توبه کار بسیار مهم میره و خیلی اوقات هم سخته ولی ازا امثال بنده باید که میدانیم یک گرفتار گناهانی و مظالمی هستیم اما میخواییم هم توبه کنیم ولی شجاعت و صداقت این بازگشت اصلاحی اصلاح طلبانه انقلابی انقلاب علیه خود ایرو نداریم خب اینجا میفرماد که خدایا تو میتونی زشتی هایی که از طرف من بالا میاد ندیده بگیری با اون زیبایی هایی که از طرف تو نازل میشه و پایین میاد جمیل ما اندک همه زیبایی ها پیش تو از محضر تو فیضان پیدا میکنه حالا میشه به خوبی هایی به خوبی خودت بدی من رو بدی انسان رو نافرمانی ها و پلشتی های ما رو ندیده بگیری میشه اگر نمیشد به ما نمیگفتی که استغفار کنید بس میشه ما امکان بخشیده شدن داریم ما نباید معیوست بشیم ما میتونیم اصلاح بشیم تجاوز خدایا از من از این بدی های من عبور کن از کنار من عبور کن از کنار این عمال یا کریم اون وقت آخر امام حسن علیه السلام تعبیر کرامت رو میارن که خدایا اصل کرامت و کریم تویی کریم کسیه که بزرگ وارانه ندیده میگیره و میبخشه اینا هم دقیق کنید خداشناسی اسلام خدای امام حسن چون این خداییست این دم در مسجد اینو میگن بعد وارد مسجد میشن برای نماز راجع به خود مسجد از امام حسن علیه السلام تعبیر خیلی زیبایی رسیده که خیلی از مخصوصا تمام کسانی که مسجدی هستن یا متولی پایگاه های فرهنگ دینی در جامعه هستن به این نکته خیلی توجه کنن که امام حسن صلی اللہ علیه خیلی به دقت تعریف کردن یک مسجد درست رو مسجد اسلامی رو مسجدی که طبق فلسفه عبادت که فلسفه رشد و رستگاریست باشه تعبیر دومی که از امام حسن صلی اللہ علیه عرض میکنم فرمودن من ادام الاختلاف الان مسجد نه اونهایی که یه بار دو بار یا کمی گاهی مسجد میرن بنده در جوانی خیلی توفیق بشن منتب میرفتم هرچی جوانی فاصله گرفتم از صداقت و توحید و عبادت و اخلاص از همه اینا هم متاسفانه فاصله گرفتم یه دیگه مثل بنده هم دیگه یه دیگه هرچی پیرتر میشن آدمتر میشن که البته اقلیت تربیر امام حسن سلام علیه نمیشه کسانی که با مسجد رفت آمد دارن یعنی اون سه با مسجد اهل مسجد هن در محل و حد اقل روزی یک نواز رو میرن مسجد کسانی که تفکر مسجدی دارن این مرکز توحید و تربیت اسلامی اینا فوائدی باید بهشون برسه که اینا جز فلسفه مسجده وقتیشون هشت فائده رو میشمارن میفرمان کسانی که اگه ادامه بدن رفت آمده به مسجد را پایگاه عبادت و معرفت دینی رو اصابه احدا فمان دست کم یکی از این هشت فائده رو خواهند برد وقتی یه معنای دیگه شن بینه که دست کم یکی از این هشت فائده رو یعنی این هشت کار کرد رو یک مسجد درست یک مسجد حسابی باید داشته باشه از منظریش درست درست چی هست اونا یک آیت محکمه یک دین محکم اینا کار کرده ها و برکات مسجده اگر درست انجام بشه امام حسن علیه السلام میفرمان که مسجدی که مسجد باشه اولین فائدهش اینه که نسلی که با مسجد رفت آمد داره اون بخش از جامعه یک آیت محکمه محکم یعنی حکیمانه استوار دقیق و درست چیده شده یعنی یک دین تحکیم یافته قابل استدلال قابل فهم استدلال های محکم و استوار در معرفت دینی دو و اخن مستفاده امام حسن میفرمان که یه صفت اخوت یعنی برادری مستفاده یعنی برادری مفید نه برادر فقط به لفظ بنابراین یکی دیگه از کارکید های مسجد امام حسن علیه السلام میفرمان که باید روح برادری وحدت دلسوزی و همه نگران هم باشن به فکر هم باشن مراقب هم باشن مدافع هم باشن به داد هم برسن این میشه اخوت و برادری سه و علم من مستطرفه صحبت از علم و آگاهی است صحبت از دانستن است نه از ندانستن خیلی از ادیان و