خودشون به عنوان کخصیت ممتاز و هم این نقش غیر مستقیم از طریق تربیت اولاد ساله اولاد خوب حالا این مقدره یه مقدار طولانی شد میخواییم دختران در آینه تربیت امام حسین علیه السلام میدونید امام حسین علیه السلام چند تا پسر داشتن حالا مشروور اینه که سه تا پسر داشتن بیشتر هم نقل شده علی اکبر در کربلا در رکاب سید شهاده شهادت رسید جریان علی اکبر میدونید دوم علی ابن الحسین زین العابدین علیه السلام در کربلا حضور داشتن بلی بر اساس حکمت الهی شب و روز آشورایی که روز قبل و بعدش بیماری شدید هم تکلیف جهاد ازشون برداشته شد هم مورد تعرض دشمنان دشخین قرار نگرفتن امامت باید در وجود مبارک اون حضرت استمرار پیدا بکند خود امام به حجت خدا و عبول اعمه بعد از خودشون پدر اعمه بعد از خودشون علی اسغر حالا این علی اسغر همون که در بعضی از مقاتل به عنوان عبدالله رزیع عبدالله شیر خارد یاد شده یا اینا دو شخصیت و دو نفر بودن اینم محل بحثه و هر حال الان ایشون هم که قضیه شهادت مزنومانه علی اسغر و دست امام حسین علی اسلام دیده و کربلا معروفه امام حسین علی اسلام حد دقل سه تا دختر هم داشتن خب شما با نام دو تن از دختران امام حسین علی اسلام زیاد اشنا هستید و شنیدید و ایکی حضرت سکینه جناب سکینه بنتل حسین و یکی هم دختر سه چهار سالی حضرت رقیه و یک دختر خانمی هم ازشون بانوانه فاطمه بنتل حسین در تاریخ کربلا بخصوص یاد شده اشون بزرگ بودن خطبه خاندن در کوفه در شام خاندرانی داشتن من فکر میکنم اینجوری حالا قاطع نمیگم ولی از مقاتل و از روایات و تاریخی یکی اصفادی میشه امام حسین علی اسلام همه فرزندان پسرشون رو علی نام گذاشتن و فکر میکنم همه فرزندان دخترشون رو فاطمه چون شما شنیدید فاطمه کبیره یا کبرا فاطمه سقیره که حالا بد ارز میکنم حضرت زینب تو بازارون که وقتی سخنرانی کردم خطاب به سر متحر امام حسین ارزه داشتن یا اخی فاطمه سقیره تکلمها برادرم با این دختر خودسالت فاطمه سقیره سخن بگو ارز کردم حدس میذنم که مثلا حضرت روغیه سلام الله علیه همون فاطمه سقیره هست که حضرت زینب در بازار و کوفه خطاب به سر امام حسین گفتن برادرم با من حرف میذنی نزن با این فاطمه سقیره هست حرف نزن و این عشق و ارادت سید و شهدار و پدر و مادرشون پسراشون و علی دختراشون و فاطمه حالا تربیت امام حسین علیه السلام نسبت پسران و دختران حالا بحث ما دخترانه برادران و خوهران اوامل تربیت چیه؟ ما اگر بخواییم بچه هامون دخترامون پسرانمون خوب تربیت بشن اوامل تربیت خب یکیش وراسته آمل وراست پدر مادر صالح انشالله بچه هاشون صالح میشن پدر مادران خودشون رو با این با امل صالح حتی فرمودن شما قبل از ازدواج جوونا انشالله زمین ازدواج برای جوونای دم وقت فراهم بشن هم پسران و هم دختران با شغل با رفاه اقتصادی با رفع مشکلات با همین موزلاتی که یه مقداری خود یا خانواده هم سخت میگیرن قرار از این که اسلام میگه شما بچهاتون قبل از تولد تربیت کنید یعنی خودتون تربیت کنید وراست جنتیک به قول امروزی و اثر داره دو محیط خانواده محیط خانه حالا لغمه حلال شیر پاک محیط خانواده باید مراقبت بشه امروز فضای خانواده و محیط خانواده های ما در مرز آسیبه این فضای مجازی ارس کنم که ولنگار که بسا این قطعا اینجوریه آسیب میزنه محیط خانواده محیط اشتماع مدرسه کودکستان درستان دارشگاه حتی این مراکز آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت اینو خیلی مهمن جامعه خیلی مهمه اینه که اسلام به مسئله امروز نهی از منکر ارشاده ارشاد و نصیت یک دیگر فضای جامعه پاکیزه باشه فضای آلوده اجتماعی خب بالاخره بچه که تو خانواده هم خوب تربیت شده باشه بیفته توی جامعه تو فضای مثلا غیر کنترل شده فضای مجازی یا آموزش مثلا برورش اگر درست مراقبت نشه ممکنه زهمات خانواده هم نقشه ور آب بشه خونسا بشه اینا امامل معسره در تربیته تربیت حسینی علیه السلام بر محور توحید است تربیت خدایی ما نسبت به فرزندان وظیفه مندیم تربیت دینی داشته باشیم براشون تربیت علمی دانشی تربیت اخلاقی تربیت فرهنگی تربیت سیاسی و اجتماعی حتی خب اینا همه تربیت اخلاقی در واقع از وظایف و مسئولیت های والدینه و آمل وراثت آمل مهم نیست دختر تربیت شده مکتب تربیتی حسین افت داره بصیرت داره شجاعت داره این که اهل بیت امام حسین در سفر کفو و شام با اون صلابت با اون اززایت با اون حماس آفرینی کربلا رو تکمیل کردن پیام کربلا رو به گوش تاریخ و نصرهای اون زمان و همیشه رسوندن خب اینا حالا حضرت زینب و کبراد سلام الله علیه و او هم تربیت شده مکتب علی و فاطمه سلام الله علیه و اما امام سجاد که حجت محسوب خداست و تک تک این فرزندان امام حسین علیه و سلامه از این فرزندان از این فرزندان از این فرزندان امام حسین علیه و سلامه و اهل بیت اینا تربیت شده مکتب تربیتی امام حسین علیه و سلامه یکی از مسائل مهم در تربیت برادران و خوهران فدران مادران از اوامل مهم تربیتی مسئله محبته فهموند بخصوص به دخترانتون محبت بکنید به دخترانتون محبت بکنید ما اگر بخوایم اولادمون فرزندانمون از تربیت صحیح برخوردار باشن باید فضای خانواده باید فضای خانواده فضای آکنده از عشق از محبت همونی چه قرآن میفهمد فلسفه تشکیل خانواده اینه و من آیاتی ان خلق لکم من انفسکم ازواجن و من آیاتی ان خلق لکم من انفسکم ازواجن لتسکنو الیها وجعل بینکم مودتن و رحمتن وجعل بینکم مودتن و رحمتن از نشانه های قدرت خدا تشکیل خانواده است برای که آمل آرامش برای که آمل آرامش سکون و آرامش سکون و آرامش تو معمینه در فضای خانواده حاکم باشد خداوند به مقتضای حکمتش خداوند به مقتضای حکمتش ربوبیتش تدویرش بین زن و مرد در محیط خانواده بین والدین و اولاد مودت قرار داده و رحمت مودت این اش دوستی محبت رحمت دلسوزی فداکاری ایسارگری این از مسائل مهم مؤثر در تربیت و سید و شهده سلام الله علیه از این انصر و از این آمل در تربیت دخترانشون فرزندانشون خب حالا مکتب امامت مکتب رحمت هست امام وجودش رحمت هست بره بشریت بره همه امت به تعبیر امام رضا علیه السلام امام مثل پدر مهربانه مثل برادر دلسوزه مثل عشق مورد بادرانه یک مادر نسبت به اولادش امام به امت عشق میورده محبت داره خب طبیعیست در محیط خانواده هم این مظهر محبت الهی و عشق الهی این محبت رو نسبت به اولاد و دخترانش برود و ظهور میده در تاریخ داریم یوهب بها هببن شدیده از دت سکینه بانویه و دختر رسوله بسیار با عظمت با اخلاق با معنویت با دانش و بسیار محبوب امام حسین که آنها امام حسین علیه السلام یوهب بها هببن شدیده به شدت به دخترشون حضرت سکینه و البته سایه و دختراشون حضرت رقیه محبت داشتن این دوتر بید به امام حسین منصوبه که میفرماید لعمرو که اننام منی لعوهب و دارن تهلو بها سکینه تو و ربابو امام حسین میفرماید من اون خانه ای رو