دران و آلاشت و سوادکوه اینا ریشه های اینا از اونجا هم نیست. بعدها مهاجرت کردن به اینجا. ریشه هاشون اهل گرجستان و قفقاز هستن. دائی داره به نام عبالغاسم بی که اون هم نوکر غزاخونه هست در ردهای پایینه. اینا خونوادگی در مشاقل پایین ارتش قاجار بودن و تحت امر تحت فرمان افسران روس. چون اواخر قاجار دیگه ایران اصلا یه ارتش کامل ایرانی و مستقل ملی نداشت. یعنی هر بخشی از نهادهای حاکمیتی در دوره قاجار. از زمان ناصر دینشا که به اسطلاح اصلاحات و مثلا رفرم و غربی شدن و اینا مطرح شد. که دو شاخه فکری داشت. یک شاخه امیر کبیر که اصلاحات اسلامی ایرانی رو میخواست پی بگیره که کشتنش و جلوش رو گرفتن. یعنی پیشرفت و اصلاحات در چارچوب مساله و عزت و استقلال ایرانی و مبنای عرض شای اسلامی. یه خط دوم اصلاحاتی هم بود که اون رو یه مقدار خود شاه قاجار شاهان قاجار از ناصر دینشا به بعد. حالا بعضی با گرایش انگلیسی بعضی با گرایش روسی یا فرانسوی این حرفا اینا رو تقیب میکردند. که در واقع خیز به سمت غربی شدن و غرب زده شدن بود. و متاسفانه خط دوم حاکم شد. که بعدم دیگه اوج سراحتشم با کودتا و رجیم پهلوی بود دیگه همه چی رو شد. اون موقع ارتش رسمی ایران تحت عمر روسیه بود. یعنی امپراتور تزار روس فرمانده سپاه قضاق ایران رو تقییم میکرد. منطقه اینا حقوقشون رو از شاه ایران میگرفتن و به اسطلاح ارتش ایران بودن. چرا؟ چون روسیه اون موقع یکی از عبرقدرتهای جهان و اروپا بود. خب قبلن هم بخشای مهمی از ایران رو اشغال کرده بودن. به امان ایک ارتش مدرن قوی جهانی شناخته میشدن. و روسیه خود حکومت قاجار بعد دست به دامان هم انگلیس فرانسه و روسیه شده بود که بیاد مثلا ارتش ما رو مدرن کن. روسیه تحت انوانی که میخواد ایک ارتش مدرن مجهاز منظم جدید برای ایران و قاجار تشکیل بده. اینکه امیدوارم سپاه قزاق به امان ارتش رسمی ایران از همون زمان ناصر دین شاه تشکیل میشه. و طبیعتا هرچند گذشت امیدوارم اختیارش پشت پرده دست روسیه بود. ظاهران دست ایران بود. تا وقتی که دیگه اصلا محمد علی شاه رو به انوان تقریبا آمل روسیه شاه ایران کردن. همون همزمان با مشروطه. بعدن انگلستان همین سپاه قزاق رو که ارتش مدرن ایران. به سبک روسی بود. توسط اواملش مثل رزاخان برش مسلط شدن. و همین سپاه مدرن قزاق کودتا کرد. و بعد این سپاه رو چون ریشه های روسی داشت. منحل کرد و یک ارتش جدید در ایران انگلیس ها درست کردن. تحت فرمان افسران و جنرال های انگلیسی. و در رأسش هم امثال رزاخان رو گذاشتن. حالا اون موقع هنوز زمان غاجاره و زمانیست که رزاخان یه نوجوان مثلا سیزده چارده ساله. و ارز کردم نظافتشی استبل و دربان و این هاست. اونه آدم دمدستی که برای سروازان روس خدمت میکرد و کار میکرد. اون دوره ارتشه نفقط ارتش بلکه تقریبا بسیاری بخشهای نهادهای حاکمیتی ایران با شعار پیشرفت، اصلاحات، مدرنیزه شدن، اروپایی شدن. این ها هر بخشی تحت فرمان مستشارانی از یک کشور اروپایی بودن. کشور اروپایی تقریبا. یعنی مالیات، گمرو کش دسته یک کشور، بانکا دسته یک کشور، نمیدونم واردات، سادرات یه جا، ارتشش دسته یکی. همینطور تکه تکه شده بود و تو بخش نظامی هم چند جا بود. مثلا پولیس شهربانی دسته افتران یک کشور اروپایی یه مدت، سویدی ها یه مدت، چه نمیدونم جاندارمیری دسته کنون کشور، مستشار ها و ارتش رسمی اینجوری بود. ارتش بخش اعظم نیرای نظامی امده ترین بخشش همین قذاق ها بودن که به انوان ارتش مدرن ایران تحت امر و کنترول مستشار های روسی و افتران روسی بودن. بعد این که یکی از دوستان سوال کردن پس چطور شد که انگلیسی ها با همین سپاه قذاق بعدها کودتا کردند و این سپاه اگر روسی بوده چطور به نفع انگلیسی ها کودتا کرده؟ جواب اینه که اون موقع که ما راجبش داشتیم صحبت میکردیم دست روسی ها بود کاملا یعنی تحت امر افتران تزار بود ولی در این دوران در روسیه انقلاب میشه انقلاب بلشویکی کومونیستا و رژیم تزاری و امپراتوری روسیه بعد جنگ جهانی اول و هم در اثر اون جنگ هم در اثر این انقلاب چپ ها کلن رو رژیم سقود کرد تزاریزم روس دوچار فروپاشی شد به دست کومونیستا و لذا فرماندهانش که روسی بودن تابع موسکو سن پترزبورگ و اینا بودن عملن رها شدن و یه دی از اینا برگشتن به کشورشون که انقلاب شده بود یه دی که ضد اون انقلاب بودن اونجا یا موندن یا به انگلیسی ها وست شدن انگلیستان توانست به کمک بعضی از این افسران روس سفید که وفادار به تزاریزم بودن و با رژیم انقلاب شوروی مخالف بودن و به کمک افسران ایرانی که در سپاه غزاغ بودن امثال رزاخان اینا بعدها یک کودتای اول اونجا علیه روسیه جدید و انقلاب شوروی میکنن و کنترول سپاه غزاغ رو انگلیسی ها به دست میگیرن و با فاصله کودتای هم کودتای 1299 و با همین نیرو که دیگه تحت کنترول روسیه نیست توسط اواملشون مثل رزاخان عملی کردن روسیه گرفتار فروپاشو شده و انقلاب بلشویکی و سوسیالیستی و یه مدتی موقعتا از سحنه سیاسی و نظامی ایران روسیه خارج شد و باز بعدها دوباره باز روسیه جدید روسیه کومونیستی و شعروی مثل امریکایی ها و انگلیسی ها وارد خاک ایران شدن که مسئله بعد هاست اون زمان است که دیگه کار رزاخان به پایان رسیده حدود چهل سال از تشکیل سپاه غذاق گذشته به دست روسیه در اولین فرصت با همین انگلیسی ها و همین وضعیت روسیه به هم میریزه با همین سپاه سلطنت قاجار رو تبدیل کردن به پهلوی و اون موقع روسیه ها و انگلیسی ها خب مدام ایران رو دست به دست می کردن هم قبل جنگ جانی اول به یک شکلی در زمن جنگ که دیگه آمدن وارد شدن به یک شکلی فرماندهان ارتش ایران که قبلن افسران روس بودن دست نشنده تزار روسیه حقوقشون رو از شاه ایران می گرفتن حالا بعد از سقوط تزار این ارتش بازم پولش رو از ایران می گیره از بیتلمان ایران می گیره ولی حالا شده آلت دست کامل لندن و انگلیسی ها این که پرسیدید رزاخان تو سپاه قزاق چه کاره بود ارز کردم در نوجوانی کنار داییش اونجا تقریبا پادوی می کرده کرای سرپایی و عملا پادو و نوکر سربازان روس و ایرانی قزاق بوده بعدها که چند سال بزرگتر می شود و اینا تو نیروی پیاده استخدامش می کنن و سالها بعد که اتفاقا با وسارتت بینه با پارتی بازی اون ملیجک دربار ناصر دینشاه که ارتباطی با اینها داشته او کار مکنه که به اصلا اینو توی فوج سوادکوه مربوط به سپاه قزاق استخدام بکنند کارهای متعددی داشته یه مدتی نگهبان این درب شمسال اماره در تهران بوده یه مدتی نگهبان سفراتخونه های اروپایی بوده یه مدت نگهبان بانک استقرازی روس ها تو