معنویت ها و ارفان ها میگن نفهم و بپذیر سآل نکن و همینجوری کشاتو ببند و شیرزه برو معنویت مدد این شجاعت معنویست در مسیحیت بعضی از بزرگان کلیس ها یعنی ارفان رو زدن چه پروتستانشون چه کتولیکشون چه ارتدوکسشون بودیزم هندویزم اینا همه تقریبا شد امروز معنویتی بجز معنویت قرآنی نباشد که حاضر باشه قبل از ای که وروده به عوالم معرفت اشراقی و باطنی همه بشود برای مبانی این ارفان و معنویت استدلال کنه و محاجه کنه و این تعبیری که امام حسن علیه السلام می فرمانه مسجدی که وقتی میری و می آین هیچ چیزی به آگاهیت اضافه نمی شه و رحمتن منتظره این اگر بود رحمتن منتظره یه معنی داشت رحمتن منتظره یعنی مسجد یک آثار و برکاتی داره معبد اسلامی اگر به فلسفه معنویت اسلامی درست آشنا باشین و التزام داشته باشین امام حسن بفرمان که هر بار که دور هم جمع می شه این جامعه ایمانی در این معبد توحید اینگار یه رحمت جدیدی یک گشایشی یک روح و ریحان جدیدی که منتظر شما بوده منتظر انسان و جامعه دینی بوده رو می شه و کلمتن تدل على الهده دیگه چی؟ هدا یا هدایت در برابر ذلال و ذلالته هدا وقتی معنا پیدا میکنه که امکان گمشدن باشد یا گمشدگی محقق شده باشد کلمتن تدل على الهده یه حرفی یه کلمهی گزاره هایی رو بشنوه مردم در این پایگاه معنوی محرفتی که در این جامعه دینی که تدل على الهده راه رو بهشون نشون بده مشکلات و گرفتاری هایی که ما الان داریم مشکلات اخلاقی مشکلات اعتقادی مشکلات در سبک زندگی مشکلات در تاخیر ازدواج در طلاق ها در دعوا ها پرونده های دادگاه و دادگستری تنبالی بینظمی اعتیاد و امثال اینا اینا همه مشکلاتیست که ریشه معنوی داره و آثار مادی داره تو همین عالم امام حسن علیه السلام می فرمان که یک جمعه دینی معرفت دینی فرهنگ دینی تبلیغ و رسانه دینی باید کلمتون تدلو علل هدا باید وقتی کسی این حرف ها رو می شنوه می بینه از جاده زده بیرون بفهمه جاده کجاست بتونه دوباره برگرده اگر بخواد او تردهو ان ردا یا ممکنه تو مسیری ولی داریم از مسیری کم کم خوارج می شیم یک کلمات و گزاره هایی رو باید بتونه بشنویم در یک رسانه دینی در یک تجمع عبادی و معنوی که ما رو تکون بده بیدارمون کنه و به همون بگه که رفتی لب پرتگاه داریم یفتی موضوع باش برگرد و ترک ذنوب خوبن او خشیتن زنب و ردا و هدا اینم یک نکته ایست که ما خیلی شبه معنویت ها و شبه ارفان هایی داریم که میگن خدا خوبه خدا عشق است اینها ولی ما این چیزی به نام درست و نادرست حق و باطل هدایت و زلالت نمیدونم واجب و حرام مشروع و نامشروع اخلاقی و غیر اخلاقی اینها رو نکنیم دو قطبی نکنیم دو قطبی نکنیم که آقا مسلمان نمیدونم مومن کافر فلان با تقوی بی تقوی دو قطبی نکنیم یه دو قطبی است که نباید بکنید اینها به این طرح نباید تقسیم بشن ایجاد تعارض و کیناه و شکاف های اجتماعی گسل های اجتماعی و نسلی جنسیتی طبقاتی قومیتی نجادی اینا به شکلی که بدون ملاک معقول و مشروع جامعه بشری رو هید دو دسته و چند دسته کنیم به جان هم بندازیم و اینها دیگه لطف این اصلا چرا میگن قیبت تهمت افتراع حتی سوئه زن به دیگران دیگران رو قضاوت نکردن قضاوت قلط نکردن اینجا هم یک اشتباهی یا یک انعرافی هست که های بعضی ها میگن دو تا حرف درست و نادرست رو بهم مخلوط میکنن دیدید میگه که ها هیچ کس رو قضاوت نکنیم هیچ عقیده ای رو قضاوت نکنیم این حرف به دو معناست یکی کاملا درسته یکی کاملا قلطه او معنای درست که قضاوت نکنیم اما قبل از اینکه دو تا معنا رو بگیم اصلا کسی نیست که قضاوت در همه اینجا