رسانه دینی رادیو معرف سلام فزیلت و فطرت بشنا و بشناس اشارات را جرعی از جام معارف بنوش گوش کنا یا تو روایات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان درس و عبارات را گوهری از گنج سعادت ستان تازه کنان درس و عبارات را گنج سعادت بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین انهو خیر و ناصر و محی نرزه سلام و عدب و احترام خدمت شما شنوندگان محترم برنامه های روزیده رادیو معارف با مجموعه گنج سعادت در خدمت شما هستیم با کارشناسی استاد بزرگوار حجتر اسلام محمد حادی فلا در برنامه امروز هم خدمت استاد بزرگوار هستیم در آغاز برنامه خدمت کارشناس محترم ارزه سلام دارم بسم الله الرحمن الرحیم من هم خدمت شما و محضر عزیزان شنونده سلام ارز می کنم در خدمتون است خیلی خوش آمدید دینام استاد برای منده که اولاد توفیق است که خیلی تصدیبی باشم بحثاتونو گاهی از رادیو گوش میکنم محبت دارید حیفی که وقت آنچنانی نمیگذاریم برای مباحث برای امی که بزرگان خدمتون میرسم برای منده باحث هم خوش آلی هم سعادت و توفیق داریم بحثی که در برنامه قبل که با اجرای همکار بزرگوار مجموعه یتروبکی اجرا شد بحث بخل بود و مباحثی رو در باب بخل اشاره کردید در باب تعریف بخل حقیقت بخل و مفاهیم مرتبط با بخل که از جهت معنایی میشه اون رو هم معنایی با بخل دونست اشاره شد و نهایتا بحث بخل در قرآن رو دنبال کردیم و مباحثی رو از درالی اشاره کردید برای ظاهر وعده داده بودید که بخل در روایات و در برنامه امروز دنبال کردیم که منتظر هستیم مباحث خوب بود بنابراین جنب استود بشنبید بله ارسوات که روی ساختار بحثمون از قبل نقشمون همین بوده که بعد از تشرف محضر قرآن و برسیه یک مدخل و مفهوم قرآنی مرتبط فضیلت یا رزیلت باز وارد روایات میشدیم و محضر روایات مشرف میشدیم بحث قرآنی در خصوص بخل بیش از این حرف هست چه از عیس کلیدواجه بخل و مرتبط با مفهوم بخل مشابهت های قولی و محتوی و مفهومی هم هست ولی نمیرسیم عزیزان دیگه خودشون محبت کنن محضر قرآن مشرف میشن جستجو بفرمن و از احلش ببرسن خب اما بخل در روایات همینجا بگم و ذهن شریف عزیزان باشه که وچه اشتراک همه احل دوسته زخ بخل یعنی همه احل جهنم یه جورایی به این بیماری دوچار شده بودن و مبتلا بودن خب از بیان جنوب اقا رسول الله صلوات الله و سلامه علیه یک تحریفی رو استفاده میکنیم که اقا رسول الله صلوات الله و سلامه علیه فرمودن ار رجال و ار بر آدم ها چار دستن سخیون و کریمون و بخیلون و لعیم فسخی اللذیبی آدم سخی و سخابتمن کسیه که هم خودش میخوره و هم به دیگران میده که بخورن آدم کریم و بخشنده کسیه که خودش نمیخوره ولی به دیگران میده که بخورن بخیل کسیه که فقط خودش میخوره و به کسی نمیدیم حالا باز استفاده میکنیم گایی باد به خودش هم رحم نمیکنه یعنی علا رقم این که نیاز داره از همون مالی که دستشه برای خودش هم استفاده نمیکنه مثلا مریض احوال با پولی که داره میتونه بره دکتر و پزشک و درمان کنه و حالش خوب بشه با این حال این کار رو نمیکنه گایی باد خودش رو هم غیر خودی میبینه که ولا یوتی همون به خودش هم نمیبخشه و لعیم اللذی لا یکل ولا یوتی و