و اول سفر 1447 هجری غمری سان روز ورود اصرای کربلا به شام امروز رو به همه شما عاشقان احرابیت علیه مستلام تصنیت و تزیت عرض میکنم از اتون دعوت میکنم که در این نوبت در کنار بنده و همکارن بزرگارم باشید و دعوت میکنم که اولین برنامه این نوبت رو هم بشنوید برکرانه نور که امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیات شریفه 117 تا 120 سوره مبارکه ماعده در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله برکرانه نور و انزلنا الی که ذکر رای تو بین الناس بانوز دیده ایلیه و لعلهم یتفكرون بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان بسم الله الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله الرشمان الرشمان بسم الله رشمان رشمان بسم الله Once again بسم الله رشمان رشمان بسم الله الرشمان و جوامان بسم الله رشمان و جوامان با عدب عقلی حرف میزنن لذا در این کنتو علیهم و وقتی میخواد کسی از خود سخن میگوید زمیر متکلم مقدم است اما یه حسابی را ایسای مسیح بین خود و مردم باز میکنه یه حسابی بین مردم و خدا باز میکنه اونجا که بین خود و مردم حساب باز میکنه مردم را بر خود مقدم می آورد توازون اونجا که بین مخلق و خالق سخن به میون می آید خدا را بر خل مقدم می دارد تعدبن ملازم فرمید این چیلین گفت گفت و کنتو علیهم شهیدان نگفت کنتو شهیدان علیهم علیهم را مقدم داشت این رو توازون و کنتو علیهم شهیدان مادم تو فیهم خب اونجا چون چاره چوزی نیست بعد فمود فلم ما توفیتنی کنتا انتر رقیب علیهم اینجا الله را بر خل مقدم داشت خب اونجا توازون اختزام میکنه که بگوید علیهم شهیدان اینجا تعدب می تره بر که بگوید کنتا انتر رقیب علیهم خب ستون نکته اینجا چه دو نکته مربوط به بحث رواهی است یه نکته مربوط به بحث قرآنی این سه نکته را سینر استاد اسمون لرائیتون کتاب شریف علمیزان ذکرده ایشون مطالب امیق علمی زیاد دارن اما در همه جا نمیگوین تدبر یا این خیلی مهم است وقتی به اون قوج برسد میفرمون و علیکه به تدبره فی اطراف ما زکرناه این علیکه به تدبره فی اطراف ما زکرناه را در زیل همین کریمه کنت انتر رقیب علیهم و انتعالا کلوشه این شهید ذکر میکنن دو جا هم ففهم دارن در بحث رواهی که مجموعا میشه سه جا اون دو جا در حقیقت شرح حدیث است که به یک اصل برمیگرده این یکی هم شرح آیه است که به جای دیگر برمیگرده گرچه مجموع آیه و رواهی به یک واقعیت برگشت میکنن اما اون چی که دربوده به کنت انتر رقیب علیهم و انتعالا کلوشه این شهید است که میفهموند و علیه که به تدبره فی اطراف ما زکرناه این است میفهموند به این که ایسای مسیح سلام الله علیه ارز کد به این که من از طرف شما شاهده بر مردم بودم تا بین مردم بودم شاهده اینها بودم یعنی شهادت را تحمل میکردم در غیامت سوره مبارکه نیمون نسا دارد که یوم القیامت یکونو علیهم شهیده که وجود مبارکه مسیح در غیامت اون کرا که در دنیا تحمل کرده است در غیامت عدام میکند آیه 159 سوره مبارکه نسا این است که و این من اهل کتابه الا لیؤمنن بهی قبل موتهی و یوم القیامت یکونو یعنی ایسا علیه السلام علیهم شهیده قیامت ظرف عدای شهادت است وقتی حضرت متوفانه شد شهادتها را تحمل کرد دنیا ظرف تحمل شهادت است و آخرت ظرف عدای شهادت خب این که خدا هم روی شهادت او سهه گذاشت و ایسا مسیح هم اعتراف کرد که من شاهد بودم بعد میگوید به این که تو رقیب مطلقی تو شاهد محزید این جمع شبونه است یه وقت است که این کنین پاسخ میدهند که ایسا سلام و لره و