با مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی و گوش جان می سپاریم تفسیر سوره مبارکه معده آیه 120 فاسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر چراغ نور بالبینات و الزبور و انسانیه و انزلنا الی که ذکر رای تو بین لیناس با نفذ دیگه لیهم و لعلهم یتفكرون بسم الله الرحمن الرحیم لله من قصده از سمان واتی و العرضی به ما فیهن و به آنها کل شیعه قدیر های به عهد دعوت میکنن پایان سوره از مالک بودن و ملک بودن خداوند به نحوه مصلق و از قدرت مصلقه الهی سخن ببین و میابره این نشانه آنست که لازم است به عهد کسی وقعا بکنیم که همه نظام هستی در اختیار و قدرت او هم بیکران هستیم کلیه این سوره که ما را به وفای بعقد دعوت کرده است در بسیاری از آیات این سوره حکم الهی را خواه مربوط به تحارت یا سلام خواه مربوط به مسائل قضا و شهادت خواه مربوط به مسائل ولایت و رحبری و مانند اون را ذکره که اینا همه عهد الهی هستیم وکیه در پایان این بخش هم وقتی همه انبیارا در قیامتی هم می کند از همه انبیاری مطلب مشترک رسال می کند همگان در کمال عدب حرف می زند و وقتی هم که از ایسای مسیح سلام الله علیه ساله ایمانیمی کنند و از اینجا سیدن استاد رزواند علیه فصول فرادان را زیر مجموعه عدب بحث کردند که عدب در اسلام یعنی چه وقتی در همین سوره انبارک ماعده آیه 109 دارد یوم یجمع الله رسول فی قول ماده اجبتون قالوا لا قلو لنه نکن تالا ولویو این معدب ترین جواب است حالا همه انبیا اینجایی جواب می دهند یا سخنبوی انبیا که محیمره بر اونا است یعنی وجود مبارک پیغمبر اسلام سلیم برخواهی با علیه و سلم جواب می دهد اونو بعد روایات مشخص کنند ظاهر آیه این است که همه اونا این جواب را می دهند در باری ایسای مسیح هم که قدابند اونچنون به صورت باز سؤال کرد این هم در کمال عدب جواب می دهد ولی این عدبش آن است که می گذارد سبحانکه ما یکونولی ان اقول ما و لیسی بی به حق بعد هم عرض میکند هرچی گفتم طبق بیان شما و عمر شما گفتم و در این حال شما قدیر مطلق و حاکم مطلقه این توعدب هم په انه هم عباده که اینجا هم عدب را رعایت کرد نه از خدا چیزی خواست نه مردم را محکوم کرد یه وقت از انسان در پیدایی کسی ادعای علم می کند می گوید بین که تو اگر اینها را عذاب کردی برای اینکه اینا استحقاق دارد این یه دعوای علم هست و این برخلاق عدب هست ایسای مسیح سلام و لعه عرض نشد بین که اگر شما کسانی که قائل به الوهیت قیل تو هستن اونا را عذاب کردی اینا چون استحقاق دارد این حکم به استحقاق یک دعوای عالمیت در بر دارد و این با اون عدب توحیدی شازگاهی است رضا ارز کد که امتحان دپونف این نام عبادتی از این وجموعه از این که انویا همه صرف بستن معدبانه در برابر خدا جواب می دهند و از این که در بین اونها ایسای مسیح سلام و لعه وقتی مورد سوال قرار گرفت در کمال عدب جواب می دهد سینه الوستان رزمان لعه در تقریبا در حدود نه فصل به عنوان عدب بحث کردن که این رو البته حتما مباعثی می فرمید بعد انشاءالله در بحث شرکت می کنید که عدب یعنی چه؟ هست یا نه؟ به چه دلیل هست؟ راه تحصیل عدب چیست؟ عدب انسان با خودش چگونه است؟ عدب انسان داخل منزل چگونه است؟ عدب انسان در محید زندگیش چگونه است؟ عدب انسان با مسلمان ها چگونه است؟ عدب انسان با کفار چگونه است؟ عدب انسان با رحبران الهی چگونه است؟ عدب انسان با الله چگونه است؟ این با بل عدب معلا یک عنوان خاصی در این کتاب شریف ارشاد قلوم دیلمی با بل عدب معلا که انسان چگونه با خدا رفتار میکنه از اون طرف عدب رحبران الهی در مقابل مردم چیست؟ عدب جامعه در مقابل رحبران در مقابلpas الهی چیست عدب رحبران الهی در پیشگاه ذات اقدس اله چیست به تعدیب خدا نسبت به اینها چگونه است چگونه خدا اینها را عدب کرده است وقتی این آیه مبارک سوره اعراف نازل شده است یعنی آیه سد و نبت و نوه سوره اعراف نازل شده است که خوزل غف و امر بالعرق و اغرق عن الجاهرین وجود مبارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم تبقیه نم خدام منو عدب کرده است یا وقتی به موسای کلیم سلام الله علیه دستور میدهد هنگام ورود مناجع میفرماد اینها عدب است خب بنابراین بخشی از این مسائل مربوطه به عدب برمیگردد به سنت و سیرت انبیاء علیه و سلام که ایشون جداگان را بحث کردن فرون پیغمبر در خدایش و در نفرینش چون عدب را رعاید کرد در استماع پیام چون عدب را رعاید کرد در ابلاغ پیام چون عدب را رعاید کرد عدب هر پیغمبری هم همتای نبووت همون پیغمبر است اگر فضل نابعز نبی این عربه از یا تلکر رسول فضل نابعز هم عربه از آداب این ها هم همتای هم نیست عدب هر پیغمبری همتای نبووت بنابراین بحث عدب باید در همین فصولی که ایشون اراثر بودند یا مشابه هون تحر بشود اول باید روشن بشود که عدب چیست عدب در انسان غیر از اخلاق است در امور عبادی مثل نماز و روزه و مانندون غیر از احسرار است آداب برای انسانها در مقابل اخلاق اونها است برای عبادات در مقابل احسرار اونها است نماز یه آدابی دارد که انسان چیور بیستد دستش هنگام استادن کجا باشد چشمش هنگام استادن کجا را نگاه بکند هنگام تشهد دستش چگونه باشد و چشمش کجا را نگاه بکند این آداب نماز است این احسرار نماز نیست وضع که میگرد مثلا روبه قبله باشد ذکر بگوید اینو جده آداب نماز است وقتی محص میگشد موازب باشد روبه قبله باشد که اگر پشت به قبله بود باطل نیست ولی با عدب گزو سازگار نیست اینو را میگن آداب گزو آداب نماز این هم سنن و آد مستحبات است که برای هر چیزی است احسرار عبادات در مقابل آداب عبادات است سر باطن عبادت است یه وقتی از محصوم سرامون ورد سال میکنن سر محص کشیدن چی؟ فرمود معناش این از خدایی هر خیالی هر رحمی هر تصمیمی بی جایی که من از سرم گذروندم دارم این سرم روش تطهیر میکنم که با سر پاک به پیشگاه تو بیایم سر مذهبان از خدایی من هر جا با این پا رفتم که نباید میرفتم دارم این پا را تطهیر میکنم سر شستن دو دست به صورت آن از خدایی من از گراه دست شستم هر کناه هایی که با صورتم کردن یا با صورت دیگران کردن این صورت رو دارم تطهیر میکنم که با چهره پاک و برای تو بیستم اینا تازه دالان ورودی اصرار است که قبلی جروتر بریم مسئله چیز دیگر خواهد بود بر از آن است که اصرار عبادات غیر از آداب عبادات است چین که اخلاق انسان غیر از آداب انسان است آدم به اون رفتار و گفتار و نوشتار برمیگردد که فعل آدم است اخلاق به اون اصاف نفسانی برمیگردد خب پس برای اینکه روشن بشه بر عدب