اینکن وسیلتی الى الله و به حبکم و به غربکم ارجون جاتم من الله فکنون عند الله رجایی یا سادتی یا اولیاء الله سلالله علی مجمعین ولان الله و عذاب الله ظالمین من الولین والاخرین امین رب العالمین اللهم سلاله و محمد و آل محمد و اجل فرجهم قبول باشه انشاءالله دعاها و توسلاتتون به درگاه خداوند مهربان توفیق شد تا در این شبه چارشنبه هم دعای توسل رو قراعت کنیم پخش کنیم با صدای اقای سلحشور و حالا که ساعت 21 هست و زمان پخش برامه پارسایان دعوت میکنم همراه ما باشید با این برامه و سخنان و جتال اسلام و المسلمین وحیدی به مدت نخ دقیقه سرگشتگان کویت پربای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند پارسایان بردرگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رد گذر نداند و جتال اسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلامه برامیم و عنا محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان واقعی اهلگایت اسمت و تهارت باشیم یکی از دستورات مهمی که به ما دادن مراقبت از مؤمنینه جامعه دینی نسبت به همدیگه وظیفه داریم نمیتونم بگم من گلیم خودم رو از آب می کشم و به کس دیگری کار ندارم نه من نسبت به همه کسانی که برادران و خوهران دینی من هستند مسئولیت دارم مولامون امام کازم علیه السلام در روایتی از وجود نازنینشون نغشده اجب روایتی حضرت فرمودند مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم مهر تعمیم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله تبریزی رحمت الله علیه ایشون قبل از ازان صبح پیاده از منزلشون خارج می شدن که به سمت حرم متحر حضرت فاطمه معصومه برند در مسیر بالاخره فقرهایی بودن که اینها در اون زمان خانه و کاشانهی نداشتند استلاحا امروز بهشون میگن کارتون خواب همه یه وساط زندگیشون در یه کیسهی همراهشون بود و کنار خیابونی کنار پیادروی جایی میخوابیدند و استراحت میکردند اون موقع شب ایشون میرفتند و با این فقرها گفتگو میکردند از اونها دلجوی میکردند حالی ازشون میپرسیدند بعضیاشون رو که تشخیص میدادند واقعا مستحق هستند دعوت میکردند میگفتند فردا بیا دفتر ما کارت دارم و بعد اونجای کمکی بهش میکردند حال روزش رو تغییر میدادند نقل میکنند یه وقتی هوا سرد شده بود زمستانی بود و هوای سرد ایشون وقتی وارد دفترشون شده بودند و برخی از همین اطرافیانشون فرموده بودند بلا فاصله تعدادی پتوی نو تهیه کنید و برای این بندگان خدایی که جا و مکانی ندارند هدیه بدید و ببرید اونها استفاده بکنند پتوی گرم را اقل داشته باشند اگر جایی نداریم به اونها بدیم که استراحت بکنند لاغل یه پتوی گرمی براشون تهیه بکنیم وقتی که این مرجع تقلید به رحمت خدا رفته بودند خیلی زیباست همین کسانی که استلاحا بهشون میگن کارتون خواب امامه ختم این آله بزرگوار شرکت میکردند قدرشناسی میکردند از این که ایشون توجه میکنه یکی از طلبه های محترم حوض علمی قوم نقل میکند که من گرفتار شده بودم سخت در مزیقه مالی بودم مشکلات مالی به من فشار اورده بود هیچ راهی هم نداشتم که برم سراغ کسی به چه کسی رو بزنم و از چه کسی پولی بخواهم به کسی مراجعه نکردم با خودمون خودم گفتم بعد از درس استاد میرم حرم متحر حضرت فاطمهی معصومه سلام الله علیها و اونجا با حضرت درد دل میکنم با عشق روان با حضرت گفتگو کردم و دعا کردم که خدا مشکل من رو حل بکنه خب بعد از این که حرم رفتم در درس استادم آیت الله تبریزی رحمت الله علیه شرکت کردم بعد از درس با استاد همراه شدم ایشون داشتن منزل تشریف میبردن من هم با ایشون قدم بزنم سآل هام رو بپرسم