45 دقیقه این برامه مجددن تقدم حضور شما خواهد شد. با نسب برامه کاربولدی یا استلاحن اپلیکیشن ایران صدا بروی تلفن همراه خودتون میتونید به بایگانی یا آرشیب برامه های رادیو معرف دسترسی پیدا کنید و برامه هایی که نشنیدید رو از این طریق دریافت بفرمایید. پارسایان نگاهی داره به سیره و اخلاق علما با کارشناسی و جتولستان و المسلمین وحیدی ده دقیقه بشنوید. آشفتگان موید از خود خبر ندارد. پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم و شام خلق جهان مزان رو در رب گذر ندارد. و جتول اسلام وحیدی در رب گذر ندارد. بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم بسم الله الرحیم باز این حلال استفاده بکنی مرحوم آیت الله وحید بهبهانی رحمت الله علی جواب داده بودن که من نمیگم خوب پوشیدن و خوب نوشیدن و از تهای الهی استفاده کردن حرامه نه ممنوعیت نداره ولی یک مطلب دیگری اینجا هست و اون این که ما خانواده به اعتبار این که پیشوای دینی مردم هستیم یک وظیفه خاصی داریم خانواده های فقیر وقتی که اغنیا رو میبینند خب که اونها همه چیز دارند انوالشون لباسهاشون آنچنانیه طبیعتن ناراحت میشن تنها چیزی که اونها رو آرامش میدهد این از که ببینند خانواده ی آقا مرجع تقرید آلم دین هم مثل اونها لباس پوشیده اگر که خانواده های ما که آلم دین هستیم هم به مثل اغنیا لباس بپوشن این مایت هسکین فقرها از بین میره نباید این کار رو بکنیم ما همدردی باید بکنیم اگر میتوانیم مشکل رو حل بکنیم بسم الله اگر نمیتونیم این مشکل فقر رو حل بکنیم لاقل باید با خانواده های فقیر همدردی بکنیم خدا به هممون توفیق بده نسبت به دنیا بیرغبت باشیم و در مقابل کسانی که حالا در وضع فقری هستن در وضع نامناسبی هستن خودنمایی و نشاندادن ت ها رو انجام ندیم انشاءالله خبر کمش ناز بد بوید و اندوه مخب کمش ناز بد بوید و اندوه مخب نکاتی از سیره و اخلاق علمه رو آموختیم در برامه پارسایان با توضیحات اجتال اسلام و المسلمین وحیدی زمان تکرار این برامه هم امروز ساعت 21 در شب پیش رو خواهد بود ممنونم که در این سفر شبانگاهی همراه من و دوستانم در راژیو معرف هستیم برامه روایت عشق گفتگو با مادران و همسران شهده ارجمند هست که در این فرصت دوت میکنم حدود 24 دقیقه بشنوید چه بحونه ای برای بیترفتنم بیارم جاده روبروم نشسته آیه برگشتن ندارم روایت عشق عشق موسیقی بنامه خدا و سلام این برنامه رو تقدیم میکنیم به همه اونایی که نام همسر و مادر شهید رو با افتخار پذیرفتن تقریباً مقدم میکنیم به دل سخته و عشقهای پنهان و غمهایی که در نگاهشون موج میزنه این برنامه روایت همسران و مادران شهده است روایت همه دردها و رنجهایی که به جان خریدند روایت عشق چند برنامه ایه که مهمون خانوم زینب و سادات حسینی همسر شهید مدافع حرم سید احمد حسینی بودیم و برای آشنایی بیشتر بخشی از برنامه قبل رو میشنویم برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر برای آشنایی بیشتر در اینجا عبداللزین باید بریشتر …. …. جرای خدیش برای او رای سزیومدن Tánamã جرای تا tourismе از این وقت باید دین ای میگه برای همه معلوم بود که این سید احمده جهاب دین ای هم خیلی وقتا اومده منتو هیچکی گردنب نمیگرفت که بیاد این خبرو به شما چون اول شهیدیه که توی قوب داره بیستر میاد موسیقی سید احمد اهل کشور افغانستانه و چقدر به این جوونای افغانستانی میباریم حالا موسیقی زینب و سادات با تمام وجودش متوجه میشه که دیگه سید نیست دیگه شوهر عزیزش نیست دیگه خبرها بهش رسید سید احمد به شهادت رسیده ولی کسی جرعت نداره به زینب و سادات خبر شهادت رو بده زینب و سادات طاقت نداره آخه خیلی جوونه ولی دیگه باید گفته بشه شعیدتون دو سه روزه الان سرخونه بهش نمستون مرد از سهران منتقل شده