وقتی که ایران را نیروهای متفقین اشغال کرد و رزاشا به تبعید رفت در سراسر کشور فقط 351 دبیرستان و 8 مؤسسه آموزش آلی و 1 دانشگاه وجود داشت در این دوران مدارس هنوز بلا تکلیف بودند کتب درسی دوران رزاشا به جامانده بود و تدریس می شد رزاخان بعد از رسیدن به سلطنت مبارزه فرهنگی با اسلام را در صدر برنامه های خود قرار داد ازاداری ابا عبدالله را در ماه محرم ممنوع کرد هجاب قدقن شد پوشیدن لباس های سنتی ممنوع گردید و همه مردم را موظف کرد تا لباس قربی و کلاه فرنگی بپوشند دکتور منوچهر محمدی استاد دانشگاه دوچدرای روابط بین الملن خب فرق مختلف رو که ایجاد کرده بود از بدن جامعه حالا می باز کل بدن جامعه رو از این مذهب زدائی بشه و این کار رو با تصمیمات پی در پی که در سال 1314 گرفت انجام شد گفت به غیر از مراجع تقلید اونم با تعیید دولت دیگه هیچ کس حق نداره لباس روحانیت داشته کشه در مقابلش سعی که روش های غربی رو حاکم بکنه کلاه شاپو کلاه های دوردار که دیدید این یهودی ها الان هنوز دارن این دیگه رسم شده بود رسومات و هم که می رسیدن می روز کلاه رو بردارن به ذره سرشو سلام بکنن سلام حق نداشتن بکنن فقط کلاه باید برداشته باشه و کراوات و این لباس فرنگی همه اینا از آثار و اون دوران بر جاییم همچنین به سربازان دستور داده شد تا در خیابان ها بگردند و چادر از سر زنان بکشند مردان هم اگر قوا پوشیده بودند با قیچی قوای آنان را بچینند و کوتاه کنند کم کم قواها کنار رفت و کت جای آن را گرفت بسیاری شایی یادتون نباشد که من یادم هستم که اینها در زمان رزاخان به اسم اتحادشه به اسم کشف هجاب که کارها کردند چه پرده ها دریدند از نیره که زوربویه ها کردند و چه بچه ها سقت شد در اثر حمله هایی که اینها می کردند به زن ها که چادر را از سرشون بکشند اون زمان گذشت با تلخی این فضای فرهنگی است که در دوره رزاخان اتفاق افتاد و عملا جامعه ایران از اون سنت های خودش و حتی خیلی از حرومت ها و حریم هایی که بین مردان و زنان بین بزرگ و کوچک بود به اسم آزادی و به اسم بروز شدن و به اسم پیشرفت زیر پا گذاشته شد و خب فضای سیاسی اجتماعی کشفت تغییر کرد اصلا در ارساهای فرهنگی یک نوع نگاه سکولار غربی در نظام کشفر با زور اجرا شد که اینها را در حقیقت آمل پیشرفت ایران می دونستند و به اسم این که ما می خواهیم اصلاح کنیم و پیشرفت را در کشفر پیاده بکنیم هران چه که در ارسای اقتصادی اجتماعی و فرهنگی با نگاه سنتی بود حضف شد در حالی که ممکن بود بعضی از اینها اشکالاتی داشت که می تونست اصلاح بشه بروز بشه ولی متاسفانه سیاست غربی کردن و سکولار کردن رزاخان باعث شد که نظام های سنتی کاملا حضف بشه و نظام های سکولار غربی در ارساهای اقتصادی اجتماعی و آموزشی و فرهنگی روی کار بیاد در طول این قرنها به ملت ما جفا شده کی جفا کرده؟ خارجی ها جفا کردن؟ نه حکمرانان فاسد من از پرتغالی ها یله نمی کنم یا از هولندی ها یا از انگلیسی ها که آمدن سواهل ما رو و جزائر ما رو تصرف کردن و اونا کشور های هستن دولت های هستن دنبال منافع خودشون بودن و قدرت های مادی می کنن از این کارا بیرن هزاران فرسنگ فاصله از کشورشون دست اندازی می کنن مگر هند رو شبه قاره هند رو مگر نگرفتن مگر مناطق شرقی تر رو نیمدن تصرف نگردن امروز مگر نمی کنن این کارا رو در دنیا یله از اونها نیست یله از اون قدرت های فاسد و خودکامه و فاقد انگیزه و عزم هست که نتوانستن حیثیت و آبروی ایران و ایرانی رو حفظ کنن این حق ملت ایران نبود جمهوری اسلامی اگر فقط همین کار رو کرده باشه که روح خودبابری رو روح احساس اززت و حووییت رو به این ملت و این کشور برگردنده باشه سالیان سال باید شکر گذارش بود در همین دوران سینمای ایران متیزه ایرانی رو حفظ کنن و تولد شد در این دوره فیلم های ایرانی در هند ساخته می شد خانبهادر اردشیر زرتشتی از جمعه فیلم سازان آن دوره بود در همون ایام آوانس اوگانیانس ارمنی فیلم آبی و رابی را در هند ساخت حاجی آقا آکتور سینما فیلمی دیگر از او بود که تصویری کنایامیز از وضعیت فرهنگی ایران را نشان می داند و شرایط متغیر سیاسی اجتماعی ایران از سنت به مدرنیت را به تصویر کشیده بود فیلم دختر لور اولین فیلم ناتق ایرانی در آبان 1312 در اوج اقتدار رزاشا در سینما مایاک لالزار تهران اکران شد از این فیلم دختر لور به نام گلنار را به تصویر می کشید که راهزنان او را ربوده بودند گلنار مجبور به رقاسی در قهوه خانهی می شود تا این که یک نظامی به نام جفر او را نجات می دهد جفر نمادی از رزاشا بود که منجی ایران معرفی می شود بخش پایانی فیلم با آوازی در ستایش حکومت پهلوی تصمیم جفر برای بازگشت به ایران جدید اصر پهلوی را نشان می دهد و سپس ستاره داود نشان رسمی مذهب یهود بر صفحه نمایش نقش می بندد دران زمان فیلم دختر لور فیلم تبلیغاتی رزاشا محصوب می شود در حالی که چهره فرهنگی ایران امدتاً توسط وابستگان به فرقه ها و عدیان دیگر دگرگون می شود در همان دوران تحسیس دانشگاه تهرانیز در سال 1313 با هدف ترویج علوم قربی صورت گرفت در میان پنج دانشکده آغازین دانشگاه تهران سه دانشکده به علوم قربی علوم انسانی مرتبط بود علی ازقر حکمت که پیشنهاد تحسیز دانشگاه را به رزاشا داده بود خودش از اعضای برجسته فراماسونری بود و حامیان او خصوصاً محمد علی فروقی از مقامات مهم و برجسته فراماسونری و از قربگرایان سرشناس در ایران بودند که به رزاخان اثبت داده می شود و اصلش هم درست هست مثلا تحسیز دانشگاه های دید یا نظام های آموزشی جدید هست مثلا دانشگاه تراب بله تحسیز اصل دانشگاه در اون دوره اتفاق افتاده ولی مهم اینه که دانشگاهی که در دوره رزاخان تحسیز شد و قریب به پنج دهه رزاشا و پسرش محمد زابریان حکومت کردن دستاورد این حدود چهل الا پنجاه سال دانشگاه در ایران واقعاً چه بود یعنی ما در پایان حکومت پهلوی چه سنتی تولید تکنولوژی توسط این دانشگاه ها داشتیم متاسفانه ما خروجی جدی رو در این دانشگاه ها نمیبینیم بگونه ای که حتی در دههی سی و چهل خود نخوص وزیر ایران مدعی میشه مثل از ما رو که ایرانی ها یک لوله هنگ هم نمیتونن تولید بکنن واقعاً نتونستن اون توصیه لازم رو ایجاد بکنن در حالی که خب ما امروز میبینیم نیروهای نخبگان دانشگاهی ما در همین چهل سال اخیر یک رشد فوقلاده چه در ارسه