با کربلا نزدیک بودی اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از طربت روز که خاک مقدمت چون بوشت خوش بوز مگر همراه تو از طربت روز که خاک مقدمت چون بوشت خوش بوز که خاک مقدمت چون بوشت خوش بوز به حل مروری داشتیم به خاطرات مندگار آزادگیره با اعلان سرفرازمون در برنامه حکایت آزادگی از رادیو معارف تقدیم شما خوبان شد اما با اعلام ساعت 21 خدمت شما همراهان عزیزم دوت میکنم همراهی بفرمایید برنامه پارسایان رو با موضوع سیره و اخلاق علماء و بزرگان نکات عرضشمندی رو از زبان اوجت و رسام و المسلمین استاد وحیدی در این برنامه حدود 10 درمیره همراهی بفرمایید سرگشتگان کویه پروای سر ندارد سرگشتگان کویه پروای سر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد آشفتگان موید از خود خبر ندارد پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رب گذر ندارد حجت الاسلام وحیدی در رب گذر ندارد بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلام محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا هممون رو جز دوستان واقعی هزارات معصومین علیه سرابات الله قرار بده یکی از دستوراتی که مورد توجه هزارات معصومین قرار گرفته هم خودشون عمل میکردند هم به دوستانشون میگفتند عمل بکنند رفع هواعج از مؤمنینه مولای ما امام حسین علیه السلام فرمودند بدانید نیازمندی های مردم مردم گرفتار به شما مراجعه میکنند این از تهای الهیه پس تهای خدا رو قدر بشناسید نکنه از این تها خسته بشید افسرده بشید بگید چه خبره که همش به من مراجعه میکنند که اگر این حالت برای شما پیش بیاد خدای متعال این وظیفه خدمت رسانی رو به کسان دیگر محول میکنند باز روایتی از وجود نازنین نبی مکرم صلی اللہ علیه و آلهی وسلم حضرت فرمودن هر مسلمانی که به گروه دیگر از مسلمانان خدمت بکند و گرفتاری اونها رو برطرف بکنه خدای متعال بهشت رو ارزانی اون میکنه قدر شناس ت مراجعه دیگران به خودمون باشیم این که کسی به ما مراجعه میکنه یعنی خدای متعال ما رو لایق دانسته که گرفتاری از دوش مؤمنی برداریم خدا به هممون توفیق بده مثل حضرات معصومین علیه سلوات الله اهل خدمت گذاری به مؤمنین باشیم مولای ما امام سداد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق با پروردگار خودشون اینچنین نجوا میکنند که خدایا انجام کارهای خیل رو برای مردم به دست من اجرا کن و خدمات نیکم رو با منتگذاری بر اونها زایم مکن خدا همه ما رو اهل خدمت به دوستان آل الله قرار بده انشاءالله خدا رحمت کنه مرهومه حجت الاسلام و المسلمین حج آقا اصدالله تیاره که جز علمای بزرگ و اهل اخلاق و معنویت قوم بودند یه وقتی عبای نوی برایشون کسی هدیه آورده بود و عبای نوی داشتند به حرم حضرت معصوم سلام الله علیها رفته بودند برای زیارت بعد که از حرم بر میگردند خانواده ایشون میبینند که عبا ندارند بدون عبا با قبا آمدند منزل ازشون پرسیده که آقا عبای شما چی شد؟ عبای گران قیمتی داشتید؟ عبای خوبی داشتید؟ عباتون چی شد؟ ایشون فرمودند امشب که در حرم حضرت معصومه نشسته بودم یه آقای طلبه محترمی آمد نزد من و گفتش که من امشب شب دامادی من هست و چون از نظر مالی در تنگ نابودم نتونستم لباس نوی تهیه کنم که حالا شب دامادی اون لباس نو رو بتن بکنم و برای جلسه دامادی برم برموم آیت الله تیاره رحمت الله علیه بدون این که اون طلبه رو بشناسند همین که یه طلبه مؤمنی به ایشون مراجعه کرده و اظهار نیاز کرده بوده بلا فاصله عبای نو خودشون رو در آورده بودن و به اون بنده خدا هدیه داده بودند و گفته بودند من به این عبا احتیاج ندارم و چون نو هست این عبا رو به عنوان هدیه از من قبول بکن اینجور براحتی در راه خدا انفاغ میکردند خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله سید محمد باقر شفتی رحمت الله علیه در اسفهان به خاطر سخاوت فوق العاده ای که داره بسیار مورد توجه مردم قرار میگیره محبوب دلها میشه هم معنویت عجیب و قریبی داره این آله بزرگوار که مردم سر و دست میشه کنن که در جماعت او شرکت بکنن صفه اول به او اقتداع بکنن نماز صبحشون نماز زهرشون نماز مغربشون و هم سخاوت این آله بزرگوار بسیار زبان زده نقل میکنن که خیلی از کسانی که به ایشون مراجعه میکردن حتی کسانی که خودشون شغل دارن بازرگانن کشاورزن کارگرن از شیعه باشن یا این که اهل تسنن باشن همین که به این آله بزرگوار مراجعه میکردن ایشون به ایشون لطف میکرد و هدیهی میداد اهل سخاوت بود نمون کنن یه وقتی یکی از رهبران اهل تسنن کردستان آمده بوده اسفهان و دیدار با مرحوم شفتی رحمت الله علیه در اون دوره دو هزار تومن هدیه داده بود دیگران میگفتن دو هزار تومن ایشون فرموده بود جای دوری نمیرود یه وقتی عید قدیر بوده ایشون این آله بزرگوار سید بالای منبر میان و انبوهی از کیسه های تلاو نقرهی که در برابرشون قرار داشته اینها رو قرار داده بودن و به توهیدستان و کسانی که نیازمند بودن میفرمودن که بیایید بهره خودتون رو بردارید و برید بدون محدودیت هر کسی میخواد به عنوان عید قدیر بیاد از این انوال استفاده کنه و برداره و بره میگن در حدود یک ساعت همه اون کیسه ها خالی شد هجده هزار تومن زر و سیم نصیب پابرهنگان و گرفتارها و کسانی که نیازه به اون پول داشتن شد سخاوت در راه خدای متعال آدم باید از انوال خودش بگذرد تا خدای متعال به او بدهد تعبیر زیبایی برخی از بزرگان دارن میگن ماهی دعا میکنیم خدایی به ما بده تا ما به دیگران ببخشیم اما خدای متعال میفرماید تو به دیگران ببخش تا من به تو عطا کنم استنزل و رزقه به صدقه رزق خودتون رو با صدقه از آسمان پایین بیاورید این آله بزرگوار مرحوم شفتی رحمت الله علیه در حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله و بیماری های همگیر پیش قدم برای خدمت رسانی به مؤمنینه نقل میکنن که در وبای اسفهان یز شیراز و همینطور وواب و تاونی که در گیلان فراگیر شده بود یک تنه وارد میشه از انوالی که در اختیارش هست برای درمان مردم و برای کمک رسانی به مردم حزینه میکنه خیلی زیباست ایشون خب انوال زیادی به وسیعت یکی از تجار در اختیارش قرار گرفته بود یک ثومه انوال یکی از تجار بزرگ اسفهان به مرحوم شفتی