دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی موسیقی یکم تاسیوم محرم الحرام همراه با سود باران حسینی در سراسر کشور موسیقی رادیو محرم موج اف ایم ردیو محرم ردیو 95.5 مگاهی ای میهن خدایی سهنه امام رزایی ایران زلفقارو ایران آشورایی ای میهن خدایی سهنه امام رزایی ایران زلفقارو ایران زلفقارو ای میهن خدایی ای میهن خدایی ای ران آشورایی در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن توی توی تو هستی حرم توی تو خدایی در روح و جان من می مانی ای وطن توی توی تو هستی هرم توی تو خانه من در روح و جان من می مانی ای وطن توی توی تو هستی هرم توی توی تو هستی هرم در روح و جان من می مانی ای وطن توی توی تو هستی هرم در روح و جان من می مانیه ای وطن توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی در آرد ای روح و جان من می مانی ای وطن توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی توی یران بد و حرام ای مهر رفشان زیر سایه هی در باشیدرمان ای دل و جان ای میهن خدایی سهنه امام رزایی ایران زلفه بارون ایران آشورایی ای میهن خدایی سهنه امام رزایی ایران زلفه بارون ایران آشورایی خاکت آقشت شد بابوی کربلا خاکت آقشت شد بابوی کربلا بابوی کربلا توی توی که حسن تو شد بیرق سرخ سرخا ای مراج ما ای آسمان خط سرخ شهدا هستی ما نظر تو بادا دست مردان تو در دست خدا مهد وفا تو سرخ شد سر بلند و پیروت در کل عالم بینی در کل عالم بینی تو وقتی با تو باشد تو وقتی با تو باشد این غیرت حسینی این غیرت حسینی ای میهن خدایی ای میهن خدایی سهنه امام رزایی ایران زلفه بارون ای میهن خدایی ای میران و بهند یا یه خدایی سهنه امام رزایی ای میهن خدایی ای میران و ببینی از جنیا در جنوب کشور و مدار bye طول کشور مmel ممال تو projets مرانه آشرایی سرگشتگان کویت پروای سر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پار سایان بردرگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رب گذر ندارد حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلامه محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پار سایان یکی از دستورات مهمی که به ما دادن توازوه خودمون رو نگیریم نسبت به دیگران تکبر نداشته باشیم گاهی برخی نسبت به اهل و ایال خودشون تکبر میکنند در روایت شریف هست از علامتهای انسان متوازه اینه که با اهل و ایال خودش بنشیند و غذا بخورد یکی دیگر از علامتهای انسان متوازه اینه که نیازهای خانه خودش رو خودش تهیه بکنه و ببره که پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آلهی وسلم فرمودند خدای متعال نزد ملائکه مباهات میکند افتخار میکند به پنج دسته به مجاهدین اونهایی که جنگ میکنند با کفر و استکبار به فقرهایی که سبر میکنند به کسانی که توازو میکنند و به انسانهای پولداری که به فقرها کمک میکنند و پنجمین اون کسی که در خلوت با خدا راز و نیاز میکنه و عشق میریزه یکی از کسانی که مورد مباهات خدای متعال قرار میگیره انسان متوازه مولا امیر المؤمنین علیه السلام در روایتی ازشون نقش شده فرمودند که سمره توازو میوه درخت توازو محبته و میوه شوم تکیه متکبر دشنام و ناسزاگوی