آدمی که عیبشو توجیه میکنه هیچ وقت اصلاح نمیشه عیب خودشو به دیگری نسبت نده به خدای امتحان نسبت نده عیب خودشو گردم بگره حالا من معیوبم من عیب دارم هزار تا عیب بشموری همینطوری که تهای خدا عدد نداره نقصای ما هم عدد نداره حالا من خودم عرضم چه کار باید کرد؟ من موفقه به نافل شب نبودم موفقه به زیارت آشورا نبودم یه دیگه سی سال دارن یه دیگه آشوراشون ترک نمیشه جامعهشون ترک نمیشه خدمات استماعیشون ترک نمیشه سی سال زبانشون دروغ نگفته و بهش منم نه الحمدلله یکی دوتا نیست عیبای آدم چه کار باید بکنیم؟ عیب داریم باید تو عیبمون بمانیم یا میشه از عیب بیرون آمد؟ خطا کرده انسان میشه یک کاری بکنه؟ ما خودمون براحتی نمیتونیم خطای خودمونو تدارو کنیم اگر توجه نکردیم به رحمت خدا مقفرت خدا عظمت الهی قدرت الهی هیچ وقت اصلاح نمیشه آدم عیب خودشون میفهمه دائم تو عیب خودشون قدم بعد اینه که انسان بفهمه یک سرچشمه فیضی هست یک خدایی هست که میتونه منو اصلاح کنه من خودمونه میتونم اصلاح کنم او میتونه مثل هیچ وقت نمیتونه خودشو تلا کنه ولی یک کیمیاگر مثلو تلا میکنه این آدم باید بفهمه که یک کیمیاگریست نفسش کیمیاست بخوره به من کار نروز میشه امام خودشو بشنسه خدا رو بشنسه اگر این سبومی قدمو برداش حالا آماده میشه برای این که بره و استقفار کنه تدارو کنه اصلاح کنه تو این استقفارم یک کارایی رو دوش من میان یک کارایی هم خدای متعال انجام میده نمیشه که آدم به خدای متعال بگه کار بنده هم تنقام استقفار تو انجام میده استقفار این اولش ندامته درسته از رفتون دنشیش دارو من باید پشیمون بشم نه خدا که خدای متعال که نه باید پشیمون بشم قدم دوبومش تصمیمه من باید تصمیم بگیرم که بعد از این دیگه سراغون عمل نمیرم به خدای متعال نمیشه بگیر تو تصمیم بگیر اون حقوق که از مردم زایه کردم باید تدارو کنم این به احده منه معنای این که خدای متعال میبخشد اینه که آدم اگر خدای نکرده تعدیب مال مردم ارز مردم آبروی مردم کرده حالا من رفتم اصخاهی کردم رفتم مالی که برده بودم دادم اون خطای اول که جبران نشد که گناه سر جاشه اون گناه رو خدای متعال آلودگی خدا پاک میکنه اگر حقوق الهی به احدمه خب نمازم رو غذا کردم بعد غذای نماز تو بخونیم حالا غذای نمازتو که خوندی هنوز اون گناه هست نماز رو غذا کرده اینو خدای متعال تدارو یه چیزهایی به احدمه هست حضرت فمود حتی بالاتر اگر لذت خطا رو بردی رنج عبادتن به خود دششون مسابیبش اگر در اثر لذت فرده شدی با گست آبش کن پوستو به بدن گستفن بچسبان دوباره گوشت نو برویم اینا کار ماست ولی همه این کارها رو که کردی اینا که استقفار حقیقی نیست استقفار حقیقی اون رجوع خداست تطهیر اله هست از خدا بخواهد که مغفرت او شامل عالمن بشه بس منابراین محاسب قدم دومش اینه انسان اگر بدیی کرده متوجه زعفای خودش بشه زعفا رو هم توجیح نکنه به کسی دیگه هم نسمت ندهه عیب و گردن خداییم تا عالم نندازه بعد از اینم که عیب خودش رو فهمید معیوس نشه آفت گناه یعسی آدم چل سال نافل شب میخونه اگر معیوس شد که دیگه من نافل شب خوندیستم این خیلی خطای بزرگیه البته آدم باید از خودش معیوس شد آدم تا از خودش معیوس نشه راه براش باز نمیشه ولی این یعس بعد از تلاشه آدم تلاشه شکنه معیوس که شد تازه اول آغاز خدا با ماست آدم باید با همه وجود کار کنه وقتی با همه تواند کار میکنی به یه نقطه