همیشه سرای امید است و اشق و انشاءالله که این میهن آباد رو آبادتر کنیم و نگهدار این میهن باشیم به لطف خداوند مهربان هموطنان عزیز چنوندگان عرجمند راژیو معارف میرسیم به ساعت 21 شمعه چهارمه مرداد و زمان پخش بررامه پارسایان در این بررامه قرص کردیم خجت الاسلام المسلمین وحیدی به اراده سخن میپردازند و در باره زندگی و اخلاق علما صحبت میفرمایند ده دقیقه پارسایان رو میشنریم آشفتگان مویت از خود خبر مدارد پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشا خلق جهان از آن رو پارسایان خجت الاسلام وحیدی باید در مقابل او بایستیم اگر به صورت اجتماعی میخواد به جامعه دینی ظلم بکنه باید در مقابل او بایستیم ظالم همیشه باید مورد اعتراض مؤمن قرار بگیره قرآن کریم میفرماید کسانی که ایمان اووردند میجنگند در راه خدای متعال و البته در مقابل اینجور میفرماید و لذین کفرو یقاتلون فی سبیل تاقوت قاتلو اولیا از شیطان این نکید از شیطانه کان وعیفا خب اونهایی هم که کافرند در راه تاقوت میجنگند شما باید با یاران شیطان پیکار بکنید با کسانی که در راه شیطان هستند در مقابل اونها بایستید و بدانید که نقشه شیطان زعیفه مؤمن در مقابل استکبار جهانی در مقابل کسانی میخوان ظلم بکنند کتاه نمیاد خدا به هممون توفیق بدهد اهل استقامت در مقابل ظلم چه ظلم فردی چه ظلم اجتماعی باشیم انشاءالله از این مقابل شیطان در راه شیطان مدتی اراق اعلام استقلال کرده انگلیسی ها نمیخواستن که دست از سرپرستیه بر اراق بردارن گفتن خیلی خوب ما بخاطر این که به اعتراض مردم و علما احترام بگذاریم یک حیعت هفت نفره رو مشخص میکنیم که این حیعت هفت نفره در باره استقلال یا این که همچنان اراق تحت حاکمیت انگلستان بماند رأی گیری کنند و نظر بدند طبیعی بود کسانی که اونها انتخاب بکنند به نفع اونها رأی میدادند در این نیان مرحوم آیت الله خالصی و بسیاری دیگر از علما این انتخابات رو و این شورای چند نفره رو تحریم کردن گفتن ما اساسا قبول نداریم نتیجه هرچه باشه نمیپذیریم خب انگلیسی ها برای این که مانع آیت الله خالصی رو بردارند و بعد از ایشان عده از علما رو تبعید کردن به ایران گفتن شما حق ندارید در ایراغ بمانید ناستقامت کردن گفتن ما نمیپذیریم نتیجه این ظلمی که شما دارید به جامعه ایراغ میکنید رو نمیپذیریم اونها برگشتن بعد از مدتی که حالا کارها شنو کردند و انگلیسی ها مسلط شدن بر اوضاع پیغام دادن که آیت الله خالصی اگر میخواد برگرده میتونه برگرده ایشان صلاح نداریدن گفتن من بر نمیگردم در مشهد ساکن شدند به مبارزه خودشون با انگلستان از همون جا با پیام ها و نام ها و اطلاعی هایی که میدادن ادامه دادن تا انگلستان دید نه فایده نداره باید این انصاری که بر علیه اونها هست رو حضف فیزیکی بکنه اون بزرگوار رو مسموم کردند و به شهادت رسوندن در احوال مرحوم آیت الله خالصی رحمت الله علیه نقل میکنن که در همون اوضاع انقلاب عراق و مبارزه با انگلیسی ها بالاخره اون انقلاب در مقابل انگلیسی ها شکست خورد و انقلابیون تارومار شدند آیت الله مهدی خالصی رحمت الله علیه سه ماه مخفیانه در یک منظری سکونت میکردن تو این مدت ایشون کتاب از شریعت و سمحا که رساله عملی ایشون بود رو خود تعریف کرد بیکار ننشست در اوج مبارزه مشغول نوشتن کتاب میشه مرحوم امام رحمت الله علیه که در مقابل دیکتاتوری پهلوی قیام میکنه و اونها اون آله بزرگوار رو تبعید میکنند به ترکیه در مدتی که در ترکیه هستن از این فرصت استفاده میکنند و کتاب تحریر الوسیده که یک کتاب فقیه هست رو مینویسند در اوج مبارزه با