مقالات علمی چه در استنادات دیگران به مقالات علمی ایرانی ها که امروز آمارهای خیلی خوبی وجود داره شتاب علمی کشور تولیدات نمایه شده رتبه علمی کشور در سال دو هزار و یازده میلادی که اینا همش افتخار آخرینه اینم قضاوت ما نیست قضاوت مراکز علمی رسمی دنیاست که اونا دارن میگن رشد علمی کشور میگن یازده برابر رشد متوسط دنیاست و سال دو هزار و یازده نسبت به سال قبل ویست درست هم افضایش پیدا کرده اینو اونا دارن میگن در تمام این دوران حال روز مطبوعات نیز بهتر از آموزش و پرورش یا سینما و تیاتر نبود رزاشا با روزنامه نگاران رابطه چندان خوبی نداشت در دوران نخص وزیریش میرزا یهیا وائز قذبینی و میرزاده اشقی از روزنامه نگاران منتقد را ترور کرد رزاشا بعد از رسیدن به سلطنت شهربانی را مسئول بررسیه مطبوعات کرد حسن سبا مدیر جریده ستاره ایران را هم در میدان معشق تنبیه کرد دندان آقای فلسفه مدیر نشریه جاوید را با مشت شکست و او را در دجمانی حفظ کرد فرخی یزدی از شاعران منتقد را در زندان با آمکول هوای دکتر احمدی کشت و دیگر شعراء و نویسندگان مخالف خود را ترد و تبعید کرد در عوض هنرمندان همراستا با اهداف سیاسی قرب از آزادی برخوردار بودند سدایی مندگان جلوی از جامعه دینی رادیو معارف یعنی چهید جمال روشنایی و معرفت رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن حسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یکی در بیشتر یار تن ذکر و یاد خدا بود دو هفت پنجانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای بحثی دارند هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وزد شده در مورد اصرای ایران با چوبای جبه مهمات میزدند نه پتو خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لرزه افتخار بود حکایت آزادگی حقیقت همه ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یعقوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم شنواندگان عزیز سلام اوقاتتون به خیر و نیکی انشالله گفتن و شنیدن از آزادی آزادگی و آزادمردی همیشه دلنشین و شیرینه ما هم در برنامه ی حکایت آزادگی به بازخانی زندگی یکی دیگه از آزادگان ازدتمند کشورمون خواهیم پرداخت مهمان برنامه ی امشب ما جناب آقای داود قنبریان آزاده سرفرازی هستن که در 24 تیر ماه ساله شست و یک و در عملیات رمزان به همراه شماری از همرزمانشون و بعد از دفاع جانانه از وطن و به شهادت رسیدن برخی از دوستانشون به اصارت حزب بحث اراق در اومدن امشب با ایشون همراه خواهیم بود و از شما هم میخواییم که با ما همراه باشید تا با این آزاده پر افتخار کشورمون بیشتر آشنا بشیم و خاطرات ایشون رو از زبان خودشون دنبال کنیم امسال این مصاری که زیاد و نیروی ما چون عملیاتو شب گم کردیم شب گم کردیم نتونستیم به فهمی کجا هستیم و صبح که برنش شدیم در تد محاصره هستیم و اراقی ها اسیرون کردن بچه هایی مقداری مقامت کردن ولی متاسفانه دیگه بیشتر از این نتونستیم که مقامت کنیم و بعد از اونجا مورد از این مورد از اونجا مورد موردن به بسره و در بسره هم تای چند روزی بودیم و عذیبت آزارها زیاد ولی خود دیگه