مشهد بوده عمدتا کارش همینها بوده راجعه به پدرش هم که پرسیدن دوستان گفتن پدرش ظاهرن نگهبانان دربار ناصر دینشاه بوده حالا اونو من دقیق نمیدونم اما یه اکسی دیدم از پدر که بعضی هم گفتن ناپدریشه یا پدر دوهو میشه که بعضی هم گفتن نه این صحت نداره حالا اختلافه دیگه که اونجا شخص یه کسی است با سلاح بالا سر میرزا رزایی کرمانی که در زنجیره و قبل از ایک تیر باران بشه استاده میرزا رزا از شالگردان سید جماله و این شاه رو ناصر دینشاه رو زد و اعدام کرد در جشن پنجه همین سالگرد سلطنتش رو داشت میگرف ناصر دینشاه تبلیغات و سرسدای زیاد برای کسب مشروعیت مذهبی آمد مثلا زیارت از تبدل عظیم علیه السلام اونجا ظاهرن وقتی میره سر غبر یکی از معشوقهاش به نام جیران با یه گروه از مردم مواجه میشه شاهرن اینها در اعتراض به حکومت و مظالم حکومت ناصر دینشاه از چند ماه قبل اونجا بست نشسته بودن یعنی تحسن کرده بودن یه تحسن سیاسی در حضرت عبدالعظیم کرده بودن علیه حکومت اونجا به طور اتفاقی چون میره سر غبر معشوقه و خلاص دستخترش شاه با این جمعیت مواجه میشه و یه مقداری کنترول حفاظتیش از دست میره و میرزا رزا که از موریدهای سی جمال الدین اصدابادی است و آمده بود برای یک همچین عملیاتی که ملت رو از یک مستبد لعیف و نفسی مثلا خلاص بکنه چون هرچی کفته می شد حرف دیگه فایده نداشت در یک فرصت استثنائی که شاه از میان کاخها و گاردهاش بیرون آمده شاه رو هدف گلوله قرار می ده و اعدام می کنه شاه کشته می شه وقتی اون تو اون عکس میرزا رزا رو به زنجیر کشیدن یکی از نگهبان هایی که اون بالا سرش باستاده اون نوشتن داداش بیکه داداش بیک با توفنگ بالا سر این عصیر استاده عکس یادگاری برداشته زیر عکس نوشته این پدر رزا خان میرپنج بوده پدرشم مثل خودش و ناپدریش اینا همشون اهل مشروب بودن اهل تریاک بودن رزا خان تا آخر عمرشم مشروب و تریاک و ورقبازی رو ترک نکرده حتی وقتی که تبیدش کردن رفته این که هم پدرش و هم ناپدریش به نام داداش بیک شناخته می شن داداش بیک ها با تقسیماتی که ایران داشت اون موقع و الانم داره اصلا ایرانی به حساب دیگه نمی آمدن یعنی پسفند بیک پسفند مازندرانی نیست مربوط به هم منطقه گرجستان و قفقاز و ایشون نمی خواستن بگن اهل گرجستان و قفقاز و اون مناطقه برایش هم اصل و نسب مازندرانی و مثلا آلاشت و اینا تا اجداد برایش درست کردن یه ادیه آمدن باز یه وقتی گفتن بله رزا خان ترک بوده و ارشده بود که چون پدرانش اینا هم از ترکای قفقاز مثلا باز بعد یه ادیه آمدن گفتن که نه ایشون لور بوده یعنی بخواستن برایش یک شناسنامهی درست بشه لور بوده اینا از قوم لور بودن که محاجرت کرده بودن به مازندرانی خلاصه خودشون که چند تا چیز هی خواستن ریشه هایی به اسطلاح ایرانی درست بکنن پرد تناغذ و خدشه است حالا اصلا مهم نیست من نمیخوام روی قضیه تأکید کنم میخوام بگم که اصلا ریشه های خانوادگیشون واضح و مستند و مشخص نیست و چون اصلا این پسفند بگ مازندرانی نیست پسفندی بود مربوط به اون مناطق ماوراق افکاس که اونا خب از مدت ها قبل دیگه جز ایران اصلا نبود ایرانی مثلا حساب نمیشدن بعد همینطور توی سپاه قضاق مونده وقتی که مزفردین شاه شاهه که او دوره مشروطه و ایناست مثلا این رزا پهلوی رزا