بیرق مصددان حسین علیه السلام شعار انتقام حسین علیه السلام سلام بر امام حسین علیه السلام حسین حسین حسین حسین حسین حسین عبی عبدالله حسین مساحت مندگی را بسازی برنگ خدا زندگی را بسازی بیارکتی آسمانی بخانی خونوتی پر از مهردانی موجف ام ردیف 96 مگه هرتز رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت عاشق و بان و پرمسته ای تو خدا را صدا کن که باران بگیرد بخان تا جهان برد و آسان بگیرد بخان تا دلت رنگی دریا بگیرد شمت رنگی از صبح فردا بگیرد ای که شدی طالب اسرار هم بشنا و بشناس اشارات را جره ای از جامع معارف بنوش گوش کنا یا تو روایات را گوهر ی از گنج سعادت ستان تازه کنان در سوه باران را گوهر ی از گنج سعادت ستان گوهر ی از گنج سعادت ستان تازه کنان در سوه باران را گنج سعادت بسم الله الرحمن الرحیم سلام میکنم خدمت همین شما همراهان عزیز همه هم وطنان عزیزم که در جای جای میهن عزیز اسلامی من هستید برنامه گنج سعادت را هر هفته حوالی همین ساعت از شبکی سراسری رادی معارف دنبال میکنید و الان هم در حال شنیدن این برنامه هستید در خدمت شما بزرگی وران هستیم تا این شالله حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد حادی فلا با استانت از آیات قرآن کریم و روایات احلی به تنهیم السلام نکاتی رو در اختیار ما قرار بدن که بتونیم در سایه عمل کردن به اونها بریم به سمت یک زندگی اخلاق مدار بریم یک زندگی رو بسازیم و این رفع رزائلی که فکر میکنیم داره اخلاق ما رو خراب میکنه و شرع مقدس هم دستور داده اون رزائل رو ترک بکنیم برنامه های مختلف استاد فلا موضوعات مختلف اخلاقی رو برای ما بیان کردن از معرفت و نفس شروع کردند و هران چی که نیاز هست برای این که ما نفس خودمون رو به عمل بیاریم به تعبیر ایشون و بتونیم اون رو تربیت بکنیم با کسب فزائل و رفع رزائل در اختیان ما قرار دادند و انشاءالله از امروز قراره یک عنوان جدیدی رو برای ما آغاز بکنند و با همدیگه بتونیم بهرمند بشیم از این نکات نابی که قراره برای به عمل آمدن خودمون و برای تربیت شدن نفس خودمون بکار ببنیم. حاجه فلن سلام عزیزم کنم خدمت شما. بسم الله الرحمن الرحیم من هم خدمت شما و همه ی عزیزان شنونده سلام عرض میکنم در خدمتون است. خواهش میکنم حاجه اون موضوع انفاق و بقل رو که همزمانه با هم قرار و دوستان ما بشنوند و استفاده بکنند تمام شد. اگه نکتهی هستش در خصوص موضوع بقل که در خدمتون استیم. اگه نکه عنوان جدید چی میخواید بفرد؟ از شبت که بنادارم و غصد دارم در برای مفهوم زبان و حناوین مربوطه که خیلی هم مهم هستن ورود کنن زبان رزائل و فزائلش یا فقط؟ فیلن زبان عنوان کلیات و مقدمه چون در مجموعه روایات ما عنوان لسان و زبان به طور مستقل در روایات اومده و خیلی هم در بارش توصیح های جدی از طرف ازارات مسئول و حشتار های بسیار مهم میداده شده ازارات مسئول خب خیلی بحث طولانی شاید در بیاد به اسم زبان ولی عنوانش فرق میکنه و هر کدوم مستقل انشاءالله خدمت شما و عزیزان شنوان درز میکنم ساختار بحثم اینه یک کلیات و مقدماتی در باره زبان دو زبان در قرآن سه زبان در روایات با عنوان مربوطه که از مجموع روایات استیاد میکنیم و به طور منطقی کناره را هم میچنیم و خدمت شما عرض میکنیم و مورد چارم این که رزائل زبانی که موردی و مستاقی در باره مهمتریناش انشاءالله برود میکنیم مثل دروغ قیبت دهمت که هر کدوم از اینا واز مستقل اما کلیات و مقدماتی در باره خود زبان اینجا چند تا نکته و مطلب مهم رو و البته نکته نکته خدمت شما و عزیزان شنوانده عرض میکنم نکته اول غص دارم ابتدا در چند تا برنامه به طور مستقل در باره زبان عرض کنم و بنا ندارم در بحث زبان از فواید زبان و نمون فضیلت های زبانی بگم بیشتر غص دارم به اناوینی که به رزائل زبانی مربوطه به پردازم یعنی در واقع بنا داریم که به پیشگیری و درمان در حوضه زبان بیشتر اشاره کنیم نکته دوم این که این بحث زبان رو که به طور مستقل در چند تا برنامه عرض میکنم برای تره رزائل زبانی پیش درامد لازم و مهم به حساب میاد که عزیزن امیدوارم به خاطر بسپارن یا اگر بنایی یاد داشت دارن یاد داشت داشته باشن یا بخانگوش کنن به تکرار گوش بدن به نظرم مهمه نه چون عرض این حقیره نه حقیقتن چون آیات و روایات ازش استفاده شده و دستبنده شده و بناداریم تر کنیم تکرار میکنم نکته دوم این که برای این مواسی که ما اینجا در حوض زبان و کلیاتی که عرض میکنیم و اصلا بحث زبان ما برای تره اون رزائل زبانی که بعدن میگیم پیش درامد لازم به حساب میاد و خیلی هم مهمه دیگه اونجا با رزیلت های زبانی که بعدن عرض میکنم خیلی مرتبط و قابل تطبیقه اینجا اگر دقت کنیم اونجا در انتقال مطالب در روایات خیلی راحت تر منترک میشیم نکته سه پوم انسان زبانهای وجودی و سلوکی مختلفی داره این رو اینجا عرض میکنم باستکرار میکنم چون در فهم روایاتی که مربوط به زبانه به ما خیلی کمک میکنه توضیح عرض میکنم انسان زبانهای وجودی و سلوکی مختلفی داره ما با نگاه اهل حکمت سه تا عالم داریم عالم عقل عالم مثال عالم ماده انسان هم با همین نگاه و مطابق و به قرینه این عوالم سه مرتبه اصلی وجودی داره یک مرتبه عقل دو مرتبه خیال سه مرتبه ماده و طبیعت اینا رو داره چرا داره برای این که میخواد با عوالم مرتبت باشه یا عوالم با این انسان ارتباط داشته باشه انات بفرمایید ما برای ورود در هر کدوم از این سه تا عالمی که گفتیم باید ابزار و امکانات و زبان اون عالم رو بگیریم اخص کنیم از حیث وجودی ارز می کنم باید به شکل اون عالم در بیاییم ما وقتی وارد نشعه طبیعت شدیم این جسم رو گرفتیم این زبان رو گرفتیم عوالم دیگر رو هم به تناسب حساب بفرمایید پس زبان عقل داریم به تناسب به این سه تا عالم و سه مرتبه هم زبان عقل داریم هم زبان خیال هم زبان مادی طبیعی که بیشتر اینجا باشکار داریم ولی زبانهای دیگه یه هم هست زبان عقل و زبان خیال اینجا قرار زبان انسان توی مرتبه طبیعت و ماده تربیت بشه و آقل بار بیاد اما نکته چار رو ما قبلن در وحث معرفت نفس گفتیم