شاید زک نیستش و در طول اصطلاحات من سنت کمی داشتم و این مسئله واید شد که من تجربه های زیادی در عدت اصطلاحات به دست بیارم مرای مثال بر مراسن دهی فنج بچه ها برنامه خیلی متنوضه و خاصی همیشه در ازر میرفت یه گروه هایی رو تنظیم میکنم برای نزافت به طور دابتلوانه اعلام میکردم بچه ها میمدن نزافت انجام میدن نزافت در صبح یه گروه و نزافت در برازار یه گروه و همسور این مسئله مهمان تعاون و همکاری بین بچه ها بود که و همیتون گروه های فرهنگی که انجامشن گروه سرود بود گروه تعا دیدن خودم یکی از بچه گروه سرود بودیم که با بچه های دیگه قبل از در ای فرش مدتی قبل از در ای فرش سرود ها رو با همه دیگه تمرین میکنیم که بتونیم مراسم در ای فرش انجامشن موسیقی در برامه یه حکایت آزادگی همنشین آزادگان عزیزی هستیم که سالهایی از عمر گرانبه های خودشون رو در اصارت گذروندن و با وجود تمام سختی ها و شکنجه ها از مسیر حق و حقیقت خارج نشدن و اعتقاد و ایمان خودشون رو از دست ندادن قیور مردانی که نام و یادشون تا عبد در تاریخ ایران زمین میدرخشه خب جنب آقای غمبریان شما فرمودین که فقط 16 سالتون بود که اسیر شدین و این موضوع ماجرای اصارت و قربت رو براتون خیلی سخت تر کرد لطفا از خاطرات اردوگاه و اصارتتون بیشتر برامون بگید حراقی نسبت مسئله دعیف فرش خیلی حساس بودن وقتی که اینجور میشد دعیف فرش انجام میشد ما برای مثلا پذیره روز دعیف فرش بچه ها در خوشحالی بشن شیرینوی تیه میکردیم که مثلا شیرینوی اونجا بهش مفتیم ما بهش بیجی بیجی تیه میکردیم که یه حلقه روغن 5 کلویی رو از آشباسونه میگرفتم بعد پایینش میوریدیم و سلاخ میکردیم شیرینوی مثلا که روغن رو میزدیم و آرد و شکر بیجی درستیم کردیم برای بچه ها و این تو ایام دعیف فرش حراقی چون میدونستم برای شادی هست روزها نمیتونستیم ما این شیرینوی ها رو تیه کنیم برای همین سیره از بچه ها تا صبح به طور یه همونی ما میستادن و غایر میشدن پناه میگرفتم تا صبح میشستم شیرینوی تیه میکردم برای ایام دعیف فرش مو بیجی رو و دیگه مسائلی دیگه که در طول دعیف فرش انجام میدادن مثلا به برنامه متنویه مثلا مسابقات مسابقات بود که هستیر از بچه ها خیر بودن پولشونو میگذاشن و همدی این مقدار پولی که ما میگرفتیم هست این چیزا تیه میکردن مثلا برامان مثال یه کسایی بودن خیر بودن لباسشونو میدادن به عنوان هدیه برای کسایی که تو مسابقه شرکت میکردن و برنده میشدن یا کلاسای مسابقات حفظ قرآن یا این مسائل بود که بچه ها شرکت میکردن و طبقه محمود کسی برنده میشد و این مسائل جایزه هایی دریافتی که جایزه ها از خود بچه ها بود اون چیزایی که دستنج خود بچه ها چیزایی که تقییم میکردن سنی سری بودن کفش درست میکردن گیوه میبافتن مثلا ما گیوه را که میخواستیم ببافیم با اون سینخاردارای که تو دورت و داره بعضی جاها بود بچه ها با نگهبانی میداشتن میکردن و با اون سینخاردارا گیوه درست میکردن و برای رسیدن نخم سری سابون و این مسائل درست کردن نخم میرسیدن به طور خیلی قشنگی و بعد بچه هایی که وارد بودن گیوه ها را میبافتن که برای یه روزه هلیهی به بچه هایی که تو مساقه در