میرسی که وقت نزل تو من نزلتل آیسین امر خیری از خودت دیگه معیوس میشه این آغاز اعتماده به خداست تازه آغاز راه انسان با خداست بنابراین انسانه که دوچار خطا شده اول باید خطا شده بفهمه دوبه احده بگیره با همه وجود تلاش کنه که این صفت بده از خودش دور کنه این خطا رو تداروک کنه حسادت رو از خودش دور کنه بخل رو دور کنه تکبر رو دور کنه ولی اگه خیلی زحمت کشید میفهمه که نه نشد کار اینجوری درست نمیشه وقت تازه خدای متعال میاد وسط حالا خدای متعال درو باز میکنه فضل خودشو نشون میده میفهمه راه حل اینجاست حالا آدم به استقفار میرسه از خدا میخواد پاکی میشه درست میشه از دو کلمه بیشتر نیست محاسبه انسان خوبی ها رو ببینه قفلت نکنه معجب نشه مشرک نشه خوبی ها رو به خدای متعال لسبت دده بعد فضل خدا رو ببینه بگیر خدای بیشترش کنه تمع کنه در رحمت خدا ای به خودشو ببینه به احده بگیره تداروک کنه بعد از خدا بخواد حالا من تلاشم رو کردم بقیه شده تو درست وقتی من کاری ساخته نیست نیه اونجایی که آدم به خدا رو میاره و مغفرت خدا رو میبینه درها باز میشه و انسان تحتیر میشه دروابه جناب یونس یه تعبیری قرآن داره این ذکر یونسیه که انقدر معسر بزرگان تحکید میکنن لا اله الا انس شبخانه که انی کن تو من از داریم سه کلمه بیشتر نیست ایشون یه ترک اولا کرده خدای امتحان ایشونو برده تو شکم ماهیم ظلمات ان سلاس اونجا به خدای امتحان عرضه میدارن لا اله الا انس خدای جستو الهی نبود من برای کی عصبانی شدم برای کی عجله کردم از کی تبعیت کردم که عجله کردم پیغمبر بودم نه بعد عجله میکردم بعد این روز پای قومم میاستادم و از اندونه از زهبم و غازبم همه قفیله کنده ایم دیگه پناه دافت زلمات اللہ اله الا بعد سبحانه که خدای تو من از زهی عیب گردن تو نیست انی کن تو من از ظالمین من یه جایی خطا رفتم قرآن فمد فستجب ناله و نجیناه من الغم اجابت کردیم براش از گست نجاتش داریم حضرت فرمود که تعجب میکنم از هر کسی که مؤمنی که گرفتار گسته است به این آیه متوسط نمیشه ف انی سمعت الله یقول خودم از خدایی این حال شنیدم فقط امام از این حرفا میتونه بزنه ما از این حرفا نمیتونیم بزنیم ف انی سمعت الله یقول من از خدایی این حال شنیدم خدایی این حال اینجوری میفهمد فستجب ناله و نجیناه من الغم و کذالکه ننجل مؤمنی بعده خداست هر مؤمنی اگر وقتی خطا میکنه طبیعت خطا اینه که بر انسان گست و غم میاره اگر اینجوری برخورد کنه منجاتش میده این دو قدمیست که از ما خواستن هرچی هم انسان تو محاسب بیشتر تلاش کنه به باطن خودش به افعال باطنی خودش که اصلا در اون دارو فعل خودش نمیدانه بیشتر احاتی پیدا میکنه استخفارش امیختر میشه اصلاح نفسش امیختر میشه این جمعه رو گفتم ایام خاص محاسبات خاص داره انسان باید سر صفره امام حسین همه ایواش مرتفع میشه همه ی تعلقاتش به دنیا برداشته میشه بعد یه جوری وارد حزن آشورایی میشد که ریشه همه ی تعلقات به دنیا بسوزه نمیگم نمیشه انسان عشق بریزه میشه انسانی که شب قدر رو درکد بعد شب قدرم میشه آدم عبادت کنه دعا کنه اما دیگه شب قدر نیست میشه تو این فضا انسان اون سیری که در زیارت آشورا هست که انسان رو میرسونه به حیات و ممات محمد آل محمد صلوات الله را اجمعین انسان رو میرسونه به صبات قدمه در محضر سید و شهد آدم میتونه ملحق به اصحاب بشه اولی از اینه بزل اون محجه هم دونال حسین اونهایی