موسیقی موسیقی موسیقی svener powder unpleasant çi اش همیشه هم در جای خالی تو نمیشه با یه آم خاطر پرکرم به نام خدا و سلام این برنامه رو تقدیم میکنیم به همه اونایی که نام همسر و مادر شهید رو با افتخار پذیرفتن تقدیم میکنیم به دل سخته و عشقهای پنهان و غمهایی که در نگاهشون موج میزنه این برنامه روایت همسران و مادران شهده است روایت همه دردها و رنجهایی که به جان خریدند روایت عشقه چند برنامه یه که مهمون خانوم زینب و سادات حسینی همسر شهید مدافع حرم سید احمد حسینی بودیم و برای آشنایی بیشتر بخشی از برنامه قبل رو میشنویم به هم گفت که اگه شبه چاردهم سیزدهموه فروردین به زنگ زدم عملی ها تماشه ده ما برگشتیم اگه به هدف زنگ نزدم شدی که هیچ وقت زنگ نزدم بعد سبر کردم سیزده فروردین شو زنگ نزد چاردهم شو زنگ نزد گذشت هیفدهم شو زنگ نزد دیگه به هر جاییم به هر جاییم اینجوری که چماره داشتم میدونستم زنگ زنم چون گفته با سیزده هم زنگ میزنم من خیلی منتظر بودم سیزده هم چارده هم زنگ نزد نزد نزد من زنگ زدم به دوستایی که میشناختم با هم رفته بودن اون هم یکیشون جواب داد و خیلی عجیب حرف زد گفت که زنگ میزنن بهتون گفتم کیا زنگ میزنن به گفت نه اینه زنگ میزنه احمد بهتون حتما جایی هم که دسترسی به تلفون ندارم هر روز صبح هم شدم میرفتم تهران شب برمی کشم میرفتم همون بیمارستان بین مریض هایی که بستری بودن میچرخدم عکس احمد رو نشون میدادم فکر میکنم و گفتم این مادرهایی که این همسرهایی که شهراشون بچه هاشون مفقود هاستن توی دفاع مقدس اینو چجوری تحمل کردن من الان یک ماه هم نیست بیخورم قلبم داره کنده میشه مبادا کسی به شکند آه دل پاک آلالهارا رسیدیم به جایی که زینب و صادات داره همینجور روز به روز دنبال عزیز گمشدش میگرده این روزایی سخت برای زینب عزیز مثل یه خواب میمونه که دلش میخواد هرچه زودتر بیدار بشه زینب و صادات هر جا میره انگار هیچ کسی جرعت نداره خبر شهادت سید احمد رو بده همه نگرانن و بیشتر از همه مادر مادرشم هر روز به من زنگ میزد یه بار حتی به دروخ گفتم احمد به من زنگ زده و تلفونشون کم بوده زمانش نتونست به شما زنگ بودن گفت که به شما بکن حتی گذشت دیگه روز هیچ دره اردی به هشت بود خیلی شبشم خواب پرشون دیده بودم صبح شدم رفتم تهران نشستم توتاقه محصوله سفت و مکم گفتم امروز به من جواب ندین من اینجا بیرون نمیرم یه جوابی به من بدین چیزی که من باور کنم و محصوله اول خیلی پر با من افتاد گفت خانم کار ما رو شما دارین مخترمی کنین بریم بیرون اینجا سرسدار رو ندنزین فلان بعد زنگ زدم به برادرم برادرم گفت من از خوندرم را میفتم بعد من نشستم همون چون هرشی گفتن برو بیرون از اتاق محصول خانم اومد که من رو ببره بیرون من نرفتم نشستم وفتم باید امروز به من یه جوابی بدین من نمیرم آقای چند بار رفت بیرون اومد بعد ترمی جور که نشست با من صبح که سرکردارو من کنه گفت خانم شما باید سبور باشین درست سرنتون کمه ولی باید سبر داشته باشین یه تا سبور باشین یه خبری میشه گفت خیلی ها هستن چه چه ماه خبر ندارن همین شاهده دفاع موقعیت هست من گفتم من وقعی کاری ندارم من نمیتونم به تو وقعی باشم من الان اصلا نمیفهمم روز که شب که قلبم داره پاره میشه یه خبری به من بدین بعد خیلی گریه کردم آقای گوشی رو برداشت زنگ زد گفت آقای فلانی خانم شهید سیر احمد اومده اینجا نشسته میگه از شوهرم خبری ندین من نمیرم بعد قهط کرد من نگاش کردم گفتم خانم شهید سیر احمد گفتم شما که گفتین که زنده هست یه جاییه نمیتونه زنگ بزنه الان اون وقت میگه خانم شهید سیر احمد بگین هرشی هست بگین که بعد اونجا برگشتن گفتن که یادتونه دین ای گرفتی گفتم آره گفتیم چند تا پیکره گفتم آره گفت یه پیکر بود که سر نداشته سرشو برده بود من گفت پیکرش بقیم مونده بود گفت ولی قانون خانم باید دین ای میگه گفت برای همه معلوم بود که سیر احمده گفت جهاب دین ای هم خیلی وقت اومده منتا هیشگی