در راه ولایت امه تاهرین ببینید و تصدیق ارای زبنده و فرمایش امام ششم را بنمایید و راه دور نمیده بید بعد از نهزت بعد از پیام علیه دولت تاهوت که تمام عبرقدرت های عالم پشتیبان او بودند و میخواستند او را ثابت بدارند و نگذارند حکومت تاهوتی به حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شود قیام کردید نهزت نمودید تحت رهبری رهبر بزرگ و امام بزرگ وار چه نهزتی که در عالم نزیر نداشت نمودید اون را پیمایی ها اون اعتصاب ها اون فداکاری ها زندان رفتن ها شکنگ های امام ششم را بنمایید منجهاى که ش Playing and و انجه هایی که شدید بالغه بر ۶۰۰۰ هزار جوان در دوران قیام و نهزت از دست ما گرفته شد همه برای اسلام همه برای مذهب همه برای این کتی كلمه طیب الیه اله الا رسول الله محمد رسول الله در قرار و مستقر باشد تا ابد این فداکاری ها را نموزند وقتی در میدان شهده باقلقه بر چهار هزار نفر از جوانان متعسل متعهد یک دفعه مثل برگ خزان بر زمین ریخته شدند جوانی بلند شد با این که چندین گلوله به بدنش اصابت کرده وسط جمعیت نماز خود را خوند و نماز تمام نشده متسل شد به شهدایی که خداد و عده های برگ خزان بر زمین ریخته شدند بسیار برای اونها هم در این عالم داده این اندازه فداکار بودن بعد زانیم که به همدلله این انقلاب پیروز شد و به چشم خود فتوحاتی که احتمال اون را نمی دادیم دیدیم توتعه ی عبر قدرت ها مخصوصا شیطان بلند برای اون که این انقلاب از تدابم بیفتد و برگرزد به روزگار پیشین چه توتعه هایی که نکرزند اگر خدای متعال پشتی بان ما نبود و اگر زیر چطر ولایت ایمه معصومی نبودیم اگر سایه لطف حضرت وزیر محسوس نبودیم ولی گه از ارواه نافدا شامل حال ما نشده بود و ما را در زیر سایه مرحمتش نپوشانیده بود اگر اون تکره ها رهبری ها اون چرا که در این امام امت سراغ دارید به کار گذاشته نشده بود این فتوحاتی که فعلا نصیب شما جمعیت شد که در دنیا سابقه ندارد و چشمگیرست و تمام احل آلم را به شگفتره برده بر ابر قدرت های آلم غلبه پیدا کردید طولی شد که در ظرف یک مدت کتاهی بالغ بر هیده هزار اسیر بگیرید بالغ بر دوازده هزارید از اونها را کشته یا زخمی کنید و همچنان فتح الفتوحی داشته باشیم و به برکت نام مقدس صدیقه کبرا فاطمه زهره و به شعار یا زهره حمله کنیم و اونها را این گونه مفتزه جهان کنیم میخواستن ما را به زوال بکشن ما را در دامن غرب و شرق بیندازن میخواستن این شعار جمهوری اسلامی را از ما بگینن به خدای متحال به لطف خودش و به انایات خودش نگذاشت که خیالات شوم و افکار پلید آنان اثری بگذارد و ریشه اونها را کنید و اینها را به شما را فائق و مسلط بر همه دشمنهای عالم نمود که به دست و پا افتاده که چه کار بکنند تا آب و روگشان به طور کلی از بین نرود و مفتزه احلی جهان نشد و اینها را به شما را کنید و اونها اونی که هر فردشان به اندازه دنیا عرضش دارند به شهادت میرسند تمامش به حساب دین است و به حساب خدا و به حساب امه تاهرین لانهم یو سابون فینا مالان و ساب فیهم دوستان ما در راه ما به یک مسائبی برخوردمید که ما به اون مسائب در راه دوستانمون برخورد نمی کنیم اون حالات کسانی که در جبهه از طرفی هم شما