که خونشون رو پیش روی امام حسین دادن آدم یه محاسبه باید کنه باید دونه این موفق بود تونست تعلقات خودشو با امام حسین زیر پا بگذاره تونست به امام حسین پیوند بخوره واقعا اگر الان سال شست و یکی هجری بود واقعا شهید شده بود یا نه الان سال شست و یکی هجری بود دنبال زندگیش بود دنبال کارهای خودش بود این محاسبه الان میتونه انسان خدای مطالبه انسان قدرت توفیر نیت داده ما نبودیم کربلا توفیر نیت میتونیم توفیر یعنی همین یعنی خیلی کارهایی که انسان با عمل نمیتونه ولی با نیت میتواند یک تعبیری در زیارت جامعه تا احمد المومنین هست خیلی تعبیر عجیبیه به اون امامی که زیارت میکنیم ارز میکنیم انا قد شارکنا اولیا اکم المتقدمین ما با اون اولیا پیشین متقدمین با اونا شریکیم اونا کیان قد شارکنا اولیا اکم المتقدمین در چه عملی فی قتل ناکرم قسطین و ماربین اونایی که امیر المومنین بودن و در کنار امیر المومنین دست سفین و نهروان و جنگ جمل شمشیر زدن با این سه دست جنگیدن ما قد شارکنا اولیا اکم المتقدمین فی اراقت در ریختن خون قسطین و ناکسین و فی اراقت دماء ناکسین و قسطین و ماربین و قتلت عبی عبدالله الوسیم ما شریکیم در اون کسانی که روزه آشورا از امام حسین دفاع کردن و ایستادن خون دشمن های حضرت رویخت که این خیلی کار مهم میست در یه روایتی میدیدم در رکاب امام زمان یه ادهی کشته میشن یه ادهی میکشن و اونی که در رکاب امام زمان میکشد ثواب بیس برابر اون کسی اون برکت شهید میشن خدای ما در عمل اون کسانی که در کنار امیر المومنین در کنار سی دو شاد ها رفتن تو میدان جنگ با دشمن درگیر شدن خون اونا رو ریختن شریکیم چجوری؟ به نیات و قلوب با نیتمون ما با نیتمون هستیم با قلبمون هستیم جسمم نیست قلبم اونجاست قلبم تو سفینه قلبم با اوناییست که کنار حضرت ایستادن نیات ما در نیت میتونیم با اونا مشارکت داریم این توفیر نیت عملن ما نبودیم ولی قد شارکنا به نیات و قلوب قلب انسان میتونه تو کربلا باشه قلب انسان الان میتونه تو سفین باشه خیلی ها میان هنوز به دنیا نه این بدان اونا با ما هستن میشود انسان چنین عملهایی انجام بشه و تعصف الا فوت تلک المواقف یکی نیات و قلوبه دو تعصف آدم واقعا متعصف باشه همینی که در زیارت ناهی هست ای کاش من میبودم پیشمرگش رو ما میشودم ولی ولی این اخرت ندهور و آغنی ان نسر کلمقدور فلان دوبند که سباخن و مساءن ولی ابکین نقلیکه بدل دموهد ما تعصفن علاما دهاکه و تله بفان آدم اگه نبوده نو اول تعصف بخوره ما میتونیم با نیتمون با قلبمون با تعصف خوردن از این که چرا از من فوت شد به چه دلیل من نتونستم سفر امام حسین بشم تیرها رو بگیرم مثل سعید ابن عبدالله تعصف که میشه خورد یکی از بکاهایی که گریه های این ایام همین گریه تعصفه آدم تعصف بیخوره که چرا محروم شده از یاری امام حسین یکی از گریه های این ایام گریه خوفه که نکنه خدایی نکرده پای ما هم بلغزه یه موقعی مثل مردم کوفه بشیم دنیا ما که گروه افتاد امام حسین رو تنها بگذاریم یا خدایی نکرده با حضرت درگیرش یکیش تعصف انسان محاسب این ایام اینه ببینه واقعا قد شارک نابا قلبش تو کهرولا بوده لاقل با نیتش تو کهرولا بوده واقعا به یه نقطهی رسیده که نیتش اینه اگر الان سال چستوه که هجریه برسه پر امام حسین بشه حضرت میگن کی میست نماز بخونیم اول کسی این آدم پاشه این نیت هست اگر کسی به این نیت مرسده خوش