براته 21 و زمان پخش برامه پارسایان ارز کردم حجت الاسلام و المسلمین وحیدی در این برامه صحبت میکنن و با زندگی عالمی دیگر ما را اشنام میکنن نه دقیقه پارسایان رو همراه شما میشنفیم پارسایان حجت الاسلام وحیدی از وسائلی استفاده بکنیم و این وسائل حضرات معصومین علیهم صلوات الله هستند راه های نزدیکی gå ما رو به خدا میرسونند پسانی که شفاعتی کنند و دستگیری از ما میکنند به ازن خدای متعال وظیفه ماست توصل به حضرات معصومین خود حضرات معصومین علیهم صلاة الله دستور ددند به رفتن برای زیارت معصومین علیهم صلاة الله امام ساده ادهی رو می فرستادن زیارت ابا عبدالله حسین و از اونها می خواستن اونجا دعا کنید تأکید بر زیارت و بر توسط حضرات معصومین علیه سلوات الله از سوی وجود نازنین اونها صادر شده خدا هممون رو اهل توسط و توجه به حضرات معصومین علیه سلوات الله قرار بده انشاء موسیقی حضرت آیت الله الازمجوادی آمولی حفظه الله قصه ای رو نغمی کنند از استادشون مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی آمولی که صاحب کتاب مسباولیه شما میگن اون روزهایی که ما در محضر استادمون آیت الله شیخ محمد تقی آمولی رزوان خدا بر اون آله بزرگوار درس شروع کرده بودیم من بعضی وقتا جزوه های استاد که حالا ایشون درس رو درش نوشته بودن ازشون میگرفتم که استفاده بکنم برم از روی اونها بنویسم شما میفرمودن خب حالا توجه من به نکتهی جلب شد ما معمولاً من وقتی میخوایم جزوهی بنویسیم اولش یه بسم الله الرحمن الرحیم مینویسیم آخرش هم که تموم میشه یه الحمدلله مثلا اضافه میکنیم ولی وقتی که دست نوشته یه استاد رو دیدم دیدم اینطور نبود که اول یه بسم الله بنویسن بعد دیگه تا آخر این صفحات چیزی نباشه دیدم همه صفحات در تمام سر صفحه ها نوشته بودن بسم الله الرحمن الرحیم یا صاحب الزمان ادرکنی توجه لحظه به لحظه استعانت از خدای متعال و توسل به صاحب الزمان در هر صفحه بعد ایشون میفرماید که خدا رحمت کنه مرحوم سعید العلماء مازندرانی که هم بحث مرحوم شیخ انساری بودن هر دوی این دو بزرگوار شاگردای شریف العلماء مازندرانی هستن میگن الان دست نوشته های اینها در اصول هست در قالب صفحاتشون اینجور نوشتند یا عبالفضل ادرکنی ببینید چه توجهی میخواد مطلب علمی بنویسه روی کاغذی که میخواد بنویسه بعد از بسم الله الرحمن الرحیم نام صاحب الزمان رو میاره بعد از بسم الله الرحمن الرحیم توسل به وجود نازنین عبالفضل العباس علیه السلام انجام میده این یعنی انسان فراموش نکنه توسل داشته باشه خدا حفظ کنه حضرت آیت الله الازماشو بیری زنجانی قصه ای رو نغمی کنن از آیت الله سید فخردین جزائری که از شاگردان مرحوم شیخ عبدالکریم و از علمای درجیه که تهران هست میگن این آله بزرگوار مرحوم سید فخردین جزائری مبتلای به چشم درد میشن خب میرن به زشک و دکتر امین الملک وزیر بهداری اون زمان و اولین چشم به زشک تهران بوده و چشم رو عمل میکنه میگه من شنیده بودم از مرحوم آقا جمال اسفهانی که کسی اگر توسط به حضرت عباس پیدا بکنه با شعر خاصی مورد انایت قرار میگید برای همینم من این اشعار رو خاندم و خابیدم ای ماه بنی هاشم خرشید لقا عباس ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از مهنت و درد و قم ما رو به تو آوردیم دست من مسکین گیر از بحر خدا عباس این آله بزرگوار میگن من این اشعار رو خاندم به نیت توسط به اولفضل العباس برای این که چشم من شفا پیدا بکنه شما میگه در آلم خواب خواب دیدم که در دریا افتادم دارم قرق میشم یه کسی به من که بیرون آب استاده بود به من گفت دستت رو به من بده و نجاتم داد من از آب که آمدم بیرون پرسیدم اسم شما چیه؟ فرمود من عباس هستم فردا که دکتر آمد و چشم من رو معاینه کرد با تعجب گفت معجزه شده اون چشمی که من عمل کردم این چشم نبود من هم به او گفتم بله معجزه شده من به آقایم عبالفضل العباس توسل پیدا کردم توسل به هزارات معصومین علیهم صلوات الله راه گشاست برای مشکلات مادی و معنوی من خدا ما رو جز ادوستان واقعی اون از این خواهد قرار بده انشالله این پنجر را بشکن و از خواهد بذر کن توی هم سفر دل توی راه رسیدن توی بان و پره اشت توی راز پریدن در خلوت خرشید پر از نور خدا شا در خلوت خرشید پر از نور خدا شا در خلوت خرشید پر از نور خدا شا آینه در آین شوم ان شور خدا شا هر گز هر گز هرگز مش و مقلوب غم mostly هم نفس درد برخیز ره هاشو نفسی از نفس درد برخیز ره هاشو نفسی از نفس درد برخیز ره هاشو نفسی از نفس درد برخیز ره هاشو نفسی از نفس درد برخیز ره هاشو نفسی از نفس درد موسیقی اینجا ایران است موسیقی اینجا ایران است موسیقی اینجا ایران است موسیقی اینجا ایران است موسیقی اینجا ایران است موسیقی اینجا ایران است موسیقی اینجا ایران است موسیقی موسیقی زوهایر تکبیر می گفت و شمشید می زن حسن که اصلاده بود و جنگ زوهایر رو می دید با خودش گفت چه کرده بودی زوهایر که اینگونه امویم اوا عبدالله در پید فرستاد و خودش به طلبت آمد در جنگ تن به تن کسی هر ایک از دمش هم شیر گذارد تا این که کسیر ادن عبدالله شعبی و محاجر ادن اوسه تمیمی به اون حمله کردن زوهایر هم مثل دیگر یاران امام با چهره خندان و بشاش به شهادت رسید وقتی همه یاران امام شهید شدن نوبت به بنی هاشم رسید اولی نفر از بنی هاشم که آماده رزم شد حضرت علی اکبر بود شبیه ترین انسانها به رسول خدا میخواست به میدان بره حسن به سمت علی اکبر رفت و گفت بگذار اول من بردم پسرم قبل از این که علی اکبر حرفی بزنه امام حسین دست رو شونه حسن گذاشتن و فرمودن تو یادگار برادرمی حسن حسن تا به موندن نداشت اما امام به اون ازن جهاد نمیدادن کمی که گذاشت حضرت علی اکبر بعد از ودا با پدر بزرگوارش به سمت میدان رفت و با صدای بلند گفت پسر شجاع امام مقابل لشکریان کوفه ایستاده بود و رجز میخوند و خودشو محرفی میکرد صدای علی اکبر لرزه بر اندام کوفیان انداخته بود اون بزرگوار بعد از نبردی شجاعانه به سمت پدر بزرگوارش برگشت لپاش از تشنگی خوش شده و ترک خورده بود علی اکبر بعد از گفتگوی با پدر بزرگوارش دوباره به میدان برگشت حسن هم زره بتن کرد و کلا خود رو سرش وزاشت و از امام ازن میدان خواست حضرت روبه اون کردن و فرمودن نه حسن تو امانت برادرمی امو جان مگر نه این که میان من و علی اکبر تا کنون فرقی نبود من چگونه بمانم و او برود اگر پدرم بود چه چون یتیم هستم باید بمانم حسن خم شد تا دست امامو ببوسه که حضرت اونو در آقوش گرفتن حسن به سمت خیمه ها نگاه کرد حضرت زینب روبولندی ایستاد و دستشو سایبون چشماش کرد و به میدان نبرد خیره شده بود حسن محوه دیدن امه بزرگوارش بود که حضرت علی اکبر از عصب روزمین افتاد شهادت علی اکبر خیمه گاه امامو در حزن امیق فرو برد حسن با اعتماس از امو