موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی در یه جایی دیگه مسئله مورچه ها میاد وقتی حضرت سلیمان علیه السلام با لشکریانشون حرکت می کنن رئیس مورچه ها یه قالت نملتون یا ایهن نملت خلو مساکنکم لا یهتمنکم سلیمان به جنوده یعنی مورچه ها برید لونهاتون آشیانهاتون مواد آز سلیمان و لشکریانشون آره زیر پاها له کنند با اسباشون که میان له میشند خب اینجا حالا مورچه صحبت کرده و چطور حضرت سلیمان هم فهمیده اونها دیگه ما نمیدونیم ولی اقدر میفهمید که مورچه ها صحبت بکنند دید مورچه ها رامیرند به هم که میرسند یه چیزی میگن در اون گوش هم یه چیزی به هم خبردارون مورچه ها اولا زندگانشون زندگانی جمعی اجتماعیه هم موریانه ها هم مورچه ها که آهایی که کتاب نمیشده کهیه که هم مورچگان و هم موریانه ها و زنبور اصل و اینا زندگانشون رو نمیشده بل اونا گاهی در زیر زمین کندین متر میرند بل لانه های پیچندر پیس درست بکنند که آب وقتی میاد نره تو مورچه ها تو لانه هاشون خفه بشند یا چیزهایی که دارند دانه هایی رو که میبرند زیر خاک میبینند نم گرفته ممکنه سبز بشه دور میرند بیرون جلو و آفتاب میدارند خشک بشه که اون دانه ها از بین نر نپرسه کارهای عجباری میکنند مورچه ها یکی از کارهایشون هم یکی گشتی دارند همطور که پولیس گشتی داره اینور مورد گشتی دارند یه جا که یه آشخال افتاد یه دفعه همدیگر خبر میکنند یه هزار تا مورچه جمع شد یه دونه بیشتر نیست اول میگرده تو اتاق تو راشت و از خونه تو هر جه و خبر میکنند همدیگر خب اینا مرموشه یه حرفایی میزنند با همدیگر حالا حضرت سلیمان هم میفهمه که مورچه چی گفته اینا منطقه حیوانات هست که روایات هم داره اهل بیت علیه و سلام پیامر اکرم حرف حیواناتو میفهمید و قرآن که بالاتر از این ذکر میکنه میفهمد همه چیز تسبیح خدا رو میگه ولیکن لا تفقهون تسبیح هم شما نمیفهمید تسبیحشون ولی تسبیح میگه در و دیوار از جد که همه میگن ما حشیم با شما نامهرمان با خاموشیم بالاخره همه در و دیوار صحبتی دارن برای خودشون صحبتشون صحبت زبانی نیستید کلامیست متناسب با خودشون خب ولی درباره انسان علاوه بر اصل کلام که کلام به معنای عام باشه کلمه بیان آمده الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البيان نمیفهمده علمه نطق مسئله انسان دوتو علمه داره انسان هم علمه قرآن داره هم علمه البيان داره هم علمه بالقلم داره در سوریه اقرأ که علم به وسیل قلم بعضی از علمهای علمهای تکوینی قریضیه بعضی از علمها تجربیست که با قلم که قرآن هر دورو بیان میکنه هم علمه بالقلم داره هم علمه الانسان مالم یه علم داره بالاخره این همش علوم هست که میاد ولی قرآن روی بیان تکشیه میکنه بیان که از ماده آشکاریه دیگه بیان یو بیینو بیان کردن یعنی آشکار کردن یه چیزی به طور وضوح و آشکار چیزی رو صحبت کردن این بیانه و انسان یه چنین قدرتی رو داره که میتوانه اونچرا که در مغزش هر گزاره داره این بیانی داره پس اون رو بگه و این دلیل برای اینکه انسان با حیوانات دیگه