گردنب نمیگرفت که بیاد این خبرو به شما چون اول شهیدیه که توی قوم داره بیستر میاد موسیقی سیر احمد اهل کشور افغانستانه و چقدر به این جوونهای افغانستانی میبالیم حالا زینب و سادات با تمام وجودش متوجه میشه که دیگه سید نیست دیگه شوهر عزیزش نیست دیگه خبرها بهش رسید سید احمد به شهادت رسیده ولی کسی جرعت نداره به زینب و سادات خبر شهادت رو بده زینب و سادات طاقت نداره آخه خیلی جوونه ولی دیگه باید گفته بشه همین مشکل بود که به شما چجوری بگم تقریبا ساعت ده بود ده صبح من هیچی نگفتم اصلا گریه نمیتونستم گریه کنم فقط تو ماشین یشستم با خوهرم اومدم قوم داداشم گفت من نیمدن سبت ایران من دمه حرام عزت و حسن من بیا اینجا باید بریم مسجد نمام هستم مسجد نمام گفتم نه بذارید یه شب احمد بمونه من شش باشم برم نمیشه گفت یه چهیده دیگه هم هستم ساعت دهگه به تو گفتم همه کارار کردن گفت بیشتر فاویل الان سه روزه میدونن گفت همه قومن رفتم اونجا داداشم اومد بعد داداشم بعد آبیو آبیو برم آبیو برام لباس مشکل رو سریع مشکل آورده رفتیم تو مسجده ما محضن هستگری مادرش خوهراش مامانم نا همه بودن همه میگفتن گریه کن اینجوری نمیشه اینجوری سکته بیکری میمیری من فقط تو زهرم داشتم مرور میکردم روزه آخر همینجور که تو زهرم داشتم مرور میکردم یادم اومد که احمد به ام گفته بود مثل زن وحب و مثل مادر وحب باشه اون موقع تازه فهمیدم که منظورش چی بوده این چه خوابی دیده خودشو کجا دیده خودم بفتم زهرم گریه کن باید گریه کنی باید گریه کنی آروم بشی بقیه چیششون به توه ولی نمیتونستم پیکر رو آبوردن رفتم سمتش من و مادرش که باز کنیم ببینیم گفتن که نه به ما گفتن اجازه نداریم باز کنیم یکی از حضرت هایی که به دلمون همه شهده بعد از اون همه شون قبل از اون تو میراج ودا داشتن ولی من نداشتم ودا خصوصی نداشتم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی گفتم زیرا واقعا تموم شد واقعا جونت داره میره احمد واقعا رفت هر شکل الان بگم شب نتونم اون لحظه رو توصیف کنم ولی هم خوب بود هم خیلی برد هم سرگ کردم محکم باشم هم از تو داشتم خور میشدم بعد از تشریح همه برگشتم من مادرش گفتیم میمونیم میکم تا داشتم من مونیم یه دل سیر گله کردم گله کردم رفت من نیمه راه تو گفته بودی تند نمیذارم هیچ وقت من نمیتونم بعد دیدم مادرش داره جون میده واقعا آروم شدم فقط به خاطر که چیم مادرش به من نگاه کنه آروم بشه خیلی سخت بازش بعضی هم میمدن بقلم میکردن دلاری میدادن زینب صبت داشته باش همه همین زندگی همینه ولی بعضی هم میمدن یه مادر شهیدی بود پسرش قبل از احمد شهید شده مادر شهید سید محمد یه پسرش شهید شده پسرش رزمنده بود تا چه حیلوم احمدین هر روز به من سردست میگفت من روزای اول میمدن میگفتم که تو باید خوشحال باشی باید شهادت تصییت نداره باید همه بیان به تبریک بگن باید گل بیارن گفتش که ولی رفتم خونه بره و خودم فکر کردم پسر من رو آوردن من صورتش رو باست کردم دیدم دست رو صورتش کشیدم دست رو سرش کشیدم گفت شما اینو نداشتید گفت از اون روز دیگه میمدن پیش ترف رویزدن تو گریه بکرده برم گریه بکرد ای سر چه کم داری مگر از دیگرانا دیدی رفیقان میروند نوبت به نوبت اما نگاهی هم نکرد بر تو شهادت سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم سحم من شد فقط چشم بارانیم ��을不是 يسهم من تسبب تو لطف environνrelatedات ما دلقه نقكم نش Milky ASM ليس الاه أمانها و علاقه آ blends tout Kellam.ox.dbf lifts بعد ما رو بردن حرم رسیدم داخل حرم حضرت زینب نشستم پای زری همون حرفی که احمد زدم حرم خیلی خلوت بود نشستم پای زری نگاه کردم خجالت کشیدم خیلی خجالت شد خواهدم بفتر زینب تو اومدی بگی احمد جمون بود حضرت علی اکبر جمون بود حضرت قاسم جمون بود اومدی بگی مردم کنایه میزنند حضرت زینب رو به اصارت بردن گفتم تو نمیتونی حتی اندازه یه تاره مویه حضرت رقعیه سه ساله باشید گفتم مردم اومدن