عشق به آل البیت علیه و سلام رو در قلب ما قرار دادن خیلی ممنونم یه سلاوات هدیه کنیم بهشون اللهم سلع علی محمدم و آل محمدم و عجل فرجهم شما دوستان خوبی هستید و خوشحالم این چند دقیقه تونستم با شما صحبت کنم همچنان همراه راژیو معارف باشید یاده هنجر تو گریه می کنم گریه برای سالار و شهیدان ما را به ولایت نزدیک می کنند به امامت نزدیک می کنند علاقه بونها نزدیک می کنند وقتی بونها علاقه مند شدیم سخنان و اونها را می شدیم می پذیریم به عمل حسین راژیو محرم حسینیهی به وسط دلها با یاده دیده تره تو گریه می کنند راژیو محرم را از طریق گیرنده هاگ دیژیتال راژیو نما و اپلیکیشن ایران صدا بشنوید راژیو محرم موج اف ایم راژیف نوود و پنج و نیمی مگاه برزه خدا را شکر بخاطر محبتی که در قلب ماست و انشالله این محبت به اهل ویت علیه مسلم به نسل بعدی فرزندانمون هم منتقل بشه دعوت می کنم پارسایان را بشنوید سیره و رفتار علما با بیان حجت الاسلام و المسلمین وحیدی سرگشتگان کمویت پروای سر نداموند سرگشتگان کمویت سرگشتگان کمویت سرگشتگان کمویت پروای سر نداموند آشفتگان مویت از خود خبر نداموند آشفتگان مویت از خود خبر نداموند پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشت خلق جهان از آن رو در ره گذر ندام حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان واقعی هزارات معصومین علیکم سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان سلامتونم و برنامه پارسایان شنوز اطرست پیام قرآن که این دو هرگز نگردد از هم جنون موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫به اینجا باید برگردیم ‫تون kommer veranie ‫سب هم ا 있지만 نفر تو بود ‫سب هم سب هم نفر تو بود ‫به طریق تو استfagen ‫به طریق تو استfagen ‫به طریق تو استfagen ‫همایی هم بریا يه تایی ببگیری دارن ‫به طریق تو استfagen ‫سب هم یه تایی ببگیری دارن ‫به طریق تو استfagen ‫به طریق تو استfagen ‫ tales ‫به طریق تو استfagen ‫به طریق نه نهم هست ‫فکر داشت باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید باید بای نفعی دیگر منیز به اتاق خواهم رفت نجان مادر شب به نیمه نزدیک شده میخواهم وضوع بگیرم و نماز شب بخوانم خواهو از چشمانم گریخته است نفعی به سمت حیات و چاه آب رفت بعد وضوع گرفت و با خودش گفت کاش میتوانستم در دل شب به تواف خانه خدا بروم نمیدونم قاسم در چهرم چه میبیند که میگوید اگر میخواهی میتوانم تو رو به خانه خدا ببرم تواف که به زیر نور مهداب باید دلشیم باشد نفعی خوشحال از حرف پسرش قاسم به سمت اتاق رفت و مشغول خوندن قرآن و نماز شب شد کمی که گذشت قاسم به سراغ مادرش رفت و هر دو در تاریکی شب از خونه بیرون رفتن اونا از کوچه های تاریک مکه رد شدن و به مسجد الحرام رسیدن آتشدان ها روی ستون های دور تا دور خونه خدا رو روشند کرده کبه زیر چطر آسمون و زیر نور ماه میدرخشید نفعی هرچی به کبه نگاه میکرد سیر نمیشد حتی میترسید پلک بزن و تصفیر کبه از مقابل چشمانش محو بشه نفسش به شماره افتاده بود و زربان قلبش از شوق تون توند میزد توان حرف زدن نداشت نفعی تو فکر بود که دست پسرش قاسم رو رو بازوش احساس کرد قاسم گفت بسم الله نفعی بانو نفعی از مقابل هجر الاسفد شروع به تواف کرد ذکر میگفت و دور کبه میچرخید هر بار که مقابل مقام ابراهیم میرسید برای دور بعد مشتاختر میشد نفعی در آلم خیال شوهر بزرگوارش امام حسن مشتبه رو تصور میکرد که گوشه ایستادن و به عبادت اون نگاه میکنن نفعی نمیدونست چقدر دور کبه چرخیده و به درگاه خدا دعا و