غیبت یعنی قایب شدن از کلاس میگن غیبت نداشته باشید باید حاضر باشید ولی غیبت یعنی پشت سر کسی حرف زده که برمز زینت است غیبت در بارش حرف های زیاد گفته شده الغیبت و حدیث داره اشد من از زنا گناهی بتر از زنا غیبت به منزله خوردن گوشت برادر مومنه که قرآن ذکر کنه غیبت مقدمات و علالی داره که بسیاری از گناهان دیگه مقدمه غیبت هست آدم گایی مخواد دروغ بگه دروغ گفتن وسیل غیبت بشه آدم گایی تکبر مخواد بکنه مخواد خودشو بزرگ حساب بکنه دیگرهایی تحقیر میکنه غیبت میکنه آدم گایی حسودی میکنه روی حسودی رفیلش که هم درسشه نمیتونه ببینه اون بهتر میفهمه اون بعدش بهتر شده نمیتونه ببینه ای تحقیر میکنه و پشت سرش چیزایی کنه و گناهان دیگری زیاده حتی آدم گاهی میخواد مزمت بکنه ولی به صورت تعریف مزمت میکنه ولی واقعش اینی که غیبت قیمت میکنه به اسم تعریف قیمت دیگری میکنه و کزالک زیاد من اینجا نوشتم هفتش تا از گناهان کبیره هست که اینها همه اوامل قیمت یکی از چیزایی که اوامل قیمته تجسسه تجسس در حال دیگران که قرآن گلا تجسسه در مسائل شخصی جزئی مردم تجسس نکنه و این آیره حالا براتون میخوره یکی از اوامل قیمت باز سو زند آدم بدگمان ناشه به مردم گفتن حتی یکی اگه رفت توش مشتوب پروشی شما حمله بر سهت کنید اگر ندیدید مشتوب خورده بگید انشالله رفته مثلا چیز سؤال کن مخصوص عادستید بپرسه رفته اونجا نمیخواد سوالی زود تا کسی رفت در اونجا بگید که من دیدم شراب خورده دیدیم میگی آدیم رفت تو مغازه دیگه شاید هم این کاری داشتیم حتی المقدور نباید حالا اینجا یه بحث هایی هست برای مسائل اجتماعی که تفاوت نکنه با مسائل شخصی حالا خب باید قیبت یعنی چی؟ قیبت رو من اینجا نوشتم تعاریف متعددی علماء اخلاق و علماء فقه کردن ولی این تعاریف خیلی با هم متغایر نیست گرچه عبارت ها گایی کم داره گایی زیاد داره گایی بعضش کامل تره گایی ناقص تره ولی این ها با هم متبایر نیست بنابراین پس در مسائل معرفتی تشکیک هست به قول فلاسفه مشکک هست درجاتی داره و این اشکال نداره در مسائل همین قیبت هم که فقه ها گفتن مراتبی گفتن که همش درسته منتظر بعضش کامل تره باشه ناقص تره نه این ها با هم تره آبسته حالا من یکیشون میخونم ببینید چجوریه مثلا که به سلوات خواهد کنید من نمیشتم که فقه ها در تعریف غیبت تعبیر های گناگونی دارند که در نگاه نخست ممکن است دلیل بر اختلاف اونها در تعریف و مفهوم غیبت میشه ولی با دلیل دقیق و بررسی بیشتر معلوم میشود که اختلاف در تعبیر نه به دلیل اختلاف در مفهوم بلکه به منظور طبیعین موضوع و تمیز آن از مفاهیم مشابه است به عبارت دیگر فقه ها در مقام تحدید و تعریف منطقی برای غیبت نبودند تا کم و زیاد شدن یک قید موجود تغییر ماهوی شود بلکه فقه ها با ذکر این گیود میخواستن به عنوان یک تعریف لفظی مسادی غیبت رو از موارد مشابه مانند تهمت، افک، فوش، ابجوی مسخر کردن، توهین، تحقیر ایزا، آزار زبانی اشاعه فحشا و امثال اینا که هر کدامش از گناهان کبیره است و در این