ارداد 1404، چهارومنجود از ماه سفر 1447 و 29 جولای 2025 من رضا ملوی هستم و بخش اول برنامه های امروز رادیو معارف رو به اتفاق عزیزانی که معرفی میکنم خدمت شما خواهیم بود انشالله تا ساعت 14 سرکار خانم موسوی تایه کننده، جناب آقای محسن محاوادی صدابردار و جناب آقای اکبر شاهورقی همه هنگی پخش که مجموعی از برنامه ها رو خدمت شما خواهیم بود و یک به یک در وقت خودش سعی میکنیم تقدیم شما بکنیم از جمعه برنامه اولی که قرار ساعت شش بامداد بشنوید، یعنی همین لحظه ها برکرانی نور، تفسیر آیه 120 سوره مارکه ماعده و بیان ارزشمند آیتالا جوادی آمولی حفظه الله تعالی بعد از اون هم شش و نیمه صبح رفقای خوب من مهربان باشیم رو تقدیم شما خواهند کرد خدای و بحقی قرآن کریم امروزمون رو بساز فسألو اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر چراغی نور بالبینات والزبر و انجام موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم لله اللہ و سلاماتی و العرضی و مافیهن و با آنها کنشه این قدیر در پایان سوره مارکه ماعده بحثی برونبان العدب مزرح است که عدب چیست و عدب انسان در برابر ذات اغنی سیرات چبون است در برابر انبیاب و اولیاء الهی رموسلم چبون است در برابر دیگران اهمی از خانوادل و محیط اجتماع چبون است تا کنون کم مطلب بیان شد که عدب چیست و روشن شد به این که عدب حیعت فعل است و زرافت فعل است و تابع خود فعل خواهد بود فعل برابر با قانون است که تدوین شده است و قانون را مکتب هر جامعه تحییمی کند در حقیقت اون مکتب اهددار اقائده و اخلاق و اعمال خواهد بود و زرافت همه اینها را بنامه عدب مینامند و چون دین الهی اساسش توحیده است قهرن آثاری که در اقاید اخلاق و اعمال ظهور می کند همون توحید خواهد بود در مقابل شرک است که قرآن اینها را کنار هم زک می کند مطلبی که در فصل بعدی همین المیزان مصرح است آن است که چون مکتب بر اساس تعلیم و تذکیه است و قرآن کریم یک کتاب علمی محض نیست بلکه نور است یعنی علم را با عمل و عمل را در سایه علم الغامی کند و از این جهت به عنوان تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تذکیه نفوس از سوی دیگر یاد شده است باید مسائل عملی را هم ارائه کند مسائل عملی به این نیست که دستور بدهد چی واجب است چی مستحق یا چی حرام است چی مکروه چی را بکنید چی را نکنید اینا کلیات است که یک مقداری از آثار تربیتی را با هم راه دارد مسائل تربیتی تنها با گفتن و شنیدن و نوشتن و خوندن حل نمی شود یه تمریل روزانه و مستمر لازم دارد اون تمریل مستمر را به وسیله انسانهای کامل ارائه می کند یعنی یک کسی که احددار هدایت مردم است گذشته از این که احکام را تعلیم می دهد احکام را عمل می کند و در تعلیم هم نشانه عملی او مشهود است این کسی تعلیم می دهد که معلوم می شود اینا را فهمیده باور کرده و عمل کرده و عمل می کند چنین کسی می شود اصبه تزکیه نفوس چون ما از اون جهد که بشریم خطرت مشترک داریم می دانیم که حرف بخواهد در ما اثر علمی بگذاره کار سهل است اون بخشی که احددار پذیریشیم علمی است اون خیلی سعب