قسم کنید، تقویت کنید به وسیله تقوی و پرهیزکاری و مراعات حلال و حرام الهی و حدود و سغور پروردگار بزرگ جل جلاله پس یا ایوهاللزین آمن و تقالله و این نکتم قابل توجه است که شاید رو کمتر موضوعی در قرآن کریم به اندازه تقوی و عمل صالح اتقا شده باشد و احتمام شده باشد مطلب بعد بارت از این وابتقو علیه الوسیله ابتقاء وسیله وسیله به سوگ خدا بکنید طلب کنید، بجوید، فراهم بیاورید وسیله به سوگ پروردگار بزرگ سبحانه و تعالی و جاه دوفی سبیله در راه او جهاد کنید جهاد هم هم میدانیم حالا ممکنه معنی اولی انچه بزن بزنید سبقت میگیرد بارت از همان جهاد در میدان جنگ و استادگی در برابر نیروهای ضد دین هست ولیکن اینم کرارا اعمی هدایت مهدیین علیه مسلم تذکر دادن در خود قرآن کریم هم مکرر آمده است و اما من خاف مقام رب بهی و نهن نفس از جهاد در راه او خدایی اینطور نیست که فقط در محدوده میدان جنگ و مخالفت و استادگی در برابر نیروهای کفر باشه از یادمون نره که اعدا ادوه که نفس و کلتی بین جنبه این روایت هست بزرگ ترینی همین روایت هست در این دشمن شما ای مردم ای انسان بزرگترین دشمن تو نفس و کلتی بین جنبیک نفس تو هست که در میان دو پهلوی تو قرار گرفت هست جهاد امروز و هر روز حتی در میدان جنگ هم این جهاد هست که انسان اونجا هم خدا رو منظور بداره بیاد و خدا باشه برای پیروی نفس نباشه که گاهی میشد انسان حتی کشته میشه در راه هوا و حوست پس جهاد جهاد عمومی که شامل حال همه مردم میشه خودش یک نکته هست که جهاد در میدان جنگ یک زمان خاصی و شراعت خاصی داره برخلاف جهاد با نفس که در تمام احوال و برای همه مردم از زنانشون مردانشون پیرهاد و جوانانشون جاری هست این حالا راجع به اصل آیه چیزی که ارز کردن بناس که مقدار رویان بمانیم و ابتغو علیه الوسیله ابتغای وسیله کنید به سوی خداوند متعال در اینجا از سابق یه جمله از بله علامه بزرگوار مرحوم آقای تبا تبایی رزوان الله علیه رویان بزرگوار در اینجا نوشتن که ایشون میفرمان بر اینکه ابتغای وسیله به سوی خدا تعالی مراعات و سبیلهی بل علم و عباده و تحریم و کارم شریعه و الفقر الالله خیلی جمله جالبی هست رحمت و رزوان خدا برشون باد میگن مراد مراد در اینجا همینه فالمراد و هنا مراد از این که وسیله به سوی خدا به جویید عبارت از این از که ابتغای مراعات سبیل خدا بکنیم و راه خدا برامون مهم باشه و کلن هدف عبارت از همین نکته باشه بل علم و لعباده با علم من با عبادت من اولا علم به جوییم دنبال علم باشیم علم واقعی و عبادت و بندگی خدا و دیگر تحریم و کارم شریعه این که انسان مکرمت های شریعت اخلاق فازله رفتارهای خدا پسندانه و انسانی را انسان به جوید و دنبالش باشه نکنه دیگرمه باشه نکنه دیگرمه باشه نکنه دیگرمه باشه انتم الفقراء الالله انسان احساس بکنه که فقر داره به سوی خدا نیاز به خدا داره مولای یا مولای انت الغنی و ان الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی خداونده من به درگاه تو انابه میکنم مناجات مولا امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه است خدا یا تو غنی هستی بی نیازی حاجتی به کسی به چیزی نداری این منم که سراپا فقر میباشم اگر انسان این احساس داشته باشه که فقیر است نسبت به خدا در هر حال نیازمند به خدا هست کوشش میکند که راه به خداییم خدا پیدا بکنه حالا بالاخره این وابتقو الیه الوسیله ابتقا کنید و بجویید به سوگ پروردگار وسیله را یعنی وسیله پیدا بکنید که با اون راه بیابید چون وسیله ابالت از اون آمل اتصال و دستیابی به محبوب انسانه چیزی که محبوب انسانه است انسان وسیله فراهم بکنه که به اون راه پیدا بکنه و اون عبارت از همین مطالبیست که اشاره شد علم است عبادت است تحریه مکارم اخلاقی و مکرمت ها شریعت الهی هست مولا امیر المؤمن نمونه کامل این معناه است و وسیله واسیله با این مطاقی به سوگ پروردگار بزرگ چرا که در علم و در عمل و در مکرمت ها در فقر الالله نمونه ندارد که بعضی از بزرگان گفتن در باره مولا امیر المؤمنین نسختن کاملتن لم یرالها از شرق والغرب نسختن تابقا قریبینه و با این مطاقی بسوگ پروردگار بزرگ چرا که در علم و در عمل نمونه کاملتن نمونه کاملتن نمونه کاملتن با کم و زیادی یعنی امیر المؤمنین یه نسخه هست فرید و واحد و یگانه که شرق و غرب آلم نمیتواند یه نمونهی که بازگو کننده او باشه پیدا بکنه ولذا در روادات شریفم آمده است که آده را تفسیر کردن یا به تحبیر دیگر تحویل کردن به مولا امیر المؤمنین علی علیه السلام بلکه در روایتی که در مناقب آمده خود مولا امیر المؤمنین در زیل همین آیه فرمودن انا وسیلتهو اون وسیلهی که انسان را به خدا پیون میده و انسان را به خدا متصل می کنه من می باشم و این این حقیقت هست و هر کس که حالات مولا امیر المؤمنین علیه السلام را مطالعه بکنه بین حقیقت دست میابد که هیچ کسی نمی تواند به پای مولا امیر المؤمنین علیه السلام برسه ولذا بزرگان اصحاب اونوی که اهل خرد بودن اونهای که فهمیده دینی داشتن امام امیر المؤمنین را رها نکردن در ادوار بعدیم همینطور حتی کشته شدن تازیانه ها خوردن ولی دست از دامن امیر المؤمنین علیه السلام بر نداشتن و باستون همین یاد داشتا به مناسبت نگاه می کردم راجع به حجاج علیه الظاهر دار و بر این که بعد تلبید یا متوکل تلبید یک کسی را که یک روایت خونده بود در فضائل امیر المؤمن علیه السلام دستور داد گفت هزار شلاغ بهش بزنید هزار تازیانه یک کسی گفته بود به قول خودش که لابد معنی هزارتان همی فهمید است هزار تازیانه که بعد بعضی شفاعت کردن گفتن این از خود ما هست این از اهل سنت هست این که جز شیعه ها نیست با این حرف توانستن هزار تازیانه را به پونسد تازیانه تخفیف بدن آخرشم رها نکرد اینقدر که برای اون مرد شفاعت کردند و خواهش کردند و حتی گفتن این از خود ما هست نه از شیعه باشه هم رضا نداد خباست او بر امن کرد که پس الازالک پونسد تازیانه به او بزنید تازیانه ها را خورد اما دست از عقیده پاک خودش بر نداشت ولی ازا سخت متوجه باشیم اولا به نفس خطاکار را خودم میگم و ثانیان از باب تذکر که فذکر فَانَ الذکرا تنفع المؤمنین برای همه ماها لازم است که موازبت بکنیم همش جوانها