آدم لعیم و افرمایه و پست کسیه که نه خودش میخوره و نه به دیگر هم میده نکته اینجاست قابل استفاده از این روایت که سخی علاوه بر سخاوت حتما کریمه و بخیل علاوه بر بخلش گایی باد لعیم هم هست پس معنایی که منت نظر ما بود که از روایت استفاده کنیم این بود که آدم بخیل که آدم بخیل که کسیه که فقط خودش میخوره و به کسی نمیده ولی این استعداد رو داره که جلوتر بره خودش هم نخوره به دیگران هم نه نقله توی تاریخ نقله و من یاد داشت کردم از غرب که برادر حاتم تایی بعد از فوت برادرش بنار بر این گذاشت که همون سبک و روش برادر خودش رو پیش بگیره مادرش بهش گفته بود که پسر جان تو نمیتونی گفت چرا من چه امه که مثل برادرم بتونم بزول باشم بخشنده باشم صفردار باشم گفت پسر جان وقتی برادرت به دنیا اومده بود من بغلش میکردم که به شیر بدم شیر نمیخورد مگر این که یه بچه دیگر رو هم بغل میکردم و او با شیر خوردن اون یکی دیگه شروع میکرد به خوردن شیر اما تو هر وقت بغلم یه بچه بود راه نمیدادی الا بلا بود وردون رو کنار میزدم اون رو باید کنار میزدم تا تو تنهایی و تک بیایی مثلا شیر بخوری پسرم برادرت کریم متولد شد و تو بخیل متولد شدی تأثیر گذاره شاید توی همین امور عادی خودمونم نوع برخورده که توی کودکان آدم میبینه توی مراسه محافظ همین عزیزداریه آدم میشینه یه بچه میبینه مثلا اون بیسکویی که داره میخوره رو میبره به جای دیگه و بچه های دیگه میده ولی یکی به چنگ میاره و اصلا اعتا نمیکنه نظری به همین البته عزیزان در نظر داشته باشن و اون این که نه این که بخور ذاتی باشه یا کریم بودن ذاتی باشه در دستگاه تربیت احل بیتی این امکان هست که چه بسا کسی که بخیل بوده و در صدد مجاهده و خودسازی کریم در بیاد و برعکس ممکنه یک کریمی به وسوسهای شیطان و دوچار بخور بشه و وساوس شیطانی و حواجس نفسانی راه بده و دوچار بخور بشه اما حقیقت هزارات محسوم سلام الله علیه مجمعین فرمودن پیشتر هم ما یاد کردیم تو بحث کلیات که بخور یک مشکل توحیدی به حساب میاد و دستور احل بیت علیه مستلام از جمله آقا علیه ابن مصر رضا سلام الله علیه که ایا کن ول بخور خب اگر جنوبه وی رجبی عزیز ما به جنوبه علیه ابن مصر رضا سلام الله علیه حلاق مندیم شیفته ایم واله ایم برای اینکه بخور رو ترک کنیم کافی به همین بیان حضرت تن بدیم دل بدیم گوشه جان بسپاری ما عمل کنیم ایا کن ول بخور از بخور به پرهیزید و برحضر باشید فانهو قاحتون چون بخور یه آفته یه آسیبه و فرمودن یه بیماری به حساب میاد لا یکون و فی هرن در آدم آزاده وجود نداره ولا مؤمنن کسی هم که متلبس به مبدع ایمانه و اهل ایمانه و مؤمنه این بیماری در اون هم وجود نداره انهو خلافل ایمان چون بخور با ایمان سازگار نیست و خیلی هم غشنگ فرمودن معلوم میشه آدم هر اگر هر باشه به معنای حقیقی کلمه حتما مؤمنه وقتی خلاف ایمان باشه اصلا سراغش نمیره هر ریت اگر تحریف بشه و استفاده بشه از همین روایت تو گویی مساویه با تندادن به ایمان هر ریت آدم هر به خلاف شر به خلاف توحید به کفر به شرک و به نفاقتن نمیده چون با اون شعن هر ریتش و آزادگیش سازگار نیست و یادواری ارز میکنم اگر در کسی این بیماری