افراد شرکت میکنن قدم شده به چشم من توتیان میهنم زمین تو به مهر و عشق پراز اواقیان میدهم درستم مرد همه هستیم بمانی همیشه سر بلند و همیشه پرست فریاد شادی و آزادی برنامه یه حکایت آزادگی رو از راڈیو معارف میشنوید و این برنامه میزبان آزاده ی عزیز و پاستار و رزمندهیه که سالهای از عمرشون رو در اردوگاه های اراقی گذروندن جناب آقای داود قنبریان و ادامه یه آزادگی خاطرات و حکایت آزادگیشون و ادامه یه آزادگیشون از این مقداری برای شون سخت بود هر کسی به یه فکر فرو میرفتون از این مسایل ما روزی که سال تقریب نشدیم مثلا یه شب نصف شب بود صبح برنامه داشتیم اولش با قرآن بود این مسایل بعد بزرگ آساشگاه بزرگ پیره مرد آساشگاه بلند میشد به طرف تی بچه ها همه رو وامیست دادن دست میدادن با همدیگه میبونستیدن این نشون میداد که چجوری با همدیگه درست همه در اصارت بودن ولی بسیار با همدیگه لطف و مهربانی انجام میدادن که یه مقداری از پموهندوها شون در سال جدید از بین برد و این مسایل دیگه مثلا کسایی که این مسایل برخورده کچکی با هم داشتن صورت میبینند آشتشون میدادن بعد از اینکه همه بچه ها با همدیگه دست میدادن که سوت آزدی میزدن سوت آزدی ترمشون آمار میگرفتن به ترخیب از آشتشکای یک شبه میکردن تا آشتشکای مثلا چهارده همینطوری بچه ها کنار دیوارا بودن همینطوری به نوبت بزرگ آشتشکای که اون موقع جا قبو طلابی بود بعدم آیاکر خالقی آیاکر پای نجات بودن به ترتیب جلو با میستدن و بچه ها رو دست میدادن و میبوسیدن تا همینطوری به سریع و اینه نشوندنده یک بگم یه نوع ایساری بود و یه نوع محبتی بود که دو جانبه بود و گذشتی بود که نشون بدن به عراقی ها که ما در تمام لحظات همدیگر رو داریم و نمیذاریم که مشکلات بر ما قلبه خود و این تا آخرین روزای اصارت تا آخرین عیدی هم که ما در اصارت بودیم و همین اونو برنامه انجام شد و یه سری از مسئله دیگه که خیلی خوب بود اینکه بودش که یه سری آقایشان مثلا مریض بودن مریضای گوهرشی داشتن و خب نمیتونستن اون غذایی که ما میخوردیم مناسب نبود بخورم بچه ها پولشون رو داشتن رو همدیگه یه قسمت شیر میخریدن شیر خشک و بدون که کسی اینو توجه بشه به مریضا میدادن که مریضا بتونن یا پیره مردا شیری شکری چیزی بهشون میدادن که بتونن تغذیه کنن روزهای اولی که حصیر شدیم با توجه به اینکه تعدادمون زیاد بود و سرای عملیات خیبر رو در اردوگاه موسل یک و دو جمع کردن تا دو سه ماهی هیچ وسیله برای بهداشت نداشتیم امکانات رفاهی اصلا وجود نداشت حتی ما با همون لباس خاکی و خونی جبهه حدود یک ماه چهل روزی رو گذروندیم تا یه دست لباس به من دادن سابون و مواد شوینده هم نداشتیم تا لباسامون رو بشوریم و این باعث شد به لباس و بدن بچه ها شپش بیفته و بیماری های پوزدی بگیرن بسیار وقتی دیدن آلودگی خیلی زیاد شده و به اردوگاه و آسایشگاه هم کشیده شده باعث شد کم کم خودشون مواد شوینده برامون بیارن در ماه دوم یا ثوم اصارت بود که برای هر آسایشگاه دو تا قرآن آوردن و این قرآن ها در طول 24 ساعت هر ساعت دست یکی از بچه ها بود و بعد به نفر بعدی می دادیم خاطره ای از آزاده سرفراز آقای