این هایی هم که تو نکته سه وم گفتم یادمه که توی وحث معرفت نفس این تقسیمات رو داشتیم نکته چار رو ما قبلن در وحث معرفت نفس گفتیم انسان لایه های سلوکی مختلفی داره از جمعه نفس اماره و قلب و یادمه که گفتیم قلب همون نفس اماره تربیت شده است الان عرض میکنم نفس اماره یکی از لایه های انسانی در مرتبه خودش ابزار و زبان خودش رو داره زبان نفس اماره زبان رزیلت دروغ قیبت تهمت و حساب بفرمایید و قلب هم نفس اماره تربیت شده است در مرتبه خودش زبان خودش رو داره زبان قلب زبان فضیلته مثل صداقت و ذکر خیل و باقی چیزهایی که در حوضه زبان فضیلت به حساب میان اینم نکته چارم همون نکته پنجم در مرتبه نفس و ظاهر ما سه تا زبان اصلی داریم که باید مهار بشن و باید تربیت بشن تا به اون مرتبه قلب و فضاقل برسیم این سه تا زبانی که تو مرتبه نفس هستن و در مرتبه ظاهر عبارتند از زبان قال زبان حواس زبان زاهری و زبان بدن این حد به فهم چرزم کنم اغلب علماء اخلاق زبان رو فقط همین زبان قال و مرتبت با رزاهل و گناهان زبانی مطرح کرد ولی به نظرم متابق تعالیم اهل بیتاله ایمستلام داهری شمول زبان نفس اونم در حوضه زاهر وسیطر از این حرف ها به نظر میرسه یعنی علاوه بر زبان قال شامل زبان حس هم میشه علاوه بر این دوتا شامل زبان بدن هم میشه این سه تا یعنی زبان قال زبان حس و زبان بدن ازشون تحبیل میکنیم به زبان زاهری مربوط به مرتبه نفس اماره که مقابل خودشونه زبان باطنی هم هست که ما فیلن به اونجا نمیرسیم بعیدم که برسیم انشالله بلکه بشود یه وقتی به صورت کتاب در بیاریم ولی اینجا تو به اندامه نمیشه که زبان حواس باطنی مثل وهم خیال شهوت قذب که ایناو عرض کردم جای خودشون زبان باطنی به حساب میاد فقط به همین مقدار عرض کنم که لیدواجه سکوتی یک بار در قرآن کریم مطرح شده اونم اونجایی که عزت موسی عصبانی بود و غذبناک بود الواه رو انداخ رفت طرف برادرش اون داستانی که بازت حارون علیه السلام تو قرآن ذکر شده پیش اومده بعد وقتی که قطبیر قرآن اینه وقتی غذب موسی ساکت شد اومد الواه رو برداشت سکوت رو داره به غذب نسبت میده زبان غذب از غذب افتاد و آرام شد خدای موسی اونم اتاال ازش تحبیل به سکوت کرد همون جوری که در ظاهر ما حرف نمیزنیم به ما میگن ساکت اگر کسی خشمگین نباشه درات بفرمایید و بتونه غذبش رو خشمش رو کنترول کنه آدم ساکتی در حوضه زبان باطنی به حساب میاد که جا داره جایی هر کس که میتونه این رو بحث کنه و یا بنویسه و عزیزان خواهنده و فرهیخته ارائه کنه خب بیاییم سراغ تعریف زبان ظاهری زبان ظاهری ابزار و امکانی عمومی اونم در ظاهر و طبیعت همه انسان ها میبینیم که ثابت یا تنک شده و پرشده وجود داره شگفتنگیز این زبان ظاهری میتونم بپرسم که زبان ظاهری رو چی گفتیم؟ زبان قال، زبان حواس یا حس زبان بدن و شگفتنگیز پر از اعجاب و شگفتی این زبان ظاهری و چقدر دانشمندان رو مشغول خودش کرده و از دلش اومدن علومی رو و داده هایی رو استخراج کردند و استیاد کردند و کتاب کردن پر از اعجاب و شگفتیه زبان ظاهری چه زبانیه؟ به زبان و حواس و حرکات و رفتارهای ظاهری ما که به اراده و فن و استفاده درست یا نادرست ما مربوطه گفته میشه اما زبان قال گفته بودیم که زبان ظاهری از سه قسم و سه قسم اصلی تشکیل میشه زبان قال، زبان حس و زبان بدن اما تعریف زبان قال زبان قال یا همین زبان گفتار اولین و معروف ترین و اشناخته شده ترین قسم از اخصام زبان همین تک گوشتی که خدای متعال برای حرف زدن و انتقال پیام در دهان طبیعت ما خلق کرده زبان قال یکی از ویشگی ها و امتیازات در مرتبه مادی به حساب میاد که اونو از باقی حیوانات زبان بسته جدا میکنه زبان قال یک قدرت یک ابزاری که ازش برای ارتباط کلامی و انتقال غراعت ها و پیام های حسی و خیالی و عاطفی و عقلی و کشفی و وحیانی استفاده شده و الان کما کن این استفاده هست و مرسومه و بشر هیچ وقت نمیتونه از این زبان در بره درسته بسیار پرکاره و تشنه اجرابو حرف سده رسانه و به فرماییت لحظه نامه دائم نمیگم روز نامه ساعت نامه اومدم این تکای زمانی رو خوردترش کردم دیدم حتی این زبان مترستد اینه که لحظه ها رو شکار کنه بلکه به طبانت یک حرفی زده باشه و به نظرم زبان همین زبان اقال یک رسانه است یک لحظه نامه دائم برای حواس و قدرته و حالات داخلی و خارجی و همه چی اصابه فرمایید بسیار پر جنب و جوش دهان رو خوشک میکنه خودشم خوشک میشه ولی خسته نمیشه دیدید تا الان کسی به خاطر زیاد حرف سدن و تکرار جملات زیاد بگه که زبانم خسته شد میگه من خسته شدم دهانم خوش شد یا آب بیارید زبانم خوش شد ولی هیچ چیز نمیگه خسته شد خود زبان خسته نمیشه و خیلی هم حشتار داره و خیلی هم اهل وید فضاشون بشم دلسوزانه ورود کردن و حشتارهای لازم رو دادن زبان غال بسیار پر اشتباه و از زیاد روی گاه حوصله ها رو سر میبره و آدم ها رو به دبد و داد میاره آره که چقدر حرف میزنی مثلا بستدی من یاد آوری رو حضر میکنم تحریف زبان بعدم ببانه برای برنامه برنامه شد یادآوری حضر میکنم برای حرف زدن همیشه به زبانی که میشناسیم نیاز نیست خیلی چیزاست جنب اتابکی در اطراف ما با ما دارن حرف میزنن درسته خیلی چیزا تکرار میکنم برای حرف زدن همیشه به زبانی که میشناسیم نیاز نیست خیلی چیزاست که در اطراف ما با ما بیرون از ما با واسط بی واسط دارن با ما حرف میزنن از جمعه شرایط خودمون از جمله شرایط جامعه تو حوزه های مختلف حساب بفرمانی که گوینده زیاده دارد بفرم رسانه زیاده لحظه نامه زیاده چیزی که این وسط کمه گوش و حوشیه که بتواند حرف های خوب رو این وسط به نفع خودش اخص کنه و دریافت کنه خیلی متشکرم اینطور که استاد فلا شروع کردن تا چند برنامه ما قطعا باید با زبان کار خواهیم داشت و فعلا قراره که امشالله استاد فلا در خصوص آسیب های زبان برای ما صحبت بکنن مقدمتا زبان رو خود زبان رو برود پیدا میکنن کلیات و مقدماتش رو در باره زبان مطرح میکنن بعد جایگاه زبان در قرآن بعد جایگاه زبان در روایات و در نهایت هم رزائل زبان رو مطرح میکنن و مگان کردن این رزائل