نیک، عمل نیک، اللهم اقننی به حلال که ان حرامک، وای چه دعاییه؟ برتر از چیمیا، خدایا مرا بینیازم کن، از حلالت نسبت به حرامت با حلال زندگی کنم، پرس نزنم، هرس نه، حسادت نه، نه نه نه اقننی به حلال که ان حرامک، و به طاعت که ان معصیت اینقدر لذت از طاعتت ببرم که برای لذت و خوشگذرانی سراغ حرام نروم، نگاه حرام نه فکر حرام نه، فعل حرام نه و به طاعت که ان معصیتک، با طاعت تو سراغ معصیتک، و به فضل که ان من سواب با فضل که ان من سواب با فضل تو، اونی که از سر من زیاده همه ی من شما بیس سال قبل اگر به من میگفتن بیس سال دیگه چنین جایگاهی در جامعه پیدا میکنید بابرمون نمیشد، ولی خداوند از سر فضلش، نه عدلش آبرو داد به ما، سهر داد به ما رحبر عزیزی دارین، بی همتا، بی همتا، بی همتا با یه حرکت کل جهان شیفه ی رفتار اون میشوند همه آرزو میکنند ای کاش این رحبر مال ما بود و جعل نیم من اطلت امره و هستم تعمله و احییتهو حیاتن تیبه خدایا زندگی پاک تیب به من ده یه زندگی پاک داریم، یه زندگی تیب داریم حاجه فرقش چیه؟ گاهی من باقی آبی چه توی زرفی هست توی حوز هستم پاکه بعدی ما شیر آب را باز میکنیم خوریم اون پاکه، اون تیبه زندگی تیب یعنی آلیه، آلیه، آلیه آرامش تمام و تمام آرامش آرامش تمام و تمام آرامش شما نمیدونید آرامش یا خوشبختی چه تیه برای من و شما پیش مده یه هفته دو هفته فکرمون مشغول بیده بدهی خدایی نکرده بیماری درگیری، دلگیری بعد از این که مشکل پرطرف میشه با لطف خداوند شبیه که میخوابیم صبح بلند میشیم های! چقدر آرامش فقط فکر راحت خوبه تمام اولیا و انبیا این رو برای ما خواستن تمام واجبات به انسان آرامش میده تمام مکروهات و محرمات به انسان آرامش میده یک روز به روشنبینی و آرامش زندگی کردن بهتر از ست سال عمر در تاریکی تکیه ور عریقه سلطنت هست بدهی؟ اینقدر عرضش دارد وقتی انسان نگاه این چنینی پیدا کرد میفهمد وقتی همه به دنبال چشم زیبا هستن تو به دنبال نگاه زیبا باش نگاه زیبا نگاه زیبا چشم فرو بسته اگر وا کنی در تو با بعد هرچه تمنا کنی این چشم تو حرم داده میشه تو سزده داده میشه با عبادت با بندگی خداوند این دو بهتر شعر رو ببینید چقدر زیبا مال مرحوم رحی معیری چشم فرو بسته اگر وا کنی در تو با بعد هرچه تمنا کنی از ره قفلت به جدائی رسید دیدید بعضیها را خوشگل شدم مبلغ خوشه لحظ تلیبزونه مو خوبه ماشینه ببینید جدائی محبت برو در خانه خدا میوردت بلا بلا اصلا دیگه توجه نمی کنید قلب سنگهایی چه قسطه هست برای سنگ ریزه میشه از ره قفلت به جدائی رسید جدائی رسید گر به خداییم برای به خدایی رسید من عرف نفسه فقط عرف ربه رحمالله خدا رحمت کنه چطیر که بداند از کجا آمده هست در کجا هست به کجا میرود بای امام سجاد فرمدند ورزقنه حسنت ده را خدایا آرامش فکر راحت دل راحت به من ادا کنید و لا تجرنی عیشی کدن کدا خدایا نکنه صبح تا شب یه پیچی تو زندگیم باشه یه ازدواج نامافر یه شراکت ناجوب یه رفاقت ناباب شهر سال عمر انسان رو میبلد دیدید بعضیها را اسیرند اسیرند گاهی اسیر مده گاهی اسیر مدله گاهی اسیر دماغه گاهی اسیر دماغه اسیر گونه است ای ما سر خود را اسیری میبریم ما جوانی را به پیری میبریم چشم باید بکنه تمام شد تمام شد اون تمام فرصت ما سر شد در این معنا چه قیمت بهمان چه بود و چفش فلان برای جسم خریدیم زیور تندار برای روح بریدیم جامعه خزران برای تجعل نیعیشن چدن چدا در یه سخن دیگری امام سجاد چقدر زیبا میفرماید ویرون لمن قلبت آهادهو اعشارا چقدر زیبا وای به حال چطی که یکیاش بر دهتایاش بچربه دهتایاش چیه؟ یه حسنه عشر و امثاله ها دهتا یه سیعه یکیه وای به حال چطی که یکیاش گناهاش بر حسنه آتش بچربه صبح تا شب ول گوئی ول جردی ول خرجی روزه نماز حرم دیدید بعدیها را اه اه تمام شد برا تجعل نیعیشن وای مرا زندگی این روز معیشت زن که در اثر قفلت فرار ندهیم عشق داشته باشم تهجد داشته باشم قلب نرم داشته باشم زبان شیرین داشته باشم یه جمله از پیانبر اسلام حضرت محمد شامل عزیزانی چه میخوان نه پلکانی نه اسانسوری جد پرواز فوقلاده داشته باشن این روایت طبق این روایت عمل کنیم ببینیم چه غذایی باز پیانبر فرمدن روز قیامت بعضیها را سحنه محشر می آورن نه جزء انبیا هستن نه جزء شهدا ولی انبیا و شهدا آرزو میکنن از این افراد باشن وای مگه چی ها هستن علا اخبر کن خبر بدن به شما قالو بلا یا رسول الله همه یک سرا گفتن بله یا رسول الله به ما خبر بدید این ها چی ها هستن انبیا و شهدا آرزو میکنن جز این ها باشن پیانبر فرمدن کسانی چه صبح تا شب محبت خدا را در دل بندگان ایجاد دارن و محبت بندگان را در دل خدا ایجاد میکنن جاذبه جاذبه با یه لبخند با یه شکلات با یه جمله شیرین با یه عزیزم با یه گفت ببینید ببینید من این جمله رو خودم نوشتم چسبوندم به صفحه نمایشگر منیتر کامپیوترم رو میز هر روز نگاه میکنم از پیانبر ببینید من نیامده ام اشکال تراشی کنم نیامده ام ایراد بگیرم نیامده ام بحانگیری کنم آمده ام مهر بوردم آمده ام مهربانی کنم و ما ارسلناک الا رحمتن للالم ببینید مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم میرسد آدمی جریستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم میرسد اولین مهربانی نسبت به خود کسانی که دادی هستند دودی هستند نسبت به خود مهربان نیستند دوم نسبت به خلق گاهی توی یه صحنه این شیرینکاری هایی که بعضی ها داشتند نوشکی رفتند بالا به یه حیوان رسیدگی کرده نه اینکه حیوان را بیاره تو منظر نه بزرگان ما حیوان داشتند یک جایی جداگونه با صحیفه سجادیه با قرآن معنوز بودند با دیوان حافظ معنوز بودند نه با سک نه با گربه اینقدر سقوط نمیچردند نه گاهی یه مهربانی نسبت به گل نسبت به یه طفل آنچنان انسان را گاهی هم برعکس گاهی هم برعکس مراقبه اول نسبت به خود چشم پاک هر کلیپی را باز نکنیم چرا عشق چشم ما بعضی همون محرم امسال کم و کم تر شده عادت نکنیم به بیهجابی به چمهجابی به بده عادت نکنیم عکس پروفایلمون همسرمون بدون هجاب باشه بچه مذهبیمون بله بله هر کلیپی را نه هر شب نشینی نه هر مودی نه هر مدلی نه حرام است نگاه به مدکوت بر چشمی چه از حرام پر شود حرام است چرا دیگه نماز های دور نوجوانی و جوانی نیست چرا دیگه سهرها را لذت نمیبریم همینه واردات قلبی صادرات قلبی دیدنیها شنیدنیها خوردنیها خوردنیها اسر داره اینها اسر داره کشم فرو بسته اگر وا کنی در تو همون بعد هرچی تمنا کنی از ره قفلت به گدایی رسی بر به خدایی به خدایی رسی کار خدایی بله بله ما بزرگاندی را داشتیم خلیفه تلا وستنعت و پل نفسی کار خدایی می کردن روح الله بودن روح الله بودن صفر رحمت الهی این فرصت ها اگر من و شما فرصت ها را شکار نکنیم فرصت ها ما را شکار می کند فرصت ها ما را شکار می کند یه لحظه تمام شد عمر پیرم و گاهی دلم یاد جوانیم بلبل شوقم هوای نقم خانی می کند تفل بودم دوزدکی پیر و علیلم ساختم آنچه با ما می کند دوران نهانی می کند مراقبت های ویجه وجه علیم من اطلت عمره و هستن تعمله و احییتهو حیاتن طیبه فی عدوم سرور ما شالله امام سجاد جوز بکا اون بوده بسیار یه ریخ بلی به زندگی می رسید عدوم سرور تهه تهه تهه دل شاد باشد