فرجالله فزیحی رامندی همچنان در این قرآن های باید برامون بیارن در خدمت شما دوستان عزیز شنونده و جناب آقای داود قنبریان هستیم که از روزها و شبهای سخت اصارت برامون گفتن و ما در ادامه باز هم سراپا گوشیم برای شنیدن حرف هایشون و در مورد مثلا تحصیل ها درس کنن عمری بودش که همیشه آج آقایم تحکید می کرد که بچه ها درس بخونن تو هر لحظه که می شه و بچه ها از روزها دردل اصارتی ما بودیم می داده قلم و کاغذ و این مسایل ممنون بودش و زندان انفرادی داشت بچه ها به هر شیره که بود مثلا دنبال کاغذ می گشتن کاغذ ها رو قایم می کردن خودکار قلم مثلا ما با کاغذ لفه که می دادن عراقی برای سیار می خریدن بچه ها می خریدن تو کاغذ های لف دعا می نوشتن یا لغت های عراقی می نوشتن یا لغت انگلیسی می نوشتن به هر سبی که خودشون می خواستن می توانستن استفاده کنن یا یه تابله هایی درست می کردن می گفتن مقبوا بود روی مقبوا روی پارچه بلرسوتی از این بلرسوتی هایی که به ما دادن لباس های کار و آبی بود می گفتن روش بعد با خمری شوش می کشیدیم پلاستیک هم می گیشید و روش بعد این حالت می گرفت روش می نوشتیم و بعد باید روش پاکیشم کنیم که بعدهای عراقی این ها ممنوع که هم گفتن شما از اینها استفاده سیاسی می کنید و از این چیزها تا یه مدت یه چندین سال از استفاده بزرگ سلیب بر ما دیگه آزاد شد و از اینها رو آبردلیم خب یه سری چیزها ها ممنوع بود مثلا شاید عربی تدریس مثلا قوادش ممنوع بود ولی حدیث و نمی دونم دعا و این مسئله رو می گرفتم خب نمیقداری عذیب می گیردن که ما کارها رو بچه ها در پنهان انجام می کنیم بعد یکی در درمورد ورزش و این مسئله بودش حسی از بچه ها یه سری ها بودند بند خدا همیچه مثلا ورزش هم ممنوع بودش تو اردوگاه ولی با اون بچه ها نگهبانی می گذاشتند ورزش انجام می شد که آجاها گفتند بچه ها تا حدی که می تونند ورزش کنند ورزش نمی گفتند ورزش هم یه چیزی بود که تو بچه ها رو اونجا نگهر داشت مدتی مثلا من خودم هیس سال و خودتی بودم تا حدودی اونجا ورزش انجام دادیم خب بگذاریم که بعدها افراد شده و یه سری ها مریض شدند ولی در حدودم خوب بودش و یه سری ها مثلا ورزش های رزمی و کشتی چیزهای دیگه می گذاشتند مثلا دهه فرج و هم تو مسابقه کشتی و کارتو و این مسائل هم ما می گذاشتیم برای بچه ها مثلا پتول می گذاشتیم بچه های دیگه قرش میکردیم می گذاشتیم رو همدیگه یا دوشک می گذاشتیم با نگهرانیه سختی که می دادیم تا بتونیم مثلا مسابقه کشتی رو برگذار کنیم مثلا لزنا متفاوت یعنی بزنا مسابقه هایی می گذاشتیم چند روزی طول می کشید و از آساشگاه هایی که معرفی می شدند هرکی قهرمان شده و دوستان رو اول شده بود می روی برای مسابقه های اردوگاهی اردوگاه ها مثلا مسابقه های دروز می گذاشتیم با نگهرانیه سختی چون مثلا عراقیه چند روز لو رفتیم مساله کشتی مسابقه ها خیلی سخت گرفته بودند به همین طرح شدیم یعنی ما تا اون حدی از درست بدننا زیف بود و این مسائل ولی اینها رو انجام بدیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ادوگاهتACH موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی مودی