به حالش این نیت رو داره که مثل عمر بن یاشم مقابل حضرت چمشیر بزنه مثل اصحاب سید و شهده به نیات و قلوب و تعصف علا فوت تلک المباقف این کاریست که آدم میتونه کنه محاسب این ایام اینه آدم ببینه اگه موفق بوده خدا رو شک کنه از خدا بخواد این حفظ بشه بیشتر بشه اگر خدای نکرده کتاهی کرده تو این زمین در این ایام درق سید و شهده قفلت نکنه به کتاهی کردیم دیگه باب سید و شهده باز بود ما نرفتیم قفلت نکنیم از این که این فرصت از دست رفت واقعا فرصت استثنائیه حالا تا سال بعد خدا به چه کسی اون بدهد ندهد انشالله همه در غیر حیات باشیم و دوباره درک بکنیم این ایام رو ولی اگر کسی کتاهی کرده میتونسته یه قدم هایی برداره بر نداشته میتونسته مشارکت در ازاداری کنه میتونسته بیشتر برای ما موسین گریه کنه میتونسته نیتشو بهدر کنه میتونسته قدم برداره سر صفره ما موسین از همه تعلقاتش جدا بشه میتونسته تصمیم بگیره آشورایی بشه نکرده هم بفهمه این به خودشو هم استفار کنه یعنی یه کارهایی رو من تا سال دیگه باید انجام بدم یه اموری رو خدای متعال باید جبران کنه وظایف خودم رو انجام بدم از خدای متعال بخوام مقبرت خدای متعال شامل حال من بشه انشاءالله آمده بشیم برای آینده السلام علیک یا عبا عبدالله السلام علیل حسین و علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی و علی ابن الحسین و علی اسحاب الهسان سلالله علیک یا عبا عبدالله و رحمت الله و برکاته اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فرجه و عجل فبرده و عجل فرجه و عجل فبرده و عجل فبرده و عجل فبرده و عجل فبرده شمشیر و خنجری هم به کمرش بسته بود سوار به سمت خیمهی حضرت عباس رفت و گفت حضرت عباس به سمتون رفت و گفت باید به خود حسین بگویم با شنیدن این حرف علی اکبر بلند شد و به سمت قاسد رفت و گفت پس شمشیر و خنجرت را به من بده نمی شود من فقط قاسدم معمورم و معذور فقط قسم رساندن خبر است این بار حضرت عباس با سلابت گفت پس خبرت را بگو تا ما به عبا عبدالله برسانیم قاسد مردد شد در مقابل سلابت حضرت عباس حرفی برای گفتن نداشت امیرمان می خواهد امشب با حسین مذاکره کند قاسد اینو گفت و دستار را از رسورتش کنار زد قاسم با دیدن صورت اون تحجب کرد و با خودش گفت چقدر صدایش از چهرش بزرگ ترست صدایش جوان است اما به چهرش می خورد که همسن نسال من باشد قاسم با این فکر به سمت قاسد رفت و گفت ما به میل خود به این دیار نیامده ایم که اکنون بخواهیم مذاکره کنیم تو چشمای قاسد قروری همراه با شرارت موج می زد اون نگاهی به قاسم کرد و گفت من آمدم تا با مولایتان یا مردان جنگی گفت و گفت کنم زندگی در سایه سازش و آرامشی که امیرانت بخواهند بر ما تحمیل کنند عرضشی ندارد همانا مرگ با عزت و در راه خدا برای من گواراتر است نمی دانم کیستی اما مرا خوب به خاطر بسفار من حفظ ابن امار ابن سعد ابن عبی وقاس هستم تو کیستی که اینگونه با من سخن می گویی حضرت عباس و عدی اکبر سکوت کرد و می داند قاسم چند قدم جلوتر رفت و مقابل حفظ ایستاد و گفت من قاسمم فرزند حسن سید جوانان بهشت او که پسر فاطمه دختر رسول خداست جددم علی ابن عبی طالب است تونیز نام مرا به خاطر داشته باش حفظ بدون اینکه صورتشو بپوشونه دیهی چرفی به سمت عصبش رفت پا تو رکاب گذاشت و به تاخت از اردوگاه امام بیرون رفت قروب بود نسیم می وزید و خاک قربتو تو هوا می پاشید