موردی نکرده ماشد یعنی همه ما که بگیم که نگیم راجع به همدیگه قضاوت داریم قضاوت کردیم این قضاوت تو زهنمونه الان بنده ولو نیم ساعت شما رو دیده باشم راجع به شما یه قضاوتی دارم ممکنه این قضاوت درست باشه یا نادرست عادلانه و منصفانه باشه یا ظالمانه ممکنه این قضاوت اشتباه باشه یا نه ممکنه این قضاوت رو بگم یا نگم اما امکان نداره شما هیچ کس راجع به دیگران هیچ قضاوتی نداشته باشه قضاوت نکن به معنی که قضاوت نداشته باش امکان نداره همه راجع رو هم قضاوت داره تو در مورد من قضاوت داری من در مورد تو دارم و اصلا دست خودمون نیست قضاوت نیست قضاوت کردن وقتی هر چیزی رو ما ببینیم بشنویم سریع زهن ما تحلیل و قضاوت میکنه او قضاوتی که گفتن نکنید همین تهمت سوزند قیبت افتراع و شایع کردن و ترویج شایعات و این چیز هست تمام این اخلاق اسلامی که امام حسن علیه السلام در چندین حدیث به تک تک اینها اشانه میفرمان برای دفاع از حریم انسان هاست اما قضاوت نکن به این معناه که اصلا ما خوبی و بدی درست و نادرست نداریم مؤمن و کافر مساوی هست قوا و فجور مساوی هست هدایت و زلالت مساوی هست علم و جهل مساوی هست نگو حالا این آمد گناه رو کردین مثلا ظلم رو کرده داره یک مسیر باطل رو میره شما قضاوت نکن قضاوت نکن یعنی چی؟ یعنی این عمل معروف و منکر ما نباید غذاوت کنیم به فهمیم که این کار درسته یا نادرسته؟ که باید به فهمیم طرف تو حریم خصوصیش نیست آمده تو حریم عمومی داره یک کار رو انجام بده این کار یا درسته یا نادرسته اگر درسته باید حمایت کنیم لبخند بزنیم تشویلش کنیم حمایت کنیم اگر نادرسته باید اخم کنیم و تلخی کنیم انتقاد کنیم اعتراض کنیم جلوش بیستیم بنابراین این جمله دیگران را غذاوت نکنیم این هم درسترین عبارت است هم قلطترین نادرسترین این دوست ها باید از هم تفکیک بشه وقتی شن میفرمان که ترک و ذنوب اینجوری نیست که صرف این که بگیم ما به خدا و خدایان معنویت ناغیده داریم بنابراین معنویت معنویته دیگه چه کار داریم به سبک زندگیمون نه امام حسن علیه السلام میفرمان سبک زندگی درست و نادرست داریم زندگی سیاه زندگی سفید خیلی زندگی هایم خاکستریست یه جای سیاه یه جای متمانی بشتر به سفید تا اکثر ما این دسته سبومیم ولی بلاخره اینجوری نیست که حق و باطل خاکستریست حق و باطل یک دو قطبی واقعی کامل و اصلا فلسفه یه خلقت اصلا ما به دنیا آمدیم قرآن میفرماد برای که دائم بین حق و باطل و عدل و ظلم انتخاب کنیم جالبه که امام حسن علیه السلام میفرمان این رسانه های مکتبی و این تجمعات معنوی و مسجد باید طوری باشه که حد اقل کمترین کار این باشه که کسانی که اون بخشای از جامعه که گرفتار یک سری زنوب و گناهانی هست زنوب هم ریشش در لغت عرب زنب به دم میگن دم حیوان دم روباه دم حیوان یعنی همطور که دم دنبال خودت میاد به چسبیده است دم روباه از روباه جدا نمیشه این زنب و گناه چسبیده به توه این ادامه خودته اینجور نیست که بتونی بگی که این گناه گناه نیست یا ظلم نیست یا بگی این گناه از اون رو من کردم ولی من بازم آدم خوبیم نه آقای دیگه الان آدم ظالمی داریم میشیم میفرمان ترک و زنو حبه نه و خشیتن یا بر اساس حب و محبت و عشق یا بر اساس حد اقل ترس و نگرانی یعنی فرهنگسازی دینی باید در جامعه دینی در انسان دست کم این دوتا اثرو داشته باشه یک رغبت به خوبیها دو خشیت از بدیها یا انگیزه ایجابی درشون ایجاد کنه که با انگیزه مصفت به عشق عمل صالح را بیفتن خدمات اجتماعی عمل صالح عبادت چه و چه در مسیر عدالت و عبادت عمل کنن یا