اما توی یه جنقه جزم میشه و میشه جزوه خوبان جزوه ادهی هم حسین ابن علی رو میشناختن چریانا بابا این هرسمه میگه من با پدر حسین ابن علی اومدم تو کربلا تو جنگ سفین امیر مومنان خاک رو برداشته گریه کرده عشق ریخده گفته از اینجا قومی بر میخیزن که اهل بهشتن همه اینا رو دیده اومده به همسرشم جردا گفته آره با علی ابن عبی طالب تو سفین اینجوری شد همه اینا رو دیده با امر سعد و صف امر سعد ماده کربلا خب مردم مومن تو اینا رو دیدی اومد خدمت عبی عبدالله گفت آقا من از پدرتون چیزها رو شنیدم اینجا فهمود خودت شنیدی یک کسی اصلا نقض درده گفت نه آقا خودم شنیدم فهمود خالوم خود چیکار کنی؟ خود چیکار کنی؟ با ما هستی علی ما هستی چیکاره ای؟ آقا چقدر دادن بی سعادت؟ گفت نه من زن و بچه دارم اگه بمونم زن و بچه هم عذیب میکنه ابن زیاد پدر اینا رو در میاره عذیب فهمود یه توصیه بد میکنم پس سریع برو نمون اگه اینجا بمونی صدای مظلومیت منو بشنوی و پاسخ ندی لبک نگه خدا با صورت تو رو تو آتش جهنم نمیفکنه این همه چیزو میدونه بلی تو یک لحظه به جایی که بچسب ووسیم ابن علی فرار میکنه حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت هست اول کار نمیشه حرف زد وسط کارم نمیشه و یا سب کنی تا آخر کار کس ندانست هیچ کسی اطلاع نداره هیچ کسی خوب اجازه بدید من یه مقدار بیشتر توی زمینه حرف بزنم اولا بین علی اکبر و سالار سپاه حسین ابن علی عباس ابن علی یه تشابهاتی موجوده تشابهاتی هست اونم فرزند امامه اینم فرزند امامه هر دو سمت سقایت دارن شما تو تاریخ کربلا ببینید عبی عبدالله هم عباس ابن علی رو برای آب میفرسته هم علی اکبرش رو برای آب آوردن میفرست یعنی هر دو ساغی هستن حالا معروف شده به عباس ابن علی ولی علی اکبر هم توی کربلا آب آورده هر دو ساغی هستن هر دو ساغی هستن هر دو سبک شهادتشون از این حیث شبیه به همه که هم به فرق عباس ابن علی امود خورده هم به فرق علی اکبر امود خورده اینا شباهت هست افتراغ هایی هم دارن ولی این شباهت هست تو هر دو تا مسیبت امام جملاتی گفته که قبل و بعدش تابقه نداره یعنی تو خصوص این دو تا مسیبت امام حرف زده راجب خمر بنیاشه وقتی اون سحنه رو دید گفت الانه قدن کسر زهری امود الان دیگه کمر شکست کنار بدن علی اکبرشم که اومد بیدونید دیگه برای پدر بابا پیغمبر فرمود جلو حیواناتم بچه هاشو رو زب نکنه نکنید این کار نگونه میفهمه یه دو تا عرب بودن اومدن پیش پیغمبر دعوا داشتن سریع شطور این محال سبتایی نخ میکنه این گفت شطور مال منه اون گفت مال منه دو تا مدعیه شاهد چیه هیچی نیست یکی گفت یا رسول الله اگر این رفیق من قبول بکنه این شطور رو نهرش بکن جگرش رو در بیار این جگرش تفتید است این علامت اگه این قبول بکن پیغمبر فرمود راضی میشه نهرش بکنی گو نهرش بکن نه کردن جگر رو در بردن دیدن تفتید است مثل اینکه یه داغی روی جگر گذشتن پیغمبر فرمود اگه کجا فرمدی تو گو یه رسول الله این شطور مال منه من بچهش رو جلاش نهر کردم این یه نهرهی کشید یه فریادی زد یه صدایی از جگرش من فهمیدم به جگرش اثر کرد امام باغیر یه تعبیری داره مثلا آسمان باید خراب بشه به خاطر اون تعبیر امام باغیر و امام صادق راجب قتل خود سید و شهده است که اینا چجوری پسر فاطمه رو کشتن این شباحت را یکی از دختران عبی عبدالله نقرن کنه میگه وقتی که علی اکبر اومد و خداحافظی کرد و عبی عبدالله