تاقوت وقت خودشون رو قنیمت میشمارند و کارهای علمیشون رو رهانه میکنند پسر آیت الله خالصی مرحوم محمد خالصی زاده هم تو همین ایام مبارزه هجده ماه در کازمین محصور بود به صورت مخفیانه زندگی میکرد ایشون جلد اول کتاب معارف محمدگی که کتاب اعتقادات هست در اوج مبارزه با ظلم همچنان کارهای علمی خودشون رو پیگیری میکنند قضیه دیگری نقل بکنم براتون در دوران زعامت مرحوم آیت الله سید محمد تبا تبایی رحمت الله علی جنگهای بین ایران و روس دوره دومش آغاز شده روحانیت شیعه برای دفاع از سرزمین ایران نقش اساسی رو بازی میکنه خب دوران فتح علی شاه هست اونجا برخی از سردمداران حکومتی سوست انصرن در دفاع از ایران اسلامی کتاهی میکنن اما مرحوم سید محمد تبا تبایی که معروف به سید مجاهد میشه فتوای قیام میده و خودش حرکت میکنه قزمین تا به سمت شمال بره و از ایران دفاع بکنه معروف میشه به سید مجاهد ایشون در هوز مسجد جامع قزمین که مسجد بزرگی هست و هوز بزرگی هم داره وضوع میگیرن مردم قدر شناس قزمین به احترام این آله بزرگوار که سیدیست که در راه خدای متعال قیام کرده آب اون هوز رو به تبرک جمع میکنن که البته در اون مسیر این آله بزرگوار دوچار بیماری شدند و به رحمت خدا رفتند ولی اصل حرکت این آله بزرگوار در مقابل تاقوت مثال زدنی شد همینطور مرحوم کاشوف القطاب رحمت الله علیه در اون دوره رساله هایی رو نوشتند با عنوان رساله های جهادیه و مردم رو ترقیب کردن که در مقابل ظلم و تجاوز دشمن بیستند این علمای دین در طول تاریخ با استعانت از آیات شریفه قرآن و یاد گرفتن از سیره هزارات معصومین علیهم صلوات الله زیر بار ظلم نرفتند و از حق دفاع کردند خدا به همه ما توفیق بده که ما هم در انجام وظیفه خودمون و دفاع از میهن اسلامیمون و مقابلت در مقابل ظلم و استکبار موفق باشیم انشاءالله موسیقی موسیقی سدای رمپوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این سدا باید یک سدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرقی کند نشاط و معنویت ایمان و معرفت دین و هجمت سدای فضیلت و فطرت رادیو معارف موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی روایت کتاب موسیقی موسیقی موسیقی بر اصاس کتاب نشان حسن نوشته لیلا محتوی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از رادیو معرف میشنوید در این برامه گذیده ای از کتاب نشان حسن در ساختار روای نمویشی اقتباس و روایت میشه نشان حسن داستانی جذاب و روایتیده روایاتی تأثیر گذار از زندگی فرزندان امام حسن مشتبا علیه سلام و حضور اون بزرگواران در واقعی کربلا است نویسنده در این اثر زمن بهرگیری از منابع تاریخی از انصر خیال هم بهرگرفت و به سراغ روزهی مشهور از کربلا رفته جایی که آینه ها به پای خرشید میفتند و اطر حضور امام حسن مشتبا در دشت پراکنده میشه در بررامه قبل تا جایی شنیدید که کاروان امام حسن علیه سلام در ادامه مسیر کوفه به منزلگاه اوزایی بلحجانات رسید لشکریان هر سایه به سایه کاروان امام حرکت میکردن و هر جا امام توقف میکردن اونا هم میاستادن در منزلگاه اوزایی بلحجانات مردی به اسم ترماه با هشت سوار وارد کاروان امام شد و از حضرت خواست از رفتن به کوفه منتصرف بشن بعد هم با وعده ی رسوندن آزوغه به کاروان امام با حضرت خداحافظی کرد و رفت و حالا ادامه ی روایت کتاب نشان حسن در قسمت 24 کاروان امام در مسیر حرکت به کوفه به سرزمین نینوار رسیده بود از اردوگاه امام تا شریعه راه کمی نبود هر بار ادده ی سوار برعصب به سمت شریعه میرفتن و برای خیمه ها آب میاوردن این بار حسن و برادرش امر با چند نفر سوار دیگه برای آوردن آب به شریعه رفته بودن امر که کنار شریعه نشسته بود دستشو تو خونکی آف رو برد و مشتی آب به صورتش ریخت تا کمی از گرمای تند و تیز سرزمین نینوارو از روح و جسمش دور کنه بعد رو به برادرش حسن کرد و گفت این بیابانی که هر ابن یزید ریاهی ما را مجبور به توقف دران کرده کجاست؟ حسن آبی به صورتش پاشید و گفت نامش نینوارست این نهرم الغمست اهم دستشو مش کرد و با خشم گفت اگر همون وقت که زوهایر ابن غین پیشنهاد نبر با هر را مطرح کرد جنگیده بودیم اکشون ورق برگشته بود یالن عجب مگر نشنیدی اموی من ابا عبدالله چه فرمود؟ شنیدم برادر فرمود ما هرگز آغاز کننده نبردی نخواهیم بود شنیدی و باز هم اصرار میکنیم؟ ما برای جنگ نیامده ایم اهم مگر اینکه کفیان به ما حجوم بیاورند اگر چونین کنند ما نیز از خود دفاع میکنیم ام دیگه حرفی نزد حاصلشو بالا زد و وضوع گرفت بعد استاد و گفت کفیان برای نبرد با ما آمدند جنگ نزدیک است و در این شکی نیست آره امر جنگ نزدیک است لشکریان آل امیر راهی باقی نگذاشته و مولای من ابا عبدالله را بین دراهی تسلیم و سازش یا نبرد گذاردند اما خودت خوب میدانی که ابا عبدالله هرگز ناامید نمیشود دیدی با هر چگونه سخن گفتند؟ اموی بزرگوار من همچنان امید به هدایت و اصلاح دارند حق با تو سفر دار اما من نمیتوانم اموی من را با اهل بیتش این گونه در راه مانده و در دل سهرای ببینم که روزگاری در چند فرسخیش مرکز خلافت پدرش علی مرتضا بوده است براست این کوفیان بیوفا خود را مسلمان میدانند؟ مسلمانی فقط به نام و کلمه نیست برادر باید روح آدمی تسلیم محض پروردگار باشد ما را چه میشود برادر؟ آیا براستی کوفیان بر اهل بیت رسول خدا تیخ خواهند کشید؟ مگر بر پدر تیخ نکشیدند؟ عمر در سکوت به نهر الغمه خیر شده بود حسن بلند شد و گفت برخیز عمر باید به خیمگاه بازگردیم زنان و کودکان منتظر آبند عمر مشکی رو که پر از آب کرده بود رو دوشش انداخت بعد همراه برادرش حسند و چند سوارده دیگه به اردوگاه امام برگشتن خاک سرزمین نینواه نرم و شبیه شنهای ریزی بود که داغی آفدا بود و تو خودش نگه میداره هوا به شدت گرم بود انگار خرشید به زمین چسبیده بود حسن به سمت خیمه ی همسرش رفت فاطمه تو خیمه نبود اما قرآنش روی ره آماده گذاشته بود حسن امامه و عباش و از سر و دوشش برداشت و گوشه ی خیمه گذاشت و منتظر همسرش فاطمه نشست کمی که گذشت از خستگی به خواب رفت نمیدونست چقدر خوابیده که صدای آروم و گرم فاطمه رو شنید تا از آن مغرب چیزی نمانده حسن بیدار شو حسن چشماشو باز کرد و نیمخیز شد عشق تو چشمای فاطمه حلق زده بود حسن نشست فاطمه سرشو پایین انداخت تا شوهرش چشمای عشقالودشون نبینه حسن با مهبانی صورت همسرشو بالا گرفت بعد به چشمای پر از عشقو نگاه کرد و پرسید چشمه فاطمه جان چرا چشمان خیستت را از من پنهان میکنی؟ فاطمه ساکت بود و حرفی نمیزد بغز گلوشو گرفته بود حسن دلنگرام پرسید چرا با من سخن نمیگویی فاطمه؟ بغز فاطمه شکست و عشق رو صورتش راه باز کرد پدرم لحظه از ایزیستن در زلت پسر موافی را دهم و لح خواهد کرد معلوم است فاطمه جان نه پدرت نه پدرم نه جدمان علی و نه رسول خدا اینگونه نزیستند اکنونیست از مدینه تا کربلا راه پیمودیم برای این که زیر بار زلت آل امیه نرویم عرصه تنگ است و جان عزیزانم در خطر گوت صبح و شامم شده قم از آن چه بر ما خواهد گذشت حراست دارم بیمه جان پدرم بیمه جان برادرانم بیمه جان پدرم بیمه جان تو باید به خدا توقل کنیم دلت را با یاد خدا قوی کن فاطمه جان حسن با دست عشقای همسرشو پاک