دوست دارم که در اون خانه همسرم رباب و دخترم سکینه حضور داشته باشن این ابراز محبت و علاقه حالا اینم عرض بکنم و عرضم تمام عرض کردم حضرت زینب وقتی تو بازار کوفه سر متحره و مقابل حضرت زینب قرار دادن حضرت زینب خطبه هماسی ایراد میکند خطابش مردم کوفه است یک لحن آتفی میگه یا حلالا لمستتم مکمالا غالهو خسفهو فعبدا غروبا ای حلال من ای ماه شب اول من حسینم فکر نمیکردم بی زودی غروب کنی ما تا و هم تو یا شقیق فعادی کان هادا مقدرن مکتوبا بعد این جمله رو گفت عرض کرد حسین جان یا اخی فاطمه سقیرت کلم ها حسین جان با من حرف نمیزنی نزن با این فاطمه سقیرت که عرض کردم به احتمال زیاد همین رقیه سلام الله علیها بوده با این رقیت با این فاطمه سقیرت یک کلمه سخن بگو نزدیک این قلب کوچکش از غسته آب بشه فقط کاد قلبوها انیزوبا یعنی آقایون خانم ما تو این سفر پرمهنت کربلا که این بچه ها سرای بریده رو میدیدن این همه ناملاعم ها تحمل کردن به قول حضرت زینبی قلب کوچکش تو بازار کوفه آب شده بود حالا دیگه سر بریده امام حسین رو بیارید برای این بچه تو خرابه شام این قلب کوچکش تو بازار کوفه آب شده بود حالا دیگه سر بریده امام حسین رو بیارید برای این بچه تو خرابه شام ناجوان مردا سر بریده بابا رو برای بچه ای که به حالی بابا گرفته میارید لذا تا چشمش به سر بریده بابا افتاد دو سه جمله گفت و اون نصف قلب دیگه شما آب شد و زوب شد و جان به جان آفرین تصمیم کرد صدا زد عبتا منزل لوی خذابه کبد ما ای بابا کنید کدوم ظالمین محاسنت رو و خون سرت خذاب کرد منزل لوی قطعه وریده ایک بابا کدوم ظالمین رگهای گلوت رو برید منزل لوی ای چمنی علا سقر سنی نمدونم جملات دیگری هم گفته یا نه یه وقت دن رقیه یک طرف سر یک طرف نگاه بکنن رقیه کنار سر بریده بابا جمله دیگه هم گفته یا نه جن به جن آفرین تسلیم کرده لا حول ولا قوهت الا بالله العلی العظیم اللهم عجل ولی کالفرج والافیت والنصر عرض سلام و ارادت و تسلیم مارا به محضر مبارک امام زمانمون ابلاغ بفرما قلب مقدسشون رو از ما راضی خوشنود فرماییم قلب مقدسشون رو از ما راضی خوشنود فرماییم ابلاغ بخش از ما راضی خوشنود فرماییم تاشورki ڈرنوشی ارادت فرماییم توcous mind موسیقی موسیقی جلوی از جامعه دینی سدای فضیلت و فطرت راژیو معارف موج افعی راژیف نوود و شش روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از بد بتازد موسیقی موسیقی نوشته ی محبوب زاره موسیقی نویسنده تیه کننده و کارگردان حسن توکلی زاده راوی ماکان رزایی پور بازیگران امیر عباس توفیقی معصومه عزیز محمدی ماکان رزایی پور سدا بردار رامین آمیا شکور به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب و از راژیو بزرگیه و معرف می شنوید موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی و تحول این شخصیت برجسته میبره کتاب بگذار اصفت بتازد نونزده فصل رو خاننده در اون آروم آروم با شخصیت هر آشنامش و اونو در کشمکش های درونی و بیرونیش همراهی میکنه رتفعا اولین قسمت از روایت کتاب بگذار اصفت بتازد رو بشنوید نیم روز بود نور خرشید از وسط برگ های سوزنی نخل تو حیات میتابید صدای پرنده ها تو حیات پیچیده بود هر کنار اصفش ایستاده بود و به سر و یال اصفش دست می کشید و با خودش حرف می زد اصف فقط مرکب نیست گاهی می شود همراه و گاهی مونست همه می دانن که میان من و اصفم سمیتی دارن