مهم نیست مسئله وحدت این شما و وحدت همه قشنهای مختلف ایرانی یک عمر مهم نیست برای حفظ کیان اسلام که واجب است بر همه ما زنده بمانید همچون شهیدان یا علی مدهد خودنگه دار ایران ایران ای جان جان من ایران ایران نام و نشان من دریا سهرا هر گوشه ی توران دورم در جان ای مهربان وطن هر ذر از خاک تو را میبوسم ایران مهره تو از روز ازل بنشسته بر جان مردان تو مردان من شیران شیر مرد نبر ای مهد ایمان ای مهره تو در جان من ای جان من ایران من پایند ایران هر ذر از خاک تو را میبوسم ایران مهره تو از روز ازل بنشسته بر جان هر ذر از خاک تو را میبوسم ایران مهره تو از روز ازل بنشسته بر جان وطن دوستان و آشقان ای مردان از روز ازل بنشسته بر جان از این آب و خاک شبتون به خیل باشه ممنونم که رادیو معارف رو گوش می کنید برنامه بعدی پارسایان هست که تقدیم شما عزیزان می شه حجت الاسلام وحیدی از سیره و اخلاق علما برای ما خواهند گفت ساعت 21 و 10 دقیقه می تونید با برنامه روایت کتاب همراه باشید که نشان حسن رو روی میز خودش داره و ساعت 21 و 25 دقیقه هم آیا می دانستید یه برنامه کتا که در باری احکام شرعی هست تقدیمتون می شه حسن ختم ورنامه ها هم ساعت 21 و 30 دقیقه برکرانه فراد خواهد بود که از بیانت عزیزت آیت الله جوادی آمولی استفاده خواهیم کرد که از ادالت اجتماعی در پرتوه نحصت حسینی خواهند گفت خیلی ممنونم از همراهیتون پارسایان رو بشنوید سرگشتگان کمویت پربای سر نداند سرگشتگان کمویت پربای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند تارسایان بر درگه تو بحریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در ره گذر نداند حجت الاسلام وحیدی در ره گذر نداند بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علی محمد و آله تاهرین سفر محسوس محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان یکی از دستورات مهمی که به ما دادن توازه خودمون رو نگیریم نسبت به دیگران تکبر نداشته باشیم گاهی برخی نسبت به اهل و ایال خودشون تکبر میکنند در روایت شریف هست از علامتهای انسان متوازه اینه که با اهل و ایال خودش بنشیند و غذا بخورد یکی دیگر از علامتهای انسان متوازه اینه که نیازهای خانه خودش رو خودش تهیه بکنه و ببره که پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آلهی وسلم فرمودند خدای متعال نزد ملائکه مباهات میکند افتخار میکند به پنج دسته به مجاهدین اونهایی که جنگ میکنند با کفر و استکبار به فقرهایی که سبر میکنند به کسانی که توازع میکنند و به انسانهای پولداری که به فقرها کمک میکنند و پنجمین اون کسی که در خلوت با خدا راز و نیاز میکنه و عشق میریزه یکی از کسانی که مورد مباهات خدای متعال قرار میگیره انسان متوازه مولا امیر المؤمنین علیه السلام در روایتی ازشون نقش شده فرمودند که سمره توازع میوه درخت توازع محبته و میوه شوم تکبر دشنام و ناسزاگوی مردمه کسی که متکبره مردم جلوی روح او شاید احترامش بکنند ولی پشت سرش حرف بهش میزنند دشنام بهش میدند این فرمایش امیر المؤمنینه خدای متعال همه ما رو جزء متوازعین قرار بده انشان نسیم اونس می آید دل باید به دوست پودر نسیم اونس می آید دل باید به دوست پودر دل زنگار قفلت