رحمت الله علیه رسیده بود تمام این انوال رو در خدمت مؤمنین حرج میکنه میگن یک نانوائی و یک قصابی در اسفهان تأسیز کرده بود و اعلام کرده بود که کسانی که گرستن هستن نان ندارن کسانی که احتیاج به گوشت دارن و نمیتونن گوشت تحییب کنن مراجعه میکردن حواله میگرفتن میرفتن نان و گوشت مجانی میگرفتن فکر میکنه برنامه ریزی میکنه برای این که بتواند یک گرفتاری رو از مؤمنی برداره خدا به همون توفیق بده خدمت گذار مؤمنین باشیم و به خاطر این که کسی قدرتی دارد کسی پولی دارد و جایگاهی دارد به او احترام نکنیم که این مردم فقیر گرفتار ایال خدا هستند به اونها خدمت بکنیم تا خدای متواند دست ما رو بگیرد و به ما توجه بکند انشاءالله کمش نوز بد بوی و اندو مخه کمش نوز بد بوی و اندو مخه کمش نوز بد بوی و اندو مخه کمش نوز بد بوی کمش نوز بد بوی کمش نوز بد بوی روایت کتاب بر اساس کتاب نشان حوزن نوشته لیلا مهدوی نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توکلی زاده نویسنده تیه کننده و کارگردان نویسنده تیه کننده و کارگردان نویسنده تیه کننده و کارگردان نویسنده تووری نویسنده توفیقی مقصومه عزیز محمدی مپک رزای پور امیر اباس توفیقی مقصومه عزیز محمدی مپکردر roller سدا بردار رامین آریا شکوی امیر اباس توفیقی رزای پور دوستان عزیز سلام به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی مادر جان کوفیان شریع را بر ما بستن امویم ابا عبدالله دستور دادن که سی تن از یارانشان سواره و بیستن دیگر پیاده و دنبال سواره ها به سمت شریع بروند و آب بیاورند با شنیدن این حرف نفعید از خیمه بیرون رفت تو اردوگاه امام ولوله ای افتاده بود پیاده ها و سواره ها مشک بردوش آماده شده بودن که به سمت شریع برند سردسته ی اونا حضرت عباس بود حسن مسننا امر و قاسم هم سوار بر اسباشون شده و آماده رفتن به سمت شریع بودن نفعیده با دیدن اونا زیر لب گفت خدایا فرزندانم و یاران مولایم ابا عبدالله را به تو می سوارم فالله و خیرون حافظن و هو و ارحم و راهمی سواره ها و پیاده ها به سمت شریع رفتن نفعیده و دیگران برای برگشتن اونا لحظه شماری می کردن هر لحظه که می گذشت نگرانی نفعیده بیشتر می شد حال خول مادر حسن مسننا هم بهتر از نفعیده نبود حضرت زینب کبرا دستشون و سایبون چشمشون کرده و به مسیر شریع خیر شده بودن بچه ها از بی آبی و اتش به گری افتاده بودن کاری از دست کسی بر نمی اومد مدتی که گذشت صدای کوبید شدن سمه از پا بلند شد صدا لحظه به لحظه نزدیک تر می شد کمی بعد سواره ها و پیاده ها با مشک های پر از آب برگشتن پیشونی و صورت امر خونی بود نفعیده با دیدن صورت خونی پسرش به سمتش دوید یه دفعه چشمش به آسدین پار شده ی حسن و بازوی خونی اون افتاد نفعیده هرچی نگاه می کرد غاسم رو نمی دید پیشونی و صورت خونی امر یادش رفته بود نفعیده در حالی که غاسم رو صدا می زد از بین سوارها و پیاده ها رد می شد حالش دست خودش نبود دوباره به سمت امر برگشت امر از اسپش پیاده شده بود و افسار اونو می کشید نفعیده رو به اون کرد و با ناله گفت پس غاسم که امر؟ امر به اطراف نگاه کرد و گفت غاسم همینجاست آرام باش مادر جان دومش بردوشش افکنده بود و پیشا پیش ما به سمت خیمه می تاخت چمی آرام بگیر تا پیدایش شود پس که؟ چرا غاسم اینجا نیست؟ چه شده نفعیده بانو؟ نفعیده به سمت صدا چرخید حضرت زینب بود نفعیده با ناله گفت بانو جان دستم به دامنتان غاسم هم نیست نکند در بند کوفیان افتاده باشد آرام باش نفعیده غاسم در خیمه هاست برای کودکان آب برده هست علی اسقر و محمد و رقیه در اتش می سوختند شتابان برای آنان آب برد با شنیدن این حرف خیال نفعیده کمی آرام شد اما طوان قوتش از بین رفته بود زانوهاش تحمل وزنشون نداشت نفعیده روزمین افتاد حضرت زینب دست اونو گرفتن و فرمودن برخیز نفعیده چه می کنی؟ همان زنی باش که به دل عبا محمد قوت می داد اکنون تو باید قوت قلب پسرانت باشی این چه حالیست که پیدایی؟ نفعیده بلند شد در این حالیست که پیدایی؟ اهل بیت رسول خدا نبودم خدایا به وجودم آرامش انایت کن نفعیده احساس آرامش می کرد اون بلند شد و از خینه بیرون رفت هنوز چند قدمی نرفته بود که صدایی شدید گجا می روی مادرچان؟ نفعیده به سمت صدا برگشت قاسم بود که نفس زنان به سمت اون می رفت نفعیده به صورت پسرش لبخند زد قاسم به چشمان بیقرار مادرش نگاه کرد و گفت چرا بیقرارید مادرچان؟ چشمانتان چرا سرخ؟ هنوز حرف قاسم تمام نشده بود که نفعیده دست راست کرد و اونو محکم در آقوش گرفت و صدای حقق گریش بلند شد قاسم در حالی که دستشو دور گردن مادرش حلقه کرده بود گفت این چه حالتیست مادرچان؟ نفعیده شونه های قاسمو گرفت و به چشمای اون خیره شد صورت قاسم هم پر از عشق شده بود نفعیده عشقای پسرشو پاک کرد بعد نفس امیغی کشید و با باغز گفت میوه یه دلم یادت هست که گفتم سلح پدرت مقدمه یک واقع عظیم هست یادت هست آن شب در ایوان خانه امان در مدینه وقتی از سلح پدرت پرسیدی سلح هدیبیه ی جدد رسول خدا را برای تعریف کردم و گفتم سلح هدیبیه مقدمه ی فتمکه شد؟ آره مادرچان؟ یادم هست قاسمم سلح پدرت نیز مقدمه این روزهای امویت عبا عبدالله هست دلم گواهی میدهد که حادثه ای در راه هست آید خودم را آماده کنم از آینده خبر ندارم اما ندائی در درونم از واقعی عظیم خبر میدهد واقعی که تا عبر ماندگار خواهد شد جنگ را میگوید؟ همه ما میدانیم که کوفیان بر ما لشگرگشی میگردند میدانم قاسم جان آنچه مرا به فرک فرو برده هست چیزی فراتر از جنگ هست منظورتان امتحان الهیست؟ امتحان الهی که همیشه بر ما جاریست اما مطلب ایست که باید بدانی گلوی نفعیل از شدت خشکی میسخت آتیشی در جونش شولن داخته بود و جگرشون میسوزند چیزی فراتر از اتش بود قاسم منتظر به مادرش خیر شده بود نفعیل تو فکر رفت و با خودش گفت مطلبی که میخواهم به قاسم بگویم اول جان خودم را میستاند اما باید ادای دین کنم میدانم هیچ کار خدا بی حکمت نیست امروز همان روز معود هست یا ملحساب شویم ابا محمد مقابلم میستد و میپرسد چه کردی؟ باید دل را یک دل کنم تکلیف هم اگر باشد تکلیف من این هست که با دستان خودم زره جنگ بر تن پسرانم بپوشنم نفس نفعیل به شمار افتاده بود اون نفس امیقه کشید بعد نگاهی با آسمون کرد و زیر لب گفت خدایا تو شاهد باش قاسم منتظر ایستاده بود نفعیل رو به اون کرد و گفت حسرت نبودن ابا محمد را پسرانش جبران میکند تو و برادرانت در این سهره جز برای ادامه راه ابا محمد حضور ندارید از این سر از جان هر مادری جان فرزنده اوست اما قاسم جان مبادا حتی یک قدم از همراهی مولایت ابا عبدالله پا اغب بگذاری از این سر از جان هر مادری جان فرزنده اوست از این سر بزرگوارش امام حسن مشتبه تنگ شده بود قاسم بیرون خیمه گوشهی نشست بعد چشماش و بست و خاطرات مدینه تو زهنش زنده شد قاسم تو فکر رفت و با خودش گفت پدرم آنقدر مظلوم بود که حتی اجازه ندادند در کنار جدش در مدفن نبی به خایب سپرده شود و امویم ابا عبدالله قبری در بقیه برای او آماده کرد تا قائله دشمنانه باید بردارید قاسم بیرون خیمه گوشهی نشست و رو صورتش فشار داد تا صدای هقه هقه گریش به گوش کسی نرسه موسیقی موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار موسیقی به نام خدا سلام یکی از آشناهای ما هست که هر وقت چیزی ازش بپرسی ترش رو میگه مثلا میپرسی که برای امتحانات آخر فصل دانشگاه حسابی درس خوندی دیگه میگه نه بابا خیلی کم خوندم یا میگه اصلا فرصت نشد بخونم خلاصه یه بار بهش گفتم که امید خان چرا اینجوری جواب میدی آخر گفت راستش برای دورموندن از چشم زخ کار یا معفقیت هایی که دارم رو کم رنگ جلبه میدم بعدش گفت ها چیه نکنه این مودل جواب دادنم دروغ محصوب میشه گفتم امید جان من که نظر شخصی خودم رو نمیدم ولی طبق فتفای رحبر معظم انقلاب بیان خلاف واقع دروغ محصوب شده و جایز نیست راجب افرادی مثل تو که وقتی سؤالی ازشون میپرسن نمیخوان راستشو بگن در ادامه فتفای رحبری اینطوری اومده که در هر حال میتونن توریه بکنن یعنی به گونهی جواب بدن که شنونده معنای ظاهری رو بفهمه ولی گوینده معنای خلاف ظاهر رو اراده بکنه بعدم گفتم امید جان به جایی که دروغ بگی میتونی وقتی کسی ازت میپرسه امتحان رو چی کار کردی و اینا بگی الحمدلله خدر شک تا ببینم چی میشه اینجوری هم جواب طرف رو دادی هم دروغ نگفتی ارادتمند شب همه گیر شما عزیزان همراه به خیر و نیکی باشه انشالله دوستان خوبم همراهان عزیزم تاله هزات دیگر حسن ختم مجبور برنامه های بخش دوم یک شمبه پنجم مرداد ماه 1404 یعنی برنامه برکرانه نور و شنیدن تفسیر آیات 119 و 120 سوره مبارکه ماعده از لسان گرم درسته دانشمند فرزان ازتای طلاح جوادی آمولی تقدیم شما عزیزان خواهد شد به اونان آخرین برنامه این نوبت امیدوارم که این برنامه هم به اونان آخرین برنامه همراهی بفرمایید و مجبور برنامه هایی که در این نوبت تقدیم شما خوبان شد تونسته باشه جلب رضایت و نظر شما عزیزان رو در پیداشته باشه از همه شما خوبان تشکر میکنم به واسطه همراهی گرم و سمیمانتون با رسانه خودتون شبکه رادیوی معارف صدای جمهوری اسلامی ایران و زمن خداحافظی و بهترین آرزو برگر شما خوبان امیدوارم که لحظه لحظه ی زندگیتون قرین رحمت و آرامش خداوندی باشه این نکترم ارز کنم خدمتون که همچنان خط تماس 329 10 551 10 552 با شماره 025 و همچنان