بیران آشورایی با تقدیم برنامه مختلفی که انشالله یک به یک تقدیم خواهد شد و امیدواریم بهره ببرید فهرست و زمان پخش برنامه ها رو انشالله در فرصتهای آتی عرض خواهم کرد و اما اولین برنامه برکرانه نور تفسیر سور مبارکه ماعده آیات 119 تا 120 از زبان مفسر ارجمند قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آمالی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی نتیجه است منظور آن است که هر کس در دنیا حرف راست زده بود نتیجه اش فی امروز می گیرد مطلب بعدی آن است که صدق عبارت از خبر متابق با واقع است چین که حق عبارت از خبر است که واقع متابق با او است اگر کسی اهل صدق بود اهل حقم هست و اگر کسی صادق بود حقیقم خواهد شد و چون ذات اقدسی لا حق مهزه است ذالکه بنده فی صدق صرف هم خواهد بود لذا از خدا راستگوتر اهدی نیست و من استغو من الله قیلا من استغو من الله حدیث و من استغو من الله قیلا نشون می داد که اهدی راستگوتر از ذات اقدسی لا نیست و چون ذات اقدسی لا که و همتایی ندارد لم یکنده و که و من اهد پس اهدی همتایی صدق زده حدق صدق حق بود خدای تعالی بود باید حق بودنش در حد حق بودن ذات اخدس اعلا باشد چون صدق و حق یک حقیقت است از اون جهت که با واقعی میسند که به متابق واقع صدق است و از اون جهت که واقعی متابق اوست حق است و اگر خدا حق به محض است و ما سوای خدا هر حقی که باشد با خدا نیست بلکه از خدا است الحق من ربک و از اون سوهم لم یکن لهو که ون احد پس ذات اخدس اعلا نه تنها استقه از خود نخواهد داشت بلکه همتای خود در صدق هم ندارد این حویی بطل بعد از ذات اخدس اعلا هر که صدق دارد و حق دارد مظهر صادق بودن و حق بودن خدای صبحان را خواهد داشت انبیاب و مرسلین و ملائکه مغربین جزه بهتر نمونه صادقین هم تا نوبت به دیگر هم درست مطلع بعدیان است که صدق تنها در غور نیست هر چی که حکایت می کند از واقع اگر متابق با واقع بود صادق است بنابراین صدق یک مسلمان در تمام سنت و سیرت اوست یعنی هم در اعتقاد اوست هم در اخلاق اوست هم در اعمال و رفتار اوست ازا وفای به اهد را قرآن صدق می داند کسی که به اهد خود وفا می کند او را صادق می شمارد در حالی که گزارش از چیزی نمی دهد به عنوان مخبر مطرح نیست بلکه چون این عمرش متابق با واقع است اون عقیدهش متابق با واقع است اون اخلاقش متابق با واقع است از اینجا صدق است من المؤمن رجالون صدق و ما احدولا علی یعنی تعهدی کردن به این تعهد عمل کردن اگر کسی به اهدش عمل کند صادق است معلوم شد صدق اختصاصی به مقام قول ندارد در مقابلش کذبم همین طور است مطلع بعدی آن است که این که در اول عرض شد حاضا یومین فا از صادقین صدق هم معناش آن است که اگر کسی در دنیا حرف صادق زد یا کار صدق کرد در آخرت نتیجه می گرده نه اینکه در آخرت اگر کسی حرف درست بزند نتیجه می گرده آن است که آخرت جز حق و صدق چیزی گفته نمی شود چون همه در مشهد یکدیگر هستند اصلا کذب به نحوه جد متمشی نمی شود خبر کذب وقتی جدش متمشی می شود که خود انسان نداند می شود کذب خبری برو مخبر قافل باشد یا نه اعلان وقتی ورخلاف داشته باشد ولی اگر بخواهد گزارش کذب بدهد باید دیگران نداند اگر دیگران هم می دانند خودشن می داند به سحنه هم روشنه است اصلا اخبار جدی نسبت به کذب متمشی نمی شود مگر کسی قول حازل داشته باشد نه قول فست مثلا الان روز است کسی که در جای تاریک هست و خبر ندارد ممکن است گزارشگر بسرات گزارش دروغ به او بگوید شب است مثلا بعد از طور افتاب را هنوز شب گزارش کند یا بعد از غروب افتاب را هنوز روز گزارش کند این ها ممکن است ولی اگر دو نفر در کنار افتاب زیر افتاب در برابر افتاب قرار دارم آیا جدی کسی متمشی می شود که به دیگری خبر رسمی می