مدتی که گذشت صدای ازان علی اکبر تو اردوگاه امام بلند شد بعد از نماز هر کسی در گوشه مشغول مناجات با خدا شد قاسم بین خیمه ها قدم می زد که اموم یه بزرگوارش امام حسین رو دید حضرت اطراف خیمه ها می گشتن و خارها رو از رو زمین می کندن با دیدن اموم زربان قلب قاسم تونتر شد عبرهای سیاه روی ماهو پوشونده بودن هیچ ستاره ای تو آسمون سوسو نمی زد و امی که گذشت امام قاسم تونتر شد امام همه رو به خیمه خودشون دعوت کردن قاسم همراه برادرانش امرو و حسن وارد خیمه امام شدن حضرت عباس و علی اکبر کنار امام حبیب ابن مظاهر، مسلم ابن اوصجه و زهر ابن غین کنار علی اکبر و آبس، جناده و برعیر هم کنار اونا نشسته بودن عمر سرشو به گوش قاسم نزدیک کرد و گفت حلقه ی حاشقان است عشق تو چشم قاسم حلقه زده بود با اشاره ی حسن، امر و قاسم گوشه این نشستن کمی که گذشت امام به چهره ی تک تک یارانشون نگاه کردن چشمها نگران اما لبها خندان بود قاسم نگاهی به یاران امام کرد و با خودش گفت جای مسلم ابن اقیل خالی است تا فردا یکی از سپه سال آران میانه ی میدان باشد قاسم تو فکر بود که صدای امام تو خیمه پیچید خداوند را سپاس میگویم که خاندان ما را با نبووت گرامی داشت و قرآن را به ما آموخت و ما را در دین خود فقیه کرد به ما گوشهای شنوا و دیده بینا و دل روشنداد و ما را از مشرکان قرار نداد سخن امام به اینجا که رسید نفسها تو سینه حبس شد هیچ کس حرفی نمیزد امام مکسی کردن و ادامه دادن همانا به یقین فردا روز جنگ ما با دشمنان است من به شما اذن میدهم که بروید بهیتم را از شما بر میدارم از جانب من بر شما هیچ عهد و ذمه ای نیست برخیزیدو خودتا را novaon رفتن C Grid را وسیله رفتن که wounded و مرکب خیش قرار نداد قاسم سرش و پایین انداخته است نمیتوانه بر بلند کم و به حال المظلوما Rather look up نگاه کن ویدیو ، buddy بزرگ نگاه کن است همراه، ساکت و سر بزرگ نشسته بود هسن هم حرفی نمیمزد س��کته جههت آمد مودر سازحه هایی منباهی xengin vippishی است خودش گفت چرا برویم؟ برای این که بعد از تو در این دنیا بمانیم و زندگی کنیم خدا هرگز چون این روزی را نیاورد بعد از حضرت عباس حسن بلند شد و بابوغز گفت راه ما راهیست که جددم علی مرتزا و پدرم حسن مجتبا رفتند اکنون حجاب از برابر دیدگان ما کنار رفته است و ادامه جهاد پدر را میبینیم چه اززتی بالاتر از این که در کنار فرزند رسول خدا و در راه احقاق حق ستانده شده از پدرمان حسن مجتبا مرد را در آقوش بگیریم قاسم با شنیدن حرفای برادرش حسن احساس قرور و شجاعت کرد سرشو بلند کرد تا برادرش حسن رو ببینه که نگاهش تو نگاه اموی بزرگ بارش امام حسین گره خورد حضرت بادست به قاسم قاسم اشاره کردن قاسم با شوق به سمت امام دوید چیزی به ذهنش اومده بود و میخواست از امام بپرسه قاسم کنار اموی بزرگ بارش نشست و پرسید امو جان فردا من نیز کشته خواهم شد؟ قاسم اینو گفت و تو فکر رفت نمیدانم پرسیدنم درست بود یا نه فقط میدانم که خون من از خون برادران و امو زاده هایم رنگینتر نیست فقط چند سالی از آنان گوچک دارم قاسم تو فکر بود که صدای اموی بزرگ بارش امام حسین رو شنید نور چشمم مرگ در نظر تو چگونه است؟ با شنیدن این حرف چشمای قاسم از خوشحالی بخزد و با شوق گفت امو جان مرگ نزد من از ازل شیرین تر است حاضران در خیمه با نگاه های تحسین آمیز به قاسم خیره شده بودن موسیقی