است چون جز براهان چیزی را نیپذیرد اگر کسی سخن قطعی و مبرهنی ارائه کرده است انسان می فهمد تا سخن قطعی و مبرهن و مسئول از نغم نواشد انسان در اون بخش نظر و فهم قبول نمی کند یعنی نمی فهمد از اون بباد که مرحله عمل است دوشورتر از مسئله علم است هر فهمیدی را انتظرم قبول نمی کند این نفس سرکشی که در انسان هست این به آسانی رام نمی شود این بیان نورانی است تعمیر المومین سلامون در اکتامت ها این نفسی عروض و حابت تقوی این نفسیست که من با تقوی دارم اون ریاضتش میدم تمرین میدم برای همین جهد است و در همون گره و دوره آمده است که از شریعت و ریاضت و نفس سراف های دین تمرین دادن نفس است یه عصب چموش جموه وحشی را که یک کسی میخواد احلی کند میگن دارد اون ریاضت میدهد رائز به چنین کسی میگوین اون که مربی وردش است اون را میگن رائز که اون دارد ریاضت میدهد تمرین میدهد این بخش عملی نفس گذشته از این که منتظر است ببیند در اون کانال معرفت مسئله درحانی شد یا نه بعد از این که برای او ثابت شد که درحانی است و یقینی است به هیچ نقضی ندارد وقتی میخواد به کانال عمل بگذارد تازه عویسه دیگری است در اون بخش اول که انسان بخواهد بفهمد این جناحای عملی انسان را بگذارد بگذارد به تنوری به تنوری به بیکاری اینا دعوت میکنند که نمیگذارند اون کلاس درس تشکیل میشود در داخلی کلاس درس هم یه عده مزاهم هستند حس از یک سو خیال از یک سو وهم از یک سو نمیگذارند عقل حرف مستدل را بفهمند انسان تا میخواهد یه مطلبی را بفهمند هم از بیرون سنگ میزنند هم از درون فهمال عقل است در کلاس عقل قواه نظری حضور دارند یعنی از حس گرفته تا خیال و وهم اینا همه پای عقل را میکشند میگویند نرا چیزی را تو بفهم که ما هم ببینیم چیزی را تو بفهم که ما هم تخیل کنیم چیزی را تو بفهم که ما هم تبهم کنیم عقل میگویند من میخوام چیزی را بفهمم که محسوس نیست متخیل نیست موهم نیست این را مزاهمند اینه که به انبیاء گرفتار چنین مشکلی هم بودند اونا به پیغمبرشون نظر موسی کریم صلی اللہ علیه و سلم گفتند به اینکه خب این خدایی که تو میبینیم ما هم باید ببینیم اون را باید من با عقل میبینم نه با کشم این را میگویند لن نؤمنه لکت تا نرل لا جهرتن این اسرائیل منش بودند تو درون همه ما هست ما تا بخواهیم یه مطلب عقلی را بفهمیم میبینیم حس میگوید من که ندیدم اینکه شما میخواید یه مطلب علمی را به کسی تفهم کنید میگوید مثل چی؟ این گرفتار حس است یعنی مثال حسی طلب میکنند خب ما یه مشکلی را چنین مشکلی را هم در درون خودمون داریم میگه مثل چی؟ این خیال کرده هر چیز آدم میفهمد با دیمثلی مثال بذارد این نظیر کل فائل مرفوع است که مثال بذارد زرب زیدون امره اگر خیلی از چیزها دیدنی نیست خیلی از چیزها متخیل نیست خیلی از چیزها مهم نیست عقل وقتی میخواد در کلاس خاص خود اون معارف بلند را بفهمد این سه گروه در داخلی کلاس تنگ اندازه میکنند حس میگوید تا من ندیدم باور نمیکن خیال میگوید تا شکلش را من تخیل نکنم باور نمیکن وهم میگوید تا این معنا به صورت ارتباط درش داشته شد این سه گروه هم باور نمیشه