با هم دیگه داشتیم میرفتیم به در خانه که رسیدیم ایشون فرمودن که سبر کنید با شما کار دارم گفتم در خدمتتون هستم فرمودن بیایید داخل منزل من وارد خانه شدم بعد رفتن یه مقدار یه پاکتی برای من اووردن و اون پاکت رو به من دادن گفتم آقا این چی هست فرمودن که احتیاج داری بردار و برو تو به این احتیاج داری حالا این که اون آله بزرگوار از کجا احتیاج من رو متوجه شده بودن من نفهمیدم ولی وقتی که اون پولی که در پاکت بود رو شموردم دیدم دقیقا به اندازه رفع گرفتاری من هست دستگیری بکنیم اگر متلع شدیم کسی گرفتاره و ما میتونیم یه باری از دوش مؤمنی برداریم همین کار رو انجام بدیم که خدای متعال فرمود اگر کسی باری از دوش مؤمنی برداره بهشت برای اوست من نیازهای او رو براورده میکنم و مهمترین اونها اینست که او رو بارده بهشت میکنم خدا هممون رو جزء عمل کنندگان به این دستور زیبای حضرات معصومین علیهم صلوات الله قرار بده انشاءالله از این بیخبر از خوش بیادر گذر از خوش چون بادره ها باش و از این خاک سفر کن این پنجره را بشکن و از خاک گذر کن این پنجره را بشکن و از خاک گذر کن توی هم سفر دل توی راه رسیدن توی بانو پره عشق توی راز پریدن توی راز پریدن در خلوت خرشی پر از نور خدا شا آینه در آین شمن شور خدا شا آینه در آین شمن شور خدا شا آینه در آین شمن شور خدا شا هرگز هرگز هرگز مشو مقلوب غمی هم نفس درد برخی زرحاش و نفسی از غفص درد برخی زرحاش و نفسی از غفص درد توی هم سفر دل توی راه رسیدن توی بانو پره عشق توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی راز پریدن توی از پدرشان بر اومبیان گران است. توی راز پریدن نفایله لباس و آب کشی کرد فاطمه یه سر لباس و نفایله هم سر دیگه لباس رو گرفتن و چلوندن خدا امرت بدهد فاطمه جا به موقع آمده اینقدر هنو استراب نباش نفایله بانو به خدا توکل کنو برادران امرانیز به خدا بسوار زن سبور و فاضلی چون تو فقط خداوند را وکیل امور خود قرار میدهد به او اعتماد کن میدانم دخترم اما چکنم که گاهی لعنت بر شیطان رجیم خدا به تو جزای خیر بدهد راستش نفایله بانو کار تو در کنار پدرم ابا محمد کمتر از جهاد نبوده است همه احل بیت پدرم از تو به نیکی یاد میکنند تو با ایمان خود توانستی زندگیت را تحییر دهید به راستی که نزد خدا هیچ چیز برتر از تقبای الهی نیست فاطمه جا تو نیزل حق که تربیت شده ی پدر بزرگوارت ابا محمد هستی و خون جده یه ترد زهره ی مرزی در رکایت میجوشد فاطمه خواست حرفی بزنه که صدای گریه ی پسر خوردسالش محمد بلند شد با اجله به سمت اتاق دویتا اونو ساکت کنه نفایله لباسای شست شده را تو تشریخت و با خودش به حیات پشت خونه برد بعد یکی یکی برداشت و تو هوا تکند و پهم کرد یه دفعه سایه رو دیوار دید به سمت اون رفت و گفت تو که هستی؟ کسی جواب نداد نفایله به سمت اتاق رفت و حسن رو صدا زد حسن به سمت ایفون دوید به دنبالش امر و قاسم هم از اتاق بیرون دویدن امن دست با چه پرسید؟ چه شده مادر؟ چرا آشفتید؟ در حیات پشتی مشخول پن کردن لباسایی شسته بودم که احساس کردم کسی از روی دیوار خانه به پایین پرید و گریخت مطمئنید مادر جان؟ شاید حیوانی بوده یا حتی نه پسرم شک ندارم که سایه یه انسانی روی دیوار بود امر رفت و بازوی مادر رو گرفت و اون روی پله های ایفون نشند و گفت بشه مادر نه ترسید شاید سایه بی نوا بوده نه امر اگر فقرها بخواهند به خانه عباس ابن عبدالمتلب بیایند از در وارد می شوند این خانه شهرت دارد چرا کسی بخواهد از روی دیوار سرک بکشند؟ حسن که نگرانی نفعیل رو دید رو به اون کرد و گفت نگران نباشید بانو موضوع را به پسر امویم علیه اوزد یا امویم عباس می گویم قاسم دنبال حرف برادرش حسن رو گرفت بیم به دلتان راه ندهید مادر جان خدایی که مار آفریده است بیشک بهتر از همه حافظ ما خواهد بود حسن تو اتاق نشسته بود و برای چندومی بار نامه مسلم ابن عقیل رو زیر لب زمزمه می کرد فرست داده به بستگانش دروخ نمی گوید هشته هزار نفر از مردم کوفه با من بیعت کردند با رسیدن نامه من زودتر حرکت کن که همه مردم بادو هستند آنان به خاندان معاویه تمایلی ندارند بس سلام چند بار نامه مسلم را می خوانی برادر؟ از رفتن مسلم به کوفه زمان زیادی می گذرد عمر بیشگ او اوزارا سنجیده که از ما خواست از بار سفر برداریم پس چرا همه بار رفتن من مخالفت می کنند؟ حرف های در میان است که من دلیلش را نمی دانم عمر حدث من درست از آبدر آمد ما تا کنون در مکه میمان بودیم اموی من ابا عبدالله از پیش همه چیز را می دانستند بگو مانم مولای من حسین از اموی من محمد حنفیه رنجیدند فکرش را نمی کردم که اموی من محمد تا این انتازه با سفر مولای من حسین به کوفه مخالف باشد که حتی فرزندانش را از همراهی با ابا عبدالله باز دارد نمی دانم عمر نمی دانم آنچه من می دانم این است که فرزندان ابا محمد حسین ابن علی باید در کنار مولا و امویشان حسین ابن علی باشند آره اموی من ابا عبدالله برداریم اموی من حسین ابن علی باشند اموی من حسین ابن علی باشند می دانی اگر امویم جانم را هم بخواهد دریغ نخواهم کرد سفر به کوفه که سهل است باید از لفظ به عمل برسی امر به زبان گفتن که آزان است اصلا تو خودت چه می گویی؟ من می گویم باید بر سلح پدر باقی ماند با شنیدن این حرف امر با تعجب به برادرش حسین نگاه کرد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب نشان حسن خدا می هردار اموی من ابا عبدالله برداریم وحی و ولایتیم گوش دل بسخان اینجا صدای فضیلت و فتفت است رادیو معارف موجه اف ام ردیف 96 مگاهرد به نام خدا سلام دیشب رفته بودیم خونه مادر خانمم آخر نظری داشتن و خیلی از فامیل ها هم اونجا بودن آخر شب که دیگه خودمون اعضای خانواده مونده بودیم مادر خانمم گفت راستی ای که اینجا بودیم کسی که نظر کرده در روز تاسعا و آشورا روزه بگیره اگه بعدن بفهمه که روزه گرفتن در روز آشورا مکروهه آیا نظرش صحیحه و عمله به این نظر شرعن واجبه میدونی فتوى و پاسخ مرجع تقرید من که رهبر عزیزمون هست رو پیدا کنی؟ به مادر خانمم گفتم مادر جان چون خودم مقلد حضرت آقا هستم و یه سؤال شرعی تقریبا مثل سؤال شما داشتم چند وقتی پیش رفتم و چند تا فتوى از حضرت آقا دیدم در باره یه سؤال شما ایشون فتوى ددن و گفتن که اگه با شرعی تشریعی نظر کرده باشه عمله به نظر برای یه چنین فردی واجبه پس اگه شما مادر خانم محترم سیقه شرعی نظر رو خوندید که در روز تاسعا و آشورا روزه بگیرید الان هم شرعی تشریعی دارید و مانعی وجود نداره باید در این دو روز به نظر خودتون حتما عمل کنید ازاداری هاتون قبول خدا نگهدار رادیو محرم حسینیهی به وسط دلها موج اف ام رادیف نوود و پنج و نیم مگاه یا هیدر اینا نیم سرامیه همین برگامت سپید دمید اینا نیم سرامیه همین برگامت سپید دمید بلگر که از این راه پرخون خرشیدی خود جست نرسید اگه دلها پرخون است شکوه ازت اطفون است سپیده ما گلگون است وای گلگون است به دست دشمن در خون است هیدر هیدر هیدر یا هیدر هیدر هیدر درود بر شما ایرانیان سربالند و درست داریم و سرفراست که جان میدید برای ایران عزیز و برای اطلاع ایران اسلامی درود بر همه شما و سپاسگذارم از شما که همراه ما بودید با بخش دوم برامهای رادیو معارف در سشنبه 24