به قوم برادرتون در جریانه سپاهستان اومدن خونتون بهتون بگن نتونستن به من سپردن من نتونستم برادرتونم گفتن من نمیتونم زینب جون میده اگه بفهمه گفتن پیتر قومه همه کارا شده برای تشیه آمادن فقط همه مشکل بود که به شما چجوری بکن تقریبا ساعت فکرم ده بود ده صبح من هیچی نگفتم اصلا گریه نمیتونستم گریه کن فقط تو باشین نشستم با خوهرم اومدم قوم داداشم گفت من نمیبودم سبت ایران من دمه حرام عزت و حسنومم بیره اینجا باید بریم مسجد نبام هستن از گریه تشیه گفتم نه بذارید یه شب احمد بمونه من شش باشم بعد گفت نمیشه گفت یه شعیده دیگه اما هستم گفت ساعت دهگه به تو گفتم دیگه همه کار رو کردن گفت بیشتر فاویل الان سه روزه میدونن گفت همه قومن رفتم اونجا داداشم اومد بعد بعد داداشم اومد آبجی کاردی و آبجی من رو لباس مشکه رو سریع مشکه آوردم قرفتیم تو مسجد نبام هستن هستگری مادرش خوهراش مامانم نه همه بودن همه میگفتن گریه کن اینجوری نمیشه سکته بیکری میمیری من فقط تو زهرم داشتم مرور میکردم روز آخر همینجور که تو زهرم داشتم مرور میکردم یادم اومد که احمد به ام گفته بود مثل زن وحب و مثل مادر وحب باشه اون موقع تازه فهمیدم که منظورش چی بوده این چه خوابی دیده خودشو کجا دیده خودم بفتم زهرم گریه کنی باید گریه کنی آروم بشی بقیه چششون به طوره ولی نمیتونستم پیکر رو بردن رفتم سمتش من و مادرش که باز کنیم ببینیم گفتن که نه به ما گفتن اجازه نداریم باز کنیم یکی از حضرت هایی که به دلمون همه شهده بعد از اون همه شون قبل از اون تو مراج ودا داشتن ولی من نباشتم ودا خصوصی نداشتن فقط تو اوه به سیوف اربن اروح عجب محرمی شد امساد شهیده بی سرم برگشتن بیاید بریم به سقبالش مدافعه هرم برگشتن عجب محرمی شد امساد شهیده بی سرم برگشتن بیاید بریم به سقبالش مدافعه هرم بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بیاییم برای شما شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برگشتن شهیده بی سرم برای شما شهیده بی سرم برای شما برای مادرش، مادرم، بابام همه بعد یه کوله خیلی بزرگ نوشته بود روش این مهرمانه اصفه قدر دست زینب برسه ماس گردم دفتری بود که بهش داده بودم خیلی نوشته بود آخراشم نوشته بود امشب دارم میرم عملیات نمیتونم نارو با خودم ببرم ولی زینب شماردم صد و نخ صفه نوشتم صد و پنج صفهش برای توه چهار صفهش برای پدر و مادرم و بقیه و عملیت طلب دن و بچه های حیط خوابشو نوشته بود فکرهایی که تو سرش بود در مورد آشورا خیلی خوشحال بود تو نوشتهاش سری سوقاتی ها روسری اونجور جانمازی که خودش برده بود وسیله شخصیش ادباز کردم یه پاکت بود روش نوشته شده بود که پلاک شهید قهرمان سید احمد حسینی مخش شده راست کردم پلاک خودش بود با یه پلاک وریکات که سالگرد ازدواجم براش داریم این مبارزین امراد غرق خون به میدامن روح عدل و آزادی نور علم و ایمانن مرشد امراد مرشد امراد مرشد امراد مرشد امراد زینب عزیز روزاگ سختی رو سپری می کنه و یه چیزی باید این زن رو آروم کنه چند ماه بعد هر جور بود با خودم کنار می امدم ولی نمی شد یه جاهایی کم می آورد من دیگه بعد از احمد برده گشتم کنم مسایل هم و خانواده هم رفتن جمع کردم نتونست من برگردم من و پدر و مادرش با چند تا از خانواده ها رفتیم برای زیارت سوریه از اینجا با خودم فکر می کردم گفتم برستم اونجا به حضرت زینب خیلی گله می کنم من جوون بودم اول زندگیم بود احمد جوون بود یه حالب آرزو داشتیم پدر مادرش پیرن تنها من تنها مردم که نیمی زنن از اینجا نهی با خودم این رو تکرارم کردم رفتیم رسیدیم بعد ما رو بردن حرم رسیدم داخل حرم حضرت زینب می شستم پای زری امون حرفی که احمد زدم قرم خیلی خلوت بود می شستم پای زری نگاه کردم خجالت کشیدم خیلی خجالت کشیدم خواهدم بودم زینب تو