نیستن که مای خطاب به جوانها بکنیم و همش هم گناه نمیدونم شراب و قمار و زنا نیست و خدای نخواسته انسان تو این لباس باشه عملی انجام بده بدتر از زنا کاری انجام بده بدتر از شراب خوردن گناهان گاهی عبدال دارن بدل دارنده الغیبت و عشد دومن از زنا امثال ذالک نکند یه وقت انسان بیوفتد در مسیر باطل و به جا این که مردم را به خدا نزدیک بکنه معتقدات مردم را متزلزل بکنه الهاصل خالا ما در اینجا به مناسبت این بحثی که داشتیم این مکتر را عرض میکنیم که امام امیر المؤمن فرمودن انا وسیل توحیده من وسیله به خدا هستم وسیله به سروی خدا اینه اگر میخواید به خدا متصل بشید و راه به دربار الهی پیدا بکنید من را در معرض نگاه و نظر خود قرار بدید و ببینید من چگون رفتار میکنم اعمال من رفتار من امثال ذالک اینها را پیشه کنید در این باره اگر انسان یه مقداری ملاحظه بکند میبیند که خیلی آجز است که بتوند اون مقامات را پیدا بکنه درست از خودشونم گفتن اله و انکم لا تقدرون الازالک در نامه اسمان ابن هنیف بعد از این که مقدار حالات خودشون را میگن میگن اله و انکم لا تقدرون شما نمیتونید اینطور باشید اما شما نمیتونید اینطور باشید معناش این نیست که مباینت هم داشته باشیم معناش این نیست که اصلا و ابدا نظر به اون جهاد نداشته باشیم خوب است که انسان مواظبت بکنه یه مقدار وقت بگذارد برای خوندن نهج البلاغه حالات امیر المؤمنین علیه السلام و السلام کلمات ایشون نامه ای که به فرزند خودشون نوشتند امام حسن مشتباه علیه السلام و السلام که چقدر مطالب در اون جا هست یا نامه ای که به مالک اشتر مرقوم فرمودند بلاخره راه امیر المؤمنین را از دست ندیم ببینید امام امیر المؤمنین چطور با خدا راه پیدا کرده مناجات های ایشون کلمات ایشون چون مولا یا مولاد چون مناجات منظومشون ها لکلا همین امام ایشون کلمات ایشون تبارکت تؤتی من تشاؤ و تمناؤ اله و خلاق و هرزی و موعلی الی کلد الاعصار و لیاصر افزاؤ اله لئن لم ترعنی کن تو زایعا و این کن ترعانی فرست و ازایعو خدایا اگر مراعات حال مرا بکنی خدایا اگر نظر لطفی به من بکنی من هرگز زایع نخواهم شد اما اگر خدای نخواست تو رو از من برگردانی و مرا ترد بکنی اونجا هست که من زایع میان جامعه خواهم شد اونجا هست که من بکلی سقود خواهم کرد و دیگه مورد اعتناع موجودی نخواهم بود اللهم احینا علی ما احییت علیه علی ابن ابی طالب علیه السلام و امتنا علی ما مات علیه علی ابن ابی طالب علیه السلام ای دل قبول ما فده امن بنا شدید ای دل قبول ما فده امن بنا شدید گر هم نبای خست دلی بی نبا شدید از فرمان مکاره به خوبا بری نسید گر بهر برگردانی زرخون خوش مستقال مکارم خوبان بود که تقدیم شما عزیزان شنونده شد ممنونیم از همراهیتون در نوبت کاری سوون با این تیم کاری که در خدمت شما بودیم جناب آقایان مهدی کاظمی تیعیه کننده امید روحی صداوردار شاهروخ نظری هماهنگی و بنده مجید نجرفی زاده گوینده که در کنار شما عزیزان بودیم زمن خداحافظی از شما همراهان عزیز دوت میکنم پای درس خارج اصول فقه آیت الله مکارم شیرازی در برنامه