حال یه شباهتی با غیبت داره و یه تمایزی با قید داره مسئله تهمت شبیه غیبته ولی یکی نیست اشاعه فحشا همطوره ایزا مومنین، تحقیر مومنین، توهین به مومنین همش توی مسادی غیبت هم ممکنه واقع بشه، اما اینا هر کدوم یه مفهوم خاصه به خودش اینها احیاناً تداخل مستاقی ممکنه پیدا کنن تا هر یک از اناوین مسکور از حکم خاص علت این که ما میگیم اینا یکی نیستن اینه که اینها یه احکام خاصی در فقه و حقوق دارن گرچه با هم مشترکن در بعضیت جهاد ولیکن با هم فرقم دارن از نظر آثار من خیلی نمیخونم این رو بخونید خوبه درمت کنید روش حالا یه توضیح مختصر میدم ببینید اصل غیبت رو منو میکنن زکت رو که اخاک به ما یسوع چیزی پایستر برادر مومن بگید که دوست نداشته باشه زکت رو که اخاک به ما یسوع خب این تهمت هم که بزنی باز مشمول این هست دیگه یه فش به یکی بده اینم باید مشمول همه یه دهنکجی به یکی بکنی یه مسخره کنی یکی سی رو فحشایی در بارش مثلا اشاعه بدید یه حرفی رو در بارش رو شدید که نبوده رازه نیست مثلا اینا هر کدومش یک جهت خاص داره اشاعه فحشا با غیبت در یه جا با هم هستن ممکنه شما همون غیبت رو به عنوان فحشا اشاعه بدید ماه اشاعه فحشا صد برابر بیشتر از غیبت در این حالی که غیبته غیبتیست شدیدتر تهمت اگر زدیم به یک کسی یه نوع غیبتم هست در بارش ولی خیلی براتر هست غیبت تهمت چیزی که طرف نداره غیبت یعنی چیزی که طرف داره ولی رازی نیست که شما بگید مخفیست حالی یه جایی کاری رو کرده دوست نداره دیگر هم بفهمه یه کاری تو خونهش کرده تو اتاقش کرده یه حرفی رو حتی یه جا زده رازی نیست شما برید به دیگران بگید شما نبود اونها رو پخش کنید حتی اگر بعضی ها اینو اضابه کردن که یک کسی یه کار خیلی کرده دوست نداره که شما ذکر بکنید میخواد مخفی باشه خیلی ها هستن آدم هایی که کار خوب بکنن میگن آقا به کسی نگو من نمیخواهم تظاهر رو خونید و اگر بگید ناراحت میشن میگن آقا من نگفتم که نگید بعضی از بزرگان بودن خیلی چیزها میگفتن گفتن آقا تا ما زنده هستی نگید این مطلب رازی نیستیم بگید ما زنده هستیم واقعا رازی نیستن درشون نمیخواد مثلا بگن او فلانی اهل مکاشف هست مثلا چون دکون نمیخواد باز کنن که دیگران ما مثلا مکاشف بکنیم اهل معنا هستن واقعیت دارن بنابراین حیبت اینست که آدم یه چیزی که طرف داره و انجام داده ما بگوییم که رازی نیست بگیم ممکنه چیزای دیگران باش جمع بشه ولی این یکی فقط با همین عنوان چیزی که دوست ندارد گفته بشه با همین عنوان منطقه های مراتب بعضی ها اضافه کردن یه قید دیگر و اون اینه که علنی نباشه کارش متجاهر نباشه خب سآل ما اینه که اگر یه کسی متجاهر بود متجاهر که من نشینست که رفته تو تلویزیون کاری کرده حالا توی جمع دوستان کاری کرده ولی مردم دیگر نمیدونن بازن همین آقای متجاهر یه عده کارشون نمیدونن این عده اینجا بودن دیدن مخفی نکرده از شما ولی از دیگران خب میخواد برید بگید باز دوباره این همین ها قیبت اون وقت این که میگن اگر متجاهر باشه قیبت نیست نه