را باید ستون نسیم اونس خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله میرزا جواده تبریزی رحمت الله علیه بسیار مراقبت می کردن که زندگیشون از حد متعارف مردم بالاتر نره خودشون رو بالاتر نمی دیدند که زندگی آنچنانی برای خودشون فراهم بکنن نرمی کنن وقتی کسی از دوستان آشنایان برخی از مریدان ایشون می اومدن و زندگی ایشون رو می دیدن تحجب می کردن که این قدر این زندگی ساده و بدون تکلف داره اداره می شه یه وقتی فرموده بودن که زندگی من باید به همین اندازه بقیه مردم باشه مراقبت می کردن خودشون رو بالاتر از مردم آدی نمی دیدند خب در زمان بمباران در دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی هشت ساله قوم هم مورد بمباران دشمن بعثی قرار می گرفت برخی از مسئولین آمدن در منزل ایشون یک جایگاه حفاظتی یک پناهگاه کوچک یکی دو نفری برای ایشون تعبیه کردن که اگر حالا منزل ایشون مورد اصابت بمباران قرار بگیره جان ایشون در حفاظت باشه و ایشون اتفاقی براشون نیفته بلا فاصله ایشون فرموده بودن از مسئولین تشکر بکنید ولی بگید حال من مثل بقیه مردمه من نمی تونم قبول کنم در حالی که مردم سرپناه ندارند این امکان برای من باشه وقتی برای همه مردم پناهگاه درست کردید به من هم بگید من هم از این امکان استفاده میکنم اینقدر مراقب بودن که یه وقتی خودشون رو جدای از مردم نبینند اواخر عمر شریف ایشون که حالا به خاطر زعفی که پیدا کرده بودن نیاز بیشتری به استفاده از اوتوموبیل داشتن هوا سرد شده بود اگر ایشون سرما میخوردن که سالتشون عود میکرد اطرافیان گفتن حتما شما باید از ماشین استفاده بکنید نمیشه دیگه مثل قدیم نیمه های شب پیاده به سمت حرم برید برخی از دوستان ایشون یک ماشین بسیار گران قیمت با امکاناتی تحییه کرده بودن برای ایشون ایشون فرمودن مطلقا من سوار این ماشین نمیشم همون ماشین قدیمی که خودم داشتم و که کهانه هم هست سوار همون ماشین میشم هرگز از اون ماشینی که حالا یه مقداری بالاتر از متعارف جامعه بود استفاده نمی کردن خدا به هممون توفیق بده بتونیم این دقائق رو در زندگی خودمون عمل بکنیم امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا امشا انلا روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حسن نوشته ی لیلا محتوی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی اتحاد برادر من که نمیدانم چی میگوییم اما به نخلصتا میرفم عمر از خونه بیرون رفت حسن هم بلند شد و به سمت اتاق بردان نمیدانم چی میگوییم اموی بزرگوارش حضرت عباس رفتا نامه مسلم رو به اون پس بده حضرت عباس تو اتاق نبود حسن نامه رو تو اتاق روزشت و به قصد مسجد الحرام از خونه بیرون رفت ماه زی حجه بود و مکه از هر زمان دیگه شروع تر مسلمانان از سرزمین های دیگه برای مراسم حج به مکه اومده بودن جمعیت زیادی دور کعبه میچرخیدن حسن محوه دیدن کعبه شده بود که دستی روشونش خورد با این فکر که اموی بزرگوارش حضرت عباس سر برگردوند اما اموی دیگش محمد حنفیه رو دید محمد رو به حسن کرد و با دست به اون اشاره کرد که به سمت یکی از سکوها برن و اونجا بشینن حسن همراه محمد حنفیه راه افتاد و رو سکو نشست بعد سرشو پایین انداخت و به حرفای اون گوش داد خوب