خان حدود بیس ساله بوده زمان مزفردین شاه و جزوی به اصطلاح افسران قضاقه قضاق ها امدتا زرگو بودن منفور مردم بودن هر جا میرفتن اموال مردم رو میخوردن میشکستن میبردن خرارت میکردن صورت حساب نمیدادن پولی نمیدادن معمولا قهوه خانه ها و کاروانسرا ها به قضاق های ایرانی و روسی به فرمانده هاشون به خصوص افسراشون باج میدادن برای که در امان بمانن و از دست اینا شاکی بودن اما بیپناه بودن هیچ جا نمیتونستن از دست اینا شکایت بکنن راجب رزا خانم در این دوره بعضی دوستان و همکارانش که چیزایی ازشون نقل شده اینه که خب این در جوانی تو همین سپاه قضاق بود از این قبیل شرارت ها و تجاوزات به دیگران موارد مکرر داشته شرب خمر و بدمستی باجگیری قماربازی و از این قبیل لاتبازی ها زیاد داشته و ششک کش بودن دیگه اینا با اسلحه غلور بودن بهش رزا غلور میگفتن و این تیپ ششک کش ها و توفنکی ها معمولا شرور لاتمنش جلوی مردم بیچاره بودن ولی جلوی فرماندهان روسشون به شدت زلیف و حقیق بودن این رزا خانم همینطور بوده یعنی برای سربازای رد پاین خودش بسیار خشن و بدرفتار بوده و برای اینکه درجه بگیره در سپاه قزاق و دل افسرای روسی رو از خودش رازی کنه دلشونو به دست بیاره هر کاری میکرده و خط قرمزی نداشته و از اون طرف رزا پهلوی هوییتش شما اگه نگاه کنید اون دتن به نوع اسلاح سازمانیش بوده یعنی شخصیت دیگری نداره آملی بوده فرمانبر و المعمور و معذور شهرتش مثلا رزا شستیر چون یه مدتی شستیر داشته بعد یه مدت رزا مکسیم چون این مسلسل مکسیم روسی آمده بود در واقع رزا خان یک کسی بوده مثل اینگار در حکم یک شمار سلاح بوده حالا هوییت دیگه نداشته مثل یک سلاح سازمانی در خدمت ویسا و رهبراش بوده حالا هرکس هر و خرچی بود سؤال دیگری که اینجا دوستان پرسیدن رزا پهلوی در زمان نهزت مشروطه کجا است و چه میکنه و زندگی شخصیست چطور بوده و حالا سه چه میکرده در عصر مشروطه خب اینجا عرض کردیم که هر جا خشونت و خیانت هست رزا شستیر هست در خدمت در این دوران بپرسید زمان مشروطه نهزت مشروطه رزا خان کجا بوده چه کار میکرده هیچی ایشون چاکری میکرد مردم رو میزد موز میگرفت درجه میگرفت اضافه حقوق میگرفت و وضعش که یک کمی بهتر میشد هر چند وقت یک زن تازه میگرفت اولین ازدواجش هم تو این دوره بود حالا غیر از روابط پنهان با بعضی زنان که گاهی سالها بعد یک فرزندی ادامی شد که محصول این روابط بود و ادامی کردن بچه های او هستن حد درقل سه تا مدعی که توسط رژیم با پول یا زور هر شبهت مجبور به سکوت شده بودن بعدن افشار شد که اسماشون بود تعداد مدعی ها خیلی بیشتر از اینا بود و شد اما سه چارتاش اصلا همون مقایم علنی شد بنابراین پنج تا ازدواج علنی داشته رزاخان و در چهار زنش که اختلاف نیست و خب با زنان متعددی هم روابطی داشته در واقع این پهلوی اول حکم یکی از چماغهای درباره قاجار رو داشت که یه وقتی تحت امر افشاران روس مشغول تقیب و سرکوبی مشروط خواهان بود بعدا هم آلت فعل انگلیسی ها در سرکوب ملتش در دوره یکی بعد محمد علی شاه میاد که بعد مزفردین شاه و درگیری های مشروطه و ازده مشروطه دیگه خیلی شدید و چفی خیابونی میشه و مشروط خواهارو قلقم میکنن با یک شبه کودتا توسط همون سپاه قزاق خب رزاخانم تو همین سپاهه در خدمت همین ارتشیست که سر مجاهدان رو از بدنشون جدا میکردن و با توبره میفرستدن تهران هر جا خبری از کشتار آزادی خواهان بود سرکله رزاخان پیدا بود در معاصره تبریز رزاپ علوی علیه ستارخان و باغرخان قهرمانان مشروطه خب این رزاخان در صفه مقابل ستارخان و باغرخانه تبریز و مردم تبریز رو معاصره کردن در حسر و گرسنگی و فشار و زیر آتش و رزاخان رزاپ علوی فرمانده مسلسل چی هست؟ فرمانده گروهان مسلسل رزاخانه که مردم رو به ردباغ میبنده بعدن در کشتار انقلابیون جنگل و میرزا کچکان باز این رزاخان فاسد و جلات هست که دستش به خون مجاهدین جنگل آلوده هست و جناب میرزا کچک در سرکوب نهزت کلونل تقیخان پسیان در خراسان باز این هست خلاصه هر زایی که جنایت و آدم کشی هست این آدم هست شیخ محمد خیابانی آلم مجاهد بزرگ در آزربایجان او هم به دست همین نیروی قذاق به شهادت رسید در همون ماه هایی که رزاخان رو انگلیس ها کردن فرمانده کل قذاق ها و آماده میشدن برای کودت های لندن تو همون ماه های آخر قبل از کودت ها بود که هم رزا کچک خان رو هم شیخ محمد خیابانی رو این همه رو به شهادت رسوندن و قبل ترم که خب در خیانت تبریز دینا نقش داشتن سال ها اون اوائل برای دربار رزاخان آدم میکش برای دربار قاجار و برای روسیه هم وطناش رو میکش بعدم سال ها در خدمت انگلیسی ها کشتار کرد تا ایران رو به کنترول کامل اونها در بیاره تو همین تبریز همین حسر اقتصادی و نظامی تبریز کیا بودن که یاران ستارخان و باغرخان رو در سرمای زمستان با پای برهنه در بیابون در بیابان ها میبردن و اسیران رو سر میبریدن همینا بودن رزاخان یک عمر در سپاه استبداد و استعمار خون ریخت تا آقابت به انوان گماشته غرب در رأس رژیم جدید استبداد سلطنت پهلوی قرار گرفت. سآل دیگهی که در این زم باز الان دوستان فرشتدن اینه که میگن ستارخان و باغرخان چه تیپ رجالی بودن که این دوتا سردار از جمعه نمادهای انقلاب مشروطه شدند اما یه دورانی در تبلیغات بعضی گروه های مثلا ملیگرا یا چپ مورد استفاده های شبه روشن فکری جریانات معارض و متعارض قرار گرفتند خب الان این تغییر تاریخ و تحریف تاریخ در هر دو جهد اتفاق افتاده هم اصل رژیم پهلوی رو ایک رژیم فاسد و مفسده به انوان یک رژیم منجی و پیشرو خواستن نشون بدن. از اون طرف هم انقلابیون رو که رهبرانشون مجاعدین بزرگ در همین نهزت مشروطه و غیروه همیشه علما مجاعد بودن و مجاعدان مؤمن و متدین با انگیزی اسلامی و دینی اینا رو هم برمزشون تحریف میکردن و یه چهرهای دیگر رو قهرمان میکردن یا همین چهرها رو تحریف مثلا این بلات برسر تحلیل کل نهزت مشروطه هم آمده تحریف های تبلیغاتی و سیاسی ایدئولوژی که متعددی در مورده نهزت مشروطه اتفاق افتاد یک تاریخ تحریف شده از مشروطه چپا نوشتن کومونیست ها یه تاریخ تحریف شده رو رژیم سلطنتی و روشنفکراش نوشتن فراماسون ها و مستشقین غربی یه تاریخ های نوشتن و از این انواع تاریخ ها نوشته شده هم کسروی تاریخ مشروطه رو نوشته خب لابلای حرف هایی که مجبور بوده بگه چون دیگه تاریخ سریع بودن انواع اقسام دخل و تصرف ها تحریف ها و دروغ ها یه جاهای کوچک نمایی یه جاهای بزرگ نمایی رو انجام داده بوده که اصلا خب یه کسروی که زد شیعه زد روحانیت اسلامه زد مخالف دینه یه آدم