نه که قیبت نیست قیبت بازن منطقه اگر تجاهر در حدی باشه که طرف هیچ عبایی ندارد که دیگران بفهمند آدمی شما که ببرش کن بابا بذار بفهم خجالت نمی کشه از حیا نداره آدم های بی حیایی که دیگر از گناه کردن از کارهای بد کردن هیچ عبا ندارن البته یه همشه آدمی که خوبش عبا نداره اینجا نه قیبت نیست قیبت هست ولی معذاله که حرام نیست در این پشترشی حرفش دادید یه حرف پشترش بدگویی کردید ولی حرام نیست به خاطر اینکه حرام نیست بعضی فقه ها این از مسادی قیبت بیرون کردند یا مثلا در یه جایی مشبرت با شما میکنند چیزی میخواد مثلا دامادی بگیره میاد از شما میپرسه خب این حسن آقا که با شما همچلاسی بود و چند سال با هم تو دانشگاه بودید و رفیق بودید و نماز و درس و بحث و اینا حالا چجور آدمیه خب شما در اینجا برای خاطر مشبرت که یک مسئله مهمتری در پیش هست که این میخواد ازدواج کنه میخواد قوم بکش بشه با یه خانواده بسلط بکنه اینجا خیلی مقدسی کنی شما بگیر من نمیدونم مثلا خب اگر واقعا احساس میکنید که باید اینو بگویید و اونها بگیر وقت گرفتار نشن این آقا آدم تند خویه اینقدر من میدونم که اینقدر اخلاقش تند یا میدونم مثلا مثال خود را کرده نماز نمیخونه یا فلان کار میکنه اینجا قیبت هست ولی جایزه گفتنش بنابراین اینجا چون جایزه خیلی آمدن از مساده قیبت بیرون کردن خب حرف منده اینه که خیلی از چیزا مساده قیبته ولی به خاطر این که به جهاتی استثناءا تفسره شده گفتن جایزه فقه ها یا علم های اخلاق اینو از قیبت خارج کردن ولی واقعا خارج نیست این مستحق قیبت منطق جزو مستثنیاته مثل یه دروغ برای اصلاح ذات البین آدم یه دروغ بگید خب این دروغ هست نه که دروغ نیست ولی جایز هست پس نباید از مستحق دروغ خارجش کرد که بگوید ما ها دروغ هستن نیست دروغه ولی خب جایزه بنابراین در تعریف قیبت ما همین کلی رو میگیم که چیزی را آدم پشتر ایک مومنی بگه که راضی نباشه منطقه مراتب بعضی از موارد شاید جایز باشه گفتنش اونو باید استثناءات بدید بیشتر مواردم جایز نیست و اگه کسی باید قیبت نکنه همینه که من اینجا نمیشتم علل و عوامل قیبت تا شما برای بیماریتون علت بیماری و علت تبتونو پیدا نکنید تبیب نمیتونه شوارمواردی کنه باید معلوم میشه میشه چرا تب میکنید این افونت کجاست که تب میاد تا افونتو پیدا نکنن تب خوب نمیشه قدیمای میبادن یه قرصه اینو خودی میخوردن تب بر یعنی آدم بر تب و اتبا حالا میگن اینجوری نباده تا تب کردی یه تب برو خوری خودتون میگیری قرص بخوری نه هم قرص سرما خوردگی نه هم قرص تب برو خوب نیست چون اون ریشه یه تبو باید پیدا کرد که این تب از کجاست و او رو خشکش کرد یا سابقا کسان همونتی میادشون فرض کنید که زخمی شد خیلی از اوقات نمیدونستن که این میکروبه میرفتن عمل جرایی میکرد گایی هم در جرایی طرف میمرد بلیه حالا فهمیدن که این افونته بلاخره باید علت مرز رو پیدا کرد این گناهانی که ما میکنیم اینها مرز است بیماری است باید علل و اواملش رو پیدا کرد تا معالجه بشید اگر