عقل اگر بخواد یه مطلب عقلی و علمی مستدل را بفهمد این سه نفر در اون داخلی کلاس حیاه و بلوار هم میاندازه دستگاه شهوت و غضب اینها تو کلاس های علمی تو بخش های معرفتی نیستند ولی از بیرو سنگ اندازه میکنند خب بالاخره انسان باید تراش و کوشش بکند آماده باشد برای تفکر این با تنفروری و تنولی و گفتن و تنقلی باشد و روشنیدن و خندیدن و خندوندن منافعات دارد این شهوت و غضب هم کارهای اشتهاور طلب میکنند این هم با پرخوری سازگار نیست لن تجتمع الفتنه تو ول بثنه آدم بالاخره یا فقهن است یا بتین هم بخواد فتانت داشته باشد هم بتانت داشته باشد هم شکم بسیر کند هم فتن باشد جمع نمیشه برد این از بیانات نورانی استنوی رومانی سلامون داده است لن تجتمع الفتنه تو ول بثنه لن تجتمع عزیق به تو ول ولیمه این انسان بخواد اهل ولیمه و سرچه ها باشد بخواد اهل تصمیم و عزمن باشد خب نمیشه برد اگر کسی اهل ولیمه است دیگه اهل ولیمه است اهل عظیمت نیست اگر کسی اهل عظیمت و مسمم شد این نظار که من عزمل امور را بخواهد هیاده کند این دیگه نمیتواند اهل ولیمه باشد خب از بیرون این قوه شهوت و غذاب که کارهای عملی مهدی اونها از بیرون سنگ میزنند و نمی بذارم بالاخره انسان یه مطلب عمیق اقلیره بفهمند حالا که فهمید از کلاس علم و بخش نظر میخواهد به کلاس عمل و بخش عمل برسد تازه این دشمنهای بیرونی میشن درونی و اون دشمنهای درونی میشن بیرونی یعنی حالا که چون بخواهد عمل بکند دیگه عمل رو چی میکنند اون عقل عملی تصمیم میگرد نیت میکند اراده میکند مسمم میشد این کارهای عقل عملی است در زیر معشمائی اون شهوت و غذاب میگن سهم ما چی؟ میگن اگر میخواهد کارو بکنیم خب اسمارم بنویسیم تو این اسمارم بنویس سهم ما چی شد؟ ما مده دهمت کشتیم پس سهم ما چی شد؟ این همون پیام شهوت و غذاب است سهم ما چی؟ این نمی گذارد بگوید که کل کار ما لالله هست من گفتم بسم الله رحمان به هم نگفتم بسم خودم که اینو میگن سهم ما چی؟ نام ما رو نبردن این نام ما رو نبردن یه دشمن درونیست و نهان و نهان همه ما الا الاوحدی از اون مسئول هست عدد آن هست که انسان هم در این کلاس نظر دست حس و خیال و وهم را در محدود عقل کتا کند بگوید شما اینجا راه ندارید وستجلی سنگندازی شهرت و غذب را بگیرد بگوید لم تشتم العظیمت و ولیمه لم تشتم الفقصت و ولی بسنه اون را راحت کند تا در بخش علم بشود آقل و آلم حالا نیمی از راه را تیه کرده است اینجا گفتن ملا شدن آسان است آدم شدن مشکل است نه برای آن است که ملا شدن در مقابل آدم شدن است برای اینکه ملا شدن بسید است آدم شدن مراکب البته هر مراکبی مشکل درست بسید است ملا شدن یه قدم راه است آدم شدن دو قدم راه چون هیچ کسی بدون علم که آدم نمی شود خب اون مرحله اول آسان است آسان است یعنی نسبت به عمل یه آسانی دارد در دردن خودشم بسیار دشور است حالا که میخواد عمل بکند همین شهوتی غذبی که تا حال بیرون بودن آدم تو محدوده خودی اونها میخواد عمل بشه اینو میگن سهه مچی این حس و وهم و خیالم تا آخر سنزنیشون دارن میگن که من که ندیدم من که باورم نمی شدن این حس تا آخر این