مردمه کسی که متکبره مردم جلوی روح او شاید احترامش بکنند ولی پشت سرش حرف بهش میزنند دشنام بهش میدند این فرمایش امیر المؤمنینه خدای متعال همه ما رو جزئ متوازین قرار بده انشان عزیز بگویه اینه فرامون Doctor will quickly ر € Вот واقعا ادم در استان دسته روژه دونست ارائه رویه یکی که یک نرایتر رویه æ ª نمیدیدند که زندگی آنچنانی برای خودشون فراهم بکنند نرمی کنند وقتی کسی از دوستان آشنایان برخی از مریدان ایشون میومدند و زندگی ایشون رو میدیدند تعجب میکردند که این قدر این زندگی ساده و بدون تکلف داره اداره میشه یه وقتی فرموده بودند که زندگی من باید به همین اندازه بقیه مردم باشه مراقبت میکردند خودشون رو بالاتر از مردم عادی نمیدیدند خب در زمان بمباران در دوران دفاع مقدس و جنگ فهمیلی هشت ساله قوم هم مورد بمباران دشمن بعثی قرار میگرفت برخی از مسئولین آمدن در منزل ایشون یک جایگاه حفاظتی یک پناهگاه کوچک یکی دو نفری برای ایشون تعبیه کردن که اگر حالا منزل ایشون مورد اصابت بمباران قرار بگیره جان ایشون در حفاظت باشه و ایشون اتفاقی براشون نیفته بلا فاصله ایشون فرموده بودند از مسئولین تشکر بکنید ولی بگید حال من مثل بقیه مردمه من نمیتونم قبول کنم در حالی که مردم سرپناه ندارند این امکان برای من باشه وقتی برای همه مردم پناهگاه درست کردید به من هم بگید من هم از این امکان استفاده می کنم اینقدر مراقب بودند که یه وقتی خودشون رو جدای از مردم نبینند اواخر عمر شریف ایشون که حالا به خاطر زعفی که پیدا کرده بودند نیاز بیشتری به استفاده از اوتوموبیل داشتند هوا سرد شده بود اگر ایشون سرما می خوردند کسالتشون عود می کرد اطرافیان گفتند حتما شما باید از ماشین استفاده بکنید نمی شدید دیگه مثل قدیم نیمه های شب پیاده به سمت حرم برید برخی از دوستان ایشون یک ماشین بسیار گران قیمت با امکاناتی تحییه کرده بودند برای ایشون ایشون فهمودند مطلقا من سوار این ماشین نمی شم همون ماشین قدیمی که خودم داشتم و که کهنه هم هست سوار همون ماشین می شم هرگز از اون ماشینی که حالا یه مقداری بالاتر از متعارف جامعه بود استفاده نمی کردن خدا به هممون توفیق بده بتونیم این دقائق رو در زندگی خودمون عمل بکنیم انشاءالله خدا به هممون توفیق بده خدا به هممون توفیق بده خدا به هممون توفیق بده خدا به هممون توفیق بده روایت عشق روایت عشق روایت عشق خاطره هاشون برای همه ما روایتی از عشق و دوست داشتن و فداکاریه روایت عشق روایت زندگی مادران و همسران شهیده که سالهای سال خاطراتشون رو در دفتر زندگی سبت کردن و امروز این خاطره ها رو برای من و شما روایت می کنن روایتی از آشغانه های زندگی نمی از بارون و شادی می شینه وقتی خوشبختی تو خونه می وزه پنجر خواب ستاره می بینه چند هفته یک مهمون خانوم حیدری همسر سردار شهید تهرانی مقدم هستیم و خانوم حیدری آشغانه های زندگی خودشون رو با سردار شهید برامون روایت می کنن و چقدر این آشغانه ها دلترونه های خودشون رو برامون روایت می کنن در چند برنامه گذشته خانوم حیدری از اخلاق و رفتار شهید و از فعالیتهاییشون خاطرات جالبی رو نقل کردن حالا می خواهیم بیشتر از زندگی مشترکشون بدونیم و این