فرق داره اینکه ما در نکمت و فلسفه گفتیم انسان حیوان ناطقه که این اسطلاح رو اونا گرفتن البته اگه از قرآن میگرفتن میگفتن انسان حیوان زوبیانه اینجوری میگفتن ولی از قرآن نگرفتن گفتن حیوان ناطقه ناطقه در فلسفه ما یعنی صاحب عرض و اندیشه یعنی چون مغز داره و اندیشه داره میتونه اون چراها که میفهمه اون چراها که میخواد به طور آشکار بیان بکنه برای دیگران حیوانات ممکنه با چندین صدا داشته باشن یک بعضی از خصوصیات خودشون رو به دیگران میبامونن گربه مثلا چند جور صدا داره، کلاق چند جور صدا داره، کبوتر چند جور صدا داره ولی محدوده چون محدوده مغزشونم محدوده، تکامل ندارن که به دیگران بیان باشن و باید برای آنها باید بساید مدتونن و سائر رو بگن و درو تعدیل کنن و روز روز تکامل پیدا کنن انسان چون زود و بیانه تکامل میکنه، مغزش در حال تکامل اندیشه داره این برادر تو همه اندیشهی، ما بقیه تو استخان و ریشهی، اصل انسان اندیشه است اندیشه است که تجلیت پیدا میکنه به وسیل بیان انسان، این دلیل بر صاحب عقل بودن، صاحب اندیشه بودن حیوانات دیگه اینو ندارن، عملا میبینم خب حیوانات یک زندگانی معمولی یک نواخت دارن مرچه ها کندین هزار سال، کندین مهندوی سال همجوری هستن، تکامل پیدا نکردن حیوانات دیگه هم هم، تو کلاغا آشیانه شون همجوری میساختن میسازن ولی آدم ها اسمان خراهاش میسازن الان یه حالا انسان موجود زود و بیان است و صاحب عقل و میتوانه حقائقی رو بیان میخونه و چون عقل داره بیانش باید کنترل داشته باشه به مرچه نمیشه گفت که آقای مرچه این کارها رو نکن صد دفعه هم شما بگید فاید نداره، مگردین که اسید بیارید بکشید مرچه ها رو بسه از بینش ببینید، الا به مرچه بگید آقای مرچه نه یا تو خونه ما فرش ما رو خراب نکن غذاها رو نخورد، فرش ها رو سراخ میکنه مرچه ها دیگه، لباس ها رو سراخ میکنه، میخورد، میجوند اما به مرچه ها هدچی شما بگید این کارها رو نکن، گوش نمیدون ولی انسان موجود است که قابل کنترل است چون اندیشه داره، بنابراین همه کارش باید تحت کنترل باشه، یکیشم بیانش و به همین جهت ما میگیم انسان همین بیانش دارای آفته داره در این حال که ته، در این حال هم آفته مشکل ما انسان ها اینه که ت هایی که خدا به ما امداده هم ته هم آفته اگر کنترل نکنیم گرفتار میشیم لذا باید خیلی دقت کرد که بیان ما بیان خوبی باشه لذا چه در قرآن، چه در بیان پیامبران، چه قکم ها، بزرگان برای بیان انسان یک محلی است این محدوده ای ذکر کردن و پیشبینی هایی کردن که آدم چه کار کنه، چجوری صحبت بکنه، چجوری صحبت نکنه و این برای عظمت انسانه، نه برای کوچک بودن انسان هر چیزی که مهمه براش محدوده ذکر بکنه قانون برای گستمنده نیست چون مدرسه ندارد به قول محروم شاید متحری گستمنده هیچ وقت نمیتونه ادعا کنه که بندن میخواد برن مکتب خونه میگن موشغلک به قول عرب ها موشغلک یعنی کارتون نیست تو رو سر تو میبرن دیگه و اون گستمنده رو سرش میبرن، پهلوش باید صدا فرار نمی کنه از اینکه عقلش نمیرسه یعنی اگه آدم باشه در میره باید به طور نمی فرار میکنه دیگه در کی داره؟ اندیشهی داره؟ نه داره حقی که انسان داره برای خاطر این استعدادات رو داره ولی این استعدادات رو باید به کمار رسون منطقه هیچ استعدادی بدون حد و محدوده نمیشه باشه اینکه قانون پیش بیاد، اخلاق پیش بیاد همه اینا برای خاطر این استعداد هاست یعنی برای این آزادی هاست استعداد کاشف از یه نوع آزادی است که انسان اختیار دارد، قدرت دارد، قوت دارد، میتونه این کارها رو بکنه اما میتوانه خلافش هم میتونه میتوانه جبری نیست که حتما یه مسیر قریضی نیست خلافش اون هیوانات قریضیه دیگه ما میتوانیم، برابرین کنترل هست اینکه به انسان گفتن یه حرفه رو نزن، این حرفه رو نزن به انسان گفتن این غذا رو بخور، غذا رو نخور من این آیه ای که خوندم براتون به تناسب خوندم، آیه میفرماد فَلْيَنْدُرِ الْاِنْسَانُ اِلَىٰ تَعَامِه انسان نگاه بکنه به غذاش که این غذایی که میخوره چیه؟ مهمه که ما غذا منم چون همین دهانی که خدا به ما داده که ما آزادیم، همه جور چی داره میتونیم بخوریم اینم کنترل رو بد داشته باشیم اینطوری نباشه که هرچی دستمون میرسه، همون رو بخوریم از هر راهی، هر مالی گیرمون آمد هم در صحبت کردن و اندیشه باید فکرمون درست باشه، هم در غذا منطقه این غذا رو به تعبیری که امام صادق علیه السلام داره میفهمدین غذا فقط غذای مادی نیست فلیندر الانسانو الی علمه انسان نگاه به علمش بکنه ممنی اخوضو همطوری که پولتون رو از کجا به دست میدارید غذاتون رو از کجا به دست میدارید بخورید باید کنترل داشته باشه علمتون رو باید بدونید از کجا پیدا میشید از چه کسی علم پیدا میکنه؟ ممکنه شما این سوال رو بکنید که یه حدیثی داریم که انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال که نگاه کن ببین طرف چی بگیه نگاه نکن که کیه حرف میزنه به کی نگاه نکن؟ ببین حرفش درسته یاده این حرف با این آیه و با این تفسیر نمیسازه اینجا میفهمد فلیندر الانسان الی تعامه ای الی علمه ای ممنی اخوضو ببین علمتو از کی میگیره؟ اونجا میفهمد به کس نگاه نکن به گوینده نگاه نکن به خود اون مقوله نگاه کن به گفتار نگاه کن اینها با هم چطور میسازه؟ این دو تا حدیث و این دو تا تفسیر در آیه اینجا میفهمد به خود علم نگاه کن ببین چه حرفیه؟ حرف درست چیز یاد درست اونجا میفهمد که به اون گوینده نگاه کن ممنی اخوضو خب ما در بحث بیان صورت میکردیم آنها حراره حلاوه میزنیم برای آینده بیان آفات زبان یکیش دروغه بزن دروغ یکی از چیزهای خیلی بده حدیث داره که ممن المومنو لا یکذب ممن دروغ نمیگه ممن یعنی چه که دروغ نمیگه؟ ممن یعنی کسی که به حقایق عالم ایمان داره معنی ایمانی نگیره آدم حقیقت رو پذیرفته یکی از حقایقم خداست یکی از حقایق عالم یکی از حقایقم انبیاب یا آمبران خدا فرشتگان خدا هستن اولیا خدا اینها و دیگر حقایقی که تو این عالم هست در این عالم هیچ دروغی نیست دروغ تو عالم ما نداریم دروغ مال آدم هست و الا هیچ چیزی با آدم دروغ نمیگه امیر المومنین علیه السلام میخواند اد دنیا دار و صدق لمن صدقه ها اد دنیا دار و صدق لمن صدقه ها دنیا دار راستیه تمام علوم که شما میدید درس میخونید اگه بنابراین دروغ به شما بگن پس تجربه ها دروغ دار میدوند تجربه دروغ نمیشه شما ممکنه اشتباه کنید اوضاعی بفهمید و الا تو عالم فیزیک دروغ نیست شیمی دروغ نیست طب دروغ نیست هر چی که واقعیت عالمی به شما نشون میدهد دار و صدقه دنیا دار و صدقه دار راستیست لمن صدقه ها مشرکتی که آدم بپذیره گفتار دنیا را و دنیا اگر به دنبالش بریم به دنبال حقائقش هیچوقت با ما دروغ نمیگه این دروغ ها را همونه ما انسان ها درست بگمانیم یا نمیفهمیم یا کلک میزن برامون راستیه که امریست واقعی به مال حقائق عالمه و چون حقائق عالم راستی هست ایمان به این عالم و حقائق عالم اقتضای راستی داره دروغ با ایمان نیست دروغ خودش کلکی یا نفهمیه آدم دروغ میگه روی جهل یا روی کلک لذا المؤمن لا یکی زیر مؤمن دروغ نمیگه و به همین جهت قرآن مجید با دروغ و افترا خیلی مبارزه میکنه از گناهانی که قرآن روش خیلی تکیل میکنه یعنی دعفه میکنه و تکذیب میکنه و نکوهش میکنه دروغ نمیگه منافقین چرا بدند؟ افراد منافق بعدی شد برای همین دروغ گفتن شده گیرم ذالکه با انهم قوم لا یؤمنون و وقتی انسان رو میبینند میگن قالوا آمننا اول سوره بغده قالوا آمننا و اذا خلاوا الى شیاطینه ام قالوا انا میکن با هم منافقین که جمع میشند میگن ما با هم شما رفیقیم ولی وقتی میرن با شیاطین خودشون میگن ما با شماییم دروغی رفتیم گفتیم ما ایمان آفدیم نفاق یعنی دو پهلویه ولذا قرآن با نفاق بیشتر از کفر مبارزه میکنه چون کافر سریعا میگه من قبول ندارم شما رو دیگه معنی قبول نداره دیگه او قبول نداره میگه امانم مهده میگه قبول نداره خدا پدرتو میگذار حرف راست میزه نفاق ولی یکی میگه یا جا مخلص شما ارسی ما آییم خیلی هم شما آدم خوبی هستیم چنین هستی چنون هستیم ولی پشت سر میره میگه نه حرفاش بی خوده خب اگر که من قبول نداره خب قبول نداری پشت سرم هم بگو قبول ندارم رو برو هم بگو قبول ندارم هر دو جا راست بگیم هم دیگه رو میشنسیم دیگه براخره میدونیم با هم چیکار کنیم ولی اگر که آهران اظهار ارادت کردیم پشت سرفی کردیم خب این ذرهش بیشتر ولی ازا در سوره بغره آیاتی که برای منافقین هست در هم آیات اول سوره بغره بیشتر از کفاره کفارم بدند زیرا که حق رو زیر پا گذشتند اما منافقین بدترند خب کافر معلومه طرف مقابل ما طرف مقابل ما هست اما منافق میاد اظهار ارادت میکنه و نفوزی خلاصه نفوزی ها خساره هست compte cryptic ما اطياعذازی هم میخصلم call so call from همه که بکنند c think کہیه در حال دروغ و نفاق و کلک و خلاف واقعی گفتن چیز بسیار بدیه اونی که جامعه رو از بین می بده این نفاقه برادران عزیز شما دقت کنید که موادار یک شائبه ای از نفاق در دلاتون باشه حتی المقدور کاری کنید که نفاق نماشه حقیقت رو بفهمید اونجا که نمی فهمید خب بگید نمی فهم نمیدی رو احساساتتون حکم نکنید چون خیلی از اوقات ما رو احساساتون چیزی رو داوری می کنیم محکوم می کنیم قبول می کنیم تأیید می کنیم اینجوری نماشه اونجایی که معلوم نیست می گن در داوری حدیث داره که شمس فی رائعت نهار ولی قلط محروف می گن فی رابعت نهار رابعن رائعه یعنی اون وقتی که روز بالا میاد اون وقتی که روز بالا میاد خرشی چطور روشنه ؟ بعد شما وقتی حرفی رو می خواهید داوری کنید بعد اینجور روشن باشید اگر می دونید بگید دوستم هست، دفیقم هست، خومسشمون هست، همشهریمون هست و حواستونم جمع باشه که حدیث داره اگه کسی در روز دروغ بگه موفق به نماز شد نمی شد اگه کسی قضای مشکوکی بخوره موفق به نماز شد نمی شد اگر کسی صدای موسیقی مشکوک گوش بده موفق به نماز شد نمی شد نسلالله علیه سیدنا محمد و ارهب موسیقی محمد و ارهب موسیقی محمد و ارهب موسیقی محمد و ارهب سر صفری قرآنیم جز از ثوم سوره آل امران آیه چهله و حفظ با هم بشنویم سر صفری قرآنیم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم سوره آیه چهله و حفظ بشنویم تمرکز و فشوردگی عبرها خب این انتها انسان همه اسباب مادی رو نمیدونه نه اسباب همه مادی هستن ممکنه با یه وسیله قیبی باشه نه اسباب همه دیدنی هستن نه اسباب مادی همونون هست که ما خیال میکنیم و میبینیم پس ببینید سه رقم اسباب ما داریم یک اسبابی که میبینیم مثل چاقو که میبرن دو اسباب قیبی که ازتا ما نمیبینیم سه اسباب مادی هست که او اسباب مادی رو ما فکر نمی کنیم اینم سببیت داشته باشه خب دست خدا برای آفرینش بازه هم میتونه از راه اسباب طبیعی اسباب غیر طبیعی باشه منتابت خداون اراده کند قضا امران قضا به اراده های قطعی خدا گفته میشه فقضاهان نسب اسماعباد اگر خدا اراده قطعی کنه این کار حتما شده نیه این آیه میدونه میگه چه میگه هیچوقت معیوس نشو خدا رو چه دیدی خیلی آیه داریم که میگن معیوس نشو انما علاسه یوسلا فه انما علاسه یوسلا لالالله یعدت و بعد دالک امران شاید بعد از این چیز دیگه پیش آمد به قول فارسی میگن از این پایه تو اون پایه فرجیست دست خدا رو بسته نکنه نکنید هیچوقت انسان نباید بگه من به بونبست رسیدم راهی دیگه ندارم هیچوقت نگید مثلا راه مکه رفتن من از اینست که هواپیما باشه پول باشه رفیق باشه بسیار افرادی بدون پول رفتن مکه و بسیار پول داره موفق نشدن مکه اگر خونه چنین داشته بشم حقوق چنین داشته بشم خوشم شما بگو خدایی به من سعادت بده حال سعادتت از این مدرکه از این راهه در دعاها دست خدا رو بسته نگاه ندارید یهودی ها بودن که میگفتن ید الله مقلوله دست خدا بسته مؤمن باید دست خدا رو باز بیداره بگو خدایی اللهم از آقانی حج خدایی میخوام برم مکه نگو اللهم از آقانی مالن لعه جب پولم میده که برم مکه یعنی خدا رو قدرت خدا رو منحصر در پول نکن خدایی من با این ازدواش کنم خوشبخشم از کجا اگر محلمو تو این منطقه باشه شغلم این چنین باشه این درسی که از این آیه میگیریم این درس خدا باز هست خدایا با هر دستی که خودت داری با هر قدرتی که خودت داری سعادت دنیا و آخرت را برای همه ما از فضل کرمه تمنی بفرما