اصفمیتی مثال زدنیست فقط خودم باید به سر و یالش دست بکشم و زینش کنم میان برده های قوم تمیم کسی نیست که نداند من اصفم را خودم زین می کنم تنها کسی که اجازه دارد کمکم کند به سرم بکیر است اما امروز در حیات خانه حتی او هم مرا به حال خودم رها کرده است در راستی او در چشمان سرخ من چه دیده است که ترجی داده مرا در حال و هوای خودم تنها بگذارد قبل از این که نومان اعز شود و عبید الله بیاید همه جا صحبت از پسر عقیل بود و بیعت شیعان با او اما آمدن عبید الله همه چیز را زیر رو کرد و از این که نومان اعز شود کوفه شبیه سرای مردگان شده مردان شر دوزدانه به هم نگاه می کنند دوزدانه سخن می گویند و دوزدانه از کنار هم می گذرند دیگر تمیمی ها مثل سابق نیستند از زم قبیلگی در سینه همه محفظ و اعتماد حلقه گمشده میان اشیره شر و همه دنیا شده گاش به سر زیاد می دانست که چقدر برای کوفه بدقدم و نه سو شموده است خور به ماجراهای یک ماه گذشتهی کوفه فکر می کرد به روزهایی که نومان ابن بشیر تو مسجد کوفه سخنرانی کرد و مردم رو تحدید کرد و گفته بود هر کس نظم شهر رو به هم بزنه مجازات می شه تحدید نومان آتیش خشم و ترس آل اومیه رو خاموش نکرد و جاسوسان وحشت حضور مسلم ابن عقیل در کوفه رو مثل ساغه های آتشین به جان یزید انداخته بودن طوری که او بازی با میمونش رها کرد و دست به دامان غلام پدرش سرجون شده بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه رو از لنومان و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود خور با یاداوری حوادث یک ماه گذشته با خودش گفت گویا در چشمان پسر زیاد همه خفاشان دنیا لانه کردند من هرگز نتوانستم مستقیم با اندوغار سیاه چشمانش قیر شدم نامش را که میشندم تنم میلرزد این لرزش از خون لبهای مسلمیان پیاله آب شروع شد لعنت به دارو اماران هنگام که مسلم را از بلنده آن به زمین انداختند لعنت به تیق آندم که خط هائلی میان سر و تن مسلم کشید لعنت به کوفه آن لحظهی که تن بیجان مسلم را در کوچه و بازارش حرکت دادند یک ماه از که قم مسلم شب و روزم را به هم دوخت است قم مسلومیت جوان مردی آزاده قمی پنهانا رازی سر به مخر هر با این فکر زین اسبشو از گوشه حیات برداشت و پشت اسب گذاشت و در حالی که تصمه های اونو میبست دوباره تو فکر رفت اکنون ریدولا ابن زیاد مرا احزار کرده است تا معمولیت بزرگی را با مردان قبیله تمیم و همدان به دوش بگیرم راه گریزی نیست باید بروم زیرا حیثیت قبیله تمیم به خاندان ریاهی بست است باید بروم زیرا همیشه مرد میدانها تمیمی ها بودند و میداندار تمیم منم ربن گزید ریاهی هر تو فکر بود که با صدای پایی به خودش اومد به سمت صدا برگشت و مادرشو دید که اصلا زنان به سمتش میرفت مادر نزدیک پسرش که رسید دستشو به کمرش گرفت و صاف ایستاد و گفت از بد را به قصد کدام جنگ زین میکنی دلاور بر به چشمای مادرش نگاه کرد و با لبخند گفت از کدام جنگ سخن میگوی مادر جنگی در کار نیست خلیفه یزید ابن معاوی پسر زیاد را به کوفه فرستاده تا شخ از جنگ دور بماند آسوده باش مادر جنگی در کار نیست پس از مسلم آسودگی بر کوفه حرام است پناه بر خدا اگر پسر مرجانه منادی سلح باشد خون مسلم پایان هر سلحیست پسرم اسود دارد برای جنگی عبدی زین میشود هر به شال سیاهی که رو سر مادرش بود نگاه کرد و با خودش گفت دیگران این شال سیاه را رخت از آیهه جوانی از قبیله یتمی