که زندگی با حاج حسن تهرانی مقدم چطور بود مردی که فعالیتهای کاریش بسیار زیاد بود و شاید کمتر می تونست در کنار خانواده باشه خب خانم من که در هر صورت برنامه ریزی رو می گذروندم خب چه خب خیلی سختی اگه می شه که کسی خب حالا همسرش نباشه و خودش دست تنها دوتا بچه ستا بچه برنامه رو برنامه سی کنه سخت بود اما این سختی ها برای یه هدف خیلی بزرگی بود اون هدف بزرگ برای من خیلی مهم بود من الان وقتی یاد داشت سال 63 و 64 امرو می خونم لذت نداشت برای از این که من این اعتقادات رو داشتم وقتی دادم بنویسه این دست بشته ها این مقدار به انسان کمک می کنه که بیس سال پیش چه فکری داشته این که بسه هنده دائم ها جا خب می رفته من تنها بودم یه حال زمانی که اصلا بچه نداشتم من وقت خودم رو می رفتم البته حوضه درس می کندم همون موقع می رفتم حوضه درس می کنم اما بالاخره یه وقتی می شد که احساس پنهایی می کردم و این تنهایی رو همیشه با خودم آمله می کردم و احساس شیرینیه به دست می داد یعنی احساس می کنم چیزی با عرضش رو به دست می آرم و چیزی کمی نیست با خودم آمله کنم و خدا یادش نمی ره خدا اگه چیزی رو با اون آمله کنی نه کم می زاره نه یادش می ره نه در امانت خیلی نمی زاره نه در امانت می کنه اینا آیاه سریع قرانه در هیچ کدوم از اینها این خطاها و اشتباهات نیست ما انسان ها هستیم که برعکس همه این خطاها و اشتباهات رو ده و الانم که برمی گردم به اقب اصلا چیز نیستم ناراحت نیستم از این قضیه که ای کاش مثلا من همون موقع در انتخابم یه همسری رو انتخاب می کردم که حالا مثلا شرایط مالیش خیلی بهتر بود یا مثلا حالا شرایطی چیز دیگهش بود یعنی اگر من رو همین الان برگردونم به سی سال قبل چون دو سالم از شهادت ها جا گذاشته و با همه این چیزایی که می دونم سختی هایی که کشیدم ببن می گن انتخابتونی بازم هاچ هسان رو انتخاب بدم نکه الان بعد شهادتش بشه دلم تنگوش این حرفو بزن نه قبلشم همین حرفو بزن چرا؟ چون خود هاچ هسانم همینو می گفت می گفت من این همه سال به شما زندگی کردم مثلا پونزه سال بیس سال چون هر سال این حرف رو تکرار کرد بارها و بارها می گفت ولی من اگر من رو برگردونم به بیس سال قبل انتخابم شما هستید در انتخابم هیچ شکی نمی کنم و این حرف به ظاهر سادهه ولی خیلی پرمعنی هست چون اگر آدم بدونه چه مشکلاتی رو ادامه رو شاید شک بکنه بگی من این رو انتخاب نمی کنم دیگه این زندگی چون شهرهت سختی داره خب زندگی راحت در رو انتخاب می کنم ولی من باز هم خواهش هسان رو انتخاب می کنم به خاطر این که در کنارش بودن رو برای خودم افتخار نیستم اگر بزرگی به دست آدم در کنار او بزرگ شدم اگر هر سختی رو کشیدیم با هم کشیدیم و همیشه می گفتش که اگر که یه موقعی بلاخره آدم جای گله داره دیگه که حال شما وقت بذاشی کمتر بذاشی کاشید بیشنزشی همیشه می گفتن که اگر که کارهای من در واقع مورد قبول خداوند قرار بگیره و اگه ثوابی داشته باشه من همه یه ثوابان دفتم شما میکنم چون شما مشکلات قوم و همه رو تحمل کرد زندگی قشنگه بختی لحظه ها بی صدا به مرز رایو می رسن انگار از یه تنگه کچی که بلور همه ماهی ها به دریا می رسن خوشه های دلخوشی دست توه یه ثواب رو شنی تو