شدی دمت امو جان خودت از وقای این روزها با خبری برادرم ابا عبدالله همین روزها راهی کوفه خواهد شد با این که خودش خوب میداند این سفر پر مخاطره است سخن من این از که نباید اهل بیتش را با خود همراه کند با شنیدن این حرف حسن گفت حجت بر ما همانیست که مولایم ابا عبدالله فرمودند ما نیست بار زفر میبندیم امو جان همه میمیریم و دیر یا زود مزه قبض رو را خواهیم کشید چه بیتر که آخر کار من مرگ در راه دین رسول خدا بشد محمد هنفی ساکت بود حسن نفس تازه کرد و ادامه داد امو جان خوب میدانید که زندگی کردن در سایه خفت بر آل علی ناگوار است خون ابا محمد در رکهای ماست بر من و برادرانم روانیست که مولایمان ابا عبدالله را حتی لحظه تنها بگذاریم حتی اگر جانمان در این راه فدا شود من و برادرانم به محض حرکت کاروان مولایمان ابا عبدالله با او راهی خواهیم شد عشق تو چشمای محمد هنفی حلق زده بود امو جان خوب میدانید که زندگی کردن در سایه خفت برادرانم به محض را حتی لحظه تنها بگذاریمان ابا عبدالله با او راهی خواهیم شده بود صدای پای از پا و زنگوله شطرها تو سهراتن این انداخته بود مدتی که گذشت امام دستور توقف دادن کاروان ایستاد تنها چیزی که در اون بیابان سوزان به چشمی خورد چاه آب بود قاسم و برادرش امر از از پیاده شدن و به سمت چاه آب رفتن برادر کوچکترشون عبدالله هم پیاده شد و همراه اونا رفت نه تنابی داشتن و نه دلوی که با اون آب بکشن قاسم به اطراف نگاه کرد و بعد سنگی درشتی رو برداشت و تو چاه انداختا ببینه آبداره یا خشکه سنگ تو چاه افتاد و صدای آب بلند شد قاسم با شنیدن صدا رو به برادرش عبدالله کرد و گفت صدا اونقدر هم دور نیست برو دلو تنابی بیاور عبدالله عبدالله به سمت کاروان دوید بعد از رفتن او امر رو به قاسم کرد و گفت از وقت خارج شدن از مکه تو را زیر نظر دارم قاسم کجا سیر میکنی برادر حواست نیست و قدری پریشانی قاسم نفس بلندی کشید و گفت تصورم این بود که امسال عمره تمتو میگذارم شبیه تشنهی هستم کنار رود امروز یه مترویه بود امر دلت را قوی کن برادر شاید حجی که تو به آن محرم خواهی شد جای دیگری باشد اگر غیر از این است که کعبه دل بر کعبه ظاهر برتری دارد قاسم خواست چیزی بگه که عبدالله و بسران مسلم با تناب و دل رسیدن قاسم تناب و به دفبست و از چاه آب کشید امر روبه قاسم کرد و گفت به اینجا بستان ابن معمر میگویند این توی که از آن آمدیم نخله یمانیست و سوی دیگر نخله شامی اینجا را بطن نخله نامیدند دانستان اینها چه فایدهی دارد امر دلم هوای هر وله دارد و تقصیر درست دارم زیر آفتاب سوزان مکه بنشینم و دعای عرفه بخانم اینقدر آشفته مباش قاسم جان اگر دلت با خدا یکی شود دعا را از هر جا که بخانی و میشنود درست میگوی امر ولی دلم آرام نیست به قول خودت که همیشه میخانی هو ولزی انزل سکی نتفی قلوب المؤمنی ولی امر میخواستم روز عرفه در عرفات باشم و مشعر و منا را ببینم محرم شو برادر همین جا هم میتوانی ما بارها با هم دعای عباد الله در روز عرفه را خانده ایم اکنون این تو و این آسمان بیکران اگر دلت را احرام ببندی این جا هم عرفات میشود قاسم چشماش رو بست و زیر لب و اخشای از دعای عرفه رو زمزمه کرد بغز به گلوش چنگ انداخته و عشق تو چشماش حلقه زده