بدعت گذاره با اون ثوابقش خب این معلومه وقتی یک تاریخ رو منویسه با چه جهتگیری داره منویسه گذینش میکنه کوچک و بزرگ میکنه و الاس سبتارخان کیه سبتارخان سریعا و مکررن به تکرار اعلام میکرد که من به فتوای مرجعیت نجف علما و مراجع تبریز و نجف من وارد جهاد شدم یه جا میگه من به حکم و به فتوای آخوند خورسونی مرجع نجف وارد جهاد شدم و دست از نبرد مقدس علیه اشخالگران خارجی و استبداد حاکمیت استبداد داخلیه بر نخواهم داشت خب بعدها بعد از به اسطلاح پیروزی سوری مشروطیت که این نهزت به دست بیگانه افتاد به دست نامهرمان افتاد و خیانت شد به مشروطیت به دست همین جریان نفوزی در مشروط خواهان در تهران سبتارخان و باغرخان خلصلاه شدن و بعد شهید شدن مجروح شد بعدم شهید شد همون کاری که رئیس علی دلواری رهبر مجاهیوین و نهزت مقاومت زده انگلیسی و زده اشغالگرد در جنوب در بوشهر و اون استان در تنگستان و دشتستان انجام داد اشبونم وقتی که شهید شد رست اوامل انگلیس و سیبکری بود منو ببرن کربلا. امیر کبیر هم مرغدش کربلا است. اما ببینید اینا مسلحین و صالحین اونجا همه انگیزه ها و ندگه های دینی دارن امیر کبیر که در واقع او رو باید پیشتاز نوگرائی و پیشرفت و اصلاحات در قالب اسلامی ایرانی مثلا اجمالا در دارون درون حکومت قاجار دانست. خب ایشون کسی بود که در برابر بابیگری و بدتگذاری های این جریانه که بعدن بابی و بهایی و اینا شدن استاد و او باعث شد که اول مجبور بشی باید مناظره کنی. اثبات کنی که پیغمبری و خدایی و وقتی که تو مناظره علی محمد باب به گریه افتاد و خلاصه گفت من بی خود گفتم و اینا. بعد اگر دیگه ادامه بدی مجرمی. دیگه مسکن نظری نیست و چون ادامه داد و کسانی را به کچه و خیابان ها می کشون و باعث کشتار آدام ها در گریه های خیابانی می شود. تو شهرهای مختلف بعضی مردم رو علم ها رو زدن کشت نوینا همین امیرکبیر اصطاد تا علی محمد باب به جزای خودش برسه و ادام بشه. و لذاینا خیلی کینه شدشتن. روسا و به خصوص انگلیسا همش قاتلان ستارخان کین؟ همون قاتلان شیخ فضلالله نوریه امثال یپرمخان ارمنی که یک تروریست اسلام ستیز بود و نفوذ کرد آمد تا شد در تهران از مسئولین اصلی امنیتی و اطلاعاتی پس از مشروطه و خیلی خیانت کرد و جنهت کرد. یا باغرخان وقتی که در پشت جبهه مشروط خواهی خیانت شد به اینا او در جنگ جهانی اول بعدها با نیروهای خودش وارد نبرد شد و جهاد علیه روسا و انگلیسا حتی در کنار هم مجاهدین مسلمان ایرانی و نیروهای مسلمان اسمانی با فتوه علماء و مراجع که با این که ما به اسمانی ها خیلی اتراز داریم و اینا اشکالات زیادی وارده و اینا هم ستمگر بودن ستم کردن اما الان ما متحد میشیم با اسمانی علیه کفار علیه انگلیس و فرانسی ایتالیا روسیه و هر کس هر جا از ایران تا اراق تا لیبی که به دست ایتالیایی ها افتده بود و از این قبیل هم اینا حکم جهاد دادن مراجعه. خب این باغرخان رفته بعد از غذایه مشهده تو جنگ جهانی اول رفته علیه روسیه و انگلیس داره می جنگ جهاد میکنه در ایران و اراق در کنار مجایدین ایرانی و اراقی و اسمانی و فتوه علمه و اتفاقا همون مسیر تو همون جاها تو راه برگشت و اینا به دست افراد نفوزی ایشون ظاهران به شهادت میرسه بر صورت وزاخان تقریبا همه جا