دست من دوباره داره تو قلب لحظه ها عشق و خوشبختی شکوفه می زنه عشق و خوشبختی شکوفه می زنه تربیت بچه ها همیشه یکی از اولویت های زندگی مشترکه به خصوص این که فرزندان خانوم هیدری پدری همچون سردار تهران مقدم داشتن که الگوی بود برای جوانم اما در تربیت بچه ها چقدر ایشون نخش داشتن حالا غیر از اون اعتمادی که شخصم به من داشتن و دست من رو باز می زشتن یعنی هیچ فرق من رو در تنگینا قرار نمی دارن هنرمندانی جای روشت رو برای من بازی می کردن خدایش این رو عنوان بود این که حتما این لباس حتما این رخت حتما این ماشین حتما این رنگ حتما این خونه از لب به هیچ عنوان شرایط رو طوری مهنگی می کردن این انتخاب رو خودم شخصم بکنم نکه ایشون انتخاب بکنه و در تربیت بچه ها هم همینطور هیچ فرق مثلا نگفتن که شما اینجا رو اشتباه کردی اگه این کار رو می کردی مثلا بهتر انجام می شد همیشه هم مشوق من بودن هم تو کارها در واقع حالا بگم که مثلا تو بچه داری بچه رو نگهر می داشتن بقل می کردن ساکو می گرفتن که حالا امروز اکثر جوانا توی این امور نکه این کار بد باشه نه ایشون اصلا از اول اینطور شخصیتی نبود کار می کردن و در منظر خیلی کار می کردن گاهن مثلا می دید من احتیاج به کار دارم حتی تا زرف هم می شد حتی از زرف شدن اصلا خوشش نمی آد ولی اگه جاش بود زرف رو می شد قضا درست کردن رو خیلی دوست داشت من می زداد قشنگ آشبازیم که گاهی موقع این از این پیشبنده ها می بست به خودش و قشنگ با مدیریت هم گرد جالب بود که خوش تنها هم کار نگهر همه بچه ها رو دقیق می کرد دوگاهی تو برو اینو بیا تو برو من نقل من وقتی کار می کنم خودم تنها می گرم توی آشبازیم کار رو انجام دهم گفت نه کار اشتباهیم باید از همه نیروها کمک بگیری در انجام این که یه غذایی خیلی خوب باید به بچه ها خودشون هم مزم ده مصافرات هایی که پیرو می رفتیم گاهن تو جنگل تو جنگل های شمال با هم دیگه می رفتیم چادر می زدیم از همه کمک می گرف این توی نبود که هلا مثلا تنها خودش بره یه گوشه بره واسه خودش کمک بکنه در این این که جوک می گفت و می خندید و شاداب و سرحال از بچه ها هم چی کار می کن گو تو برو این کار بکن من مسئولیت ها رو همه رو تقسیم می کرد تا حالا یا به مادر یا به دیگران خیلی سختی وارد نشه تو کارای عبادی همی تو نصد بچه ها خیلی راحت می گرفت خیلی سختی نمی کرد نماز صبح و یک بار دو بار خیلی با آرامش بهشون می گفت گاهن اگر بچه ها مثلا بیدارم نمی شدن بچه ها بودن مثلا سیزد چهار در ساله که خب عمیق بود خبشون خیلی صداشون نمی کرد خیلی زیاد حالا یکم بزرگتر شدن چرا؟ با تقریات چون گفت ولی تا موقع که یکمی کچکتر بودن نه اصلا تقریات نمی کرد باید که با اوتوفر دستی هم می کشید به سرشون نادونوزششون هم می گه که نه بلند شد یا گاهن خودشن قصد صدای نماز خوندنش گاهن خیلی بلند نبود در خود تو فضای صبح تو خونه که خونه آروم باشه صداشون می پیچید تو خونه تو همین فضای اینجا بارها و بارها نماز خونده بودن صداشون بچه ها اگه مثلا خواب و بیدار بودن قشنگ می شنودن بالن می شدن عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست عشق آسان نیست اینجا مشکل هست جakis pen memorable show