استغاثه کرده در این مدت از زمین و زمان قافل شده بود حتی نمیدونست پسرش قاسم کجا نشسته که اونو نمیبینه چیزی تا ازان صبح نمونده بود کمی که گذشت نفعی پسرش قاسم رو دید که گوشه ای به نماز ایستاده بود نفعی اشواش رو پا کرد و از جایی که نشسته بود بلند شد و به سمت سکوهای اطراف خونه خدا رفت و منتظر پسرش قاسم نشست کمی بعد قاسم به سمت مادرش رفت و هر دو در سکوت به کعبه خیره شدن نگاه کردن به کعبه در اون لحظه های نیمه شب شیرینی و لذت دلنشی میداشت کمی که گذشت قاسم رو به مادرش کرد و گفت مادر جان چیزی تا ازان صبح باقی نمونده است اگر خسته نیستید بمانیم و نماز صبح را در خانه خدا اقامه کنیم نفعیل خواست حرفی بزنه که از دور زنی رو پیچیده در عبادید و گفت آنجا را ببین قاسم به گمانم امت زینب است که با همسرش عبدالله ابن جفر به سمت بهتولاه میاید قاسم به جایی که مادرش اشاره کرده بود نگاه کرد و گفت آره امت جانب زینب است که به توافه کعبه آمده گمان نمی کردم بعد از رنج سفر و گذاردن عمره مفرده در این نیمه شب به توافه کعبه بیاید قاسم بلند شد و گفت برخیز مادرچان باید به نزده ایشان برویم دلم برای امی جانم تنگ شده است قاسم چان بگذارم من زینب با خدای خود خلوت کند او اکنون دلتنگ است و جز کعبه چیزی نمی بیند باشد مادرچان برای دیدار امی جانم فرصت زیاد است نفعیلی تو فکر رفت و با خودش گفت دلتنگی زینب را هیچی از ما نداری او مادرش فرسته و برادرش حسن مجتبه را نزده جدش رسول خدا در خاک مدینه گذاشته و به مکه آمده است تعلق خاطر زینب به خاک مدینه بیشتر از همه ماست نفعیلی با این فکر به آسمون خیره شد کمی که گذشت صدای ازان صبح تو مسجد نبی پیچید نفعیلی روبه پسرش قاسم کرد و گفت قاسم جان این روزها سوره قدر رازیاد بخان به یاد رسول خدا تا می توانی سوره قدر را تلاوت کن از این روزها برادرش حسن برادرش نگاه می کرد روبه اون کرد و پرسید برادر وقتی سخنان خوهر ما نفیس را در باره شویش عبدالله ابن زوبیر به امویمان عباس گفتی اموی چه گفت؟ چه می خواستی بگوید قاسم؟ اون ایز مانند ما به فکر رو رفت و بینناک شد نگفت چه می کند؟ نگران نباش قاسم جان امویمان خوب می داند که چگونه دستی ساهای خواهنان را خونسا کند امو برادر اگر بن زوبیر بخواهد امویمان را از مکه بیرون کند یا حتی عبدالله ابن عبای نیز می خواست محاکران را از مدینه بیرون کند در محضر رسول خدا سوگند دروغ یاد کرد همان وقت سوری منافقون نازل شد با تمام این نشانه ها ما هنوز نمی دانیم بن زوبیر چه در سر دارد؟ قاسم بلند شد و به سمت برادرش حسن رفت بعد مقابل اون ایستاد و گفت نگفتی امویمان عباس دقیقا چه گفت؟ اونیز مانند ما نگران شده و قرار است گفتهای خواهرمان نفیس را به اطلاع مولای من حسین برساند اما تو خوب می دانی قاسم امویمان عباس در اوج نگرانی فیشتندار و آرام است و با تسلط اوزارا در دست می گیرد حسن دست قاسم رو گرفت و ادامه داد خدا بزرگ است و بر تمام امور مسلط او خودش از مولای من حسین و خاندانش محافظت می کند استقفار کن و بد به دلت را نده قاسم بیشک مولای من حسین و امویمان عباس در امور از ما برترند و خود راه چار را می آبند برادر خودت خوب می دانی که من در برابر امویمان عبا عبدالله بین جان ندارم اگر لازم باشد حاضرم سرم را در راهش نصار کنم می دانم که خداوند پسر رسوله را محفوظ خواهد داشت اما ما هم وظیفه ای داریم که باید انجام دهیم با شنیدن این حرف حسین تو فکر رفت و با خودش گفت به خاسم حق می دهم که نگران باشد اما بخشی از نگرانی هایش درباره عبدالله ابن صبایر در حد