مبانی فقاحت بنشینیم که به مدت سی دقیقه تقدیم شما میشه گر جلبه حوض را گر جلبه حوض را هدت رافته ای پر بوهر اشتراه پر بوهر اشتراه پر بوهر اشتراه سدف یافت ای مبانی فقاحت این جمله ز پرکم فقاحت داریم این جمله ز پرکم فقاحت داریم که از مکتب بالی نجرفی که از مکتب بالی نجرفی که از مکتب بالی نجرفی بسم الله الرحمن الرحیم و به نسائین و سلالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین لاسیما لاسیما بقیت الله المنتظر عجلالله تعالی لفرج ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم کلام در تنبیه دوازده هم از تنبیهات استسحابه و اون معروف شده به استسحاب تأخر حادث منظور این است که یک حادث مسلم است شکر نداریم در اصل ممات زید شکر نداریم در تقدم و تأخر اون شکر داریم پس اصل حادث مسلم در تقدم و تأخرش شکر حاصل شده گفتیم این خودش دو رقم است یک وقتی حادث و نسبت به اجزاء زمان می سنید یک وقتی دو حادث و نسبت به یکدگر نسبت به اجزاء زمان مثل این که می دانیم معتزد حاصل شده اما یوم الجمعه بود یا روز شمبه روز جمعه فرد کرده یا روز شمبه اینجا استسحاب تأخر حادث نسبت به اجزاء زمان داری می شود انشالله که این معتصد نشده تا که تا روز شمبه تأخر حادث نسبت به اجزاء زمان اغبش می نمدازیم به وسیل استسحاب ولی گفتیم که مفهوم این معنا ثابت نمی شود این که میگیم معتزد نبود در روز جمعه مفهومش این نیست که فهد است یوم السبت آثار حدوس یوم السبت بار کنیم نه ما می دونیم بلاخره روز شمبه ایشون مرهوم بوده یا تومه فرد کرده بوده یا شمبه منتها استسحاب میگه آثار مرگش روز جمعه بار نکن آثار مرگ روز شمبه بار می شه اما آثار حدوس یوم السبت این بار نمیشه به عنوان حدوس اینو نمیتونیم مگر به یکی از سراح یا داخلش در خفای واسطه کنیم میگیم واسطه خفیه ولی او واسطه عقلی میخوره نمردن روز جمعه این لازمه عقلش اینست که او دوست مود روز شمبه باشه ولی واسطه خفیه یا بگیم از متلازمه اینه او این رو از همجدا نمی کنه اگر شارع بخلوز جمعه نمرده پس حدوس روز شمبه بوده این از قبیل متلازمه این است که اسمش میزاشتیم جلاع بازده راه ثوم این بود که بگیم حدوس معناییست مرکب نبسید مرکب من ادم فی زمان مرکب من ادم فی زمان و وجود فی زمان بعده حدوس مرکب چون معنی حدوس مرکب است من ادم فی یوم جمعه و وجود فی یوم صفت میدانیم مرکب را میشود احد جزئین رو به وجدان و جزئ دیگر را با اصل ثابت کنیم مرکب دیگر را با اصل ثابت کنیم متونیم بلویجنان که روز شمبه این آقا در قید حیات نبوده اصل هم کمگیر روز جمعه زنده بوده موت حاصل نبوده پس نبودن موت روز جمعه به اضافه بودن روز شمبه این نویس با حدوس حدوس مفهوم نرکب نتیجه این شده استسحاب تأخذ حادث محترم است اصال مترتبه بران میشود منطقه معنی ادم در زمان مشکور اما اثبات حدوس در زمان بعد یحتاج یا به صفحه واسطه یا مسئله تلازم یا مسئله ترکب حدوس یا مسئله ترکب حدوس از دو مفهوم ادم فی زمان و وجود فی زمان بعده و گفتیم هیچ کدام از این سل درست نیست نه خفای واسطه درست است نه تلازم اینجا مسلم است