هلا اگر اونقدر انگیزه درشون ایجاد نشده اونقدر حب و عشق ایجاد نشده دست کم یک خشیت و ترسی ترس اقلانی خضوعی دردگهی به این مسیر ادامه بدی تشب بیچاره میشه این آگایی ها این اختار ها داده بشه و السلام علیکم و رحمت الله السلام علیکم یا غریب بطن السلام علیکم یا غریب بطن ایو هر مجتبا یا سیدی یا حسن ایو هر مجتبا یا سیدی یا حسن امیر یا نیده همه پسر فاطمه ای امیده همه پسر فاطمه یا حسن یا یا حسن سوخت سدای جمهوری اسلامی ایران ایمان ایمان ایمان ایمان ایمان ایمان ایمان ایمان روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از بد بتازد نوشته یه محبوب زاره موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی آنان بودن که مردم را تحریک کردن تا حکومت را به خاندان رسول خدا برگردانند اصلا آنها بودن که باعث شدن خون برادارم بر زمین بریزد اما من انتقام خواهم گرفت من باریختن خون حسین از همه ی آنان انتقام خواهم گرفت صدای عبدالله به رجز تبدیل شده بود هر در برابر رجزهای مستانه عبدالله چاره جز دور شدن از اون نداشت هر به سمت تپه خاکی روبرو تاخت سپاه هزار نفری هم همراهش رفت لشکر هر ابن یزید ریاهی در بیابون پیش میرفت کمی که گذشت بکایر پسر هر سوار برعز به سمت پدرش رفت و گفت به طبق افقاه زوحسم نزدیک میشویم پدر بکایر پیک تیز پای هر بیابون رو بیابون رو مثل کف دستش میشناخت اون به تک درختهایی در دور دست اشاره کرد و ادامه داد دارن خیمه برپا می کنند پدر بعید از کاروان حسین مسافران زیادی داشته باشد پر دستش و سایبون چشماش کرد و زیر نور خرشید خیمه ها رو دید بعد روبه پسرش بکایر کرد و پرسید از کجا میدانیان کاروان حسین است؟ بکایر به سمت زوحسم تاخت و زود برگشت و گفت خودشان هستن ونی هاشم در منزلگاه زوحسم توقف کردن چه کنیم امیر؟ هر وقت بکایر پدرش و امیر صدا میزد معنیش این بود که نامهرمی نزدیک خودش میبینه وجود نامهرم بین سباه کوفه چیز تازهی نبود خور دستور توقف داد همه همه زودتر از چیزی که منتظرش بودن شروع شد دو مرد به روی هم خنجر کشیدن بکایر اونا رو پیش پدرش برد یکی از اون دو مردی میان سال بود و اون یکی جوان جوان با انگشت مرد میان سال رو نشون داد و به هر گفت قبل از این که هر حرفی بزنه مرد میان سال با قدی بلند و سینه پهن گفت اگر بابر ندارید بگویی سرتا بای مرا تفتیش کنند اگر کیسه یافتند خونم حلال است معلوم است که دوست کیسه را نزده خود نگه نمیدارد خدا میداند کدام گوشه سر را خاکش کرده است با شنیدن این حرف همه همه اوج گرفت چشم هر به زوحسم و کاربان امام بود و گوشش به دوای مرد میان سال و جوان کمی که بزشت یکی از سپاهیان رو به اونا کرد و گفت قباحت دارد برای کیسه ی زر در یک قدمی دشمند به جان هم افتاده اید امیر عبیدالله فهده ی دعا کیسه ی زر را به ما داد است با دست پر برمی گردیم و در آی خزانه ی حکومت به روی ما باز خواهد شد جوان که نمی خواست نقد کم رو به هوای نسیه ی زیاد از دست بده رو به هر کرد و گفت امیر من نمی توانم با دوزد کیسه ی زرهایم هم رکاب شدم جور از این کنی به من کنید که سن پدر ادرا دارم تهمت دوزدی بزنی مرد میان سال رو به هر کرد و گفت امیر حرمت هم قبیلگی ما را پاس بدار و از عیسیت من دفاع کن اگر حکومت علی بود مدعی می باید ادعای خودش را ثابت کند وگرنه بر او حد جاری می شد با شنیدن این حرف هر تو فکر رفت من کجا و عدل علی کجا من کجا و عدل علی کجا من کجا و عدل علی کجا من نه هر کس در مصدد قضاوت نشستم و نه کمترین ادعای در این بار دارم حر تو فکر بود که جوان مدعی زیر وارونه ی اسپش و پیش پای مرد میان سال انداخت و گفت سند همین است این که کیسه ی زر از زیر زین بوریده شده است مرد میان سال با دهانی نیمه باز به خورخیره شد و گفت این که سندیست که این جوان رو کرده امیر هزار مرد دیگر در لشکر آزرن چرا من باید جواب این دو زیر ها بده هم؟ هر خواست حرفی بزنه که پسرش بکعیر کنار بوشش آرون گفت خستگی و تشنگی اینان را دیوانه کرده پدر دست زور به درچ زودتر خودمان را به زوغاسم برسانیم بکعیر اینو گفت و کیسه ای رو تو دست پدرش گذاشت هر کیسه رو به سمت جوان پرد کرد و گفت بیا این کیسه یه ذرعوز مال گم شده آخرین باری باشد که نظم لشکر را برهم میریزی جوان به سمت کیسه خیز برداشت هر رو به لشکریانش کرد و فریاد زد به سمت زوغاسم میردیم اسبا دوباره به راه افتادن و راه زوغاسم رو در پیش گرفتن بکعیر که کناره پدر ای سوار برعز پیش میرفت رو به اون کرد و گفت پدر زخیره یه آب منزوتر از آن که حساب کرده بودیم به آخر رسیده است لشکر رمقی برای مبارزه ندارد مبادا کارمان به جنگ کشیده شد دهن اسبا کف کرده بود تشنگی نفقت سواره ها بلکه اسبا رو هم کلافه کرده بود هر رو به پسرش بکعیر کرد و پرسید به گمانت چشمه ی آبی در این حوالی یافت میشود بادبوی فرات را به مشامه میرساند گرچه هنوز چند منزل تا آن وادی راه داریم در زوبسم چند سوار را در پی آب خواهن فرستاد لشکریان هر نزدیک کاروان امام حسیند رسیده بودن کمی که گذشت پرده ی خیمه ی بالا رفت و مردی رشید از خیمه بیرون اومد و پیاده به سمت لشکریان هر رفت شمشیرش در نیام بود و قدمهاش آروم با دیدن مرد رشید بکعیرون رو به پدرش هر کرد و پرسید او را میشه ناسی پدر؟ نه نمیشه ناسم اما قدمهایش به طرز عجیبی مرا به یاد علی میاندازد بکعیر خواست حرفی بزنه که مرد رشید پیش رفت و سراغ امیر لشکر رو گرفت هر ابن یزید ریاهی رو به اون نشون دادن مرد رشید به سمت هر رفت با اشاره هر لشکریان دور تا دور خیمگاه امامو محاصره کردن بچه ها به این خیمه ها هر ولکانان میدویدن و از وحشت فریاد میزدن لشکر کوفه مثل افعی دور منزلگاه امام چند برزده بود یه دفعه چشمه هور به پسر بچه یفتاد که با ردای بلند رو خارها میدوید کمی که گذشت ردا دور پای پسر بچه پیچید و اون با صورت رو زمین افتاد مرد رشید بی اتناب لشکر کوفه به سمت پسر بچه رفت و اونو از رو زمین بلند کرد زوحسم یک پارچه شیون و حراس شده بود زنها از خیمه بیرون اومده بودن و بچه ها رو در آقوش میگرفتن مرد رشید پسر بچه رو به زنیسه بود بعد به سمت هور رفت و گفت امیر این لشکر شمایید آیا روا میداری که مردان جنگیت تفلان بیگناه را این گونه غافلگیرانه به حراس بیندازند؟ بگو با چه کسی کار داری و از ما چه میخوایی؟ من هر ابن یزید ریاهی هستم فرستاده امیر عبیدالله ابن زیاد واری کوفه با حسین ابن علی کار دارم معمورم تا پیام امیرم را به او برسانم مرد رشید به لشکریان کوفه نگاه کرد و پرسید این همه مرد جنگی برای رساندنی یک پیام؟ پرده ی خیمهی بالا رفت و امام از خیمه بیرون اومدن مرد رشید به اون خیمه اشاره کرد و گفت شما را نزد مولایم حسین میبرم مرد رشید بین که سبر کنه تا جوابی بشنوه به سمت خیمه رفت هر ابن یزید ریاهی هم همراهش رفت مرد رشید مقابل خیمه امام ایستاد بعد دستشو مقابل سینش گذاشت و سرخم کرد و با اشاره به هر گفت مولای من این مرد فرستاده ی عبیدالله این مرد فرستاده ی عبیدالله مولای من دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب بگذار اصفت به تازت خدا نگهتار