حد سکومان است از این رو نمی خواهم او در جریان همه وقایی قرار بگیرد خاسم فقط سی سه سال دارد و هنوز درک کامل برخی از مسائل برایش زود است دیگر تا به مندن در خانه را ندارم باید کمی با خودم خلوت کنم خوب یندیشم فرگزارها را کنار هم بگذارم تا به توانم نتیجه بگیرم حسن با این فکر از خونه بیرون رفت هنوز تا ازان مغرب زمان زیادی باقی مونده بود حسن همینطور که قدم می زد تو فکر رفت و با خودش گفت خوب شد ایروز قاسم با من به دیدار امو یمان عباس نیامد اگر می شنید که در مکه چه خبر است بیشتر از اینها نگران می شود چه کسی فکرش را می کرد که یزید از شام و مدین مهموران مخفیش را به نیت کشتن مولای امان حسین روانه مکه کند نگرانی قاسم از عبالله ابن صبحی بود که معتقف است و از صبح تا شام کنار هجر اسماعی نماز می خوند حال اگر بفهمد که یزید مهموران مخفیش را به مکه فرده تا از biscuits را خود بکنند للتار منسی است و دست فور بده تو لولده فيرست هست آنها خاصی است و شما برای اسام بنشیم آنها خیلیی نم Pixel در سیاره کی ، ofice ، در اینسا عباسarem امر اینآ کسانی broom ؟ من تسخانه دارم پیشختور موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی به نام خدا سلام احمد رزا دوست من مثل خیلی ها توی آپارتمان زندگی میکنه میگفت ماهانه یه جلسه یه حیط خونگی داریم ولی همسایه ها از برگذاری این جلسه رازی نیستن حالا میخواستم بدونم شرعن چه وظیفه ای داریم اگه جهت جلب رضایت اونها اقدام بکنیم ولی بازم رازی نشند در این صورت وظیفه من چیه؟ گفتم احمد رزا جان یادمه چند وقت پیش توی استفداعاتی که از رهبر معظم انقلاب شده دیدم که ایشون در باری یه سؤال این همین سؤالی که تو پرسیدی جواب دادن و گفتن اگرچه اقامه مراسم و شاعر دینی در زمانهای مناسب از بهترین کارها و جزء مستحبات مؤکده ولی واجب برگذار کنندگان مراسم و ازادارا از عذیب و ایجاد مزاهمت برای همسایه هاشون بپرهیزن هرچند با کم کردن صدای بلنگو و یا تغییر جهت اون بله ارادتمند همه شما شنوانده های محترم رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت هستیم شبتون به خیلی باشه انشالله که خداوند قوت بده به همه شما برای تلاش و کوشش و استقامت در راه رضای خداوند متعال خیلی ممنون که برنامه های این نوبت پخش رو همراهی کردید و میتونین نظرتون رو از طریق سامانه پیرمکی 3062 به روابط اومی سازمان صدا و سیما بگید همچنین 162 هم به صورت تلفونی در اختیار شما خوبان هست تا به صورت تلفونی نظرتون رو بگید اگر دوست داریم با خود بچه های رادیو معارف نظر رو در میون بگذارید میتونین در طریق 30553 شماره پیرمکی ما این اتفاق رو رقم بزنید حتما و حتما نظر شما مهم هست و به دست برنامه سازان و در واقع مدیران محترم خواهد رسید در این نوبت پخش آقای محمد جواد آبدینی تحییل کننده ما بودن علی آقای میرزایان صداوردارمون بودن آقای سید مشتبه هاشمی بزرگوار همه هنگی رو براحت داشتم و من هم علی رزا ناینی توافیق داشتم به عنوان گوینده همراه شما خوبان باشم و انشالله که بتونیم اون چه که رزای شما و البته رزای خداوند متعال هست رو در غالب برنامه های مختلف تقدیم شما بزرگواران کنیم همکنون هم از ساعت 22 تا 6 صبح شما خواهند بود برنامه های این رسانه دینی به صورت 24 ساعت تقدیمتون میشه و اونهای هم که دوست دارن نوحه های اهل بیت علیه مسلم سخنرانی ها روزه ها رو بشنبند در این روزهای محرم میتونن به موج FM ردیف 95.5 مگا هرتز مراجعه کنن و بگیرید رادیو هاتون رو یا از طریق ایران صدا و رادیو محرم رو هم که هم