ازن میدان گرفته بود همین که سوار عصب شد برادرانش امرو غاسم به سمتش دویدن حسن سبر نکرد و به تاخت به سمت میدان رفت مقابلش لشگر کوفیان ایستاده بود حسن تو حال خودش نبود چهره پدر بزرگوارش امام حسن مشتبه لحظه از ذهنش دور نمیشد حسن روبه لشگریان کوفه کرد و با صدای بلند گفت حسن شمشیرش از نیام کشید و در حالی که تکبیر میگفت به سمت لشگریان کوفه داخت شجاعانه و با سولت حیدری میگنگید صدای تکبیر برادرانش امرو غاسم و عبدالله رو میشنید کمی که گذشت چند نفر حسن رو محاصله کردن فرزند شجاع امام حسن شمشیرش رو در هوا چرخوند یه دفعه امودی به سرش خرد و از عزب روزمین افتاد و از پوش رفت غاسم ایستاده بود و از پشت پرده ی عشق به برادرش که روزمین افتاده بود نگاه میکرد اون یه لحظه به امونی بزرگوارش امام حسن نگاه کرد که دستشون رو به کمرشون گرفته بودن بیرون خیمه ها هم زنهای حرم دوه خوله مادر حسن و فاطمه همسر اونو گرفته بودن و ناله میکردن با دیدن این سحنه خون غاسم به جوش اومد و اون با خودش گفت برن جایز نیست باید برم و پیگره پر از تیر برادرم حسن را اغب بکشم غاسم با این فکر به سمت اسبش رفت که یه دفعه حضرت عباس بازوشو گرفت غاسم رو به امو کرد و گفت امو جا برادرم تنها مانده بکسر برمم هنوز حضرت عباس لب باز نکرده بود که غاسم برادرش امرو دید که سوار بر اسب به تاخت پیش میرفت حسن بیره مقتو میدان افتاده و خون معابل چشماشو گرفته بود مدتی که گذشت به حوش اومد و با دست خون از رو سورتش کنار زد سورتش به خاک کسبیده بود و همه چیزی و مه و تار میدید سحنه شهادت حضرت علی اکبر به یادش اومد تصاویر گنگ پیش چشمش کم کم واضح میشدن و صداها به گوشش میرسید یاد برادرانش غاسم و امرو عبدالله افتاد گردنه شکسته بود و نمیتونست بلندش کنه دلش شور میزد به پیکرهای افتاده رو زمین نگاه کرد نشونی از برادرانش ندید یه دفعه صدای آشنایی به گوشش رسید صدای برادرش امر بود که تو میدان جنگ رجز میخوند امر شجاعانه میجنگید و شمشیرشو هیدرگونه تو هوا میچرخوند و حتی قدمی اقب نمیرفت امر سرگرم نبرد بود که شمشیری بالا رفت و به دست اون خورد دست راست امر قهد شد و اون از عزب رو زمین افتاد کمی بعد شمشیری دیگهی بالا رفت و به بدن امر خورد و خون فوار زد حسن رو زمین افتاده بود و با چشمانی خونی و عشقاده بود به پیکر قرقب خون برادرش امر نگاه میکرد ارچی میخواست فریاد بزن و بگه من زندم صدای از هنجرش بیرون نمیامد حسن تو حالت خلصه ای فرو رفت و با خودش گفت کاش اماندم که امود بر فرقم نشست دیگر در این دنیا نمیماندم نکند لیاقت شهادت در کنار مولایم عبا عبدالله از من سرد شود نکند زنده بمانم و شرمنده مولایم شود نکند بمانم و بر عشق پاکم به مولایم عبا عبدالله یا وسیره و جان شینش خدشه ای فارد شود حسن با این فکر دوباره از حوش رفت قاسم سیزده ساله به سمت امود بزرگوار شما حسین رفت و اذن میدان خواست حضرت اذن ندادن قاسم با بغز گفت امو جان چون یتی من به من اذن میدان نمیدهید یعنی اگر کسی باید بردارید یعنی اگر کسی باید بردارید حتما میتوانیم باید عبا محمد را روزفید کنید بلند شو و کم راست کن نفایله نفایله با خودش حرف میزد که یه دفع صدای رجزخانی پسر نوجوانش قاسم از میدان جنگ بلند شد اگر مرا نمیشه ناسید من قاسمم نبه رسول خدا و فرزند حسن مجتبا که در آتش زهر سوق قاسم باید بردارید قاسم