هست یه سری به آزادگیش بزنه نبزه هر ریت خودش رو بگیره یا محضر یک هر ریت مراجعه کنه که او طبیبه و بتونه نبزش رو بگیره که چه مشکلی پیش اومده که در بند و بنده یک تعلق شده و گرفتار بیماری بخش شده همچنین اگر در کسی این بیماری هست یه سری به ایمانش بزنه ببینه کجا و تخصیر داشته که بی ایمانی به این شکل به شکل بخل درش ورود کرده نفوز کرده رسوخ کرده و بیرون زدی خب برس کردیم مشکل توحیدیه فرمودن سو ازن به خداست مشخصن آقا امیران آمینی سلام الله ال بخلو بالموجود سو ازن بالمعبود بخل در امکانات موجود سو ازن به خداییه که معبوده و باید پرستش بشه معلوم میشه که بخل به عبادت لطمه میزنه بخل به شدت به توحید عبادی و توحید عملی لطمه میزنه و مشخصن به نماز ما بخواییم برجسته کنیم و روشندتر گفته باشین به تقوای ما لطمه میزنه بله به عبودیت ما لطمه میزنه خب یاداوری ارزم کنم سو ازن به معبود یعنی یه مشکل توحیدی و انحراف از عبودیت و بندگی خود بخل خبر از این میده که آدم بخیل منحرف شده از اون سرات عبودیت و چون روایت از آقا امیر المومنی سلام الله علی گزارش شده استفاده میکنم تو گویی فرموده باشن شیع ایان من هر کس میخواد با بخل به خدا بدگمان باشه باشه ولی شما نه شما شیع ایان من در شعنتون نیست شما زل منین خلق و منفازل تینتی از زیادی خاک من خلق شده شما تحت ولایت و سرفرستی من هستید و من با این روایت دارم شما رو سرفرستی میکنم نقدن گوش بدید دل بدید تن بدید تا در بیاد و شیعه هر ثبت که محقق بشه اینیت بیدا کن آقا امام صادق سلام الله علی فرمودن هسب البخیل من بخلهی سو ازن به ربه در بخل آدم بخیل همین بخلیه بس که به خدا سو ازن داره دقیقا بفهم باید دیگه تو مرتبه های پایین اون تنظلاتش درکاتش پایینتر حضرت شاخص و نمونه ذکر نمی کنه حساس امام محسوم که بخل تیریه که به اون عقیده توحیدی میخوره و احل ایمان باید عواصشون جمع باشه که به این بیماری مبتلا نشن و در تور و تلهی شیطان نیفتن گرفتار بخل نشند و بخیل نشند من ایغنه بلخلف آقای ممساده در ادامه میفرمان که آدمی که به عوض یقین داره که تبقو میره احل ایمان به عوض و پاداش الهی یقین داشته باشن آدمی که به عوض خدا در بخشش و انفاق یقین داره جاده به لطیه بخشش میکنه انفاق میکنه بخیلی نمیکنه پس استفاده میکنیم اگر کسی بخیلی میکنه سری به یقینش به این که خدای متعال حوض میده سری بزنه چون اونجا مشکل داره که اینجا خودش رو نشونده باز از آقای ممساده سلام الله علی نقش شده که انکان الخلف و من الله عزوج الحقا اگر پاداش و حوض دادن خدای متعال حقه و راسته فلبخلو لمازا رو چه حسابی الان باید بخل باشه هر کسی خودش حساب کنه و در اون چردکه سلوکی خودش محاسبه خودش ببینه که چه اتفاقی افتاده که منتعی منتعی به بخل شده و باز حقیقت محضر روایت حضرت آقای مام حادی سلام الله علی مشرف بشیم که فرمودن که در بین رزائل بخل یک رزیلتیه که از همه بیشتر مزمت شده حالا شما بفرمایید در حوضه فردی فرد مرد زن گروه خانواده تشکیلات سازمان های اجتماعی و فرهنگی سیاسی نظامی حساب بفرمایید و انسان الکل جامعه کلن خدا نکنه که مبتلا بشه که از ارات محسن میخواستن