شما حسادت دارید هی قیبت بکنید هی پوستر رفیقات حرف میزنید بدگوی میکنید چون ناراحت اینکه اون مرز رو پیدا کرد اینکه بهتر از شما درس بخوندید چون حسادت یعنی آدم توی مسابقه طرف رو میزنه کنار دیگه تو مسابقه یکی اینجوری بزنه اون طرفی که میدوه نزده بیاد البته اگر شما زور بزنی جلو بری خواهشکال نداره این قیبت است اما اگر که حولش دادی تو مکی تو دوا خیلی اینطوره بعضیها جای اون باد غیر ایرانی ها خیلی مخصوص ایرانی هم دوی این قرار میکنه میگن جلو دیگرانه میگیرن اونجا جای جلو گرفتن نیست که حسادت همینه که جلو دیگری رو بگیری نداری کار بکنه آ شما خب مردی به جلو شما درس بخوندید مردی شما بیدار باش مردی شما خب درس بخوند مردی متعلقه کن البته استداد هم مخالفه براخره یکیشی هم با استدادش به دیگری نمیرسه انشالله همین دارم موفق باشید بقیه بحث میذاریم برای بعد ولی حواستون جمع باشید که بزرگ ترین شاید گناهانی که ما علما یعنی علما که میگنن مهممین ما که درس بخونیم گرفتاری و قیمت خیلی سخته باید دقت کنید که قیمت نکنید مرحوم های طول و بحجت که حرف نمیزدن میگذارن آقا حرف نمیزدن امام همطوری بود تو میگنن کنید امام داد میزدن ولی شما مثلا در مجالس که ما دیدن امام میرفتیم امام سکوت بکند همه امامی که دستی بلند بگو آی نجف ساکت آی چونان تهران ساکت آی مشهر ساکت ولی وقتی مینشسی در مجالسی معمولا اگر لازم نبود امام هیچ این یه عهبه بکنه سببه کنالا بلخیر بعدن مینشس نه حالا دیگه از هر دری سخن بگن از هر جای بگن نبود چون حرف حرف میاره دیگه پسر این بگو من بخواد مجلس رو گرم کنید یکی میگه آقا بریم قیبت کنیم دلمون گرفته آقا میفید بشیم پسر رفاقا مسئله سیاسی قیبت کنیم مسئله چی بگیم بگیم پسر هم همه حرف ها بزنیم قیبت کنیم قیبت چیز بدیه خیلی دقت کنید خلاص از اون چیزایی که آدم رو باز میگاره از تعالی از نورانیت از معنویت قیبت میگه خیلی دقت بکنید که خدا گرفتارتون نکنه آدم اولی که قیبت بخواد بگنه خوشش میاد که بسنیم بگیم ولی این وقتی نگفت بعد خوشحالتر میشه خوشحالتر میشه این چی خوب شد که خودم رو کنترال کرده خیلی حرف های ما میتونیم میخوده حرف های خوب و مندنی و ضروری و مفید خیلی هست اما حرف های بیخودم زیاد هست انشالله که از خدا بخوایید خدا بهتون توفیق بده واقعا از خدا بخوایید خداوند انشالله توفیق بده که گرفتار گناهان زبانی مخصوصا قیبت نشید انشالله نکنید جوری که برخیر بقیت و سیف از بین برند و سلالله علی سیدنا محمد موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی مبانی فقاحت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم رب شرح لی صدری و یسر لی امری و احلال عقدتم لسانی یفقه و قولی درباره تحریف قرآن یعنی درباره این مسیبت خوز ما که در اصول ما در کتاب های تفسیر ما آمده به این معناه که از قرآن آیاتی کم شده و آیاتی بوده این آیات رو انداختند چی این آیات رو انداخته در این باره هم اختلاف هست اون کسانی که مدعی هستن از قرآن