هم منباب این هستش که امشالله یک پیشگیری و یک آگاهی برای ما حاصل بشه و تلاش بکنیم که امشالله اون رزائل رو رفع بکنیم در خصوص زبان چون بیشترین چیزی که تأکید شده حالا وارد میشیم استاد فلا برای ما قطعا بیام میکنن بیشترین تأکیداتی که در خصوص زبان شده این که مراقب باشیم حواستمون جمع بشه حتی اعضای بدن در پاسخ سلام زبان اون سلام صوبگاهی زبان میگن خوبیم مادامی که تو ما رو راحت بذاری و تو باعث درد سر ما نشی اون درد سرها رو قرار انشالله استاد فلا برای ما مطرح بکنن تو برنامه های آینده علال حساب مطرح کردن تو این برنامه که انسان سه مرتبه داره مرتبه اقل مرتبه خیال مرتبه ما دو طبیعت و هفت لایه رو برای ما تو برنامه های گذشته تو برنامه اولیه یه گنج سعادت انبان کرده بودن که از اون هفت لایه یک لایه نفس بود و یک لایه قلب در مرتبه نفس زبان رو بیان کردن که زبان قال رو برامون تو این برنامه تحریف کردم زبان قال همین زبان که میبینیم همین زبان که در وجود ما هست و داریم ازش به شدت بسیار عالی همه جا داریم ازش استفاده میکنیم و به قول رسات فالله هیچ زمانی این زبان خسته نشده حالا زبان حس و زبان بدن تیه هست رو انشالله تو برنامه آینده قرار شد که برای ما تعریف بکنه از این که همراه ما بودید از همه شما سفاس گذارم صدق و صفا خلوص و یقین عشق و آرزو باران واجه هاست در این قطعه از بهشت سلالله علیکه یا عمل حسن یا علی ابن موسی رزا و حجتک علامه خوض لآر و من تهدد فرای آرزو السدید شهید سلاه کثیره سامت داکیه میگه باید بله راوی این جوال مثال چیسایی شاد میگیراد مشرک این درست های آمدوند به مب"! به ل acabان ب elimalin با ein بردان من موج افعی ردیف 96 مگاه رادیو معامل موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی هوا عبری و بارونی بود از اداره که بیرون اومدم کلاهیم و تو سرم کشیدم و به سمت مغازه پدرم راه افتادم قدم که تو مغازه گذاشتم سلام کردم و گفتم بلاخره از اداره رفتن خلاص شدم پدر اینکه تهستکانیشو رو سورتش مرتب کرد و گفت آخرش اداره رو ویل کردی اشتباه کردی کری آباریکهی بود که می اومد آباریکهی بود که می اومد آباریکهی بود که می اومد از این حرفا گوشم پر بود همین حرفا منو مجبور کرده بود برم کارمند اداره بشم کاری که هیچ وقت دوست نداشتم می خواستم این آباریکه قط بشه تا برم سراغ کاری که دوست دارم و استعدادم و به کار بگیرم چند جا برام کار پیدا شده بود که حقوق بخور و نمیری می دادن ولی دیگه نمی خواستم برای دیگران کار کنم من آیندم و تو مغازه کچی که پدرم می دیدم به پدرم گفتم می خواهم تو مغازه شما کار کنم پدرم حرفمو باورد نکرد با تحجب نگام کرد و گفت تو این دکون چقدر میاد که تو هم می خوای کار کنی آخه بعد نصیحتم کرد و ادامه داد بابا جان در شعن تو نیست که بیای پشت دخل مغازه بلاخره هر چی باشه تو درس خونده ی و سبات داری ولی من جنس کاسبی رو دوست داشتم که شیرین سه برابر اداره درامت داشت روزا به مغازه پدرم می رفتم و بهش کمک