انسان الکل هم حتی به این ابتلا ارسابت که مبتلا نشه آقای مام حادی سلام الله علی فرمودن البخل و عظم و لخلاق در وین رزائل اخلاقی هیچ اخلاق هیچ خلقی به اندازه بخل مزمت نشده بس همه احل ایمان حواسشون رو جمع کنن در ترک رزائل توی حساب اولویت های خودشون بخل رو بزنن در اولویت و باش کار کنن یا با خودشون کار کنن تا بتونن ازش فاصله بگیرن و کناره بگیرن و ما قبلن نمیدونم خدمت شما رسیده بودیم تو بحث حسادت از جمعه اونجا حرفمون این بود از جمعه تعابیری که وکلیدواجه هایی که استخدام کردیم تا بهتر بتونیم حسادت رو معرفی کنیم این بود که حسادت فاصله به رزائل بله هرچی که در فاصله به معهود هست شما حساب بفهمه تو جریان سلوکی توی رزیلت حسادت هست و آمیر المومنین فرمودن ایزن در بخل بله البخل جامون لماساب الوعیوب بخل جمع و جامع همه بدی هاست و هووز ما من یقاد و بهی الى کل سو اگه کسی بیاد افسار سلوک خودش رو به گردن بخل و بخیلی خودش بندازه اونو به طرف همه بدی ها میگیشن در واقع میفرماین به بخل راه ندید که اگر راه بدید شما نمیتونید اونو مدیریت کنید و تحت سیطره سلطنت و خلافت و اداره و سرپرستی بخل قرار میگیرید و به دیگر بیان و به بیان دیگه شما میشید زیر مجموعه تشکیلات شیطان که شما رو به کار میگیره با همین بخل ارزاخرم با بخل علیه شما استفاده میکنه و با بخل از شما بیگاری میکشه خیلی ممنون جامع استاد بحث های بسیار خوبی بود که در باب بخل جناب استاد مطلب سیار خوب آلمانه اشاره کردن بخل در روایات محور بحث برنامه امروز گنج سعادت بود به مانند بحثی که در باب بخل در قرآن داشتن تعریف بخل رو از منظر روایات به خصوص روایات که از حضرت رسول صلی اللہ علیه و سلم علیه اشاره کردن که بخیل انسانیست که خودش میخوره ولی اعتاق نمیکنه برخلاف انسان سخی و کریم حقیقت بخل رو در روایات محور بحث قرار دادن جناب استاد فلا و نقطه کلیدی و اصاسی این بود که بخل در واقع مشکل توحیدی سوئزن به خداست و توحید عبادی و عملی انسان رو دوچار آسیب و چالش میکنه و عبودیت انسان آسیب میزن. روایتی از امام صادق علیه السلام رو جناب استاد فلا اشاره کردن که بخیل در واقع کسیست که به خداوند سوئزن داره و عقیده توحیدیش به واسطه بخل و چال آسیب و مشکل شده. انشاءالله این بحث رو در برنامه بعد هم پی خواهیم گره و مطالب جناب استاد فلا رو در این زمینه خواهیم شده. خیلی استفاده کردن جناب استاد فلا و از حضورتشون شکر میکنم. از شما شلمندگان محترم هم که تا این لحظه ما همراهودیت سپاس کذارم و در پایان برنامه سلام و سلوات خودمون رو نصار روح حضرت سامن الحجج علیه السلام میکنیم. سبلالله و علیه یام الله یا علی ابن موسی رزا روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج روح حضرت سامن الحجج سبه اول هفته بود با غیر خابالوده و خندون کتری بزرگ دود زده رو دست محمود داد و گفت ما که خلاص شدیم موازه به خودت باش اگه غذاشون دیر بشه خودتو میخورن اونم بی نمک و برا بچه های رزمنده که بعد از نماز نخوابیده بودن و هنوز کنار جانما زکر میگفتن یا تغییبات میخوندن برای محمود دم گرفتن ماشالله شهردار ای والله شهردار طوری