چیست یه تعریفی از عدب اینا چون مفهوم از ماهیت نیست به استرال سخانه جنس و فسقان سار زارک نیست یه تعریف امتیاز بخش است که ثابت میکنه حتی از جنگ درک شدیر گفته بود عدب غیر از سر است عدب غیر از خلق است آداب غیر از اخلاق است آداب غیر از اصرار است حالا تعریف امتیازی اون فرمیجامل معلوم شد میخوایم خودشون بفهمیم که عدب چیست عدب را گفتند زرافت کون کار است کار دو جور است یه وقتی خشن است یه وقتی ذریف است انسان دیواری که میچیند فقط محکم کاری دارد اما دیگه زرافت کاری، منبت کاری یا میلیاتوری که مثلا روی این چوبها و مانندان هست منبت کاری هست، خاتم کاری هست اینا نیست یه در ایست محکم در منظرش ساخته هست یه در محکم است اما در ای زریفی نیست اون هنرهایی که روی این چوب اعمال شده هست روی این در و پنجر اعمال شده هست یا روی این سخف اعمال شده هست یا روی دیوار اعمال شده هست اون هنر که زریفکاری و زیباکاری و نازوکاری های اینا هست مایه عدب این هست عدب هر چیزی جمالی هست زیباییه او فس زرافت کار را میگن عدب انسان دو جور منشیدن یه وقتی دیگران پا دراز میکند این هم نشستن یه وقتی در جای تن چارزانو منشیدن این هم میگن نشستن هست اما یه وقتی بر اساس المتربه اوفی موزه زیقه مل اونون رعایت دیگران میکند دوزانو منشیدن یا در این حال که جا هست دوزانو منشیدن پا دراز کرده نشستن هم نشستن هست با دوزانو نشستن هم نشستن اما یکی نشستن زریف هست دیگری نشستن غیر زریف حرف زدن هم دو جور هست یه وقتی از عباس امون پیغمبر سلیل الله و علیه و سلیل سلیل سآلی کردن شما بزرگتره یا پیغمبر امون حبه اکبر و انا اصن او بزرگتر هست ولی سن من زیادتر هست اینو میگن عدب در حرف زدن خب انسان یه وقتی زریف میلویسه زریف حرف میزند زریف حرکت میکند یعنی خنرمندانه حرف میزند خب قصاحتشو میگن عدب حرف زدن بلاغتشو میگن عدب حرف زدن یه وقتی انسان طرزی حرف میزند که مقتضای حال را رعایت نمی کند و اخیر حرف زد مطلب را فهمود اما اون لطائف را رعایت نکرده است یه وقتی گفتن یا نوشتن به مانند اون گویشته از این که اون مطالب را اصل حدف را تفهیم میکند با زرافت تفهیم میکند مثل دیوانه کسی میسازد با اون منبتکاری میسازد در ایران درست میکند با خاتمکاری درست میکند پارچه را درست میکند با گلدوزی را درست میکند جامعی را درست میکند با اون برش زریف و گلدوزی هاش تنظیم میکند و مانند اون زرافت هر چیزی در کار ایران میگن عدب اون خب پس قهرن عدب یه حقیقت جوهری نیست مثل هجر و مدر نیست یه وصف برای شیعی قهرن اون شیع باید قابل عرضه باشد تا انسان با زیبا تنیبه ارزه کند چیزی که اصلا قابل عرضه نیست انسان که نمیتواند در باره او هنر پیاده کند بنابراین کار باید حلال باشد پاک باشد تا انسان این کار حلال و پاک را به نهو زیبا عرضه کند از اینجا محلوم میشند که عدب عبارت از زرافت و زیبایی و هنریست که روی کار حلال منشیند حالا ممکن است کسی خانه قصبی فرهم کرده اما دوزانو نشسته نمیگن این عدب که نشستن در جای قصب حرام است جامعه ظالمانه در برکرده دوزانو نشسته این کار قاسبانه است این قصب را نمیشه و درصد ارائه کرد چرا سب به اینکه انسان زیبا ارائه کند پس دو نکته تاها بروشن شده است که عدب حیعت و زیرافت