کشت شدن و آسیب شدید بینجامه چرا همکنون در کشورهایی که به اسطلاح میگیم پیشرفته هستن و محاسبات دقیق روی اقتصادشون داشتن و دانشمندان اقتصاد تمام جوانب رو بررسی میکردن و تو سرمایه گذاری در تبادلاتی که بین خودشون و مشتریانشون داشتن الان به بمبست رسیدن و بانکار دوچار رکودها و ورشکستگیه های شدید پی در پی دارن میشن دلیل این برمیگرده به همین مسئله که ورود حرام به زندگی و مجاری و موادی رزق این قطار رو از حرکت باز میداره انشالله که به توجه و دقتی و مراقبتی در این مسئله برسیم شما رو به خدای بزرگ میسبریم بخش قابل تعملی بود و این برم که مورد استفاده شما هم قرار گرفته باشه نوبت میرسه به برنامه پارسایان و شنیدن نکتایی از زبان حجت الاسلام وحیدی با موضوع سیره و اخلاق علمای گرانقدر سرگشتگان کویت پروای سر نداریم سرگشتگان کویت پروای سر نداریم آشفتگان مویت از خود خبر نداریم آشفتگان مویت از خود خبر نداریم پارسایان بر درگه تونه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان نزان رو در رد گزر ندار حجت الاسلام وحیدی در در گزر ندار بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و صلوات الله علم Hamad و آلهت تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل عمل به دستورات هزارات معصومین علیهم سلوات الله باشیم و زندگی همون رو به رنگ هزارات معصومین نورانی و زیبا قرار بده انشاءالله یکی از دستورات دینی ما توقل به خدای متعاله پیانبر خدا صلی اللہ علیه و آلهی وسلم فرمودند هر کسی که دوست دارد قوی ترین مردم باشد به خدا توقل کند مولای ما امام جواد علیه السلام فرمودند اثقتو بالله ثمنون لکل غالن و سلمون الى کل عال اعتماد به خدا توقل به خدا قیمت هر گران قیمتیست هر چیزی که گران قیمت باشه تو با توقل به خدا و اعتماد به خدا میتونه او رو به دست بیاری و نردبان رسیدن به هر بلند بالاییست هرچه مقام و منزلت بالا باشد برای رسیدن به او یک راه انسان بیشتر ندارد و اون توقل به خدای متعاله و این توقل به خدا معناش این نیست که انسان وظایف خودش رو انجام نده یعنی من همه هستی را از خدا میدانم و وظایفی که او بر اهده من قرار داده انجام میدم با توقل به خدای متعال مولامون امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند که در توقل حقیقت یقین خوابیده یعنی آدم باید یقین بکند که در این آلم مؤثری جز خدای متعال وجود ندارد اوست که اثر میگذارد در همه اشیا و در همه احوال اینو باید یقین بکنه و البته با این یقین وظیفه خودش رو انجام بده روایت دیگری برایتون نق بکنم در قصه جناب ابراهیم علان نبی جناب آلهی و علیه السلام که در تفسیر علی ابن ابراهیم نق شده اون موقعی که جناب ابراهیم رو در منجلیق گذاشتن که حالا در آتش بیندازنش اموی ایشون آمد و یه سیلی محکم بهش زد و گفتش از این دین توحیدید برگرد تا تو رو نجات بدم او اعتناه نکرد فرشتگان آمدن پرندگان آمدن کسان مختلفی آمدن به جناب ابراهیم گفتن کمک از ما میخواهی جناب ابراهیم گفت من به شما نیازی ندارم اما به پروردگار آلم آری این معنای توکل یعنی دل نبستن به غیر خدا و دل بستن فقط به خدای متعال خدا همه ما رو جز متوکلین قرار بده انشاءالله آیتالله احمد مشتهدی تهرانی ایشون میفرمد من یه امی پیری داشتم هنوز ازدواج نکرده بودم جوان بودم در سن ازدواج بودم هی به من میگفت نه خودت چیزی داری نه بابات پول داره و چیزی داره تو چطور میخوای زن بگیری؟ خودت که پول نداری؟ باباتم پول نداره چجوری تو میخوای زن بگیری؟ منم به اممم میگفتم خدا خدا او به من جواب میداد تو همش میگی خدا خدا برامو مالتالله مشتهدی رحمتالله میفرمودن من همه جا با تبکل به خدا پیش دفتم در تأسیس حوضه در تربیت طلاب در ازدواج به خدا تبکل کردم خدای متعال راه رو بر من باز کرد میفرمود که من 22 سالم بود میخواستم ازدواج بکنم از قوم به پدرم نامه نوشتم و یه طوری با کنایه به ایشون فهموندم که من بالاخره میخوام ازدواج بکنم زن میخوام بگیرم رفتیم خاستگاری بعد از خاستگاری رفتم پیش مرحوم آجاهای خندقابادی از علمای تهران استخاره بگیرم جواب استخاره این آمد ان یقولو سمعنا و اتعنا و اولائکه هم المفلهین من اینجور استفاده کردم که هم جواب مصبته اینجایی که رفتم خاستگاری به من جواب بله میدن و همینها آدمهای خوبی هستند و اولائکه هم المفلهین اینجور استفاده کردم و ادامه دادیم شب عروسی هم مراسممون رو تو خونه گرفتیم مرحوم آجاهای خندقابادی رحمت الله علیه هم اووردیم برای ما منبر رفتند و از عروسی حضرت زهرا گفتند یهشون میگن که یکی از تجاری که با ما آشنا بود و دعوت شده بود به این مراسم عروسی میگفت من تا حالا یه همچین عروسی ندیدم که توش منبر برن سخرانی بکنن خودشون با شوخی میگفتند بله خانه شده بود تالار مهمان ها هم تو دوتا اتاق بودند و علما هم جز امهمان ها بودند مهریه همسرم هم هزار تومن بود میگن حتی من پول آین و شمدون هم نداشتم که بخرم از پسر اممم مقداری قرض گرفتم که آین و شمدون بخرم بعد به اممم گفتم خدا خدا یعنی این خدا جور میکنه خدا جور میکنه با یه پول هزار تومن مهریه و یه مقدار مختصری ما ازدواش کردیم سخت نگرفتیم توقل به خدا باید بکنه آدم و البته دنبال برج های بی خود و هزین های بی خود هم نره ساده برگذار بکنه این توقل به خدایی متعال در وجود مرحوم امام رحمت الله علیه بسیار روشن و زیبا دیده میشد در حمله اراق به ایران خب یه دفعه خبر رسید که فرودگاه های ایران بمباروم شده هزاران تانک و نفربر به همراه هزاران نظامی به سمت مرز های ایران دارن حمله میکنن ازتراب همه جا رو گرفت واقعا بین مسئولین یک التحابی یک ازترابی یک غمی که حالا چه اتفاقی بناهست که بیفته همه رفتن محضر مرحوم امام رحمت الله علیه سلیم بردارا خبرنگارا منتظرن که مرحوم امام در باره این جنگ اظهار نظر بخونن اما مرحوم امام رحمت الله علیه آمدند با آرامش و با تبکل به خدای متعال فرمودند دوزدی آمده سنگی انداخته و رفته ما جواب او رو میدهیم مردم رو بسیاریش کردن و در مقابل این جنگ تحمیلی اینجور با تبکل به خدا استقامت کردن قضیه دیگری از مرحوم امام نرکنن و تبکل او به خدای متعال در یکی از اتفاقاتی که عبائل انقلاب افتاده یکی از مسئولین با اضطراب با یه حال وحشدناکی پیش مرحوم امام رحمت الله علیه میره و از توتعه هایی که بر علیه انقلاب داره میشه جنگ تحمیلی منافقین اتفاقات پی در پی و ترورهایی که داره اتفاق میفته تجزیه طلبان در جای جای کشور دارن