مزاهمت رو دارد این خیال مزاهمت رو دارد این وهم تا آخر این مزاهمت دارد منطقه حالا از دور پرس میکنن توان گزیدن و گاز گرفتن و ندارن ببخیرن اونگاه این کارو عملی شهوت و غذب حالا میگن که میخواد بکنی پس سهه مچی اینی که تو کتابای اخلاق علمای اخلاق گفتن اگر امام جماعتی یا امام جمعی یه عمر زحمت کشید خطیبی معلمی مدرسی یه عمر زحمت کشید بعد یه کسی آمد که این خطبه ها را یا این خطابه ها را بهتر از او اراد میکنند یا این تدریس را بهتر از او اراد میکنند مردم به سراغ او رفتن این اگر هیچ حرف نزد معلوم میشود که عمری تهده ولایت الله بود برای رضا خدا کارو میکنند اما اگر گلایه شروع شد که عجب مردم خوش استقبال و بدرغه هستن ما مدتی بینه خدمت کردیم اونو ما را رهای کردن رفتن به سراغ دیگری معلوم میشود خودشه میخواست حالا ها معلوم نیست این ها که انسان تهده ولایت الله است یا تهده ولایت شیطان گاهی ممکن انسان عمری سی چیل سا تهده ولایت شیطان باشد و ندانه این از بیانات لطیف مرغو ملیسی اول است این بزرگوار مفهماد به این که خیلی درس میخونند پیشرفت میکنند عالم میشند به جاهی هم میرسند شیطان کاری با اونو ندارد شیطان با کسی کار دارد که اون کسب علیه شیطان بجنگد این ها که در دام شیطان است این ها هم میخواد درسی بخواند نانی پیدا کند نامی پیدا کند شهرتی پیدا کند دستی بره ببوسد خب همه اینو خواسته منه دیگه این دارد در منه تهیم میکنند من دیگه چرا جلی اون مزاهمت بروپرام بکنم مرغو ملیسی اول دارد که حالا اگر این شخص بخواد در راه خدا قدم بردارد از اون به بعد مبارزه شیطان شروع میشود همه ایشون در همون روزت المتقین شهر همه لایه هزور دارد که من حد اقل صد از آر نفر را هدایت کردم خب صد از آر نفر اون روز خیلی سخت است امروز که نیست که رسانه های گروهی در اختیار باشد و نشیات در اختیار باشد رسانه های سلاسیمه در اختیار باشد اون روز صد از آر نفر خیلی سخت بود خب این ملیسی اول بود مرجع تغرید بود زعیم بود امام جمعه بود امام جماعت بود معلق بود مدرس بود در تیه سی چهل سال حوض علمی سنگین اسفان زی نظریشون بود البته سه زار نفر را فرمود من تر هدایت کردم اما فرمادی یه نفر من پیدا نکردم اون رای که من میرم میخواهم اون را رتعی کنم دیشون تو اون روزت المتقین دارد این حرف حرف خیلی لطیف شیری نیست که انسان مادامی که در راهی میرود که شیطان پسند است میبیند که بدون دقیقی این راه را تیم کند هیچ مزاهمتی در درون اونی هیچ محارزه نیست جهاد اکبر نیست استن برای اینکه اون در هون راه را تیم کند اما وقتی بخواهد یه مسیر دیگر تیم کند میبیند نه هر روز باید خودشو بخورد هر روز باید دندون رو جگر بگذارد که این چه خبر است این چه خبر رو ایسی میکنه خب حالا اسم ما رو نبرده باید دندون رو جگر بگذارد دیگری برای اون مقدم شد دندون و جگر بگذارد این معلوم میشود که تازه شروع کرده به راه الهی و عدب الهی پس در این بخش عمل این ها میگن سهمه ما یا به ما برخورد اسم ما رو برد بردن اکسی ما رو کنار تر گلاشتن همین رحمه و قدکانه است این اداوت شهبت و غذب است