برادرانی که پشت جبههید خوهرانی که پشت جبههید میدانید پس از این فتح و پیروزی چه اندازه خدمت برخوردید از مردم متحد و بانوان محترمه شده عزیزترین چیزهای خود را زیورهایی که به آنها علاقه داشتند و به آن عشق میوردیدند زیور خود را بیاورد و در راه رزمندگان احدا کند و بدهد چه کمک هایی که از شما برادران و خوهران نسبت به آنها انجام نگرفت خدای متعال همه شماها را در راه تدابم انقلاب باقی بدارد و معید و منصور باشید و بتوانید خدمت خود را انشاءالله به حده اعلا انجام دهید چقدر قدر دارید و منزلت دارید و خورد دارید پیش امه اطار از اون حدیث کمال استفاده و بحرورداری را نمودید در این حدیث چه میفرماید امام بزرگ وار امام صادق علیه السلاط و سلطان انا سبر و شیعتنا اسبر و من لانا نسبر و علاما و نعلم و شیعتنا یسبرون علامالا یعلمون میفرماید ما امه تاهرین جانشینان و کسانی که بعد از رسول اکرم مقام ولایت برمؤمنین را دارید ما جانشینان پیغمب ما امه اطار ما از علی تا حضرت بقیت الله ارواحنا فدن همه سابرین برد باشیم در برابر شدائد خود را نمی بازیم چه در برابر بلا چه در برابر غیر بلا جاهایی که باید بازیمیدnt سابر باشیم ما سابریم و مسلم هم هست این مطلب جای شبه نیست که امه تاهرین در برابر همه شدائدی که برای اونها رخ می داده سبر داشتند و انما یوقت سابرونه عجله هم به غیره سو ولی می فرماید دوستان ما از ما سبرشون بیشتر چرا می فرماید شیعان ما سبرشون از ما بیشتر خود امام توجه میکنه می فرماید ما سبر مکنیم بر چیزهایی که می دانیم ولی شیعان ما سبر میکنند بر چیزهایی که نمی دانیم یعنی هر پیش آمده تلخی که برای ما بشه می دانیم پشت سرش چیست و چه عجلی و چه ثوابی داره اگر در برابر مرد فرزند خود سبر کردند می دانند مقامات آلیهی که برای سابرین هست تا چه حد است و تا چه اندازه هست هیچیز بر اونها پوشیده نیست ولی من و شما اگر سبر کردیم در برابر مرد فرزند خود برای مسائب که نمی دانیم که در اون عالم خدای متعال در برابر این سبر ما چی به ما خواهد داد و چه انایتی مبزول خواهد کرد ما هرگز خبر نداریم اطلاع نداریم نمی دانیم اونها می دانند ما نمی دانیم مثل مختصری برای شما بزنم بنده و جناباییم یک راه مخوف محولی را تیمی کنیم در بی آبان هر دو تک و تنها بدون وسائل یک راه شدیدی را گرفته و می رویم گداری هم در پیش داریم گدار هم خیلی سخت ولی شما می دانی پشت این گدار چجای گاه سبز و خرمیست چه مهمیه این راه مناسبه با نزهتیست که وقتی وارد شدید اونجا آسایش برای تو برقراره ولی بنده که در خدمت شما هستم هیچ خبری ندارم از این که پشت تپه چه خبره آیا من و شما که این راه را تیمی کنیم مانند هم تیمی کنیم یا شما با شوقات خوشحق می روید شما می دانی پشت این جبه آسایش و نزهت و همه چیز در اختیارته و من نمی دانم به کجا سردر می کنم و به کجا می رویم و به کجا می رسم شاید اصلا احتمال اون که به یک محل خوبی برخورد کنم نمی دهم من می رویم شما هم می روید ولیکن بین رفتن من و شما تفاوت از زمین تا آسمان ایمه تاهنین که سبر دارند در برابر هنه سختی ها و ناملای مات می دانن پشت سر این سبر چیز ولی بنده و شما خبر نداریم لذا می