کار از یه عمر جوهری نیست ثانیان اون کار باید قابل ارزه باشد تا انسان به نحوه زیبا ارزه کند کار حرام یا کار قبیه رو انسان نمیتواند ارزه کند حالا چه زیبا چه زشتش در هر دو حال زشت است اگر عدب زیرافت نوشتن است و گفتن است و رفتن خراسه زیرافت کار است این مرحله که آدم بگذرد میرسد به عدب اخلاق بعد میرسد به عدب اعتقاد تو هر چیزی بلاخره یه عدب خاص مربوطه به خود را دارد کلمه ی عدب در قرآن کریم به کار نرفته اما زیل همین آیه که در سوریه مبارکیه اعراف آمده بود که خود العف و امر بالعرف و اعرز انجاهیدین وجود مورد پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم و مدعب نهربی به مکارم اخلاق به همین مناسبت عدب در جوامی روایی ما فراوان به کار رفته در نهج البلاغه به حد متوسط ولی در کتاب شریف قرار و درر به حد وفور کلمه عدب به کار رفته ایک از تعبیرات که در همون قرار و درر آمده است این است که عدب آن است که انسان حد هر شعیر رعایت بکند متوقشد در حدود هر چیزی اگر کسی حد خاص خود را رعایت کرده است می شود عدب در قرار و درر عدب به این صورت تفصیل شده است افزل عدب این یقفل انسانو عند حدهی ولایت عده قدره و باز در قرار و درر آمده است که این به زبال اقوله من الحاجه الال عدب کما یزمه زرعو من المتر همون طوری که گیاهان تشریه بارانن انسان آقل پشنی عدب است یک لبیب باید عدیب باشد یه انسان آقل نیازمنده به عدب است اونگاه عدب را وجود بارکه استعمیر در کتاب شریف نهجر بلاغه طوری معدای کرده است که به همون زیبایی ها و هنرهای زریح فعل در می آید گاهیم فرماید عدب میراس خوبی است نظیر علم که علم یه میراس خوبی است عدب همیرونه میراس خوبی است گاهیم عدب را به عنوان جمال ذکر می کنند که این زیبایی های کار است در کلمات غسار کلمه پنج این است که علم و راستون کریمه ول آداب و هلالون مجدده زیورهاییست هلیست نو خب این جامعه نور انسان در پیکری می پوشاند که قابل عرضه باشد در موارد دیگر عدب را به این صورتهای مختلف معنا کردن یعنی احبامش رو معنا کردن فرمودن به این که شما متولی تعدیب خودتون باشید به این فکر نباشید که شما را عدب بکنند تولو تعدیب انفس کن در کلمات غسار شماره سیسند و پنجانوه آمدست یا اسر الرغبه و یا اسار الرغبه ای اسیران آرزو هرست مقصرو فه ان المعرد على الدنیا لا یروعه منها الا سریفو ان یاب الهتسان فرمود ای کسانی که اسیر و گفتار رغبت و هرس و آرزوی درازید از آرزوهاتون بکاهید زیرا کسی که به دنیا تبکه کرده است چیزی او را از دنیا باز نمی دارد مگر اون صدا و فشار و اون موج دندان هستید حوادث سخت خلاصه وقتی حوادث سخت گاز گرفت اون سریف و اون صدا او را از این هرس باز می دارد خب این چه کاریست در بخشهای دیگر هم می فهمده که آقل یتعیز و بالعاداب چه این که بهائم اینا متعیز می شوند بزیاد با تازیانه فرمود ای هنناس تولو من انفسکم تعدی بها معده به خودتون باشید متوردی تعدی به خودتون باشید چنین که در بحث های همین کلمات قصار می فرمود گرچه معلم محترم هست حرمتی دارد اما اگر کسی معلم خود بود و معده به خود بود اولا به اجدال و تقریب هست در شماره 412 همون کلمات قصار حضرت می فرمود کفا که عدبند نفس که اجتناب و تقره و من غیره هرچه اگر