همچنین انبیا و ایمد و مسلم شاهد اعمال هستند خدا هم شاهد اعمال هست منتها این دو وعست در طول هم هست شاهد قریب مثلا معصوم هست شاهد بعید خدا کارها را این کنین توجه میکنند چه در بار کارهای انسان عادی چه در بار کارهای انسان عادی چه در بار کارهای انسان های معصوم میگن به این که این کارها هم فیل عبد است هم فیل خدا منتها فائل قریبش انسان است فائل بعیدش ذات اقدس اله این یه توجهی متوسط و این با حضر سازگار نیست حضر معناش نیست که غیر تو کسی شاهد نیست غیر تو کسی رقیب نیست همه این کمالاتی که ذات اقدس اله در قرآن کریم به غیر خود اصناد میدهد در جای دیگر همه این کمالات یک جام منحصره در خود میدوند در بار رزق این طور است در بار شهادت این طور است در بار شفاعت این طور است در بار حفظ این طور است اگر او خیرون حافظن هست یا خیرون رازقین هست یا خیرون ماکرین هست و مانند آن در موارد دیگر دارد به این که مکر اوست رزق اوست حفظ اوست شهادت شهادت اوست شفاعت شفاعت اوست خب با این حصر نمیشه با اون جواب معروف را پذیرفت که این وصف هم مال خداست هم مال بندگان او منطقه در طول همه اینا یکی فاعل غریبن یکی فاعل بعید یا یکی مصوف غریبن یکی مصوف بعید حصر نشون میدهد که دیگری اگر کمالی را دارد این آیندار جلابه حال جمال اوست نه اینکه دیگری هم دارد خدا هم دارد منطقه دیگری غریب و خدا بعید یا خدا اولن و به ذات دیگری ثانیهن چون خدا اولی نیست که ثانیه داشته باشد اولیست که آخر خودش است ظاهریست که باطن خودش است قهرن اگر ایسای مسیح میشه و شاهد یعنی من مظهر شهادت شهادت تو هم نه اینکه منم شاهدم تو هم شاهدی من شاهد غریب تو شاهد بعید این با حسر سازگار نیست مگر اینکه ما دست از حسر برداریم بگیم حسر حسر اضافیست نه حسر مطلق و این خلاف ظاهر است اگر حسر مطلق است کما هووالحق اگر گفته شد اینالله هوا رزا و ذلق و تلمتین که این الفلام با اون هوو مفید حسر است فس اگر در جای دیگر فرمود به این که خدا خیر و رازقین است معناش نیست که رازقین تو عالم زیادن اونها رازق غریبن و خدا رازق بعید یا خدا اول مرتبه رازق است اینا سانی هست خدا اول نیست که سانی داشته باشد قهرن همه موجوداتی که مظهر میکائیدی فرشته الهی هست و در کار رز سهمی دارن آیت خدایان در رقص که بهدرین تعبیر همین تعبیر قرآنیست که آیتن نشانن که او دارد این کار را میکند نشان کاری نیست اون صاحب نشان است که دارد کار را میکند بنابراین جریان رقیب بودن ما یلفزو من قولن الا لدیه رقیب و نعتی یا شهید بودن و کنتو علیهم شهیدان و مادوم تو فیهم همه میشه بد آیت شهادت حق آیت رقابت حق این یه مدی مطلب دیگر آن که در بحث روائی زید این آیه مبارکیه تعالی ما فی نفسی و لاعلا ما فی نفسی روایتی هست که جابر نقل بکند که معصوم سلام اله فرمود ذات اقدس اله دارای درسته ایمانیه بودن 23 اسم هست این اسم اعظم و اسم اکبر 23 مرتبه دارد یا 23 جوز دارد یا 23 شعن دارد و مانند اون 103 شعن دارد 103 جوز دارد و مانند اون 102 شعن را خدا به انبیاه آمود و یکی را برای خود استحصار کرد از اونها محجوب کرد اونجا که دارد و علم آدم الاسماء کله ها یعنی اون اسماء کله ها از ظاهره وگرنه بعضی از اسماء الهی یا شعون الهی اینا مستعصرن خدا برای خود انتخاب کرد و برای خود به خود اختصاص داد احدی از اون اسمها خبر نیست به این که ایسای مسیح سلام الله را عرض کرد تعالو ما فی نفسی و لاعلاو ما فی نفسک یعنی اون مقداری که تو برای خود معین کردی اصلا ظهور نکرده نجز اصادر اول