گناهکار را می بخشه نه تنها در برابر گناهانش چوب غزب نمی زنه بلکه آیه قرآن دارد که اگر کسی توبه بکند قلائکه یو بدل الله سیعتهم حسنات قدائی متعال سیعتونها را جرائمونها را پرونده سنگینونها را نه تنها قلم عفو می کشه بلکه به گناهکار پشیمان جایزم می ده سمت هم می ده مروان داماد اصمان بود مروان سبب شد که جنازه متحر امام حسن مجتبا را تیربانرن کردن نگذاشتن کنار قبر پیغمبر برده شد وقتی مردم مدینه بعد از جریان آشورا علیه حکومت یزید شورش کردن هرچه بنی امیه بود او را یا می کشدن یا از شهر بیرون می کردن مروان به امام سجاد علیه السلام پناه برد امام سجاد علیه السلام مروان را به همه آئله اش را پذیرفت و در پناه خودش در یک منطقه امنی انها را حفظ کرد و تا چادره برده شدن از زنان بنی امیه را امام سجاد علیه السلام با اون سابقه هولناکی که بنی امیه در مورد حضرت امام حسین علیه السلام و امام حسین اعمال کردن ولی این پناه اموم گنهکار و غیر گنهکاره جا دارد خطاب کنیم به امام زین رابدین علیه السلام که دوستان را کجا کنیم امام سجاد علیه السلام بلکه همه اونها را نوازش کرد و تا اونجایی که ممکن بود در پناه خودش از نبامیس اونها از حیثیت اونها سیانت به عمل اوورد این از افتخار تشیع این از الگوهای ما این از امامان ما این سبک زندگی دلها را شکار میکنه برای همین نوع لباسیده را شکار میکنه رفتارهای امام سجاد علیه السلام پسر اموی داشت امام شبها میرفت با نقاب میرفت به او کمک میکرد او کمک را از امام میگرفت میگفت خدا خیرت بده اما خدا داده من را از پسر امام امام زین رابدین بگیره شما که الان با ما نسبتی نداری اینقدر از من دستگیری میکنی ولی پسر امام امام زین رابدین هیچ به سراغ ما نمیاد بعد از شهادت امام سجاد علیه السلام این کمک قد شد تازه فهمید که کسی که بهش کمک میکرده امام سجاد علیه السلام بوده امام سجاد در بعضی از تباریخ دارد هفتاد خانوار را تحت تکفل گرفته بود در بعضی از تباریخ گزارش کردن صد خانواده را تحت تکفل بود به هیچ کدام نمیدانستن امام سجاد داره به اینا کمک میکنه اونچه که در حالات مرحوم شهید سلیمانی اهل الله مقامه و شریف هم شعارش بود هم عملش بود میگفت کار خیل رو بکنید خودتون رو نشون ندید کار به سمر میرسه ولی آدم خودش رو نشون بده کارشم بیعجر میشه اینه که فرمودن اگه میخواید به کسی کمک کنید برای حفظ شخصیت او و برای پرهیز از ریا یه جوری کمک کنید که اگر با دست راست به کسی چیزی دادید دست چپتون با خبر نشود این تربیت فرهنگیست که جامعه شیعه ما را در بحران کورونا در سیر و در انواع مسیبتهایی که برای مناطقی پیش میاد این کمکهای مؤمنانه انقطاع نداره با این گرانی با این فشارهای اقتصادی مردم ما هیچ وقت کم نگذاشتن دنبال نام و آوازم نبودن معلم این کار حضرت سجاد سلام الله علیه بود و با همین افعال و رفتار خدای متعالیه اونچنان حیبتی اونچنان جلالی اونچنان جازبی از امام سجاد علیه السلام بر دل مردم قرار داده بود که یه وقتی امام سجاد وارد مسجد الحرام شدن در موسم حج و مسجد کنار کعبه از کسرت جمعیت موج میزد هشام هم هشام ابن عبد الملک آمده بود برای تواف خانه خدا اما در اثر ازدهام جمعیت مهجاری برای تواف و استلام حجر پیدار نکرد لذا گفت براش منبری گذاشتن بر عریکه منبر نشست تماشا میکرد تا یه خلبتی پیش بیاد بره کارش انجام بده یه وقت دید امام سجاد علیه السلام وارد مطاف شدن و مردمیه مردم به هم ریختن همه دارن با انگوش اشاره میکنن که پسر پیغمبر زین العابدینه کوچه باز کردن ازد سجاد علیه السلام رفتن به راحتی حجر الاسفد را بوسیدن برای والی بسیار گران تمام شد لذا یکی از اطرافیانش به هشام خطاب کرد ورد مطاف شدن این کی بود؟ نه گاردی داره نه محافظی داره نه پاستاری داره ولی اینجور در قلوب مردم موقعیت داره راه براش باز کردن و به راحتی رفت حجر الاسفد را بوسید و برگشت هشام گفت من او را نمیشناسم فرزدق شاعر این جمله را شنید گفت تو نمیشناسی من او را میشناسم و الان بهت معرفی میکنم چهل بیت شعر در فضائل و مناغب اهل بیت اسمت و تهارت و آقا زین العابدین سید ساجدین سرود ارتجالم نه که بشینه فکر کنه همین جوری خدا بر زبانش جاری کرد ها زبرن خیر و عباد الله کلهمو ها زد تقیی و نقی و تقیی و نقیی تاهر و علمو بعد هم ها زدی تعرفو البتها بدعتهو ال بیت یعرفهو ول حل و الحرمو تو اگر نمیشناسی خانه خدا او رو میشناسد محل احرام او رو میشناسد خارج حرم او رو میشناسد این کسی که تو نمیشناسی کسیست که وقتی قرم در حیطه حرم خداه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ما که برای زمان قیبت کسی رو به عنوان نایب و خودشون معرفی کردن این رو باید به ما بدن و اگر دادن از ما پس نمی گیرن امید داریم که اون که داریم سالم از این اعتقادات این زیارتی که عزت رزا علیه السلام آقایی کردن ما رو دعوت کردن و انشالله به برکت زیارت مام روزا بخشیده شدیم و اگه میذارن ما جهنم بریم به خودشون میسپاریم برامون حفاظت میکنن چیزی دادن از ما پس نمی گیرن فرازدق گفت که آقا من توقعی که از شما دارم از اون لباسی که به تنتون بوده باش نماز خوندید از اون لباستون به ما بدید که من موقع مردن با عنوان کفن ازش استفاده کنم حضرت اون خلعت را بهشون انایت کردن پول را هم پس نگرفتن و از کرامات و محجزات امام سجاد یکیش هم این است که این خرج سی سال حزینه زندگی فرازدق بود و معلوم شد فرازدق بعد از اون قضیه سی سال بیشتر زندگی نکرد و حضرت میداند چقدر عمرو میکنه خرج و عمرش رو داد شما هم یک کاری بکنید امام رزا را رازی بکنید انشالله تا هستیم توشه دل و توشه زندگی تون رو تحمیل میکنند یا عبل حسن یا علی ابن مصر رزا من با همه وجودم به شما تصدیت میگم امام سجاد علیه السلام خیلی سختی کشید خیلی بهش ظلم شد امام سجاد از زمانی که بارد کربلا شد ظلم یزیدیان ایشون رو پرست کرده بود تا زمانی که آتش سوزی شد بچه ها توی آتش گیر کرده بودند عزت زینب مراجعه کردند آقا شما حجت خدایی چه کنیم فرمودن علی کنن بالفرار بچه ها را یه جوری از آتش فرار بدید ولی خود امام سجاد تو آتش مونده بود مریض حال بود نمیتونست خودش بلند بشه تا کنار جنازه باباش آمد اونجا یه نگاهی کرد بی بی عزت زینب احساس کرد امام زینالعابدین داره جان بده جلو آمد دلداری داد گفت آخه خودمون پذیرفته بودیم هرچه پیش آمد برنامه بود ما خودمون زیر بار این مشکلات رفته بودیم امام سجاد یه جمله یود گفتن فرمودن امه جان از این که بابا مکشنن ما را عصیر کردن اینا را پیش بینه کرده بودیم ولی چیزی که در این کار امه رو سوزند و من به این حال افتادم اینه گویا اینا ما را مسلمان نمیدونند بدن نازنین پسر پیغمبر رو خاک بوده تا وارده مجلس شراب افتزیاد کردن و بعد هم منظر به منظر چقدر ظلم کردن قلوزنجیر به گردنش بوده پاهای مبارکش که نعیب بود از زیر شطور بزده بودن و تنام از ساقه مانده زینال آبدین خون جاری بود این همه مسئیبت ها را تحمل کرد وقتی از حضرت زینال آبدین پرسیدن آقا کجا به شما سخ گذشت؟ نفر بود در زدان کوفه نفر بود در مجلس افتزیاد نفر بود در آتش توزید سه بار فرمود اششام اششام اششام لا خول ولا قوته لا بالله العلی العظیم یا رب الحسین یا رب الحسین اشفه صدر الحسین اشفه صدر الحسین بفوری الحجت یا رب بفوری الحجت یا رب سلالله علیک یا عبا عبدالله سلالله علیک یا سید الساجدین یا زینال آبدین برامه بربال سخن سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین صدیقی را تقدیم کردیم با آموزه های زندگی امام سجاد علیه السلام این برامه امروز 31 تیرما ساعت 13 تکرار خواهد شد شبتون برامه شبتون به خیر و سلامتی باشه انشالله روی موجه افم ردیف 96 مگه هرس رادیو معرف رو میشنوید روایت کتاب 15 دقیقه تقدیم تو میشه روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حسن نوشته ی لیدا محتوی بنامه خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از رادیو معرف میشنوید در این برامه گذیده ای از کتاب نشان حسن در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه نشان حسن نشان حسن داستانی جزابوره و روایتی تأثیر گذار از زندگی فرزندان امام حسن مشتبه علیه سلام و حضور اون بزرگواران در واقعی کربلا است نویسنده در این اثر زمن بهرگیری از منابع تاریخی از انصار خیال هم بهره گرفت و به سراغ روزهی مشهور از کربلا رفته جایی که آینه ها به پای خرشید میفتن و عطر حضور امام حسن مشتبه در دشت پراکنده میشه. در برنامه قبل تا جای شن دید که حسن مسننا به خیمه حبیب ابن مظاهر رفت و از اون خواست ماجرای مسلم ابن عقیل در کوفه رو براش تعریف کنه. حبیب ماجرای مسلم و بیوفایی کوفیان رو تعریف کرد و حالا ادامه روایت کتاب نشان حسن در قسمت بیستوم نفعیله تو خیمه نشانه قسمت بیستوم نفعیله جان نفعیله جان نفعیله جان نفعیله جان زبر داشته باش نفعیله جان هر طور هست باید تب قاسم رو پایین بیاوریم نباید خودت رو ببازی زبر داشته باش و زکش بگو بیقراری محمد باعث شد تا مادرش فاطمه اونو از خیمه بیرون ببره نفعیله به چهره رنگ پریده یه پسرش قاسم خیره شده بود رقیه همینطور که موهای برادرزادش قاسم رو نوازش میکرد زیر لب دعا میخوند رقیه دعا رو تا آخر خوند بعد رو به نفعیله کرد و گفت رقیه برای سه بومین بار دست قاسم رو گرفت و دعای نور رو خوند نفعیله هم با اون زمزمه کرد تب هنوز فروکش نکرده اما قاسم آروم شده بود رقیه رو به نفعیله کرد و گفت میبینی نفعیله جان قاسم آرام شد انشالله به زودی بهبود میابد ببینم نفعیله نمیدانی چرا برادرزادم به این حال رو روز افتاده است بانو جان خودتان قاسم را خوب میشناسید بیوفای و جفای کفیان او را رنجور کرده شاید همرنج سفر او را این چونین زعیف کرده است در تمام مسیر در تب میسخت و دم نمیزد برادرش عبدالله میگفت چند بار نزدیک بود از روی عزب بیوفتد اما خدا به او و به ما رحم کرد اصلا برای همین بود که برادرش حسن او را به کجافه آورده از منزل سعلبیه که حرکت کردیم تا کنون قاسم در سکوت و تب بوده است این ساعت آخر هم مدام در تب میسخت و هزیان میگفت نفعیله جان قاسم محکم تر از این است که رنج سفر برو چیره شود ماشالله او نوه پدرم علی است دست خیبر شکن دارد پسر برادرم به گمانم علت دیگری دارد داغ مسلم و قربت این روزهای مولای من ابا عبدالله بغز به گلوی نفعیله چنگ انداخت و نتونه صرفشو ادامه بده روغیه آهی کشید و گفت راضیم به رضای خدا و تسلیمم در برابره آنچ بر من مقدر فرموده است خون شویم مسلم از خون برادرم