یه حرکاتی رو انجام میدن ایشون یه کارهایی با اضطراب اومده گفته آقا چه کار باید بکنیم نقل میکنن مرحوم امام رحمت الله علیه آرام به سینه اون مسئول زدن و فرمودن تو چرا میترسی هیچ طور نمیشه به خدا باید توقل کرد این آرامش مرحوم امام رحمت الله علیه به خاطر ایمان قوی او یقین او به نصرت الهی بود و توقل به خدای متعال خدا همه ما رو جزئه متوکلین قرار بده انشاءالله و از ایشان تو راین ودایت خبر کمش نوز بدبوی و اندو مخب کمش نوز بدبوی و اندو مخب اینجا یه باغ پرگوله اینجا واجه ها تبلور نورن اینجا جرع نوش زلال وحی و ولایتیون گوش دل بسران گوش دل بسران اینجا سدای فضیلت و فتفت است رادیو معارف موج اف ام ردیف 96 مگه هرتز روایت روایت روایت روایت روایت روایت ریا شکور روایت روایت روایت روایت روایت روایت روایت روایت محرفت در 140 صفحه منتشر کرده نویسنده در این اثر داستانی زندگی هماسی و معنوی هر ابن یزید ریاهی رو روایت کرده این کتاب خاننده رو به سفری روحانی در مسیر رستگاری و تحول این شخصیت برجسته میبره کتاب بگذار اسفت بتازد 19 فصل رو خاننده در اون آروم آروم با شخصیت هر آشنامی شد و اونو در کشمکش های درونی و بیرونیش همراهی میکنه رتفعا اولین قسمت از روایت کتاب بگذار اسفت بتازد رو بشنوید نیم روز بود نور خرشید از وسط برگ های سوزنی نخل تو حیات میتابید صدای پرنده ها تو حیات پیچیده بود هر کنار اسفش ایستاده بود و به سر و یال اسفش دست میکشید و با خودش حرف میزد اسف فقط مرکب نیست گاهی میشود همراه و گاهی مونست همه میدانن که میان من و اسفم سمیمیتی مثال زدنیست فقط خودم باید به سر و یالش دست بکشم و زینش کنم میان برده های قوم تمین کسی نیست که نداند من اسفم را خودم زین میکنم تنها کسی که اجازه دارد کمکم کند به سرم بکیر است اما امروز در حیات خانه حتی او هم مرا به حال خودم رها کرده است به راستی او در چشمان سرخ من چدیده است که تردی داده مرا در حال و هوای خودم تنها بگذارد هر انگشتاشو بین یالهای بلند فرو برد و به ماجراهای ماه گذشته و ازل ناگهانیه امان ابن بشیر والی کوفه و اومدن عبیدالله ابن زیاد فکر کرد از اینها را هم میگذارند دیگر تمیمی ها مثل سابق نیستند از هم قبیلگی در سینه همه محف شده و اعتماد حلقه گمشده ی میان عشیره شرق و همه دنیا شده کاش به سر زیاد میدانست که چقدر برای کوفه بدقدم و نهس و شمود است هر به ماجراهای یک ماه گذشته ی کوفه فکر میکرد از اینکه نوماد ابن بشیر تو مسجد کوفه سخنرانی کرد و مردم را تحدید کرد و گفته بود هر کس نظم شهر را به هم بزنه مجازات میشه تحدید نوماد آتیش خشم و ترس آل اومیه را خاموش نکرد و جاسوسان وحشت حضور مسلم ابن عقیل در کوفه را مثل ساغه های آتشین به جان یزید انداخته بودن طوری که او بازی با میمونش را رها کرد و دست به دامان غلام پدرش سرجون شده بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود خور با یاداوری حوادث یک ماه گذشته با خودش گفت سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود خور با یاداوری حوادث یک ماه گذشته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود سرجون هم تنها راه نجات کوفه را از لنوماد و انتصاب ویدولاه ابن زیاد دونسته بود