دهد که الان شب است این جدش متمشی نمی شود چون هر دو شاهد سحنه روزم قیامت همه اصرار علن می شود کسی نمی تواند به صورت جد گزارش دروغ بده به دو چاره جز سدر نیست حتی شیطانی که کار او جز کذب و نیرن چیز دیگر نبود اون روز حرف راست می زنه منطقه حرف راست او به حال او نافه نیست در سوره مبارک ابراهیم جریان گزارش شیطان را خداوند در آیه 22 سوره ابراهیم چنین بیان بکن و قال شیطانون لما قضی الامر این الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم و اخلافتکم شیطان در قیامت به تبهگاران می گوید که منم به شما وعده می دادم خدا هم به شما وعده داد وعده خدا راست بود وعده من دروب خب شما می خواستید به وعده خدا عمل کنید چرا به وعده من عمل کردید آیه 22 سوره ابراهیم و قال شیطانون لما قضی الامر این الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم و اخلافتکم و ما کانه دیه علیکم من صدقه هم الا ان دعوتکم من دعوت کردم به عنوان بسوسه از طرف عقل و فطرت شما را دعوت کردم به عنوان فعلهمه ها و فجوره ها و تقواه ها خب شما الهام الهی را داشتید بسوسه مرم داشتید و می خواستید حرف منو گوش ندید فستجبت املی فلا تلومونی و لوم و انفسکم بنابراین اون روز اگر کسی راست گفت هنر نکرد و حرف صدقه او هم به حال او نافه نیست هر کس در دنیا صادقان رفتار کرد صدقشت قیامت به حال او نافه است به هر تقدیر جزایی که ذات اقدس اله به این ها می دهد این است فرماید به این که لهم جناتون تجزی من تحت الانهار خاردین فیها این مال لذتهای جزایی جسمانی به حسی این ها که در این مرحله خیلی ها سهیمن بهشتی که نهرهای فراوان دارد خیلی از مؤمنین سهیمن اما امده اون مکلب باراتر از بهشت است یعنی اون هم مرحله باراتر هم باز بهشت است اما بهشت حسی نیست و اون مقام رزوان است فمود رضی الله عنهم و رضو عنه و آلکال فوز العدی در این حال که بهشت فوز است اما مقام رزوان فوز عظیم است چیزی را که ذات اقدسی الا فوز عظیم به شمارد معرم می شود که بسیار اهمیت دارد مقام رزوان دو مرحله بحث دارد یکی راجب رزوان در مقام فعل و بصف است یکی هم رزوان در مقام ذات در قیامت مقام رزوان مطرح است اما همه کسانی که روزه رازی یا مرزی خدایند به اون مقام راه پیدا نمی کند در قیامت سه دستگاه از جهنم هست و بهشت است و مقام رزوان چه این که مردم هم در دنیا سه دسته بودن اصحاب المشعمه بودن اصحاب المیمنه بودن و مغربه بود اصحاب المشعمه که کارشون مشعوم و زشت و قبیح و گناه است اینا گرفتار جهنم خواهند بود اصحاب المیمنه که کارشون راجب و مستحب و پرهیز از محرام و مکروه و امثال زالک بود اینها جزئه اصحاب المیمنند و اصحاب الجنه اما مغربین گذشته از این که این بهشت دیگران را دارن که جناتون تجدیمین تحت الانهار مقام رزوان را هم دارن اینا که مقام رزوان را دارن دو دست هم ادیه هستن که خدا از فیل اینها و بالاتر از فیل از وصف اینها رازی و ادیه دیگر که جزئه اوحدی از صاحبان رزا هستن که سانی هستن که به مقام رسیدن که گوهر ذات اینها مرزی خدا یعنی این ذات ذات خدا پسند هست و میعیار رزای خدا هم مشخص هست که خدا از چی رازی چی مورد پسند خدا هست اون را هم خدا مشخص کن گای به صورت موارد جزئی ذکر می کنن گای به صورت مورد جامعه و کلی که اوتیت و جوام علی کرم شامل حال او ذکر می کنن اون موارد جزئی را می فرماید به این که اگر کسی شکر خدا را به جا آورد شک مرزی خدا هست و اگر کسی کفران ورزید کفران مرزی خدا نیست در سوره بارک زمر آیه همه این چی این است این شکر شما مرزی خدا هست حالا شکر چه در مقام فیل باشد یا باراتر از فیل مقام وست باشد شما عبد شکور باشید مرزی خدا هست این هم موارد جزئی است اون موارد کلی به جامعه و اصل