فرماید انا سبر و شیعتنا اسبرم انا لانا نسبر و علاما نعلم و شیعتنا یسبرون علاما لایلم خدا و انشاء الله این توفیقی که به شما داده این توفیق را روز افزون کند و همیشه شما در راه خدمت به اسلام و خدمت به برادران باشید و انشاءالله به لطف و انایت حضرت بقیت الله هم برخوردار باشید همیشه انشاءالله قریبنم چشم ما به نور جمال حضرت ولی اسر و چند شود باران رحمت الهی انشاءالله بر ما ریزش کند مهر خوبان دل و دیل از همه بیپرمیدیم از الهی خوبم بارند می خواشن براستل کن stimulating کناشاااو خوتنگ پمورد شاشت آغاز روح perché با نهيت همیشه روح بهیشه buying phones با کے؟ بس 들어가ي محلی پهلی میدونی گ sme 天به لي as ممی tenido هم씩ه viv c bar من خسیبی سر و پایم که به سی افتادم او که میرفت مراهم به دل دریا من خسیبی سر و پایم که به سی افتادم او که میرفت مراهم به دل دریا برد من مثل چشم خوشید نخود برد من مثل چشم خوشید نخود برد زره بودم زره بودم و مهره تو مرا بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلو برد زره بودم و مهره تو بلد زره بودم و مهره تو بلد زره بودم و مهره تو بلد زره بودم و مهره تو بلد زره بودم و مهره تو بلد زره بودم و مهره تو بلد آقا نهره تو بود زره بودم و مهره تو بلد زره بودم و مهره تو بلد زمان به کندی می گذشت و هیچ از حرفی نمی زد خوله با نگرانی چند قدم پیش رفت و همینطور که دستشو به گودی کمرش گرفته بود منتظر برو برو خیره شد کمی بعد حسن مصنع با عجله به خیمگاه برگشت و به سمت زنها رفت و نفسنان گفت مردی که از کلبه ی وسط دره به سمت مامی آمد می گوید وقت زایمان هم سرشده است آمده و از زنان کاروان کمک می خواهد با شنیدن این حرف رقیه دختر اماملی و همسر مسلم روبه نفعیله کرد و گفت برو نفعیله بانو تو تجربه این کار را داری آخر بانو جان من شتاب کن نفعیله بانو زن بیچار از دست می روید من که به تنهایی نمی توانم کاری از پیش ببرم خوله از من تجربه بیشتری دارد با شنیدن این حرف خوله گفت من نیستم راه تو می آیم نفعیله برویم خوله و نفعیله به سمت در راه افتادن هنوز بیش از چند قدم نرفته بودن که عمر به سمت مادرش نفعیله دوید و گفت ساف کنید مادر جان با صدای عمر نفعیله به سمت اون برگشت عمر گفت این همه راه را نمی توانید یاد بروید ممکن است دیر شود من و برادرم حسن شما را با عصب در ره می بریم و منتظر می مانیم نفعیله و خوله به کلبه ای که تو در ره بود نگاه کردن فاصله تا اونجا زیاد بود حسن و عمر سریع اصبار را آماده کردن و به تاخت به سمت در رفتن کمی بعد به کلبه ای رسیدن که وسط باغی سرسبز بود دیوارهای باغ سنگی و محکم اما کتاه بود خوله و نفعیله از عصب پیاده شدن و به سمت در کلبه رفتن صدای ناله زن بلند بود شوهرش به سمت خوله و نفعیله رفت و گفت دستم به داملتان تو را به خدا بزنم کمک کنید من در این دنیا جز او کسی را ندارم به خدا بسپاریدش برادر ما هر کمک از دستمان بر بیاید دریغ نمی کنیم نفعیله اینو گفت و همراه خوله تو اتاق زن رفت و درو بست بعد از زایمانی سخت نوزاد به دنیا آمده بود خوله از دستم برادر خوله با صدایی که به گوش زن برسه سورهای زاریات و انشراه رو میخوند نفعیله