اینها علومیست که به ذات فضیلت داره اینها علومیست که کمالات انسانی در همینه این علوم شرایطی داره اد جمله شرایط این علوم اخلاص است اد جمله شرایط این علوم تصفیه نفسه تذکیه نفسه اخلاص است اخلص لله پیامبر گرامی فرمود عبازه اخلص لله اخلص لله چی چی را اخلاص اخلص لله علمک اوله اخلص لله عملک اخلص لله اخذک هرچی از کسی بگیری برای خدا بگیری اخلص لله اخذک ترکک اخلص لله حبک هر کس را دوست داشته باشی منکش الله باشه و با هر کس دشمن باشی منشش الله باشه اخلص لله حبک و بغبک اخلص در مرحله اول باید انسان اخلاص پیدا کنه اخلاص یعنی چه؟ معنی اخلاص اینه اول اول اینست که خودم انسان بشم خودم کمال پیدا کنم من موجودی هستم خدا فریده از من تکلیف میخوام من موجودی هستم من برای چه آفریده شدم؟ من میخوام خلیفت الله بشم من میخوام کمالات پیدا کنم انسان کامل بشم با خدا رابطه پیدا کنم با رابطه پروردگار روابط دیگری اللهم ازالو که حبک و حب من یحبک و حب کل عمل یوسلونی الى غربک در مرتبه اول خودم در مرتبه اول کمالات خودم میخوام هیچ اگر در دنیا کسی هم نباشه تنها من باشم میخوام درس بخونم میخوام انسان کامل بشم اصولمه بلد باشم فروهمه بلد باشم تکلیف و وظیفه خودم را بلد باشم من مال اینجا نیستم اینجا من تو دانش سرای انسانیت و کمال امروز درس میخونم و با مرگ هم فارغ و تحصیل میشم دانش سرای آنه توحید آلم هست اولا درست میخونم این مرحله اول معلمی که در عبود آدمه من تو این دانش سرای میخوام کمال پیدا کنم این مرحله اوله و اگه بتوانم در سایه کمالات من ادهی را هم دستشون را بگیرم و به هدف برسونم به کمال برسونم تبلیغ کنم خدمت انجام بدم اون مرحله بعدیه اون مرحله دوم هست این هدف باید از ابتدار و اوشم باشه خودم انسان بشبم انسان کامل شبم قصولم درست فروعم درست اخلاقم درست روزها بگذرن شبها بگذرن فرشته اتید یک کلم از من گناه ننویسد و نبرد دست به قلم و دفتر آمده در حضور شماست شبان روز در محضرتون هستن یکی ثوابتون را می نویسد یکی گناهان را می نویسد ما یلفظ من قولن این آیه خیلی قابل تعمله ما یلفظ من قولن الا لدیه رقیبن اتید لدیه میگه در حضورتون هستن در محضرتون هستن کاغذ دفتر کتاب من نمی دونم قلم هست در دستش هست ما یلفظ من قولن هرچی بگویید اونا می نویسند املا کنید خوب بنویسند املا کنید بد اخلاص پس معناش اینه اخلص اولی الله اخلص علمک و عمل اد دنیا پیغمبر گرامی یه جمله یه حدیثی فرمودن پیامبر گرامی از اون حالی که بودن آخر دنیا را و تاریخ را داشتن مشاهده می کردن امروز را داشتن مشاهده می کرد فرمود اد دنیا کلها جهر اونش که امروز در دنیا به نام علم یاد گرفته می شه دانشگاه ها پرست از علم علم یاد می گیرند دانشگاه های مفصل دنیا اد دنیا کلها جهر الا موازعه علم اون را علم نگید چه علمیست که میاد مدتها درس می خونه میره پروفیسور می شه مهندس می شه قوی می شه در همه علم اما از اول عمرش تا آخر عمرش یک بار در برابر پروردگار به سجده نیفتاده این علمه یک بار در برابر پروردگار قیام نکرده و قعود نکرده و سجده نکرده