میخوندن که محمود خندش گرفته بود از این که میتونست کاری کنه خوشحال بود همه این چند ماه بعد از آموزشی رو بیکار مونده بود بخور و بخواب بود و حرف زدن فقط گاهی تو خوردکاری ها کمک کرده و حالا شهردار شده بود تو جبهه به کسی که سنگر رو تمیز میکرد و به بقیه چای و غذا میداد شهردار میگفتن محمود از گوشه و کنار شنیده بود عملیاتی در پیشه اینو از رفت آمد زیاده حاج حسین و سرکشی های گاه و بیگاه و دقیقش به گوشه کناره لشگر میشد حد زد تو اون بیکاری که سل کننده شهردار شدن فرصتی بود برای انجام دادن کاری که مرتب تو کلاس های عقیدتی میگفتن نوعی عبادته از طرفی برای محمود که اولین سفرش به منطقه بود تجربه تازهی به حساب میومد از اول صبح ریوان های بلور سبزرنگ و شیشه های خالی مربا سر صفره از تمیزی میدرخشید چایم خوشرنگ تر از همیشه بود تو جمع بچه های رزمنده نصرت که سن و سالش از بقیه بیشتر بود و زن و بچه و خونه و زندگی داشت یکی از لیوان ها رو بلند کرد و گرفت مقابل نور و با تحجب گفت این مال ماست؟ بعدم انگشت گوشتالوش رو روی اون کشید و از صدای جیر جیر تمیزیش لذت برد محمود که میدید کارش نتیجه داده از ته دل خوشحال بود اون تو فکر چند روز پیش بود که با صدایی به خودش اومد محمود، محمود میروهاب سینخیز برو، گوشت گرفته؟ ده بجم محمود سرش رو چرخون به سمت حاج حسین یقیه خوش که پیرهن نظامی رو پوست عرخ کردهی گردنش کشیده شد مثل چاقوی کند و نمک سود که پوست نظامی و بسوزونه حاج حسین کنار محمود میدوید با لباس سر تا پا سبز و صورتی سرخ از خشکی گرما محمود سینه رو زمین گذاشت و مثل بقیه جلو رفت کف دستش از داقی قلوه سنگا میسخت اون که جلوتر بود با فشار اجولانه پاهاش روی زمین خاکو به صورت محمود میپاشید زبری چند شکلیده شده شاور شنریزه ها زیر دندون طعم تلخ خاک توی دهن خشک چکیدن قطرهای شور عرق تو چشم و خستگی دردناک بدن همه رو آزار میداد محمود با خودش گفت کسی ناراحت نیست انگار همه تنبیه رو قبول کردن حتی از اون رازی هست که هیچ کس اعتراض نمی کنه اما محمود ناراحت بوده نمی دونست از حاج حسین ناراحته یا از خودش و یا از بچه هایی که هیچی نگفته بودن جز به تعریف یا شوخی محمود به یاد چند روز پیش و حرفای حاج حسین افتاد حاج حسین پتوی جلوی در و کنار زد و گفت مهمون نمی خواهید همه خوشحال شدن فرمانده لشکر وارد شد براش بالای سنگر رو پتو جا باز کردن که نرفت نشست همون جا جلوی در کنار صفره محمود که هنوز غذا نخورده بود و دروبر صفره میچرخید تا چیزی کم و کمی نمی دارد دست نباشه تمیزترین بشخاب استیل و قاشق و چنگال و که از وسائل شخصی خودش بود براش آورد حاج حسین داشت به قفصه کتابا نگاه میکرد که پنج طبقه بود و محمود اونو از در جعبه های مهمات و چند آجور ساخته بود و حالا پر بود از کتاب و چند لیوان پر از خاک با برگای تاز جوون زده ی حسن یوسف های سرکاری حاج حسین گفت مگه چند نفر نیستن که این همه غذا زیاد اومده؟ و با اشاره سر قابل مر رو نشوندد محمود گفت همه هستن برا در خرازی رزا دنبال حرف محمودو گرفت و گفت شهردار قویاجی بقیه شلوخ کردن و یکی گفت مسئول تدارکات بشه آه خوش به حال لشکره قرار دارد