را هم ذکر فرمود که علی همه اکنونی اکمنتو لکم دینکم و اتممتو علیکم تی و ردیتو لکمور اسلام دینم اون دین خدا پسند اسلام هست پس میار وضاعی خدا دین خدا هست این دین گاهی در سطح فیل عمل میشود یکی سیست که ظاهر واجبات را انجام میده است اما اگر به امتحان سختی مبتلا بشود شاید آروده در بیاید یه وقت است که نه گذشته از این که در مقام فیل باشد در مقام عمل به احکام الهی عمل میکند به احترام گذارد متخلق به اخلاق الهی هم هست در مقام وصف هم مرزی خدا است اما اگر امتحان خیلی سخت باشد نزیر اون کرای که ذات اقدس اله در باره ابراهیم و اسمایل سلام الله علیه ما اعمال فرمود و ماننده اون شاید تاب اون را نیاورد بعضی ها هستن که نه همین دین خدا که مهورد قدشته از این که در همه اعمال اونها ظهور دارد در همه اصاف اونها ظهور دارد این اصحاری دین در گوهر ذات اونها را سخ کرده است چنین کسی گوهر ذات اون مرزی خدا است نه تنها عمل اون چنین کسی گوهر ذات اون صالح است نه جز عمل و صالحا خواهد بود چنین کسی گوهر ذات اون مقبول خدا است نه عمل اون مقبول خدا است این سنمونه و مانند اون را قرآن کریم کاملا از هم تفکیه کرد گاهی سخن در این است که شخص کارش خوب است مثل لذین آمن و عمل و صالحا عمل و صالحا و مانند اون این صلاح در مقام عمل است این قسم کم نیست قسم دیگر آن است که قسم دیگر آن است که سلاح گذاشته از این که در مقام فعل و وسبست به مقام ذات را پیدا کند که این ذات طوری است که دیگر کار بد نمیکن این جزه صالحین است نه جزه عمل و صالحا و اینم سفت سفت مشبه است نه اسم فائد اینه که در باره ابراهیم خلیل سلام الله رای احمد است به انهو فیل آخرتی علمه من از صالحین ناظره با آن است که صالحین یه حسابی دارن که با چودن بارک ابراهیم خلیل در صفه صالحین قرار میگرد در صفه عمل و صالحا یا اونشی را که رسولی اکرم صلی اللہ علیه و سلیم فرماد این ولیی الله اللذین از ذره کتابه و هوی تبله صالحین ناظره آن است که من جزه صالحینم همکنون جزه صالحینم و همکنون در تحت ولایت ذات اقدس اله هم و متبلی من اوست و من مبله علیه اویم و کارهای من را او بهتر میگیرد خب پس معلوم میشود که صالح گاهی در مقام فعل و وصفه است گاهی در مقام ذات در باره قبولم اینچه این است گاهی قبول در مقام فعل و وصفه است گاهی در مقام ذات قبول در مقام فعل باشد و مانندان مثل آن است که اِنَّمَا اِتَقَبَّرُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينِ خدا عمل مردان با تقوی را قبول میکند البته وصف مردان با تقوی هم مئیار جزای اونا است اون هم مرزی خدا است و مقبول خدا است خب قبول فعل یا قبول وصف یه مرحله است قبول گوهر ذات مرحله دیگر اون رو در باره مریم سلام الله علیها فرمود فَمُود فَتِقَبَّلَهَا رَبُّهَا بَقَبُولِنْ حَسَنِنْ وَانْبَتَهَا نَبَاتَنْ حَسَنَا نفرمود به این که خداوند کار مریم را قبول کرده یا نظر مادر مریم را قبول کرده یا کار مادر مریم را قبول کرده خدا این گوهر ذات را قبول کرده اینم در باره قبول در باره رزوانم این چلین است گاهی رزا در مقام فعل و وصف است که فعل کسی یا وصف کسی مرزی خدا است گاهیم نه گوهر ذات کسی مرزی خدا است این آیه پایانی سوره مبارکه ماعده و بعضی از آیات دیگر از این قسم سبون خبر میدن که گوهر ذات مرزی خدا است همه مواردی که از این قبیل است رضی الله عنهم و رضو عنهم چون که در پایان سوره مبارکه مجادلم این مزمون آمده است ناظره به رزوان رزای مقام ذات است اونا که معیده به روح الهی هستن اونا که هزب الله مهزن اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان اونا که کتب فیق روح مل ایمان داشته باشید یه بحث تقریبا طولا نیست. اونه که کتاه از جنبندی