و گریه نکرده و عشقی نرکده اولیاء الله را نشناخته همه در لزنزار فساد زندگی می کنند اسمشون گذاشتن دنیای متمدده مگه وحشیت بالاتر از این تصور می شه اد دنیا کلها جهر به تعبیر پیغمبر گرامی علمهای که الان در دنیا تحصیلیه می شود همه جهل است اد دنیا کلها جهل الا مبادع العلم مگر این که بروید حوزه های دینی را پیدا کنید مدارس دینی را پیدا کنید اینجا مبازع العلم است الا مبادع العلم اما ول علم کله حجه الا ما اومل به همه علمها هم روز قیامت فر علیه آلم حجت است مبادع العلم من وقتی که این روایت را گاهی خودم می کنم واقعا انسان باید بلرزد از این یغفرالجاهل می کنید تو اصول کافی یغفرالجاهل یوم القیامت سبعون ازنبا قبل ان یغفرالدل آلم زنبون و هفتاد گناه از همون گناه های که این عالم انجام داده جاهل انجام داده بخشیده می شه قبل از آنی که گناه از عالم بخشیده بشه مقامتون والا است فلزا اگر چنونچه انحرافی خطایی لغزشی بسیار بزرگ است لغزشتون بزرگه فردارد بین اینکه کسی رو زمین راه می ره بیفته و بین اینکه رو دیوار ده متری راه می ره بیفته شما مقامتون والا است و لا یغفرالدل آلم زنبون واحد گاهی تأبیراتی می آفد علیه علیه السلام تو نهجل بلا یه تأبیری می کنه بخانید اون تأبیر رو عشق بریزید وعنالله الامرین بالمعروف اتارکین ده مرگ بر اون کسانی که الامرین بالمعروف است نفرت بر اون کسانی که الامرین بالمعروفه اما بین نهره که اتارکین ده خود عمل نمی کند و بی دیگران می گوید این تأبیر حضرت امیر خیلی تعریف عجیب است این بیان حضرت خیلی بیان تکانده نهره و این بیان تکانده است شما یه چند روز امتحان کنید عملتون را حالتون را موازیبت کنید خدا بهترین کمکها را به شما خواهد کنید مرهوم شهید اول نرم می کنید مرد بزرگ محمد ابن مکی قدس الله سره محکومش کردن به اعداد محکوم کردن به این که به عنوان این که به جرم این که این تشیع دارد و از ارادت مندان اهل بیت است آقای برهان و دین مالیت که برخواست درکت نماز کن و بعد از نماز حکم اعدام محمد ابن مکی شهید اول را سادر کرد محمد ابن مکی را آوردن ابتداعا قتل کردن کشت و بعدا اون را مدتی از دار آویزان کردن و بعدا جسدش را آوردن پایین و شلاق زدن رجم کردن سنگ سار کردن و بعدا آتش زدن و بدنش را زودندن این مردی بود اما میگوین این مرد مردی بود وقتی که به طرف حالا این احتمال میدم واقع خبر معتبر نیست اما من بابر میگم وقتی که به سوی چوبه دار میرود به سوی کشته شدن میرود هیچ کس را نداشت میگوین گفت کاغذی به من بدید گلمی به من بدید کاغذ را گرفت و گلم روی کاغذ رب اینی مغلوبون فنون اون جملهی که حضرت نون در اون عباخر کارش که توفان در اونجا داره انسان را در خطر میاندازه گفت رب اینی مغلوبون فنون این جمله را نمیشد کاغذ را انداشت تا انداشت تا کاغذ اون بره کاغذ افتاد رو دستش گفت انک عبدی فستبر آمدی انسان شدید سبر سبر انسان را به کمال میرسوند سبر کرد اما انک عبدی نربنا لغه خورون شد خدای ما شفر گذاره به اندک ت انسان عمل انسان پاداش زیاد میده شهید اول تو در راه من شهید