تو صف دشمنان آزادی و استقلال کشور بوده در عملیات علیه قیام تبریز قیام مشروط خواهان تبریز رزا پهلوی فرمانده مسلسل قذاقه ها سلیه جنبش که اینا اینقدر شهر رو در محاصره و تحریم و قهتی و گرسنگی نگه داشتن که زیر آتشباری اینا مردم مظلوم یونجه میخوردن تا از گرسنگی نمیرن اما در برابر محاصره و بمباران و قهتی بیماری سرمای زمستان و خیانت و اشقال که بعد روسی های ما آمدن دیگه که تبریز رو اشقال کنن چون حکومت و رژیم نتونست و امثال رزاخار نتونستن دیگه خود ارتش روسیه بعد آمد چرا مقاومت میکردن مردم تبریز به حکم مرجعیت شیعه به حکم نجف و تسلیم نمیشدن و السلام علیکم و رحمت الله محمد و آل محمد محمد و آل محمد محمد و آل محمد دریچهی به جهان روشنایی و معرفه جلوی از جامعه دینی رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت تا قرد تو به اهل بیر روشنگر ماست اسلام همیشه سایه هست بر سر ماست پیام فلاگت تر خد محمد روح خدا نور دده اون کامنه این رهبر ماست نور دده اون کامنه این رهبر ماست محمد الله یک ملت در حدود نوت ملون جمعیت یک پارچه یک صدا شانه به شانه در کنار هم بدون هیچ گونه تفاوتی در خواستها در مقاسدی که ابراز می کنند استادن شعار دادن حرف سدن از رفتار نیراهای مسلح حمایت کردن بعد از این هم همین خواهد بود ملت ایران بزرگواری خودش رو شخصیت برجسته و ممتاز خودش رو نشان داد تو این قضیه و نشان داد که در هنگام لازم یک صدا از این ملت شنیده خواهد شد و به همدلله این اتفاق افتاد نکتهی که من میخوام به عنوان یک نکته اصاسی هر رویزم ارز بکنم اینه که رئیس شمهور امریکا در یکی از بیاناتش و اظهاراتش گفت ایران باید تسلیم بشود تسلیم تسلیم بشه بحث غنی سازی دیگه نیست بحث صنعت هسته ای نیست بحث تسلیم ایران است خب البته این حرف در دهان رئیس شمهور امریکا خیلی بزرگه ایران با عظمت ایران با این تاریخ ایران با این فرهنگ ایران با این عظم پولادین ملی اسم تسلیم در راه یه چنین کشوری مایه استهزای کسانیست که ملت ایران رو میشناسند لیکن این اظهار او یک حقیقتی رو لو داد امریکایی ها از اول انقلاب با ایران اسلامی مشغول معارضه هستند پنجه میفکنند هر دفعه یه بحانه دارن یه بار حقوق بشهره یه بار دفاع از دموقراسیست یه بار حقوق زنه یه بار غنی زازیست یه بار اصل مسئلهیه هسته ایست یک بار مسئله ساخت موشک بحانه های گناگونی میارن اما باطن قضیه یک چیز بیشتر نیست و او تسلیم ایرانه قبلی ها نمیگفتن این رو چون این قابل قبول نیست در هیچ منطقه بشری قابل قبول نیست که به یک ملتی بگن بیایی تسلیم بشید لذا اون رو زیر انامین دیگری پنهان میکردن این شخص لو داد اون حقیقت رو نشون داد فهمید که فهموند که امریکایی ها فقط به تسلیم ایران رازی میشوند و نمه کمتر از او و این یک نقطه مهم میست ملتی ایران بدانند معارضه با امریکا اینه و این احانت بزرگه به ملتی ایران رو امریکایی ها دارن و چنین اطلاقی هم هرگز نباید افتاد هرگز نخواهد افتاد ملت ایران ملت بزرگیست ایران کشور قوی و پهنووریست ایران دارای تمدن کوهنیست سروت فرهنگی و تمدنی ما صدها ورار بیشتر از امریکا و امثال امریکاست اینی که ایران رو کسی توقع کنه که تسلیم کشور دیگری بشه اینی که از اون مهمه گویه های قلطیست جه