آیاتی کم شده اختلاف داره موسیقی مشهور در میانشون میگن در زمان عثمان این کار شده یعنی قرآن جمع آوری شده در زمان عثمان و چون عثمان جمع کرد دشمن احلاویت بود و آیاتی را که مربوط به ولایت بود از قرآن برداشت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی راجعه به تصحیف و جا به جا شدن هم از همین جا سرچشمه میگیره مشهوره در میان اینا میگن که قرآن جمعابری شده در زمان عثمان و به دلخواهش یا به یه استحصانهایی که سنیها دارن این سوره ها پحلوی هم آمده بالاترین سوره ها از نظر کمی اول آمده که سوره بقره باشه سوره هم چون همیشه میخونیم اول آمده و بالاخره اون سوره های کوچک هم آخر آمده و به دلخواه عثمان و اطرافیانش این کار شده و جا به جا شدن یعنی آیات مکی مدنی آمدن مدنی مکی آمدن این هم شده تصحیب شده در قرآن جا به جا شده به این معنا که سوره مکی آخر قرآن اومده که قالب سوره مکی هم آخر قرآن و سوره مدنی اول قرآن آمده یا آیات اول قرآن در حالی که مکی است و آیات آخر قرآن اومده در حالی که مدنی به عکس آیات فراوانی اول اومده در حالی که این آیات مدنی است و آیات فراوانی آخر اومده در حالی که در مکی نازل شده همه این حرف ها سرچشمه میگیرد از این که پیغمبر اکرم از دنیا رفتن و قرآنی در دست مسلمان ها نبود به قول به ازیرانیم از قرآن شریف روی یک موش استخونه ها درگه های درخ و پوسه های درخ خیلی بالا پوست گوصفند و امثال این ها نوشته بود یه گوشه ایرخده بود هرچه قرآن میامد اینجوری پیغمبر اکرم کتاب وحداشه و این کتاب وح این آیه رو این سوره رو مینوشتن میدادن پیغمبر پیغمبرم در یکی از اتاقها رخته بود یه گوشه پیغمبر اکرم که از دنیا رفتن امیر المومنی سلامالله علیه از خونه بیرون نیمدن عبا به دوش نگرفتن تا این که همون شاخگاه و نمدنم برگ درخت و امثال اینها رو جمع کردن یه قرآن کردن اووردن در میان مردم قرآن قبول نکردن امیر المومنی این قرآنشو برداشت رفت و این قرآنم الان پیش امام زمانی و اون قرآنی که اونا جمع کردن در زمان عثمان بود و اون قرآن به دست ما رسید لذا میگن قرآن جمع شده در زمان پیغمبر نبوده و قرآن رو در زمان عثمان جمع کردن بعضی ها هم دیدن که خیلی حرف خرافیست گفتن که در زمان عبیبک جمع کردن بعضی ها هم گفتن در زمان عمر جمع شده به عبارت دیگه وقتی انسان روایات رو تا واریخ رو متعالیه میکنه میبینید که اون کسانی که میخواستن عثمان رو یه قدری بلندش بکنن این شانس را به او دادن اون کسانی که میخواستن ارادت به عبیبک ببردن شانس را به او دادن اون کسانی که میخواستن عمر را خیلی بالاش ببرن شانس را به او دادن معمولا انسان به خوبی از تاریخ از روایات استفاده میکنه اینجوری علا کل حالا بعضی میگن زمان عبیبک بعضی میگن زمان عمر مشهور میگن زمان عثمان و تا زمان عثمان مردم قرآن نداشتن قرآن ها یادر سینه ها بود که باز در روایات میخونیم در روایات سننی وخصوصا وقتی که اون جنگ یمام جلو اومد و هفتصد نفر از قاریان قرآن کشته شد و قرآنی