تحییه کننده مهدی سلیمی صدا بردار و اکبر شاه واروقی همه هنگی پخش تا ساعت چهارده حاصل تلاش همکارانمون رو برای شما عزیزان پخش میکنیم امیدواریم که شما هم فرصت داشته باشید در این ساعت در این روز شمبه زیبا یازده همه مرداده هزار و چهارصد و چهار و هشتم سفره هزار و چهارصد و چهار و هفت ما رو همراهی بفرمایید و بشنوید ازاداری هاتون قبول بشه و پیشا پیش قبول میگم یعنی از خداوند متعال خواستارم که این ازاداری ها مرد قبول بشه و ما رو هم دعا بکنید در پیاد روی بزرگ عربین با اعلام ساعت شش بامداد برنامه برکرانه نور رو براتون پخش میکنیم تفسیر سوره مبارکه ماعده آیگ شریفه 120 توم توسط حضرت آیت الله جوادی آمولی موسیقی برکرانه نور موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَابَاتِ وَالْعَلْدِ وَمَا فِيهِنَّهِ وَبَعَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ در پایان سوره مبارکی ماعده که آخرین سوریه مبسوطه برکرانه نور موسیقی موسیقی دعا است را در سوره مبارک انبیاء وصف عمومی انبیاء علیه و سلام یاد میکند بونه ها فرماد ما چین عمل کردیم سوره انبیاء 25 این است که به ما رسلنا من قبل که من رسولن ایم مربوط به نبوبت عام و رسالت عام است قهرم ولایت عام هم همین حکم را دارد هیچ ولی از اولیاء الهی هیچ رسول از مرسلین هیچ نبی از انبیاء علیه و سلام نیستن مگر این که به این دو وصف ممتاز متصفه ایکی از ذر اعتقاد مبهدن دیگری از ذر عمل بنده خدا که فرمودی و ما رسلنا من قبل که من رسولن الا نوعی دیه انهم لا اله الا انا فعبدون پس اعتقاد است که همه بر اساس لا اله الا اللہ مبعوث شدن و دیگری هم عمل بر اساس اون اعتقاد است چون درست فعبدون نه یعنی فعبدون نی که من را عبادت کنید پس اگر اعتقاد به بهدانیت حق است عبادت هم بر اساس همون اعتقاد است و اگر به ذات مقدس پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه و سلم عبر شده است که فعل منه لا اله الا اللہ و استعفر لنن بکه ور المؤمنین این در حقیقت ناظره به همین اصل کلیس که به همه انبیاء فرموده چون استغفارم جزه بهترین عبادت و دعاست در بعض نصوص آمده است که خیر العلم ات توحید و خیر العباده لستغفار بعد به این آیه نورانی استشاد شده است که فعل منه لا اله الا اللہ و استعفر لنن بکه ور المؤمنین که این استغفار بهترین عبادت است و اصل این استغفار این که انسان بعد از اعتقاد به توحیدی باید عبادت کند در همین آیه 25 سوره انبارکه یه انبیاء آمده است که مروت نبوبت آمده است کل نبیین و کل رسولین موصوفون به اعتقاد به العباده که به ما ارسلنا من قبل که من رسولین الا نوحی ریهنه لا اله الا انه فعبدون اونگاه این عبادت به این صورت خواهد بود که خودش را با دیگران یعنی انسان ها و خودش را با مجموعی اون که در جهان امکان است یعنی اشیا خود را با اشیای آلم که می سنجد بنده خدا می داند خود را با اشخاص آلم که می سنجد بنده خدا می داند نه به هیچ شه یا شخصی بیش از اون اندازه او بها نمی دهد یک و نه هیچ موجودی را یا هیچ شخصی را تحقیر نمی کند این دو زیرا اگر به یک موجودی بیش از اون اندازه که هست بها بیدهد اگر از او چیزی بخواهد در حقیقت از روبیت خدا کم کرده است و اگر موجودی را تحقیر بکنند باز از روبیت خدا کاهش داد چون خود را بردهردی هیچ کسی در هیچ شعنی از شعنیه خود را بردهردی نمی بیند مگر این که دار روبیت کرده است