بسم الله گفت و با دشنه داغ ناف نوزادو برید و گره زد بعد نوزادو به خوله داد زن از حال رفته بود نفعیله از کوزه کنار بستر زن کمی آب تو دهنش ریخت و چند ضربه به اون زد زن به زحمت چشماشو باز کرد و با صدای زعیفی سراغ نوزادشو گرفت خوله نوزادو کنار اون خوابوند و گفت این هم پسرت صحیح و سالم ماشاءالله زیبا و درست است از شما سپاس گذارم خداوند شما رو از قیب رسند خوله لبخندی زد و گفت ما نیز چون مریم و یوکابد و آسیه از قیب بر تو وارد شدیم نه من فاطمه بنت اصدم نه اینجا کهبه است که نوزادم هم علی باشد همای کاش این پسر از دوستاران علی ابن عبی طالب گردد و مایه سربلندی من حرف زن هنوز تمام نشده بود که از شدت زحف و خستگی به خواب رفت کمی که گذشت چند ضربه به در اتاق خورد و شوهر زن بیتاب و نگران از پشت در حال همسر و نوزادشو پرسید خوله خبر سلامتی مادر و نوزادو به اون داده مرد در حالی که با صدای بلند خدا رو شکر می کرد از پشت در دور شد خوله با حسله نوزادو تو پارچه تمیزی پیجید و گنداغر و خوب بست بعد با تک پارچهی سر نوزادو پشند و اونو از اتاق بیرون برد تا به پدرش بده نفعیله که تو اتاق و کنار بستر زن نشسته بود تو فکر رفت و با خودش گفت این زن پس از آن زایمان سخت چه آسوده خفته است خدا رو شکر که او دوست داره اهل بیت پیانبر است نفعیله تو فکر بود که از بیرون اتاق صدای خوله رو شنید یا نفعیله بانو این برادر می خواهد تو در گوش فرزندش ازان بگویی چون تو جان مادر و نوزاد را نجات دادی نفعیله از اتاق بیرون رفت و گفت این نوزاد اکنون باید شیر بخورد باید مادرش را بیدار کنید و نوزاد را به او بسپارید تا شیرش دهد مادرش باید خوب تقویت شود باید قضای مغفی برایش تهیه کنید مرد نوزاد را به نفعیله داد و گفت شما لطف کنید و در گوش نوزادم ازان بگویید من نیست همین حالا یکی از گوستفندانم را زب می کنم و روی آتش می گذارم همسرم کمی گوشت بریان بخورد جان می گیرد قاسدیم از پیه خیشانم فرستادم دیر یا زود می رسند خداوند شما دوبانوی محترم را برای کمک به ما فرستاد مدت زیادی بود که غافل در زو حسن فرود نیامده بود نفعیله به نوزاد پیچیده تو گنداغ نگاه کرد بعد اونو به سمت پدرش گرفت و گفت حق پدر است که برگوش فرزندش ازان و اقامه بخاند و نامی نیکو برایش برگذیند اما شما این حق را به من بخشیدید نفعیله اینو گفت و به حسن و عمر نگاه کرد که از دور پیش می اومدن بعد رو به مرد کرد و گفت حال که شما این حق را به من بخشیدید من نیز می خواهم مردی در گوش این پسر ازان بگوید که فرزند یکی از پاکان روزگار است تازه حرف نفعیله تمام شده بود که حسن و عمر رسیدن نفعیله نوزادو به حسن داد و گفت اکنون حسن ابن حسن ابن علی ابن عبی طالب در گوش این نوزاد ازان بگوید و نام او را حسن می گذارد با شنیدن این حرف مرد بوزده گفت چه سهادتی بارتر از این که نوی مولایم علی مرتزا بر گوش فرزندم ازان و اقامه بگوید و برایش نام برگذیند حسن نوزادو گرفت و در گوشش ازان و اقامه گفت مرد دوزانو روخاک افتاد و دستاشو به سمت آسمون بلند کرد و گفت خدایا تو را سپاس بگوید نفایله به آسمون نگاه کرد عبرهای تیره رفته بودن و نور محتاب همه جارو روشن کرده بود