میدانند که با شمشیر مسلم در نبرد با معموران دار و لما را کشده شده اما من میان تار و پود شال سیاه مادرم چیزی جز مرسیه مسلم نمیبینم هر تو فکر بود که با صدای مادرش به خودش اومد کوفه باید تا عبد تغاث خون مسلم را پس بدهد کوفه پیش از این هم رو سیاه آزمون علی شده بود مادر اینو گفت و روبه پسرش هر ادامه داد به جایی برو که از ننگ رو سیاهی در آیی که من بیهوده نامت را هر نگذاشتم هر در حالی که زین اصبشو محکم میکرد گفت مادر من به حوالی کوفه میروم معمورم که حسین ابن علی را به دارال اماره بیاورم امیر عبیدالله ابن زیاد از من خواسته است که حسین را به کوفه برسالم او را میاورم برای صلح با یزید همین همین؟ تفلان خفته در گهواره هم میدانند که حسین ابن علی هرگز تسلیم یزید نخواهد شد معاویه با وسیعت خود بر تبل جنگی خونین کوبید است او شروط صلح نامه حسین ابن علی را زیر پا گذاشته حکومت رسول الله با پادشاهی مروسی مواویه تفاوت دارد آن وقت تو گمان میکنی نوی رسول خدا در مقابل حاکمی میگسار سر تسلیم فرود میابرد؟ شششش کمی احتیاط کن مادر درست است که غلامان خانه محرمند اما کوفه شده سر زمین نفاق خیانت از در و دیوار میبارد تو در پس توی خانه چیزی از سیاست نمیدانی شرابخاری خلیفه را هم به چشم ندیده خاموش باش پسر که نور حکمت و حقیقت نه زن و مرد میشناسد نه پس توی خانه و میدان جنگ خور روزی نصفش نشست بعد خم شد و کنار گوش مادرش گفت مادر دعایت را بدرقی را هم کن دعا کن حسین همراهیم کند و این ماجرا دعا کن حسین همراهیم کند و این ماجرا آقابت به خیر شد با شنیدن اسم امام اصا از زیر دست مادر هر لقزید اون روزانوش خم شد و عشق تو چشماش حلقه زد و گفت دعایت میکنم هنگامی که همه عصیرند تو هر باشید دعایت برایم کافیست مادر گرچه نمیدانم اجابتش چگونه ممکن خواهد بود مادر دستی به یال از پسرش کشید و گفت هنگامی که خود را بر سر دراهی دیدی افسار نفست را به اسود بزبارو بگذار او به جای تو بتازد عبیدالله ابن زیاد تو تالار دارال اماره کوفه نشسته بود که هر وارد شد عبیدالله از رو تختش بلند شد و به سمت اون رفت بعد دست رو شونه یه هر گذاشت و گفت همگذاری تو مشهور ترین جنگاور کوفهی سپایی با هزار سوار تحت عمر تو قرار دادم از غاد سیه به سوی حسین شتاب و راه را برو بمند و نگذار وارد کوفه شود عبیدالله اینو گفت و بعد به چشمایی هر خیره شد و ادامه داد کسی جز من نمیتوانست فتنه یه مسلم ابن اقید را خونسا کند کسی هم جز تو نمیتوانست فتنه یه حسین را فرو بنشاند حرمی آرامش میخواهد بعد از خلیفه مرغوم و آویت ابن عبی صوفیان دشمنان بنی امی میخواهند پایه های حاکمیت اسلامی را متزلزل کنند ما باید خلیفه یزید ابن معاویه را یاری کنیم در این زمان خدمت به خلیفه خدمت به دین خداست هر ساکت بود و حرفی نمیزد عبیدالله همینطور که دستش رو شده شونه هر بود ادامه داد مردم راحت فریب میخورند اگر من به کوفه نمی آمدم هرگز کسی نمیتوانست اجتماع فریب خوردگان مسلم را از هم بپاشد دیدی که چگونه در یک شب همه مردم کوفه مسلم را را کردند و به ما پیوستند باطل سست است و سستی براحتی مف میشود عبیدالله رو شونه هر سنگینی میگرد و اونو به یاد خفقان بسره انداخته بود هر با شنیدن حرفای عبیدالله تو فکر رفت و با خودش گفت بی جهدنیست که خلیفه یزید ابن معاویه بسر زیادا با حفظ سمت والی بسره مهمور سرکوب قیام کوفه کرده