دیگری بکند خوشتونه اگر دیگریتون نمیاد همون کار را هم شما نکنید این نکنید یعنی ننسرت به دیگران نکنید شما برای خودتون همی حرمتی قائل باشید عدب من نفس این از خیلی ها در همون اتاق مخصوص شنند بالاخره معدت می نشستند می گفتند بعضی از بزرگان از اونها سآل کردن شما در این جا که قریبید کسی شما را نمی شناخت مثلا در باره عبدالله هم جفر یه انتیجانی هست از اون سآل کردن شما در این جا که ناشناسید چرا این سقرفتار کردید گفت این مردم که من را نمی شنسته بگید من که خودم را می شنسته اگر کسی عدب را را آیت کند برای خودشم احترام قائل هست با خودشم مزهانه می کند همونطوری که دیگری را مزقره نمی کند خودشم مزقره نمی کند با قیافه خودش را نمی روید بالاخره نه عوام فریبی می کند نه فریب می کند این خودشم مزقره نمی کند دیگه بالاخره مطلب دیگرون هست که عدب جز فرهنگ های مقبول بین الملل هست هیچ کسی نیست از عدب بدش بیاید یا هیچ کسی نیست عدب را تقبیه بکنه مثل زیبایی اونده آن هست که در مفهوم عدب اختلاف نیست در مصداق عدب اختلاف هست مسلمان ها عدب را بین می دونن که وقتی به احدیگر دین سلام بکنن اده اعدب را در این می دونن که وقتی به احدیگر دین کل اثرشون بردارن یا دستی تکن بدن اینها عدب GOD هست این عدب از اخلاق نشهت می گرد اخلاق از اقائد نشهت می گرد این اقائد را مکتب ها تعییم می کند و بهترین عدب آن هست که از بهترین اخلاق نشهت می گرد بهترین اخلاق آن هست که از بهترین عقاید نشعت بگیرد بهترین عقاید آناسی که از بهترین مکتب نایب بگیرد بهترین مکتب همشخان خداست بنابراین اگر مفهوم عدب مشخص است در مستاق اختلاف است باید این مستاق را از راه اون مستاق صحیح به دست آورد و چون هیچ کاری بالاتر از توحید نیست به تعبیر سیدن و سال رزوان داره این زرافت توحیدی در سراسر کار آدم ظهور میکنه چنین کسی میشه معدب معدب به آدامه راهی زمین این که نحفست علمیزان را مباحثه میفرمونی نه تنها متعالیه این کتاب شریف ارشادر قلوب برخوم دیلمیر بخش بابل عدب محلا را متعالیه فرمید که خب حالا چه فرق میکنه به این که موسایی کلیم بلاخره با نعلن اونجا باشد یا نباشد اینجا با فقل نعلایش انکه به لاده مقدسه توحید خب اون بیابان کو از اونجا هیوان غیرهیوان میرود اما وقتی حالت مناجات دست میدهد حرامت مناجات روح را محترم میکند بدن را محترم میکند سرافه را محترم میکند وگنه همون جای بر و فاجر بودند و همون جا هشرات هم بودند این چیزی نبود که اگر به اون کو هشر زندگی نکند یا پرنده ولی اونها این حالت را نلاشدند وقتی انسان دارد با خدا خود مناجات میکند باید معدب باشد حالا زن وقتی با خدا خود دارد مناجات میکند در نماز چون این در مسلی ینادی ربه باید سراسر پوشیده باشد ولی نامحرمی هم نباشد ولی احدی هم نباشد اینا جزه آداب است که حرمت اون مناجات در بدن هم اثر میگذارد پخ لعنع و ایچرا چون این نکه بالواد المقدسه تو و این تعلیل مفید عمومیت است هر کسی بخواهد در وادی قدس پا بگذارد باید پا برهنه باشد اولا ما پیاده باشد بعدا پا برهنه باشد سواره به جای مباقصت نمیرسد و انسانی که سواره است همیشه خیال میکند سواره است بلاخره اون روزوری پیاده میکند انسان تا پیاده نشبد به جای نمیرسد این یک