نهایی این سد و بیس آیه سوره امبارکه ماعده است که اصاره این چیست مشابه جنبندی که در پایان سوره امبارکه نسا هم اونجا هم براتون رسید یکی هم یه بحث مبسوطی سیدن استاد رزمانداره دارن در باب عدب که عدب یعنی که عدب عبد در برابر مولا چیست عدب ملائکه در برابر خدا چیست عدب مرسلین در برابر خدا چیست عدب اولیا در برابر خدا چیست عدب مؤمنین در برابر خدا چیست این کلمه این بحث مبسوط عدب را اشون از همه این تعبیرات عدیبانه و معدبانه انبیاء علیه مصطلح و علیه مصطلح مثل به ذات عقبس اله داشته این باب العدب مع الله هم شما ببینید در این ارشاد و غروب دیلمی هست در جوام اخلاقی هم هست بونوان باب العدب مع الله که انسان با خدا چگون رفتار کنه انسانی که بالاخره کارهای آلوده فراوان دارد و خدا هم دائمان با او هست هو معکم اینما کنتم چیکار کنه که این عدب را حفظ بکنه اما اون جمبندی تلیعه این سوره مبارکه همه ما را به وفای به اهد دعوت کرده است در بسیاری از آیاتی که در وسط این سوره آمده است باز میساق و اهد و امثال زالک را ذکر فرموند در پایان هم که مسئلی قیامت هست و گزارش نهایی انبیاء ریهمون سلام هست اونجا هم وفای به اهد مدره هست بارسترین نمونه هم جریان مسیح سلام الله علیه هست که در هنگام مشاهده و مشافهه به خدا عرض بکنه من به اهد هم وفای کردم چیزی به اینها نگفتم مگر اینکه عرض که بکنیم من به اهد هم وفای کردم حالا اینا به اهدشون وفای نکردن اینا بندگانتون این تعدب هم فی انها عباد و که به این تقفل هم فی انکه انت العزیز هم این مسئلی اهدی که در تلیه سوره ذکر شده هست در پایان سوره هم ظهور خاص خود را دارد بازی که از بارسترین مستاقه اهد همون جریان ولایت و امامت اهد بهت علیه همون سلام مخصوصا بجور مارک استمیر هست که در این سوره مبارکه آمده هم اینا رازیده به مسئلی اهد هست در باره امامت خب هم اهد توحیدی مطرح هست هم اهد در باره دین مطرح هست که مکرر فرمود اگر کسی بتواند این اهد الهی را عمل بکند ولی عمل نکند او یا ظالم هست یا فاسق هست یا کافر این اهد الهی است اگر کسی بتواند به این اهد عمل نکند گرفتار کفر و ظلم و فست هست که سه مرحله دارد هر کسی گرفتار فارخ هست و در زیل اون آیات ملازم فرمودید که این بحث ها بحث های عدم و ملکه هست معناش این نیست که اگر کسی به غیر ما امامت هست نفر بود من حکمه به غیر معانذر الله بلکه به نحوه عده ملک فرمود فرمود به من لم یه کم به معانذر الله اگر کسی به معانذر الله حکم نکند گرفتار این سه غزیته هست و این البتا عده ملکه هست که وقتی به رهنس حلب ایجاب هست در زمانی که انسان قدرت ندارد به معانذر الله حکم نمی کند اما نه کافر هست نه ظالم نه فاسق مثل زمان تقییمه اما این که در سعای فمود و من لم یه کن به ما انزلالله یعنی کسی که بتواند به ما انزلالله حکم بکند ولی حکم نکند گرفتار این سرزیدت است خب اینو هم نازر است به مسئله اهد الهی باز یکی از مواردی که مربوط به رعایت اهد الهی است آن است که به ما فرمود اگر کسی اهد الهی را رعایت نکرده است گرفتار جاهلیت خواهد بود افه حکم الجاهلیت یبقون و من احسن من الله و من قومن یوگنون خب اگر چون چه این حکم الهی را کسی نپذیروف و عمل نکرد گرفتار جاهلیت است در حقیقت چهار تر رزیلت است از در قومی گرفتار جاهلیت است از در مسائل فقهی و اخلاقی گرفتار کفر، ظلم و فسق است که جمعاً می شود چهار رزیلت اون سر رزیلت را جدادان زه کرده در سایه که من لم یحکم و ما انذر الله فالایکم و کافرون، رایکم و ظالمون، رایکم و فاسقون به این رزیلت چهارم را که مربوط به جاهلیت است این را جدادان زه کرد فمود افه حکم الجاهلیت یبقون و من احسن من الله و من قومن یوگنون خب و اگر کسی گرفتار جاهلیت بود