است ظاهره اول است تو عالم خلق نیست ما نمیدانیم حالا اون چیست و چقدر است جز خدا احدی نمیداند خب این بیانی که سیدن استاد دارن که فهمد ففهم این است که میفرمایم کل این عالم را اسمای الهی دارن اداره بکنیم این یه مقدار منظور از اسم لفظ نیست که کسی تلفز کنه یا مفهوم نیست کسی درست بکنه بخاند اینا را بفهمد منظور از اسم اون واقعیت تکوینیست که احددار مزمون آیه است این آیات هر آیه که نر قرآن کریمه است یه الفاظی دارد که انسانها را قراعت میکند یه معانی دارد که انسان درست میکند این معانی را میفهمد اینها آسان است یه حقیقت خارجی دارد که اون در بادرس و بحث پدید نمی آید اسم هم یه لفظی دارد یه مفهومی دارد یه حقیقت خارجی محتوای آیم آیم یه لفظی دارد یه مفهومی دارد یه واقعیت خارجی لفظ آیه با لفظ اسمی که در پایان آیه است همه هنگ است محتوای آیه با محتوای اسمی که در پایان آیه است همه هنگ است یعنی اگر آیه در باره بخشش گناهان است پایان آیه دارد این نکنت zuباب رهیم اگه در باره قطعه دست سارق است پایان آیه انکه انتل عزیز و الحکیم و اگر درباره آموزش مسائل علمی است پایان آیه انکه انتل علیم و الحکیم و مانندان پس لفظ آیه با لفظ اسمی که در پایان آیه آمده است هر دو خوندنی است معنای آیه با معنای اسمی که در پایان آیه ذکر می شود هر دو یاد درفتنی است اما حقیقت آیه با حقیقت اسم یه این وجود خارجی است اونی که علمه آدم الاسما اگر از اون حقیقت مثل انبیا کسی با خبر بود می تواند به ازن خدا کاری بکند که محتوی آیه را پیاده کند گای به صورت اوهی الموتا به ازن الله در میاد گای به صورت اوبرو الاکمه والابرسه در میاد و مانندان اگر کسی علم الاسما را بداند اونگاه می رسیم به اسم اعظم اسم اعظم هم مانند سایر اسما مغام است گرچه در بسم الله الرحمن الرحیم اسم اعظم تعبیه شده دست آیت الکرسی اسم اعظم تعبیه شده اما این چی نیست کسی یه لفظ را بگوید مرده را زنده کند یا مفهوم این آیه را بفهمد مرده را زنده کند یا سی چل سال درس بخاند یه دور قرآن تفسیر بکند بعد بکنند مرده زنده کند اینا مفهوم است با مفهوم که نمیشه انسان در کنه واقعی اثر بگذارد اگر جانش بالا آمد با این حقائق قرآنی عجین شد با اون واقعیت متحد شد میشه موجود واقعی وقتی موجود اینی واقعی شد در موجودات واقعی اثر میگذارد تو آلم الفاظ لفظ ها در گیر همه تو آلم معانی چه تصور چه تصدیق صور زهنیه در گیر همه ای که سبب از دیگری مسبب ما وقتی بخواییم بیندیشیم فکر بکنیم سقرا و کبرا میچینیم یه مدعی را کشون کشون به دنبال مقدمت هایی میاباریم وقتی مقدمت هایی ثابت شد اون نتیجه به دنبالو خواهد آمد مفهومی مفهوم را به دنبال خود میکشاند این میشه علم اما بخواهیم با اون واقعیت را انجام بدیم با این بیمار را شفا بدیم این اینچنین نیست تا کسی به اون وجود تکوینی اسما الهی متحقق نشد توانه تأثیر تکوینی ندارد اونگاه در باره انسان کامل که فهمود بعلن آدم الاسما کله ها سمع عرضهم که زمیر جمع مذکر سالم آوردست برای اسما که نشون میدد حقائق اینیست اونها چون این حقائق را دارا بودن در خارج به ازن خدا میتوانستن اثر کنن ولی اونها از اون جهت که ممکنن بخلوقن محدودن یه مرزی دارن به اون طبق بیانی که جابر از بیشترین بارکه امام سلام الله نقل کرد به اون مرحله والا که محجوب ان الخلقه است و مستعثر است برای اله دسترسی ندارد یکی از اسمایی الهی همین آیه سوره بارکه انبیاز که خود این اسم اسما الهی است خود این اسم اسما الهی است این که اسمایی الهی