شدی این متن لمره چند روزه نوشتی شیش ماه در شام زندانی بود در عرض چند روز متن لمره نوشت اللمعتو دمشقیه و در نزد اون غیر از مختصر ناقع محقق کتابی هم نفردی کتاب لازم نداشت علم و فقد در دریای علم در سینه او بود نوشت این کتاب را خدا هم برای این جهت شکوره شما وقتی که انشالله وارد بهش میتید تهای بهشتی را خواهید دید رحمتهای فروردگار را این جمله را خدا از شما نقل میکنه که اونجا میگید که این نربنا لغه خورون شکور خدا چقدر شفر گذاره این همه ت من چه کردم؟ همه ت به من بدهد خداوند شکور است بویا میفرماید شهید اول من متن لمعه تر پس از صد سال میدهم به دست شهید سانی که بر علم اتو دمشقیه شرحی بنویسد به نام البهجت المردیه بشد شرح لومه تمام اونها که باید با خدا رابطه پیدا کنن از راه دور بیایند و درس بخانن همه اونها باید از این صفره و این خان عظیم کرمتو یعنی متن لمعه و شرح لومه استفاده کنن که گر از این مگه چه میخوایی؟ دختری به اون داده بود خدای تبارک و تعالی به نام سید فاطمه سید فاطمه سید یعنی خانم اون وقت این دختره مثل شرح لومه یک تی برای اون بود مثل متن لمعه همه سربتها را داد به برادرش به برادرهاش داد در مقامل چهار تا کتاب یک کتاب تحذیب شیخ یک کتاب مصباح المتحجدین شیخ یک کتاب من لایحزروح الفقیه مرحوم فقی مرحوم صدور و یک کتاب ذکرای پدرش که اینا خطی بود پیش برادرها و یک جل قرآن پنج جل کتاب گرف و همه سربتها را داد به برادرها مرحوم شیخ عباس تعذیب می کنی چقدر علاقه به کتاب داشته چقدر برای زن سربت خیلی حساب داره چقدر علاقه داشته همه چیز را در راه بوده مالم تا ده کلک لایوتک بابا این وسیعتهایی که همیشه می کنم یادتون نره وسیعت اول من راجب نمازی من معتقدم هممون در نماز قاسری یا قاسریم یا مبسیریم اگه توانستی یک نمازی بخوام از اول نماز تا آخر نمازی این دو دقیقه سه دقیقه را با اون باشید فکرتون به جایی نره من یه مجلس بزرگی یه روایتی نغر کردم گفتم این روایت را من شنیدم یا در کتابی دیدم من جاش نمی دونم اگه شما دیدید به من بگید گفتم روایت چیه گفتم این مردی ده تا شطر آورد گفت یا رسولان این شطرها را میخوام در راه خدا به کسی بده که پاشد درکت نماز بخوند از اول تکبیر تا آخر سلام با اون باشد و فکرش هیچ جا نره من این ده تا شطر را رائیگان به اون آوردم بیدم حضرت به دورش نگاه کرد به اطراف نگاه کرد گفت کیست که پاشد درکت نماز بخوند من اولها الى آخرها با اون باشه خلاصه هیچ کس نگفت من شطرها را میگرم یک دفعه یک نفر از جا بلند شد گفت آقا من میتونم بخونم علی ابن عویده پاشد گفت الله اکبر نماز را خوند بسم الله الرحمن الرحیم او تصمیم گرفت کن چند دقیقه را با خدا باشد الله اکبر شد گفت همه چیز را فراموش کن بسم الله الرحمن الرحیم حمد خوند سوره خوند رکوع کرد سجده کرد به هیچ نفهمید دور برش کنید تا نزدیک سلام سلام گفت السلام علیکم تمام فرشته نازر شد یا رسول الله علی ابن عویده نمازش خوب خوند ولی آخرش یک چیزی از کارای دنیا به فکر شد گفتن چیه؟ تو آخر نماز گفت من این شطورها را در راه هدا به چه کسی تصدق بدن علی ارز کرد علی پیغمبر گرامی یا رسول الله مطلب همین من این فکر را کردم ولی تصویب شد در همون جا از طرف ملک و پیغمبر گرامی که این فکر هم مال خداست این فکر دنیایی نیست پس ثابت شد که علیت این نمازی میتونه بخونه هنر داری از این نمازها بخونه گاهی خودت رو امتحان کن اگرچین این نمازها را نمیتونی بخونی این را بدان شرط این راه کمال شرط این راه رفیق خوبه شما راه طول و درازی دارید راه طولانی و راه درازی دارید به اون رسیدن به کمالات است رفیق لازم دارید رفیقتون تقویست و تقوی با این هست پروردگار خالصانه ما را به وجود اقدس امام زمان من برسان قلب مبارک او را از ما راضی و خوشمود بگردان و السلام علیکم و رحمت اللهم صلی علی محمد و عالی محمد و عدید رجعون صوفتون به خیر باشه عزیزان شنبنده درس اخلاق امام مرحوم آیتالای مشگینی با نام برنامه مکارم خوبان تقدیم شما عزیزان شد امیدوارم که بهره کافی رو برده باشید و اما ساعت استدیه پخش رادیوی معارف پنج و پانزده دقیقه بامداد رو نشون میده و الان وقت پخش درس فرصفه مرحوم آیتالا مصبایی از دیست با نام آین حکمت خواهش میکنم بشنفید موسیقی خداوند هر کس را بخواهد حکمت میدهد و آن کس که حکمت داده شود خیر فراوان به اون داده شده است آین حکمت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شما جان برفشانی فساد از دل فروشه خواه شانی قبار از جان برفشانی بسم lasts دل Bundes coisas بسملا و وحمن و وحیم مرحوم مولا سادراه در مباحث اقلی در آزتز امتیازاین شده قبلتو فوق آخوردک اتمامmmm موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی در ظرف ادراک هم باز همین حرف هست ما وقتی یک امر جسمانی را درک نکنیم یک وجودی دارد و یک ماهیتی با این وجود موجود شده هست در ادراک اقلی هم همینطوری اونجایی که ما ظرف یک ادراک اقلی داریم اینجا هم یک وجود لنا دارد این ادراک اقلی که همون عبارت است از ادراک ما بشوندیم وجود ربطی رابطی و هم طبعا این وجودی ماهیتی هم خواهد داشت فس ما وقتی یک وجود اقلی را درک بکنیم ماهیتی دارد این وجود اقلی که با اون امر محسوسش از نظر ماهیت اتحاد دارند یا فرمایی درحدت دارند یک ماهیت است که طالتا با وجود اقلی موجود است و طالتا با وجود اتحاد دارد اگر اون مصالح افرادتونی را به این صورت معناه کردیم که گفتیم هر ماهیتی یک فرد اقلانی دارد و افراد مادی دارد جهت اشتراک اون فرد اقلانی با افراد مادی چی میشه؟ در ماهیته دیگه ماهیت الانسان است که یک فرد مجرد دارد که واجد تمام کمالات انسانی است و افرادی دارد که هر کدوم بخشی از کمالات انسانی را دارد چه مصبتی دارد بین اون فرد مجرد با افراد دیگه؟ یکی از برداشت هاییست که از مصالح افرادتونی میشه در مورد ادراک اقلی هم همینطوره که ما اون چیز را که ادراک اقلی میکنیم و ادراک حسی ماهیتا یکیست چه فرد انسان حسی را درک کنیم یعنی صورت حسیش یا صورت خیالش در ظرف ادراک اقلی موجود باشه یا صورت اقلیش مثل این که در خارج وجود جسمانی دارد انسان و وجود اقلانی دارد که همون جوهر مجرد رب و نوعش به استلاح باشه در عالم ادراک هم همینطوره همون ماهیت هست که دو جور ادراک دارد دو جور وجود دارد یک وجود حسی دارد و خیالی که الان یکی حساب بکنیم یا دوتا و یکی هم وجود اقلانی دارد ولی بین اینها این ماهیت مشترکه و فرق ما با قائلین به اشباه همینه ما هم معتقدیم که اون چی در ذهن ما تدید میاد شبهیست از خارج گاهی همین تعبیرم را می کنیم می گیم ادراک حسی ما شبهیست از وجود جسمانی خارج یا می گیم وجود زلی او هست اصلا در عنوان بحثشون اونا گفتن وجود زلی وجود زهنی را یک تعبیرشون همین بود که اشیای خارجی که وجود اصیل دارن یه وجود زلی هم دارن یعنی وجود لنا این که سایه ایست از اون وجود خارجی در ظرف ادراک ما فقط موجود این وجود زلی که داره با این وجودهای زلی که عبارتن از حسی و خیالی و عقلی با همدیگه اون رابطه ای را دارن که وجود حسی خارجی یعنی وجود جسمانی جوهر جسمانی خارجی با وجود مثالیش که در عالم مثال موجود است و با وجود عقلیش که در عالم قلم وجوده همون رابطه را دارن یعنی وحدت ماهیگت بین این سه آلم یک ماهیگت از که در سه آلم سه جور وجود دارد در عالم مجرداد وجود عقلیت هم دارد در عالم برزخ وجود مثالی دارد که آثار مادر دارد ولی خود مادر ندارد در عالم مادم که وجود مادر دارد در ظرف ادراک ما هم سه جور ادراک داریم که همون رابطهی که بین وجودهای خارجی موجوده بین وجودهای ادراکیش هم موجود است پس همه این وجودها زلدی هستن از اون وجودهای خارجی اما فرقشون با قول به اشباه این است که وحدت ما ها بیدارن این را تقریبیست که برای این مطلب می کنم دنبالت در واقع یک نوع استدلالی برای مطلب که تنها بیان اون چرا خودشون با کشفی آفتن اصلا نیست فنقول الالم لم مکان مرجعه او الانهو من الوجود ایشون در باب علم یک بحث مفسری دارن که اصلا حقیقت علم چیه اگر فرصتی که هدید مراجعه بکنید به نظرم محروم آقای توتایی تو نهایه یک قسمت ایشون نقل کرده باشه که می فرماند علم وجود است اما نهر وجودی وجودی که چنین و شام باشه و همینطور قید می زنند تا این که اون تعریفی برای علم را بدرسید اینجا هم تقریبا روی همین تکیه می کنند می فرماند مرجعه علم به نهری از وجود است براخره ما وقتی آلم می شیم یعنی چی یعنی یه چیزی براخره وجود پیدا می کنیم پس علم یک نهر وجودی است اما چه وجودی وجودی که باید مجرد باشد هر وجودی باز علم نیست باز این با اون نظریهی که فرمودن وجود با علم مسابق است و هر وجودی مرتبه از علم را دارد این مقداری با هم نمی خونه مرد قابل تعریف هست ولی در نظر اول یک تحافتی بینش پیدا می شیم علم وجود است اما نهر وجودی بلکه وجود مجرد الهاصل اون وجود مجردی که برای جوهر در راک حصول داشته باشد حالا بگیم حاصل لهو یا بگیم حاصل اندهو چون حاصل لهو ممکن است متبادر ازش این باشه که حال است در این ولی حاصل اندهو که بگیم این معناش نست که خودش یک وجود مستقل قایم به ذاتی را دارد کماسن و حقق و فی موضعیهی این که تعریف علم این است که باید صورت مجردی برای ذات مجردی حصول پیدا بکند این را در