بود قاسم رم رو عبدالله مشغول مناجات بودن که برادرشون حسن به سمت اونا رفت و گفت کاروان به زودی حرکت میکند مندن در بستان ابن معمر طولانی نمیشود همین که چار پایان جام بگیرن با این کاروان بزرگیرن با این کاروان بزرگیرن قاسم شیهه میکشید و روپاهاش بلند میشد قاسم به زور خودشو روزین نگه داشته بود چند مونده بود افسار از دستش رحابشو رو زمین بیفته قاسم افسار اصب و شل کرد تا آروم بشه اما بیفایده بود قاسم دوباره روپاهاش بلند شد قاسم خودشو به گردن اصب چسبوند کاروان ایستاده و صدای فریاد از هر طرف بلند بود هر کسی حرفی میزد اما قاسم متوجه نمیشد کمی که بزشت پاهاش از رکاب جدا شد قاسم دستشو توی یال اصب فرو برد و نوازشش کرد تا آروم بشه هر کاری میکرد نمیتونست آرومش کنه یه دفعه حسن جلو رفت و مقابل اصب ایستاد میخواست افسار اصبو بگیره نفس قاسم به شماره افتاده بود میخواست فریاد بزن و از برادرش حسن بخواد که از جلو اصب کنار بره اما حسن با زحمت زیاد تونست افسار اصبو بگیر و اونو آروم کنه قاسم از اصب پیاده شد زانوهاش میدرزید کمی که گذشت امرو عبدالله به سمتش رفتند قاسم در حالی که بغز به گلو چنگ انداخته بود تو فکر رفت و با خودش گفت خدا میداند که این بغز مانده در گلو از ترس نیست شبیه کودکی دور مانده از پدر دلم آغوش گرم پدر میخواد و دست حمایتگرش را که بر سرم بگیشد قاسم حس میکرد همه اهل کاربان به اون نگاه میکنن برگشت تا دوباره سواره اصبش بشه که یه دفعه خودشو در آغوش برادرش حسن دید خدا به ما رحم میکرد قاسم چند ببخش برادر من نتوانستم برای همه ما پیش آمده قاسم زین پس از بدراب من بزبار و تو با رعب بیا قاسم خواست حرفی بزنه که حسن ادامه داد تو با رعب سوادی کردم را آمخته او تو را خوب میشه ناسد حتی بهتر از عصب خودت من هم عصب تو را رام خواهم کرد تا حساب کار دستش بیاید قاسم به زحمت به صورت برادرش حسن لبخند زد بعد با سری پیش افتاده رفت و افزار رعب رفت و سبار شد کمی بعد دوباره کاربان براه افتاد جز صدای زنگ کاربان و پای از پا صدای دیگه تو سهران نمی اومد کمی که گذشت صدای پای دو سوار نزدیک شد حضرت عباس از کاربان جدا شد و به سمت اونا رفت یکی از سوارها با صدای بلند گفت بلا بران خطری شما را تحدید نمی کند ما برای ملاقات با مولای من حسین لبن علی آمده ایم مرد محاسنی سفید داشت و امامه سفید مکرمه مکشی به سرش بسته بود حضرت عباس که مردو شناخته بود از از پیاده شد و اونو تراغوش گرفت دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی گریه برای سالار شهیدان ما را ببریم موسیقی موسیقی رادیو محرم حسین یهی به وسط دلها موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی محرم را از طریق گیرنده های دیژیتال رادیو نما و اپلیکیشن ایران صدا بشنوید رادیو محرم موج اف ایم ردیف 95.5 مگه هرز به نام خدا سلام چند شب پیش که با احمد و رحمان داشتیم از سینما برمی گشتیم رحمان گفت بچه ها اون ماشین با کلاس گیرونه رو میبینی؟ گفتیم خب گفت بابام یکی از اونا خریده من و احمدم یه نگاهی به هم کردیم و لبخندی زدیم رحمان جان سوار شدی برام هم یه بوق بزن چون میدونستیم که بابای رحمان پول خریدن اینجور ماشینی رو نداره که بعدش رحمان بخنده گفت ها چیه حمید خان؟ نکنه شرعن این حرف من دروغ محسوب میشه و کار حرامی انجام دادم با دستم شونش رو گرفتم و گفتم رحمان جان حالا اینجا که ما میدونستیم تو داری شوخی میکنی و خدای نگرده دروغ نمیگی ولی به فتوه مرجع تقلید من یعنی حضرت آقا اگه کسی دروغی رو بگه به قصد این که شنونده حرفش رو جدی بگیره و فکر کنه که طرف داره راستش رو میگه این کار شرعن حرامه و نباید انجام بدیم هرچند انگیزه یه طرف شوخی باشه ها اما اگه شنونده یعنی مثلا ماها بدونه که گوینده یعنی تو داره شوخی میکنه و قصد جدی هم نداره این دیگه دروغ محسوب نمیشه و به قول خودمون یه شوخیه دیگه بعدم گفتم بچه ها بیوید حد اقل با هم دعا کنیم این شوخی رحمان خیلی زود به واقعیت به پیونده شبتون به خیل باشه همراه شما هستیم از رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت برنامه های مختلفی رو در نومت دومه پخش برنامه های چهار شنبر 25 تیر ماه شنیدید از این رسانه دینی و آخرین برنامه این نوبت هم برکارانه فراد تا ثانیه های دیگر تقدیم شما خوبان خواهد شد و شما در مورد هر کدوم از این برنامه ها نظری دارید 3553 سامانه پیامکی رادیو معارفه که در اختیار شما عزیزان هست میتونین نظرتون رو با ما در میون بگذارید 3162 سامانه پیامکی راوتومی سازمان صدا و سیما در تهرانه و 162 هم به صورت تلفونی در اختیارتونه نظرتون رو در مورد هر کدوم از برنامه های رادیو معارف میتونید به ما بگید و مطمئن باشید که نظر شما تأثیر داره و مهمه با سلام به سیستم پاسخگویی ارتباطات مردمی روابط امومی صدا و سیما خوش آمدید شانبندگان عزیز رادیو معارف میتوانند نظر، پیشنهاد، انتقاد یا هر گونه اختلال در دریافت برنامه های این رسانه دینی را با شماره 162 بدون پیش شماره در میان بگذارند زمین تشکر از تموز شما با شماره 162 واحد ارتباط با مخاطبان روابط امومی صازمان صدا و سیما مکالمات شما زبد و در پایان از شما نظر خواهی قاید شده داشتم رادیو معارف خوش می کردم کفیت صدایی که دریافت میشه خیلی برگردید پیشنهاد دادم پرسنده رادیو هر همون خود را انتقاد کنم پیام شما زبد شد با تشکر از تماثل شما پاسخگوی ارتباطات مردمی روابط امومی صدا و سیما برنامه کاربوردی ایران صدا هم در اختیار شما شنوانده های خوب رادیو معارف هست دریافتش کنید از پایگاه های مختلفش انشاءالله رزت ببرید و برنامه هایی که میشنوید رو میتونید دوباره با شنوایی داشته باشید یا برای دیگران ارسال کنید کافیه به پایگاه انترنتی ایران صدا نقطه آی آر مراجعه کنید و این برنامه رو دریافت کنید در این نوبت پخش آقای محمد جواد آبدینی تریه کننده ما بودن صدا برداری رو آقای محمد گلغندشتی برهده داشتن آی سید مشتبه هاشمی وظیفه همه هنگی رو داشتن و من هم علی رزا ناینی توفیق داشتم به عنوان گوینده همراه شما خوبان باشم آخرین برنامه این نوبت پخش برکرانه فرات هست که تا لحظاتی دیگر تقدیمتون میشه که حضرت آیتسالله جوادی آمولی از ادالت اجتماعی در پرتوه نحصت حسینی برای ما خواهند گفته فی داشته باشم در انتهای صحبت هم در این نوبت پخش برای شما از آقا امام حسین علیه السلام که میفرمایند کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش فراوان شود با خیشان خود