بغلش کرد و بوسیدش و گفت نگویم من رو ای ماه برو لیک قدری بر من راه برو اونو بوسید روانش کرد یکی از دختران عبی عبدالله میگه پسر فاطمه دیگه قرار نداشت پا به پا میکرد راه میرفت یه جا آرامش نداشت عشقم از ششمانش جاری بود لاین قطع داشت گریه میکرد همش حواسش به میدان بود بابا عزیزترین فرده شبیه پیغمبره با این که حسین ابن علی خودش نزدیکتر به پیغمبره اما علی اکبر از عبی عبدالله هم شبیهتر به پیغمبره عشقه و ناس فرمودیه خلقن خلقن منطقن به رسوله بابام قرار نداشت دیگه بیتاب بود خیلی سخته بابا یه شب بچه دو ساعت بیرون خونه میمونه خبری ازش ندارید چقدر کلافهی من خودم یه دفعه یکی از بچه هم گم شد اصلا اون حالتی که به من دست داد کچیک بود رفته بودیم به عشق زهرا دایی شهید شده بود گم شده بود گم شده بود گم شده بود گم شده بود اشتباهی سواری ماشین دیگه شده بود رفته بود ایجای دیگه اصلا اون حالتی که به من دست داد تو همه امرم دیگه به من دست نداده شهید رو فراموش کردن همه باسه بچه گریه میکردن آقا دو ساعت غیبت دو ساعت خبر نداری نمیدونی بچهت کجاست کلافت میکنه اصلا درون آدم میسوزه نمیدون آدم چه بکنه خدا سبر بده به پدر این شهدان خدا سبر بده به مادر این شهدان این حسین کبیر خدا رحمتش بکنه یه پسر داشت شهید شد به من میگفت تو زمستون من آب یخ میخورم جگرم آرام نمیشه باز میسوزه جگرم تو زمستون خیلی سخت بابام همین جوری بیتاب بود داشت عشق میریخ داشت گریه میکرد همش نگران میدان بود تا اینکه یه سدای علی اکبر بلند شد گفت یا حبتا علیکم انستلام بابا خداحافظ منم رفتم گفت بابا دیگه سبر نکرد سریع سوار مرکبش شد پسرم سداد از کدام نقطه میاد کجایی عزیز دلم گفت یه سحنه رو مشاهده کرد دید یه نقطه است هرکی شمشیر داره هرکی نیزه داره هرکی سنگ داره توی این نقطه فرود میاره وقتی اومد کنار بدن قرار گرفت هیچ کجای این بدن سالم نبود فرق که شکافته شده بود بدن که فقط تا اوه و به سیوفه اربن اربا تیکه تیکه کرده بودن این بدن رو نشست کنار این بدن صورتشو گذاشت و صورت علیش دشمن خنده کرد یه شباهت دیگه اینه هم تو شهادت عباس ابن علی دشمن خنده کرد همینجا خنده کرد صورت رو صورتش گذاشت با پسرش داره حرف میزنه دشمن داره میخنده میگه دو نفر رو زدیم هم علی رو زدیم هم پدرش رو زدیم دختر علی احساس خطر کرد خودش اومد تو میدان یه نگاهی کرد گو علی جان بلند شو امبرو از بیان این نامهرم ها خدا یا به حقیقتش مراهل حقیقت قرار بده به برکت و سعادت و عزت دارین همه ما رو باسل بگردان آقابت همه ما خطبه به خیلی بگردان ما رو جزب گریه کنها بر حسین ابن علی قرار بده دنیا زیارت و آخرت شفاعتش و نصیب همه ما بگردان مشکلات این مملکت بر طرف بفرما به دولت قومه قوت و اراده و عزم و سبر بالایی جهت حل مشکلات این مملکت انایت بفرما تعجیل در فرج امام زمان ما بفرما شفاعتش و نصیب همه ما شفاعتش و نصیب همه ما و علی ابن الحسین و علی املاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اصحاب الحسین ایران حسین تا عبد پیروز است ایران زنفقار و ایران آزورایی در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن توی توی تو هستی هرمونه توی تو خانه من در روح و جان من میمانی ای وطن توی توی تو هستی هرمونه توی تو خانه من در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن در روح و جان من میمانی ای وطن