نه مفهوم حدوس مرکب بسیط است حق این است که حدوس این مفهوم بسیطی دارد انتظار از اون دو میشه نه اینجا مفهوم مرکب است این ها مباحثی بود که ما قبلا گفتیم الان هم مقدمت هم تکرار کردند مقام ثانی این است که دو حادث راقع شده تقدم تأخور اینها یا تقارن اینها را نسبت به دیگر داریم دیسند که حادثی با حادث دیگر این مقام ثانی است گفتیم در این مقام ثانی خود اشاره سرکت در وقتی اثر مال کانه تامه است معنی کانه تامه این است از تقدم تقدم وجد اولم بیشتر تقدم چی؟ تقدم کرویه علی ملاقات یا تقدم الملاقات علی کرویه یه مثال به ملاقات کرویه ازدیم نسبت به افتگار یه مثال هم به جدید ازدیم نسبت به افتگار مثال که اسلام ابن و معته افت نمیدونیم پدر زودتر فرد کرده پسر بعد مسلمان شده یا نه پسر اول مسلمان شده بعد پدر فرد کرده اگر اول پسر مسلمان بشه بعد پدر فرد کنه عرص میبره اما اگر اول پدر بمیره بعد پسر مسلمان بشه عرص نمیبره حالا سورت اول اثر مال کانه تامه ات تقدم کدام تقدم؟ تقدم موت الاخت یا تقدم کریت المار یا تقدم اسلام الارف فرق نمی کنید به سورت کانه تامه ات تقدم موجود و غیر موجود این کانه تامه است دیگه اثر مال اینه در روایات آمده ات تقدم لحول اثر مثلا تقدم کریل ات تقدم ملاقات ات تقدم موت الاف ات تقدم اسلام الاب ات این مال کانه تامه است اما یه وقت نه کانه ناقص است وان این است که به این سورت بگیم بگیم که تقدم موت الاب حلال اب به سورت کانه ناقص است یا باز تعبیر دقیق تر بگیم کانه اسلام الاب نه متقدمن علا موت الاف این کانه ناقص است سنید کانه اسلام الاب متقدمن علا موت الاف یا کانه الملاقات متقدمن علا الکویه این میشه کانه ناقص است اون نفس صفت تقدم میفتاد تحت وجود آدم ات تقدم موجود ات تاخور موجود ات تقارن موجود نفس صفت تقدم تقدم اینجا نه بگیم کانه اسلام الاب نه متقدمن علا موت الاف کانه ناقص است کانه الکویه متقدمن علا الملاقات و اما یه وقتی مال لباسیمه لیسه تامه است یه وقتی مال لیسه ناقص است لیسه تامه همینه بگیم ادم تقدم اثر اثر مال ادم تقدمه مال ادم تاخوره مال ادم تقارنی لیسه تامه لم تکنه تقدم موجودندهی لیسه تامه خبر نداره ولی من موجودند میگم برای اینکه معلوم میشه لیسه تقدم موت الاف علا اسلام الاب نه لیسه لیسه تقدم لیسه تقدم الما قرره تل ما علا الملاقات لیسه گاهی گاهی میشود به صورت لیسه ناقص درمیان لیسه ناقص اینطوریه بگیم لم یکن الما او متصفاً بالکوریته فی زمن الملاقات لم یکن الابنو متصفاً بالاسلام فی زمن موت الاف لم یکن متصفاً این میشه لیسه ناقصه قد از من استاسه میدم که این بحث روشب بشه یه قسم پنجمی همه ها هونها قسم خامسی همه هست اینم بگیم چون لابلایی که در اینجا بیشتر هستن از شلمات مرغوم ها خونده هست اون رو هم بگیم وان اینست عدم به صورت ناقصی در قضیه وجودیه عقص بشه چرا قم؟ بگیم کانل ما او متصفاً به عدم الکوریه فی زمن الملاقات متصفه بالعدم شکل نعتی بدیم عدمو کانلما متصفن به عدم کرویه دی زمن ملاقات کانلما متصفن و این میگن عدم نعتی لیسه این است که لم یکن لم یکن متصفن