لبخند نه خنده نه قهقه نه سر شاد باشد سر شاد باشد بله ترک گناه در اون انسان رو شاد می کند بله بله بله سجده زیاد در اون انسان رو شاد می کند پاچی چشم پاچی دل در اون انسان رو سر سرور می دد سرور می دد امیر امامانان فرمودن با ترک گناه وجودتون رو مسرور کنید فی عدوم سرور و ابلغ کرامه بزرگواری زنده دلی پویایی اینا تمام به زندگی انسان جهت می ده نور می ده روشنایی می ده تمام انسان رو انسان فرمی کند و چقدر زیبا من عبدالله عرائزم رو جمع کنم صحبتم رو جمع کنم این جمله کلیدی از امام سجاد من عبدالله عبدالله لهو کل شاید تمام کسی که در خانه خدا سرچج کند بندگی کن تا که سلطانت کنند تن رها کن تا که جانانت کند کسی که در خانه خدا به بندگی خود برسد ابدالله لهو کل شاید خداوند تمام اشیا رو بادار به کر نشوند ما شادا شیشلیک و هشلیک و جادلیک رو بادار برسند که هاسلا درگه تیخ نمیده اشلا یا رب یا رب یارب ببینید توده آیت عبوهمزه سماری امام سجاد یارب یارب ماشالله ماشالله ماشالله السلام عليک یا عبا عبدالله و علی الارواح التی حلت به بنات کربلا یعنی مرور زندگی کربلا یعنی خدا را بندگی اگر این عشقا نبود ما از آن امنیت نه چشم بر ما چی شده بود از آن یه جمعه روزه ی من همه آماده هستید یه جمعه یه چی گفت انگشت و انگشترش مال من یه چی گفت امامه اش مال من یه چی گفت با لاله یاس آمده حسین علیه از سرشو دردست گرفته یه چی گفت با لاله یاس آمده حسین از پیه التماس آمده یه چی گفت یعنی که آتشبس هست یه چی گفت یعنی حسین بیچ از هست حسین بیچ از هست حسین بیچ از هست حسین بیچ از هست یه لحظه آقا دیدن دستشون خیل شد نگاه شردن زوبه همینالو ازونه ایلالو ازون یعنی سر علی از غر از بدن جدا شد دست راست رو بذارید و قلبت پنج مرتبه فریاد بذارید یا حسین شفای مریضان یا حسین نابودی امریکا و اسرائیل بگو یا حسین سلامتی رهبر ما یا حسین حفظ کشور ما ملت ما یا حسین شهادت در راه خدا بگو یا حسین اللهم شلع الى محمد و آل محمد خدا یا به محمد و آل محمد این دست را بیارید براد دا انشاله مستجابه الان الان الان تمام گناهیم آهان ما را ببخش و بیامر خرج آقا امام زمان را برسان یه دعا دیگه خدا یا به محمد و آل محمد این ازاداری ها مجالس رو هر روز پرونکتر بگردان یا رب الحسین یا رب الحسین هشفی صدر الحسین هشفی صدر الحسین بگور الحجت یا رب رسانه دینی اللهم صلی على محمد و آل محمد و عجیب فرجه ردیو معوره سرانج فضیلت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حسن نوشته ی لیلا محمد نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن حسن نشان حسن حسن حسن نشاود نشان حسن نشان حسن نشان حسن نشان حسن و دیگه به اردوگاه امام برگشتن خاک سرزمین نینواه نرم و شبیه شنهای ریزی بود که داقی آفداب و تو خودش نگه میداره هوا به شدت گرم بود انگار خرشید به زمین چسبیده بود حسن به سمت خیمه ی همسرش رفت فاطمه تو خیمه نبود اما قرآنش روی رهل آماده گذاشته بود حسن امامه و عباش و از سر و دوشش برداشت و گوشه ی خیمه گذاشت و منتظر همسرش فاطمه نشست کمی که گذشت از خستگی به خواب رفت نمیدونست چقدر خوابیده که صدای آروم و گرم فاطمه رو شنید تا از آن مغرب چیزی نمونده حسن بیدار شو حسن چشماشو باز کرد و نیمخیز شد عشق تو چشمای فاطمه حلقه زده بود حسن نشست فاطمه سرشو پایین انداخت تا شوهرش چشمای عشقالودشو نبینه حسن با مهبانی صورت همسرشو بالا گرفت بعد به چشمهای پر از عشقو نگاه کرد و پرسید چه شده فاطمه جان؟ چرا چشمان خیستت رو از من پنهان میکنی؟ فاطمه ساکت بود و حرفی نمیزد بغز گلوشو گرفته بود حسن دلنگرام پرسید چرا با من سخن نمیگویی فاطمه؟ بغز فاطمه شکست و عشق رو صورتش راه باز کرد پدرم لحظه از ایزیستم در زلت پسر موافی را دهم و لخ خواهد کرد معلوم است فاطمه جان نمیدونست نه پدرت، نه پدرم، نه جدمان علی و نه رسول خدا اینگونه نزیستند اکنونیست از مدینه تا کربلا راه پیمودیم برای این که زیر بار زلت آل امیه نرویم عرصه تنگ است و جان عزیزانم در خطر گوت صبح و شامم شده قم از اون چه بر ما خواهد گذشت حراست دارم بیمه جان پدرم بیمه جان فاطمه بیمه جان برادرانم بیمه جان تو باید به خدا توقل کنیم دلت را با یاد خدا قوی کن فاطمه جان حسن با دست عشقای همسرشو پاک و سعی کرد توری حرف بزنه که حال اونو عوض کنه به من نگا کن بانو سولت حیدری را در نگاهم نمیبینی؟ دست خیبر شکن دارم خودم ده مرد جنگی را حریفم شجاحت حیدری از سیمایت پیدا سسن شکی ندارم دیگر ولی و اما ندارد فاطمه جان دلت را قوی کن و نگذار هراس از آینده قلبت را بلرزاند دلی که یاد خدا آن را پر کند ترس در آن راه ندارد حسن و فاطمه مشغوله گفت و گفت بودن که صدای ازان تو اردوگاه امام پیچید هر دو از خیمه بیرون رفتن عبدالله که بیرون خیمه ایستاده بود با دیدن برادرش حسن به سمت اون رفت و گفت برادر تازه واردن به غافله را دیده ای؟ حسن دسته برادرش عبدالله را گرفت و پرسید کدام تازه واردن را میگوید؟ همون مردی که با مادر و همسرش به کاروان آمده است و میگوین نصرانی است شنیدم اما او را ندیدم مگر میشود کسی نصرانی باشد و به ما بپیونده؟ پاید را جای پای قاسم گذاشته ای عبدالله زین پست باید شاهد پرسش های تو نیست باشم عبدالله لبخن زد حسن ادامه داد عبدالله در برابر خدا آن چه اهمیت دارد ایمان و تقویست تفاوتی نمی کند مسلمان باشی یا نصرانی عرب باشی یا عجم اگر هرچی میکنی برای خدا باشد و تسلیم محض او باشی برگذیده می شوید اما او نماز نمی خوند صرف کن عبدالله اگر او راهش را درست آمده باشد راه نماز خوندنش نیست فراهم می شود مگر می شود کسی در جوار مولای امان عبا عبدالله و از دوست داران ایشان باشد و شیفته نماز نشود عبدالله دیگه حرفی نزد و به سمت اون و محمد پسران امه بزرگوارش حضرت زینب رفت موسیقی پاسی از شب گذشت و همه جا ساکت بود حسن و همسرش فاطمه تو خیمه نشسته بودن فاطمه زیر نور آتشتان روبه قبل نشسته بود و قرآن می خوند و عشق می ریخت حسن محوه تماشای اون شده بود کمی که گذشت فاطمه قرآن رو بست حسن چند قدم به سمت اون رفت و کنارش رو زیلوی سرخ رنگی که حاشیه های زرد داشت نشست موسیقی موسیقی با محبت به همسرش نگاه کرد فاطمه نفس بلندی کشید و گفت دلم را آرام کردم حسن از جانب من پریشان نباش هرچه خدا بخواهد همان می شود از جانب تو خیالم راحت هست فاطمه جان از خودم مطمئن نیستم می دانم که اکنون همه ما در بوته ای امتحان الهی نشسته ایم می خواهم در این آزمون سرفراز باشم خودت را دست کم نگیر حسن خون امویم ابا محمد در رکایت می جوشد با شنیدن این حرف صورت فاطمه سرخ شد و با حجب و حیایی خواست لبخند زد بعد روبه همسرش حسن کرد و گفت امروز به دیدار برادرم علی اکبر رفته بودم می خواستم از افراده و احوال پدرم با خبر شدم خب بعدش چی شد؟ آن زمان تو برای آوردن آب به شریعه رفته بودی به خیمه برادرم رفتم و احوال پدرم را پرسیدم علی اکبر در گفتن سخنی تردید داشت او را قسم دادم تا این که زبان باز کرد فاطمه ساکت شد حسن بیتاب منتظر ادامه حرف های همسرش بود فاطمه نفس بلندی کشید و گفت یادت هست در تف توقف کتاهی داشتیم همان رستایی که بر فراز دشدن نواب