تو رو دلداری دادن آخرشم گفتم زینب تو فقط شنیدی شنیدی که احمد اینا رو معاصری کردن احمد زخمی میشه یکی از دوستاش احمد رو میکشه تا ایجایی نمیتونه میره بعد دوستاش میرن بالای تپه که از دوستاش اینو بر مادرش تعریف کرده بود شهید هاشمینه جان گفته بود وقتی که اگه من شهید شدم به زنش بگید تا من هستم نگیم چون بیاد از من بپرسه من نمیتونم بگم گفته بودم ما بالای تپه بودیم ما دیدیم وقتی سر احمد رو بریدن احمد و دوتای دیگه که اونا مشهد بودن گفتم زینب خجالن بکشتو فقط شنیدی فقط شنیدی که یه همچنین اتفاقی برای احمد افتاده و حضرت زینب دیده توی یه روز دیده ولی وقتی اومده سراغ بگیره نگفته پسرهای من کجا گفته برادرم کجاست خجالت کشدم بعد از سفر سوریه خیلی آروم شدم از شام بلا شهید آوردند با شور و نوا شهید آوردند سلوک شهر ما شهیدی آوردند یا زینب مدد یا زینب مدد به یاد شهده مدافع حرم مدد یا زینب مدد از چبکه رادیوی معارف برنامه روایت عشق رو تقدیم شما کردیم و مهمون خانوم زینب و سادات حسینی همسر شهید مدافع حرم سید احمد حسینی از شهده افغانستان بودیم حرف دلتون با زینب عزیز چیه؟ حس و حالتون رو از شنیدن این برنامه برامون بگید سامانه ی پیامکی سی هزار پانسد و پنجه هسته در اختیار شماست حالا با زینب و سادات عزیز خداحافظی میخونیم خداحافظ ای جوانی من شادمانی من یار نیمه را خداحافظ ای جوانی من شادمانی من کسای صفت همچنان زپیت میرود نگاه خداحافظ زینب جانم چه بغزی تو دلت داشتی چقدر سبورانه حرف زدی چقدر برات سخت بود گفتن خاطرات سید احمد خداحافظ زینب عزیزم زینب جانم خداحافظ ای جوانی من شادمانی من یار نیمه را هم خدافز ای کسای صفت همچنان زپیت میدود نگاه زدیده من گرچه میگوریزی به چشم دلم همچنان عزیزی ببین زپیت نگاه مرا کنون که روی برای خدا ای کسای صفت همچنان زپیت میدود نگاه میدود نگاه میدود ای کسای صفت همچنان زپیت میدود نگاه میدود رای مآره دریچه به جهان روشنوی و معرفات تا قرن تو به اهل بیر روشنگر ما اسلام همیشه سایه عشق و سر ما پیام فلاگت در خط محمد روح خدا نور دلقو خامنه ای رهبر ما نور دلقو خامنه ای رهبر ما یک صرف از اصل ما میتوانیم است امام یاد داد به ما که بگیرم و بابر کنیم که میتوانیم در رژیم گذشته گفته بودن و بابرانده بودن که ما نمیتونیم کاری از دست ما بر نمیاد دیگران باید بر اما انجام بدن امام ست و هشتاد درجه عکس این رو در حوییت ملی ملتی ایران وارد کرد ما میتوانیم یعنی اعتماد به نفس را در ملتی ایران در جوانان زنده کرد اینم همینجا من عرض بکنم این ما میتوانیم انقدر مهمه که برای نفع این ما میتوانیم تراحی میکنن الان در همین قضیه اخیر هستهی و گفته بوهایی که در زمینه هستهی با وساطت اومان وجود دارد ترهی که امریکایی ها ارائه کردن ست در ست در ما میتوانیم است امام اعتماد به نفس را در جوانان ما زنده کردن در سیاست مداران ما زنده کردن گفتن میتوانیم تجربه کردیم دیدیم بله میدوانیم این پیشرفت های علمی این پیشرفت های فنناوری این توانایی های دفاعی این کارهای بزرگی که دولت ها در طول این سال ها در آبادانی این کشور انجام دادن اینا رو بابر نمی کردیم ما میگفتن هم که نمیشه امتحان کردیم دیدیم نهر ملت ایران میدونیم میتوانیم این یکی از سرفعصب های مهمیست یک اصلیست در استقلال ملی که در بیانات امام تکرار شده اصل بعدی اصل مقاومت مقاومت مقاومت یعنی در برابر اراده قدرت های بزرگ انسان سرخم نکند اگر به چیزی اعتقاد دارد چیزی رو لازم میداند یا چیزی رو ممنوع میداند به طبق عقیده خودش عمل کنه و در مقابل اراده دشمن تحمیل دشمن زرگوی دشمن سرخم نکنه این مناهی مقاومت اینم جزد یکی از اجزای استقلال ملی مقاومت یک اصل دیگر ارتقاء قدرت دفاعی کشور است ارتقاء قدرت دفاعی ما در اول انقلاب توانایهای دفاعی نداشتیم تولیدات دفاعی ما به قدری ناچیز بود که نزدیک به سفر بود اون مقدار چیزی که تولید میکردیم در حکم سفر بود اما