که در درون سنگ اندازی میکنند انسان بخواهد حرف بفهمد آلم بشود تیوری تو آلم زیاده از فیزیک و شیوی و تب گرفته تا فقه و اصول اما حالا بخواد یوزکیهم باشد بخواد عمل بکنه از این بازده درس جهاد گفتم برای کدوم طلب سخته خیلی آسان آدم ممکنه جهاد لومه بالاتر پاینتر تدریس بکنه اما بخواد بره تو خط مقدم و خاک ریز او سخته میبینید چقدر فرق است تا دیگه جهاد جهاد اسقر است جهاد شهر لومه را تدریس کردن برای خیلی ها آسانه اما تو خاک ریز اول رفتن سخته این تا دیگه جهاد اسقر است این حرف ها را زدن تدریس کردن اینه آسانه خب جهاد اکبار که اسعب از این ها است تا دیگه تو بحث های زین آیه ایه ایه هل زین آمونه علیکم و انفسکم ملازم فرمودید اون چرا که به خیال ما جهاد اکبار است پیش آرفان الهی جهاد اوسد است جهاد اکبار چیز دیگر است اما اونها که میکوشن همه وعده های الهی را که یقین دارن با علم و یقین او را مشهود کنن بشه این و یقین او جهاد اکبار است که انی انظور اله عرش رحمان و بارزا او جهاد اکبار است قهرم اون که میبود آدم شدن که مشکل اون غله را میبیند نه این که آدل شدن که مشکل آدم شدن که مشکل یعنی و علم آدم الاسما اون جور بشود که مشکل نه آدل شدن که مشکل خب این کار که خیلی مشکل است باید کسی احددار این کار باشد که اولا همه اون حرف های مطقن را بتواند برهانی ارائه کنند هیچ حرف سستی نزده براهین قطعی قامو کند و هم در بخش عمل اصوار باشد چنین کسی میتواند مربی و معلم باشد تو بیانت نورانی از تعبیر المومنی سلام الله من هیچ چی به شما نگفتم عمل بکنید مگر این که قبلن خودم عمل کردم و شما را از هیچ کاری باز نداشتن مگر این که قبلن دست ما رو کشیدن حالا اون خطبه را میخونیم خواست خدا چنین کسی که به نام ولی خدا است این در علم حرف آخر را زد در عمل حرف اول رو میزند این میتواند معلم و مربی نفوس باشد این کسی که عده به ربه این میتواند معده به جامعه باشد در همه بخش این اجمال بحث است ذات اقدس ایلا این را به صورت تفصیل این مقدار دستوری بارکه انعام این مقدار دستوری انبیا این مقدار دستوری احزاب و ساره سبر ذکره فرمود ما به انبیا و قولیه ایلاهی دستور دادیم که چی واجب است چی حرام این دستوراتو دادیم و گفتیم که برای جامعه خودتون و امتها خودتونم اینا را منتقل کنید و توفیق عمل را هم به اینا دادیم و اوحینا الیهم فعل الخیراته و اقامت سلاته به ایتا از ذکراته اینا را ما ساختیم پرورندیم این اوحینا الیهم فعل الخیرات به تعبیر سیده رستان رزمان داده این است که خود اینا را مصاختیم خودتون و اینا را بهی کرستدیم بونا نگفتیم به اینکه چی واجب است چی مستحب بونا نگفتیم به اینکه به مردم بگید چی واجب است چی مستحب بونا اون دو بخش جدا است خود مسنکار را از رای وحی بونا دادیم یعنی میکنون وحی تصدید وحی تعدیب در مقابل وحی تعلیم وحی تشدی اونجایی که وحی می فرستد که فرو اون چیز واجب است فرو اون چیز مستحب است به مردم این چی نیم بگوید قل قل این ترزویل هفتاد قل در همین سوره امبارکه انعام است که بعد بخواست خدا میخونین اینا وحی هست وحی تشریف