که تو زهن مردم بود تو حفظ مردم بود عمر دید که وضع عجیبی پیدا شده نزدیک قرآن از بین بره دزاد جلسه گرفت و گفت که این حافظین قرآن مردم باید فکری کرد و بالاخره عمر میفرستاد دنبال اون دنبال او ده تا آیه از این میگرف یه سوره از اون میگرف یه سوره از اون میگرف و اینجوری قرآن رو جمع کرد این حرف هایی که زده شده و پایه برای تحریم قرآنه یعنی شما وقتی که متعلقه بکنید روایات را وقتی متعلقه بکنید روایات را وقتی متعلقه بکنید تاریخ را تاریخ سنی و شیعرا تحریف قرآن پایه اش اینه که در زمان پیغمبر ما قرآن نداشتیم نگرد در سینه مردم خب این بحث خیلی بحث مفصلیه در اون جزوهی که من نوشتم چهلتو دلیل آوردم برای این که تحریفی در قرآن نیست ولی حالا قطع نظر از اونها بحث امروزمون اگه ما اثبات کنیم که این قرآنی که الان به دست ماست جمع شده در زمان پیغمبر اکرمه و پیغمبر مردند و این قرآن نیواب کم نیواب زیاد دادن دست مسلمانها در زمان پیغمبر این قرآن بود بعد پیغمبر اکرم این قرآن بود همینطور بود و بود و بود تا الان و اگه ما این رو اثبات کنیم دیگه تحریف یه مسئله سالبه به انتفاق موجوده دیگه اصلا تحریف معنی نداره برای این که معمولا تحریف رو نسبت میدن به عثمان و اگر شما قرآن زمان پیغمبر درست کردید دیگه خب معلومه هر چه در قرآن بوده الانم هست بعد پیغمبر بوده الانم هست تا آخر یه مقدار روایت بخونیم ببینید این روایت ها به ما چی میگی اولا راجعه به این جمع امیر المؤمنی سلام الله علیه ما روایات فراوانی داریم از جمعه الان یه روایتشو بخونیم و اون اینه که امیر المؤمنی سلام الله علیه قرآنی جمع داشتن جمع کردن و این رو آوردن در میان مردم مردم این قرآنو نفذی رفتن اما نفذی رفتن برای چی گفتن خب ما قرآن در میانمون هست یه قرآن تو رو بخواییم که یا حسبنا کتاب الله که عمر میگفه میخواست ولایت رو بزنیم و ما قرآن داریم و این قرآن برای ما و قرآن امیر المؤمنین معلوم میشه تعویر ها شهن و نزول ها ناسخ و منسوخ ها یعنی یه قرآن تحشیعی بوده که این قرآن معلومه وقتی که بیاد در میان مردم خب احتن از سرات المستقیم را سرات مستقیم را تعویر میکنه سرات علیه وقتی برسه به آیه تدهیر شهن و نزولش را احلو بیت حساب میکنه وقتی برسه به انما ولی یکم الله شهن و نزولش را امیر المؤمنین و انگوشتر دادن در رکوح حساب میکنه اینجوری بوده یعنی شهن و نزوله که روایات ما این روایت تحریف این اشتباه اونها کردن که امام صادق سلام الله علیه یا ما بقیه این فرمودن که سرات در زید احتن از سرات این تفسیر کردن گفتن سرات و علیه حق این اخباری های بیسواد این را جز قرآنش کردن گفتن امیر المؤمنین اینجور گفته یا امام صادق گفته یه سرات و علیه حق در اینجا بوده حس شده در حالی که امام صادق تعویل آیه را شعن و نزول آیه را تفسیر آیه را گفتن اونها ازش فهمیدن این که این در قرآن بوده اونها حس کردن امیر المؤمنین سلام الله علیه اینجور بوده یعنی آیه تدهیر را میگفته کجا نازل شده با اشاره البته