جای خودش تحقیق خواهیم کنیم این یک مقدمه مقدمه دیگه این که این ملاحظه می فرمد دیگه از اون ارسال مسلم و از کنم بیان فرضی یا تر خارج شده تاره به سیاق استدلال در می آمد. این مقدمه را وضعی کنند که علم وجود است اما وجود مجردی که حاصل اندهو جوهر در راک یا حاصل لهو مقدمه دو مقدمه دو کل وجود جوهری ین او ارزیین یعنی وجود واجب اینجور نیست وجودی که یا جوهر باشد یا ارز یعنی وجود ممکن هر وجود ممکنی که تقسیم می شه به جوهری و ارزی یسهبو ماهیتون کلیتون این توام است با ماهیت یوغالو لها انده اهل الله ال اینو ثابت در استلات ارفا اعیان ثابت که زیک می شه ایشون می فرماند همون است که ما در فلسفه بهش می گیم ماهیت این یک بحث ایست که اعیان ثابتی که ارفا می گن این آیا قابل تطبیق هست با یک استلاح فلسفی یا نه این اصلا یک چیز خاص ارفا هست و قابل تطبیق بایش استلاح فلسفی نیست ایشون معتقدند که اعیان ثابتی که ارفا می گن قابل تطبیق هست و همون چیزی که ما اسپشون می زنیم ماهیت یوغالو لها انده اهل الله ال اینو ثابت اعیان ثابت که شنیدید همینه این ماهیات هستند که توامند با وجودهای جوهری و عرص وحی اندنا ممکن است غرفا بگن اعیان ثابت های یک نه وجودی دارند اما ما معتقدیم که اعیان ثابت لا موجود ولا معدوم چون ماهیت فی عد نفسها اقتصای وجود عدمی نداره که اندنا لا موجودتون ولا معدومتون فی ذاتها نه تنها وجود عدم بلکه هی سفتی از سفات غیر از خود ذاتیاتش چی دیگر را نداره ولی متصفتون به شه این من صفات الوجود من الالیت و المعلولیه و تقدم و تأخور و غیرها کم امر بیانه ها که این بارها کفته شده فکم این موجود فی نفسه این قیده ها را مرایز دقیقا بفرمایید این موجود فی نفسهی که اینجا میگن غیر از اون استلاح موجود فی نفسه در مقابل وجود فی غیره هست اینجا موجود فی نفسهی که میگن در مقابل موجود فلعالم یا للعالم هست تقریبا با استلاح کانتی که عاشنا هستید یعنی وجود فی نفسه خودشهی در مقابل وجودی که لنا دارد کما این که موجود فی نفسه اشیا اعم از محسوسات و معقولات این نماهی وجوداتون اونی که موجود است در واقع همون وجود است یا وجود مادی باشه یا مجرد که این وجود ماهیاتی دارد که متحدن با اون لها ماهیاتون متحدتون و اها موجودتون به وجودها بلعرز باز برای این که یه وقت توهمی پیشنی ها تأکید میکنن یکی میگیم همراه ماهیتن متحده با ماهیتن معنیش نیست که ماهیتن یک اصالتی دارد چیزی هست در غالب وجودها بلعرز موجودتون به نفس وجود نبه شه این آخر موجودتون به وجودها به وجود همون وجودات بلعرز و بلعرز دیگه در استلاح فلسفی یعنی مجازه خودش ماهیتی ندارد کما این که موجود فی نفسه این جوره است ما وقتی میگیم اشیا فی نفسه ها یعنی صرف نظر از ادراک ما وجود دارن یعنی چی؟ یعنی یک وجود مادی هست توهمی با ماهیتی یعنی اقل ماهیتی یا وجود مثالی هست توهمی با ماهیتی یعنی یک مرتبه از وجود هست که اقل ماهیتی ازش انسانی کنه یا وجود اقلانی هست که باز اقل ماهیتی ازش انسانی کنه موجودهای فی نفسه این جوره حالا موجودهای فی انفسنا هم همینطوره