است این چی نیم بگو این چی نیم احتیاج بکن قل هاتو برهانکم قل هاوزهی سبیلی اطفال الله همه اینا به صورت فرمان اله هست اینا وحی تشریف است اما اونجا که خود کار را وحی میکند انگیزه ایجاد بکنند شوق ایجاد بکنند این کار پار خدا است خب مقابلش اگر ما اون لطف الهی شامل حال ما نشد این مقابلش را که داریم هر روز که چطور در ما انگیزه گناه پیدا میشه شوق گناه پیدا میشه ایرکی به ما میگه لطف ما موجود ممکنه موجود این مقدمه اول این خاطرات و انگیزه ها بود دبائی در ما نبود دوبار یک کسی نامحرم را دید هیچ شوق پیدا میکنه که این شوق کهی در روی تحریک کرده یه فیلیست دیگه یه وصفیست دیگه مقدوم که نیست موجوده وقتی موجود است خود به خود که پدید بیا آمده که چیزی خود به خود که بیدم این همارت یه وصفی صوفی صدور ناس میدن جنت و ناس خب این گرایش و علاقه به خیرات خود به خود پیدا نمیشه یه عمر عدمی که نیست اولا عمر وجودیست وجودی که شد مبدع میخواهد مبدع خودمون نیستیم باید که ما قبلا بودیم به این خاطره نبود پس از جای دیگه را آمده بیده اگر این مرا به خیر دعوت کرده معلوم میشه مال الله است و فرشتگان الهی اگر مالو به شر دعوت کرده مال شیطان است این دستگاه درونی ما ابزار کانوهانو هستن ما اونطور که نفس امارهی به سوء داریم اغل امارهی به حسنم داریم این اغل عملی اماره به حسن است منتحال چون غالبا اکثرهم لای اقلون اکثرهم کذا اکثرهم کذا سخن از نفس اماره به سوء است وگرنه ما اگر رای صحیح را تهی کنیم اغل امارهی به حسنم خواهیم داشت ده بار بیس بای کمتر و بیشتر این اغل راهیه کردن این اغل گوش به هر فرشته ها نداد اونا هم ای را راهیه کردن اما یکی دو بار نفس را شیطان به طرف گناه لذیذ دعوت کرد این گوش داد از این و بعد ارود نماینده خود کرد گفت امارهی به سوء باش این یعمر و کن به سوء نماینده داخلی در درانو ما بودشته همون نفسی ماست از خود مایی نماینده فرام کرده اما اگر این اغل گوش به هر فرشتگان اله میداد اینم میشد نماینده فرشته ها میشد اماره به حسن هر دو راه باز است بنابراین ذات اقدس اله برای این که ما ببینیم و بشتویم و آثار توهید را در سراسر حسنی ایک ذاتی مشاهده بکنیم مردان الهی تربیت شده را برای ما اعضام کرده به اینا وحی فیل نصیبشون کرده نه تنها وحی آر خود فیل را وحی کردیم نه با اونا گفت یه وقت است به داود میفهمد این دستور است یا به پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم میفهمد به این که یا به اونها بگو اینه تزهبون و ماننده یا وحی تشریحیست و ماننده یه وقتی مطنکار را خدا در جان کسی به عنوان گرایش ایجاد میکند به طوری که انسان علاقه پیدا میکند اختیار همچنان محفوظ است اختیار رسالت نمیکند نه در طرف فضیلت نه در طرف رزیلت اونگاه طبع ما این چنین است ما دنبال بحانم هستیم وقتی ببینیم این شخص که حرفی زد و حرف خودش عمل نکرد میگیم اگر خب حق بود چرا خودش عمل نکرد تا به ما بگوین اونظور الى ما غال لا تنظور الى من غال یا بگوین مرد آن از گیر در نگوش تا بگوین انسان که جموع هست میرمد و یه مقالطی هم در درون دارد خب میبینید اگر یه واعظ غیر متعز بود حرفش اثر نمیکرد بگن چرا؟ بگن اگر حق بود او عمل میکرد این خودش مقالطه است برای این که او چون عمل نمیکند او این را حق نمیداند نه این حق نیست اما نفسی با این حق نمیداند نه این حق نیست اگر این حق بود خب این عمل میکرد یه کسی میتونه بگوید تلازم ممنوع است نه این حق است و این شخص هم به این حق باور ندارد شما حرفش نگاه کنید میگن اگر حق بود این عمل میکرد در حالی که نه باید این چیزی گفت اگر او باور میداشت کداش عمل میکرد اگر کسی چنین استدلال کنه درسته اما میگوین به این که نه اگر این مطلب درست باشد درست بود او خودش عمل میکرد این یه مقالطه است این مقالطه در نهان انسان بحانجوه است خب ممکن است حق باشد او باور نکنه شما خود حرف رو نگاه کنید در این حق است یا باطل چرا به عمل اون نگارید از چنگ نقطه مقابلش هم همین است اگر کسی حرفی زد و به حرفش عمل کرد این دلیل نیست برای این که اون مطلب حق است که این دلیل است برای این که این شخص به حرف خود اتمینان بارد نه دلیل است برای این که حرف اون حق است ممکنه حرف اون حق نباشد یک میزان است برای سندش این که کدوم مطلب صدق است که حق است باطل بحثی هم هست که آیا این شخص مهد است یا مبتد اگر خواستید به این شخص اقتداع کنید بله ببینید که به حرفاش به حق عمل میکند یا نه اما اگر خواستید حرفش رو گوشت بدید ببینید حق است یا نه در مسائل تحریبیتی اگر کسی حرفی بزند به اون حرف معتقد نباشد این اثر سو دارد چرا؟ چون اون تنها معلم که نیست مربی هم هست اگر واعزی متعز نبود اگر آلمی آدل نبود این دوتو کار میکند یه حرف میزند یه کار از اون جد که حرف میزند حرفش درست است اون دو علامه ها از اون جد که حرف میزند از اون جد که حرف میزند اون طرفی که خود این حرف فعل است و هر فعلی هم فائل را نشون میده کلون یعمل و علام شاکلته و چون فائل خبیس است این فعل خبیس است و اون حرفی که یکی از مسادیق بارز فعل است این حرف خبیس است لذا اگر کسی منافق بود و علام نکرد اونم که میپروراند منافق دارمیاد چرا؟ چون خود این حرف بومیدند حرف دوتا وصف دارد یکی این که قول ها یکی این که فعال ها از اون جد که قول است اون شاگد گوش میدد اون دور علام ماغار بیروند حرف حرف علمی است از اون طرف که خود این حرف فعلی از افعال مکلف است و فعل هم نشانه فائل است به فائل متعقیم فعلش بدبوست این بو شامه اون شاگد را میازارند بعد از این مدتی ببینید که اون مصموم شده این بو به منافق بر آمده بدون این که این منافق به پروراند ولی اون منافق شد چون خود این فعل بدبوست المرعوم مخبوع اون تهد لسانه ذات اقدسی اله و پیغمبر صلی اللہ علیه وسلمی مدتی فرمود که شرحش عبارت از این است اگر یک کسی حرف بزند پشت دیبار یا پشت پرده یا حرفی به گوش ما برسد ما از این حرف میفهمیم این زن است یا مرد دور است یا نزدیک کوچک است یا بزرگ این ها رو که میفهمیم به صدای اگر به گوش ما برسد میفهمیم صدای زن است یا مرد بچه است یا بزرگ دور است یا نزدیک فرمود اولیاء الهی از لحن حرف بوینده میفهمن این بدبوست یا مرد