و سعی کرد طوری حرف بزنه که حال اونو عوض کنه به من نگا کن بانو سولت حیدری را در نگاهم نمیبینی دست خیبر شکن دارم خودم ده مرد جنگی را حریفم شجاحت حیدری از سیمایت پیدا سسن شکی ندارم اما دیگر ولی و اما ندارد فاطمه جان دلت را قوی کن و نگذار حراس از آینده قلبت را بلرزاند دلی که یاد خدا آن را پر کند ترس در آن راه ندارد حسن و فاطمه مشغوله گفت و گفت بودن که صدای ازان تو اردوگاه امام پیچید هر دو از خیمه بیرون رفتن عبدالله که بیرون خیمه ایستاده بود با دیدن برادرش حسن به سمت اون رفت و گفت برادر تازه واردن به غافله را دیده ای؟ حسن دسته برادرش عبدالله را گرفت و پرسید کدام تازه واردن را میگویی؟ همان مردی که با مادر و همسرش به کاروان آمده است و میگوین نصرانی است شنیدم اما او را ندیدم مگر میشود کسی نصرانی باشد و به ما بپیوندن؟ پاید را جای پای غاسم گذاشته ای عبدالله زین پس باید شاهد پرسش های تو نیست باشم عبدالله لبخند زد حسن ادامه داد عبدالله در برابر خدا آن چه اهمیت دارد ایمان و تقویست تفاوتی نمی کند مسلمان باشی یا نصرانی عرب باشی یا عجم اگر هرچی می کنی برای خدا باشد و تسلیم محض او باشی برگذیده می شوید اما او نماز نمی خوند صفت کن عبدالله اگر او راهش را درست آمده باشد راه نماز خاندنش نیست فراهم می شود مگر می شود کسی در جوار مولای امان عبا عبدالله و از دوستاران ایشان باشد و شیفته نماز نشود عبدالله دیگه حرفی نزد و به سمت اون و محمد پسران امه بزرگوارش حضرت زینب رفت از اینجا برگذیده می کنید و بعد با محبت به همسرش نگاه کرد فاطمه نفس بلندی کشید و گفت دلم را آرام کردم حسن از جانب من پریشان نباش هرچه خدا بخواهد همان می شود از جانب تو خیالم راحت است فاطمه جان از خودم مطمئن نیستم می دانم که اکنون همه ما در بوته ای امتحان الهی نشسته ایم می خواهم در این آزمون سرفراز باشم خدایو کلف الله و نفسن الا وز اها خودت را دست کم نگیر حسن خون امویم ابا محمد در رکایت می جوشد کاش پدرم اکنون حاضق بود تا عروس فازل و مهر بانش را ببیند با شنیدن این حرف صورت فاطمه سر شد و با حجب و حیایی خواست لبخند زد بعد روبه همسرش حسن کرد و گفت امروز به دیدار برادرم علی اکبر رفته بودم می خواستم از احوال پدرم با خبر شده خب بعدش چی شد؟ آن زمان تو برای آوردن آب به شریعه رفته بودی به خیمه برادرم رفتم و احوال پدرم را پرسیدم علی اکبر در گفتن سخنی تردید داشت او را قسم دادم تا این که زبان باز کرد فاطمه ساکت شد حسن بیتاب منتظر ادامه حرف های همسرش بود فاطمه نفس بلندی کشید و گفت یادت هست در تف توقف کتاهی داشتیم؟ همون روستایی که بر فراز دشت نینوا بود؟ آره یادم هست منزل آخر قبل از نینوا درانجا پدرم ندایی شنیدن که آیه استرجا می خونده علی اکبر می گفت در کنار پدر بوده و دیده هست که ایشان انا لله و انا اله راجعون و همد را خونده علی اکبر می گفت به اصرار از پدر علت این کار را پرسیدم خب امو چه فرموده؟ پدرم از شهادت خیش و مردان کارفون خبر داده است عشق رو صورت فاطمه راه باز کرده بود حسن بحت زده شده بود و نمی دونست چی بگه کمی که گذشت روبه همسرش کرد و گفت چه باک از مرگ اگر بدانی به سوی خدا می رویم و آقابت من شهادت است چه سعادتی بالاتر از این که خونمان در راه احقاق حق بریزد جهاد در راه خدا این سعادت و نیک بختیست من نیز بیمی از مرگ ندارم حسن با شنیدن این حرف بغز به گلوی حسن چنگ انداخت و به بحانه وضو از خیمه بیرون دفت با آب مشک وضو گرفت و به نمازی استاد و با شنیدن این حرف بیرون دفت بنام خدا سلام آگه استفاده از مرخصی استعلاجی بدون این که بیمار باشیم شرعن جایزه داداش من حاج سعید توی یه اداره مشغول کاره چند روز پیش می گفت یکی از همکارای ما گواهی استعلاجی از پیزش گرفته بود و یک هفته ای اداره نیومد ولی بعدش فهمیدیم که گواهی علکی بوده و اصلا ایشون بیمار نبوده بعد بهش گفتم داداشان خب مشکل این کار کجاست؟ گفت اخوی مشکلش اینجاست که طبق فتفای رهبر معظم انقلاب استفاده از مرخصی استعلاجی به شکل سوری یعنی این ساختگی چنانچه فرد بیمار نبوده باشه شرعن جایز نیست با شنیدن این جبله گفتم خب اخوی تکلیف حقوقی که بابت اون چند روز گرفته چی میشه؟ گفت طبق نظر رهبری چگونگی بازپرداخته حقوقی که بابت اون چند روز دریافت گرده طابع قوانین و مقرراته ارادتمند در سال گذشته ما شعار جهش تولید با مشارکت مردم رو بطرحه گردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک معنا حیاتی بود ایرانی حیات ایران در گروه حضور تو هست امسال هم مسئله امده ما مسئله اقتصاد مشارکت و سرمایه گذاری با من و تو برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه با مسئولان بایستی حتما هم دولت و هم مردم با عزم و انگیزه فراغان سرمایه گذاریم با ازم و انگیزه فراغان سرمایه گذاریم سرمایه گذاریه برای تولید رو کدید بگیرن و دنبال کنن تا باز شبد گره های کور اقتصاد و جانی دوباره بگیرن ایران عزیز کار مردم هم این است که سرمایه های خورد و سرمایه های بزرگ خود رو بتوانند در راه تولید بکار بودن و امسال سال 1404 سال 1404 سار امسال سرمایه گذاری برای تولید که این انشالله مایه گشایشی برای معیشت مردم خواهد شد سرمایه گذاری برای تولید رمز حیات ایرانی آباد ایرانی آباد ای چکاد سرفراز سرولند آزاد ایران ای حسار استوار با ستار همزاد ایران ای دیار خودتونه حرم همار آباد ایران حیث تیغ سر کشیده از کمند بیداد ایران ایران ایران ایران ایران ایران درود بر شما همراهان گرامی رادیو معارف شب تابستانیتون بخیر باشه انشاءالله ساعت 21 و 27 دقیقه هستم شنبه شب در شب دوم ماه سفر هستیم و امروز هم که چهارمه مرداد 1404 بود آرزو میکنم در هر نقطه از این میهن پهناور که هستی سلامت باشید و موفق در پناه خداوند مهربان زمین اینکه ملتمس دای خیرتون هم هستیم ارز میکنم آخرین برنامه ما در این بخش برنامه برکرانه نور هست و چون گذشت از دتای تلاش جوادی آمالی امشب هم آیات دیگر را تفسیر خواهند کرد و امشب تفسیر آیات 111 تا 120 سوره مبارکه ماعده رو از زبانشون میشنویم در این بخش بند مصطفی اسمایلی توفیق داشتم که در محصرتون باشم به اتفاق همکاران عرجمندم آقای سید احمد محمودی تیعیه کننده آقای امید روحی صدا بردار و آقای سید مشتبه هاشمی همه هنگی پخش در از ذات خداوند و اناعت شما عزیزان قرار گرفته باشه و از مجبورم های رادیو معارف در این بخش هم راضی باشید دیگر بار عرض میکنم اگر در باری رادیو معارف و دیگر برامه های رادیو و تلویزیون نقطه نظر پیشنهاد و انتقادی داشتید حتما تماس بگیرید با شماره 162 که این شماره روابطونی سازمان صدا و سیماست یا به شماره 3162 پیامک ارسال کنید و همینطور میتونید مختص رادیو معارف تماس بگیرید با همکارانمون در روابطونی رادیو معارف با شماره 319-551 و 319-552 با پیش شماره 025 یا به 3553 پیامک ارسال کنید و از این راه ها نظرات خودتون رو ابراز بفرود انشالله در حد مقدوراتمون نظراتتون رو تأمین خواهیم کرد با این امیدار زو با این امیدار زو با شما بزرگواران خداحافظی میکنیم تا نوبتی دیگر که افتخار داشته باشیم در خدمتتون باشیم دوت میکنم اکرون برکرانه نور رسیده