می کردم اون به هم عخم می کرد و می گفت آخه اینم شد کار کار به اون خوبی رو ویل کردی اومدی اینجا چی کار بکنی تو مغازه جنس بدی دست مشتری این سرزنشا رو تحمل می کردم هدفی داشتم که باید بهش می رسیدم پدرم با این فکر که چند روز کار می کنم و بعد خسته می شم کارم رو زیاد جدی نمی گرفت چند وقتی که گذشت و دید دارم جدی کار می کنم گفت پس می خوای کاسب بشی با شنیدن این جمعه با عجله گفتم بله آقا جون سرمایه هم می زرم پدرم گفت ببین آقا کریم کاسب شدن راه داره فقط سرمایه کافی نیست وقتی دید دوست دارم حرفاشو بشنوه هم ادامه داد شما اداره جاتی ها راه خرچ کردن و بلد نیستیم اقوخ که می گیرین اینو بخر اونو بخر سرمایه هم همیشه هشتتون گروه نوهتونه اما کاسب جماعت پولو به سختی در میاره برا همین می دونه چطور خرچ کنه که به این و اون محتاج نشه می دونستم پدرم چرا این حرفا رو می زنه می ترسید سر از کارش در بیارم و به مادرم بگم آخه مادرم هر چیزی می خواست باید چند بار به پدرم می گفت پدرم می گفت پدرم همیشه آهناله می کرد و می گفت تو خونه نشستی و نمی دونی بیرون چه خبره پول در آوردن خیلی سخت شده اینقدر از این حرفا می زد که مادرم از حرفش پشیمون می شد و برای این که پدرم مطمئن بشه حرفشو پس می گرفت پدر با این حرفا می خواست به ام بگه برای کاسب شدن باید رازدار باشم بهش قول ددم که رازدار باشم چند ماهی گذشت و هنوز به هم اعتماد نداشت از بازار که خرید می کرد قیمت جنسو به هم نمی گفت منم زیاد کنجکاوی نمی کردم تو این مدت راه کارو خوب یاد گرفته بودم حقوق اداره رو تو یه هفته در می آوردم پدرم که دید خوب چما خمه کارو یاد گرفتم یه روز سر درد دلو باس کرد و گفت تو را خدا این حاجی رو روغنی رو می بینی؟ گفتم چی شده مگه؟ پدرم گفت این همه زندگی و مال و منال داره اما چشم دیدن این دو غلم جنس منو نداره مدام مشتری های منو قاب می زنه خلاص رقیب بدقلقیه مغازه حاجی روغنی کنار مغازه پدرم بود تو این مدت اونو شناخته بودم هر جا بوی پول می اومد حاجی روغنی اونجا بود و این توی بازار طبیعی بود موسیقی موسیقی یه روز صبح که رفتم مغازه دیدم پدرم ناراحته موسیقی موسیقی سلام کردم و گفتم چیه آقا جون؟ چرا نراحتی؟ مشکلی پیش اومده؟ پدر گفت با هاجی روغنی دوام شده پرسیدم چرا؟ پدر گفت رفتم بهش گفتم چشم نداری ما این دو قلم جنس رو بفروشیم؟ میری همین جنس کفتی ما رو میاری؟ پرسیدم خب اون چی گفت؟ پدر با نراحتی گفت تو چشم من نگاه کرد و گفت کاسبی آزاده اگه نمیدونی بدون گفتم خب راست میگه آقا جون رایش که دعوانیست باید فکر دیگهی بکنیم تازه حرفم تموم شده بود که هاجی روغنی اومد تو مغازه و گفت آقا کریم من یه سوالی سوالی از شما دارم گفتم بفرماییم پرسید میخوام بدونم کاسبی آزاده یا نه؟ گفتم اختیار دارین معلومه که آزاده هاجی روغنی رو به پدرم کرد و گفت بفرما آقا اسماییل دیگه چی میگی؟ اینم حرف پسرت تو هم مغازه تو پوره جنس کن و بفروش من که بخین نیستم بعد روکرد به من و ادامه داد خلا