گیرنده های دیژیتال رادیو نما و اپلیکیشن ایران صدا بشنوید رادیو محرم موج اف ایم رادیف نوود و پنج و نیمی مگاه ارز شبتون به خیر عزیزان شرونده اتفاقی اطلاع رسانیش در باره رادیو محرم اما شما روی موج رادیو معارف هستید اف ایم رادیف نوود و شش مگاه ارز یا ای ایم رادیف هزار و افتاد و یک کیلو ارز ساعتم بیست و یک و بیست و هشت دقیقه و سی ثانیه شن به شب بیست و یک و میتی رزار و چهار سد و چهار شانزده هام محرم و حرام هست و در شب هفته هام محرم هستیم و میخوایم تا دقایق دیگر آخرین برامه این بخش رو تقدیم حضورتون کنیم که برامه برکرانه فرات هست و در این برامه حضرت هایت الله جوادی آمالی بیراد سخن میپردازن در باره یه عدالت اجتماعی در پرتای نحظت حسین یلک سلام نیمه شب شریع امشب هم ساعت 23 و 22 دقیقه هست بنده مصطفی اسمایلی توفیق داشتم که در این بخش در خدمتون باشم به اتفاق همکاران خوبم آقای روح الله اسمایلی تهیه کننده آقای امید روحی صدا بردار و آقای سید مجتبه هاشمی هماهنگی پخش انشاءالله تلاش ما مورد رضایت خداوند و انایت شما عزیزان قرار گرفته باشه و در این ایامار از دعای خیر خودتون فراموش نفرمایید