حسن و پدرم علی رنگینتر نیست نفعیله جان مراقب قاسم باش و از دعای نور قافل نشو این دعا همچون هرزی اوستوار از تو و پسرانت در برابره تب محافظت میکنند بروی هر دو دیدم بانو جان خدا به شما خیر دهد که آمدید درمانده بودم و نمیدانستم چه کنم خدا از جانبیم روغیه پرده خیمه رو بالا زد و بیرون رفت نفعیله کنار پسرش قاسم نشست بعد قرآن رو باز کرد و مشغول خوندن سوری فت شد اون یاد شوهر بزرگوارش امام حسن افتاد و با خودش گفت شویم ابا محمد مظلوم بود بانویم زینب همیشه میگوید بعد از پدرش علی مرتزا برادرش حسن مجتبا مظلوم ترین آدمیان است برادرش حسن مجتبا مظلوم ترین آدمیان است درستی که همین گونه بود انقدر که در بیت و سرای امنش نیست بر او ظلم روا داشتند و کاسه زهر را از دست جد نوشید نفعیله با این فکر سرشو به عمود خیمه تکیه داد دلتنگیش لحظه به لحظه بیشتر میشد من عشق را با شویم ابا محمد آموختم با او بزرگ شدم دست در دست او از عشق زمینی عبور کردم و عشق خدایی را دیدم نفعیله به صورت پسرش قاسم نگاه کرد و دوباره تو فکر رفت در میان فرزندان ابا محمد قاسم بیش از همه به پدرش شبیه است همان شبیه که قنداغش را در آغوش ابا محمد نهادم نوزاد را بر چشم نهاد و گریست نفعیله با این فکر دست پاچه بلند شد به سمت وسائلش رفت و با خودش گفت از شویم ابا محمد ردا و شمشیرش به زید رسید شمشیری که فتنه جمل با آن خاموش شد و جنگ پایان یافت ردایی که همیشه شاهد راز و نیاز او با خداوند بود دو انگوشتر هم داشت با دو نوشته یکی عقیقه یمانی بود و بر آن نوشته بود الازتول الله که اکنون در دست حسن مسنه است و دیگری را زید هنگام سفر بر دست امر نهاد همان که نگین سبزی دارد و رویش حسبی الله حک شده است اما انگوشتر اصلی ابا محمد که همیشه در دستش بود اکنون در دست ابا عبدالله میدرخ شد نفعیل بخچه رو زیر رو کرد و امامه سبز رنگی از اون بیرون آبورد بعد امامه رو رو چشماش گذاشت میراس ابا محمد برای قاسم از جنس دیگریست همه میگوین در جود و صفا قاسم از همه به پدرش شبیه ترست اده قاسم رو همچون پسر امویش علی اکبر به رسول خدا شبیه میدانند و اده او را شبیه جدش فاتنه نفعیل امامه امام حسن و مشتبه رو بوید هنوز هم عدش ابا محمد رو دارد بیشک این امامه به قاسم میرسد و او را از نو خواهد ساخت نفعیل اینو گفت و به پسرش قاسم نگاه کرده که آرون تر از قبل به نظر میرسید حال قاسم لحظه به لحظه بهتر میشد کمی که گذشت قاسم چشماشو باز کرد همزمان با باز شدن چشمهای قاسم پرده خیمه کنار رفت و حضرت زینب کبرا قدم تو خیمه گذاشتن نفعیل سریع از جا بلند شد و گفت خوش آمدید بانو جان حضرت زینب به امامهی که تو دست نفعیل بود نگاه میکردن قاسم با دیدن امهی بزرگوارش نیمخیز شد اما حضرت زینب با دست مانه بلند شدن اون شدن بعد کنار قاسم نشستن و فرمودن قاسم لبخند زد حضرت زینب رو به نفعیل کردن و فرمودن قاسم قاسم با تحجب به مادرش نفعیل و امهی بزرگوارش حضرت زینب نگاه میکرد نمیدونه سرباره چی حرف میزنن نفعیل امامه رو به سمت حضرت زینب گرفت عقیله بنی حاشم با صلابت امامه رو رو چشمشون گذاشتن بعد بوییدن و رو به قاسم فرمودن قاسم جان اکنون که قراره از تو میراستار پدرت حسن مجتباشوی و از این پس امامه برادرم را برسرت بگویید قاسم جان امامه رو برسرت بگویید قاسم جان امامه رو برسرت بگویید قاسم جان امامه رو برسرت بگویید قاسم جان امامه رو برسرت بگویید قاسم جان امامه رو برسرت بگویید قاسم جان امامه رو برسرت بگویید