را مرمو کلینی در کافی نقل کرد و سایره بزرگان در جوابشون آوردن هرچی به صورت فعل بیان بشه اسم خدا است هرچی به صورت وصف بیان بشه اسم خدا است هرچی هم به صورت اسم بیان بشه اسم خدا است خود لا یسالو اما یفعل به هم یسالون یه وصفی از اوصاف الهی است که اون مسئولیت دارد خب وقتی آدم میداند که خدا تحت سؤال نیست یعنی یه چیزیست که دهیش فکری به اونه میرسد معصوم و غیر معصوم در اون بارگاه راه ندارد یه چیزایست که خدا تحت سؤال قرار نمیگیرد حالا بلید ایسای مسیح چون میداند بعضی از کارهاست که اگر ذات اقدس اله انجام داد برابر با اون اسم مستعصر است و تحت سؤال قرار نمیگیرد این چنین معدبانه حرف میزند که همین آیرا نقل کردن روش نبارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم شب تا صبح همین آیرا تقرار کرد که این تعذب هم فی انهم عبادو که و این تقفل هم فی نکنت العزیز و رجیم ببینید اصلا با جریان آدی بحثای آدی هیچ همه هم نیست برای این که اگر به صورت آدی باشد باید بگوید انت عذب هم فی انهم عصاو که اما نمیگوید انت عذب هم فی انهم عصاو که میگن انت عذب هم فی انهم عبادو که یعنی ما در برابر تون اون حد رو نداریم که کارت رو معلل کنیم بگیم چون این ها گناه کردن تو این ها رو عذاب کردی که اگر گناه نمی کردن حد عذاب نداشتی نه این طور نیست انت عذب هم فی انهم عصاو که یا اشرفو بکه یا کفرو بکه نیست اون حرف های دیگه هست آیات قرآن یکسان نیست اینی که میگن یوغارو لقاره القرآن اقرع ورغه برای این که هیچ آیه با آیه دیگر هم تایه هم و یک درجه نیست چون این که هر آیه هم به شما ده بار به خدمت این آیه برید میمید ده بار به شما ظهور میده ده بار به شما مطلب میده مثلا تا الان چندین بار که اگر ما در ایباره این آیه بحث میکنیم در ذهن هیچ کدام ما نیامد که این صدر و زهر با هم همه هنگ نیست خب این تعذب هم باید بفرمود فهنه هم عذابو که همچنان فهنه هم عبادو که این دارد بر اساس لا يسأل اما يفعل به هم يسأل اون سخن میگوید یه وقتی میگاد که خدا چون این ها معصی از کرده این ها رو عذاب میکنید این گونه از آیاتم در قرآن کریم فرابان است دارد که به جلوی مهم ما این کار کنیم کذاب و کذاب این تعذب هم درسته اما یه وقت انسان کاری از کارهای خدا را با کاری از کارهای دیگر میسن که این گونه از تعذب درست است به قتله همون نبیین و به عتله همون ربا و به قوله همون عرث حرم ناله این درست اما یه وقت است که نه کل این مجموعی خلق را در برابر خالق میسن جیم اونگاه یه قانونی از پیش وز شده است که کار خدا را با اون قانون بسنجیم بگوییم خدا معاذ الله موظف است که برابر اون قانون کار کنه اون قانون اگر معدوم است که میار نیست اگر موجود است که زیر مجموعی خلق را کار خدا را با چی بسنجیم او خودش مطن قانون است خدا را در برابر چی ما هم قرار بدیم که بگوییم برابر او باید کار بکنه برابر ندارد اگر لمیه کن لهو که ون اهد اگر لیسه که مثلی شهر نمیشه از گفت خدا باید برابر فلون قانون کار کنه اون قانون که کار او است کار که بر فائل حاکم نیست لذا هیچ کس هیچ طلبی ندارد البته خودش وعده داد که مؤمن را به بهشت میبرد انسان امیدوار است وعید داد خبهگاران را تنبیه میکند حراسناک است اما انسان بیاید خدا را در مقابل یک کاری محکوم بکنه بگوید تو باید برابر فلون قانون کار بکنی اون قانون را کی خبر کرد؟ این عقل را کی خبر کرد؟ آیا فعیل محدود فعیل مطلق را تحت کنترول قرار میدهد؟ این فرض ندارد که رضا کمال عدب مسیح سلام الله علیه این بود به وجود مورد پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم شب تا صبح به این آیرات تقرار میکند این تعذب هم فه انهم عبادو که یعنی هیچ اعتراضی بر کنید عبد محض جز این که تسلیم باشد حالا این چی نیست که اگر اطاعت بکنن حق نداری عذاب بکنی؟ این طور نیست که پس این تعذب هم فه انهم عبادو که و این تغفیر لهم اونم انکنتل عزیز و نکین نه این که حالا اونها چون خواستن یا ما چون شفاعت کردیم این طور نیست لذا این لا یسالو عما یفعل و هم یسالو نشون میداد که شما اگر بخوایید از این چیزی سوال بکنید یا سوال بکنید که این را از چیز ساختن یا از مادلش یا سورتش یا از مواد خامش یا از مواد پختش سوال میکنید ذات اقدس علاقه این چیزی نیست یا سوال میکنه از این که که چی پدید آورد برای چی پدید آورد خدا این چلین نیست که فائلی داشته باشه غایتی خاری از ذات داشته باشه تحت سوال قرار نمیگره بخوای سوال علمی بکنی تحت سوال قرار نمیگره بخوای سوال قضایی بکنی اون مسئول نیست مسئولیتی ندارد که چون سوال دو جوره یه سوال علمیه سوال علمی میخواد چی سوال بکنید تا آدم نفرامه از چی سوال kat که باوی جواب نمیدن که آدم سوال میکنه زمین از چی خ که هرازشو بفهم ببینه تناغز در shrimp starts هستیگه هستیه هستیه محضی بیکران تا بیکران از چی و برای چی ندارد که این لفظ میشه مهمل پس سؤال معنا ندارد در باره خدا بخواهیم سؤال قضایی بکنیم پروندسازی بکنیم خدا را زیر سؤال ببریم بگیم برای چین کار کردی باید یک قانون حاکمی داشته باشیم که بگیم خدای تو موزدک بودی برابر فرون قانون حکم بکنی چرا تخلیف کردی خوبون قانون اگر معدوم است که معیار نیست اگر موجود است که زیر مجموعه خلقت او این همان اسم مستعثری است که احدی بوراه ندارد این همان است که در این روایت آمده به جابر نقل کرده که برخی از درجات اسما مخصوص رات اقدس اله هست و محجوب است لذا لا يسأل عن ما يفعل بهم يسألون این است که ایسای مسیح ارزکت تعالوا ما فی نفسی و لا اعلاوا ما فی نفسی وقتی من نمیدارم چی بگم نه فرها من نمیدارم وقتی من ندارم احدی هم نمیدارد برای این که من انسان کامل هم این یه امر روشنیست تو ما رو معلم ملائشه قرار دادی چون این ها انسان کامل هم لذا ارزکت که تعالوا ما فی نفسی و لا اعلاوا ما فی نفسی روی اون معیار اگر ازاب بکنی بنده تو هم و احدی حق سؤال نداره اگر بخواهی ببخشی چیزی نمیتواند بگوید چرا بخشیدی چون عزیز حکیمی اگر بخواهی ازاب بکنی اینا عبد محزن در کف شیر نر خونخاره اگر کسی راضی بود که رضا نیست این چراحت از این رضای تحمیلیست اون که میگوید آرنایت شیر را از سلسله او که راضی نیست رضا هم این است که انسان به این مقام برست این رو بیا رضا ذات اقدس ایلا در زیل این آیفه اما اینا که سانی هست که به مقام رضا رسیدن رضی الله عنهم و رضو عند خدا از درون اینا خبر داد خدا از خود خبر داد رضی الله عند چون میداند خب از خودش میداند که راضی هست اما از درون اونها خبر داد چون اونا خدا را با این وز شناخده هست هیچ طلبی نداره تمام مدت عمر بندگی کنن جا برای اون تی هستی که یافتن نمیشه چرا ست در برابر وضعی ها که دارن برابر این اکسی طلبکارانه عرق بزند منوش راضی نیست این همون که در کف شیر نرخونخاره خود را میبیند این خائف هست این که راضی نیست راضی یعنی خوشش بیاد بپسنده اینو میگن مقام رضا وگرنه او رو میگن سبر او رو میگن سکوت این که رضا نیست چون به این حد رسیدن تعلیم ها فی نفسی شد و لاعلیم ها فی نفسی شد