کلا خود نداشت امامی سبز پدر بزرگ وارش امام حسن مجتبا رو به سرش بسته بود و با آرامش و سلابت شمشیر میزد انگار حلابت اصل رو تو دهنش مزه مزه میکرد قاسم بعد از نبردی شجاعانه با شمشیر ابن نفایل ازدی از عصب روزمین افتاد امام در حالی که دست به کمر گرفته بودن به سمت برادرزاده شون رفتن یه دفع صدای شیوان تو خیمگاه پیچید اما نفایل ساکت بود انگار حلابتی رو که پسرش چشیده بود مزه مزه میکرد از عبدالله برادر کوچک قاسم خبری نبود مادرش نفایل به هر طرف نگاه میکرد اونو نمیدید نفایل تو فکر رفت و با خودش گفت اکنون مرایم ابا عبدالله تنهای تنهایه نفایل تو فکر بود که دوباره صدای شیوان از خیمگاه بلند شد نفایل به امام نگاه کرد و با خودش گفت خدایا چه میبینم بسرم عبدالله در آغوش حسین چه میکنند آخر اکنونو در این روز محشر چه وقت در آغوش گرفتن عموست اما نه بگذار بهتر ببینم گویا عبدالله تیری به هنجر داره نفایل با دیدن این سحن نالیزد و روخا کفتاد خدایا تو شاهد باش که فرزندانم دست از یاری عمو و مولای شان حسین بر نداشتند نفایل آخرین جمله رو به سختی گفت و از حوش رفت دوستان عزیز آخرین قسمت از روایت کتاب نشان حسین رو شنیدید خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موجف ام ردیف 96 مگاهرد رادیو معارف صدای فضیلت و فکر بخون تا دلت رنگ دریا بگیرد شبت رنگی از صبح فردا بگیرد درامت کسب کنید بلکه برای مالکیت اون پول لازمه که مالک جایزه در زمن یکی از اقود شرعی مثل حبه یا سلح اون رو به برنده تملیک بکنه یه بار دیگه بگم حضرت آقا در باری پولهایی که از طریق پیشبینی مسابقه ها در سایدهای ورزشی کست میشه فرمودن که شرکت در پیشبینی بردوباخت مسابقه ها فی نفس اشکالی نداره هرچند احتیاط در ترک این کاره موجب مالکیت برنده نمیشه بلکه برای این که برنده صاحب و مالک اون پول بشه لازمه که مالک جایزه در زمن یکی از اقود شرعی مثل حبه یا سلح اون رو به برنده تملیک بکنه ارادتمند خیلی ها که آشق کشورشون هستن دوست دارن فرسون و سطح خاص پیش بیاد و نشون بدن که تا چه اندازه حاضرن برای سرزمین مادریشون با تمام وجود قدم بردارن من به شما پیشنهاد میکنم منتظر روخ دادن هیچ اتفاق بزرگی نباشین خاموش کردن یه لامپ اضافه بستن شیر آبی که چکه میکنه بوغ نزدن در جایی که اصلا نیاز نیست خاموش کردن تلویزیون وقتی نگاش نمی کنیم نریختن آشقال در طبیعت و کنار جاده ها و مهمتر از همه خوندن چند صفه کتاب یا دخالت نکردن در کار دیگران و حتی اندکی سکوت بیشتر در طول روز و کلی کاره یه دیگه هر کدوم از اینا گامی کوچک اما معثره فقط تصور کنین که هر روز هر ایرانی یه گام کوچک و حوشمندانه برداره اون وقت روزی هشتاد میلیون کار خوب خواهیم داشت هشتاد میلیون قدم برای سرزمینمون ایران اگه فکر میکنید انجام همین کارای به ظاهر کوچیک و توصیه به سایر همبتنان میتونه قدمی برای آرامش خانواده بزرگ ایران باشه این کار رو تبلیغ کنید من در تو میبینم خرشید فردا را من با تو میخواهم فردای دنیا را تا در تنم جانیست میخواهم اتت جان هر لحظه میخانم پاینده با ایران پاینده با ایران پاینده با ایران و درود بر شما ایرانیان سربلند و سرفراست هموطنان خوبیده و همشانمندگان گرامی رادیو ما عارف شبتون بخیر باشه انشاءالله سه شمبه شب هفته مرداد 1404 و در شب پنجم سفرال مزفر هستیم آخرین برامی بخش برامی بخشید