و تا پا برهنه نشبد هم به جای نمیرسد فخ لعنع و ایچرا این نکه بالواد المقدسه تو خب حالا این عدم همون طوری که بلاخره این گلها رنگهای گونه گون دارن بهترین گل اون گلیست که رنگینتر باشد در بخش رنگها اتاقها رو هم که انسان رنگ میکند زیباتر این اتاق اون اتاق است که رنگش از همه زیباتر باشد زیباتر این عدب عدب الهیست که فرمود و من احسن من الله سبغه سبغه الله و من احسن من الله سبغه این رنگ رنگ زیباتر این رنگه مگر انسان نمیخواهد با رنگ زیبا بشود خب چرا چه رنگ باراتر است سبغه الله سبغه الله جز توحید الله چیز دیگر نیست یه انسان موحد معدبه است همه شغون را با تعدیب الهی نگاه میکنند زمن این که دیگران را احترام میکند اما سحم توحید را کم نمیگذارد هرگز نمیگوید این خیر از فرونکست به من رسیده است در این حال که عدب را رایت میکند میگاد خدا را شو که این از این راه به من رسیده است اونگاه این شخص را بهتر احترام میکند اما نه به عنوانی که این زیده ابن امرست بلکه به عنوانی که رسول الله است هیچ کسی به هیچ کسی خیلی نمیرساند مگر این که مجرای رزقه و رزاق و زنگ و تلمتین باشد اگر کسی بخواهد شخ گذار خدا باشد باید کسانی که نسبت و احسان کردن شخ گذاری کند انا شکر لیب را به آل دهید خب باید باراترین والد اون معلم هست باراتر از معلم معلف هست باراتر از معلف انبیاب و مرسلین هست انا و اولیان عرب و آزه امه خب انا شکر لیب ولی والده ایک معنوش همین هست که حق شناس باشید بعد هم باراترین والد همون انا و اولیان علیه من صلی اللہ علیه وسلم عرب و آزه امه از اینا باید حق شناسی کرد یعنی والد مجرای رزقه من هست این معمور مرا این پیک مرا گرامی بده چون من او را گرست دادم همون طوری که انبیاب و مرسلین از طرف ذات اقبسه اله پیام می آورند و مجرای رزقه واسه در فیزن هر کسی هم به انسان خیلی می رساند چه خیلی مادی چه خیلی معنوی این فرستاده خداست همون طوری که هر کسی می آید از انسان خیلی می خواهد اون هم خدا فرستاده است این جمعه مکرر از نهجل براغ خونده شد که بجوری مارکه است دهیمی سلاموندانی فرمود المسکین رسول الله یعنی اون نیازمندی که آمده از شما چیز طلب کرده اونو خدا فرستاده به عنوان امدام المسکین رسول الله است الْمُعْتی هم رسول الله است این الْمُعْتی رسول الله است الْمُرَبِّ رسول الله است الْمُعَلِّم رسول الله است الْوری و نبی و وسی رسول الله هست اون را با همه این جمعه جمعه چه؟ مزمون شبیه همین است مَلَّمْ یَشْبَهِ الْمَخْلُوظِهِ در بیشکل خالق آمده است از این طرف اما از اون طرف هم اگر کسی آمده از انسان چیزی طلب کرد اون هم رسول الله است اون را هم خدا فرستاد به بنوان امتحان المسکینو رسول الله قهرن المعطی هم رسول الله دیگه ممکن نیست این که را خدا بپرستد دیگری از خودش بیایده از خدای دیگر بیاید کرد خب این دید میشه دردده توحیدی انسان هیچ کسی را احترام نمی کند مگر از این جدید فرستاده خدا است هم عدب اجتماعی را رایت کرده همون اعتقاد و عدب دینیش را حفظ کرده بنابراین این میشه سبغت الله و من احسن من الله سبغه این هم به بهترین رنگ رنگام نیست دیگه هیچ رنگی بهتر از این نیست و هرگزم از بین نخواهد والحمدلله رب العالم و شاب فرمایش رسول خدا