چون گناه هم همین طور است هیچ کسی در هیچ مرحلی گناه نمی کند مگر این که دار روبیت کرده است زیرا اگر جهلن یا سهمن یا قفلتن یا نسیانن خلاف بکنند این که خب بخشود است در این قدر گناه نیست اگر آل من آمدن گناه می کند این که شما که تحقیقیتون تحلیل فرمود می بینید برگرشش به ادار روبیت است چون گناه یعنی انسان می داند که این مطلب را خدا فرمود و او هم در ترک فرموده خداهش عوضی ندارد چون اگر مستر بوده مختار نیست پس آل من آمدن دارد در قبال فرمان خدا کار می کند این یعنی چی؟ یعنی گرچه خدا فرمود این بد است ولی به نظر من عیب ندارد روح گناه به دعوی روبیت است اونطور بعضی ها این روح را ازهار میکنند مثل معاویه و امثال معاویه بعضی ها کتمان میکنند مثل تبهکاران دیگر معاویه وقتی به اون گفتند که آب نوشیدن در زرف تلا حرام است چون پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فرمود بین که اگر کسی از زرف تلا استفاده کنند در تجار جروفی بسنهی نار و جهنم گفت که سمیتو من شیدم اما اینه لا عراب زانه که بعضا به نظر من عب ندارد خب هر کسی در هر مرحل گناه عمدی و علمی میکنند روحش به همین دائر روبیت ور میگرده یعنی به نظر من عب ندارد خب اگر این است پس بهترین عدب آن است که انسان نه کسی را بیش از اون اندازه که هست بها بدهد و نه شیعی را بیش از اون اندازه که هست بها بدهد و نه کمتر از اون مقداری که هست با اونا رفتار بکنهد اگر یه شیعی را یا یه شخصی را بیش از اون اندازه که هست بها داد از روبیت خدا کم کرد بلی که دیگران مجرای فیزند نه مستر فیز حالا شما اگر آینه را در برابر آفتاب نگه داشید و نور آفتاب را این آینه من اکس کرد شما از آینه شناسی میکنید که این به شما نور داد یا میدارید این آینه واسطی نکاس نور است خودش نوری نداره سراسر اشیا و اشباست یعنی آلم و آدم این طوره چه نام من اکس کننده نور خدا اگر کسی به اینها استقلال داد اینها را بیش از اون اندازه که هست بالا بود از روبیت خدا کم کرد یا اینها را تحقیل کرد حتی از آیت بودن و علامت بودن و مجرای فیز بودن این تن از زل داد در حقیقت خود را بر اینها تحمیل کرده است این از باز از روبیت خدا کست چون خود را بردگران مقدم داشت بر اینکه چنین محضور پیشنیایت انبیار رضاعت اقباس اله به این عدب توحیدی معدب شد فمود به هیچ پیانبری نبود مگر اینکه ما از جای وحی به او فهموندیم که لا اراه دا انا فعبدونه بر همین اساس اینها خوف و امیده اینها خوف و امیده اینها خوف و امیده ترس مبهد بود وقتی این توحید در ترس کاملا تحریل بشود به این صورت نتیجه میدهد که در امیدن این شخص مبهد است بیان ترازم این است که اگر در امید مبهد نبود تکیه گاه امیده او دو شیع بودن خب این اگر حرف کسی را مخالفت کرد امیدش قط نمی شود برای اینکه به دیگری تمثل میکنند اگر کسی تکیه گاه امیده او دو شیع بودن او دیگری که علف به دیگری با و اگر حرف علف را معصیت کرد خوفی ندارد چون زرره به اونه میرسد برای اینکه تکیه گاه دیگری را از دست نمی دهد دارد دیگر و به با مراجع میکنند ولی اگر کسی فقط یک تکیه گاه داشت تکیه گاه امید حراسش این است که اگر حرف او را گوشگه داد و او را اطاع اصنه کرد فیضش قط بشه بود پس اگر کسی واقعا در خوف موحد بود در رجا هم موحد است چون که اگر در رجا و امید موحد بود لازمش آنست که در خوف هم موحد باشه لکه چون اون قسمت مهمی که نمی گذارد انسان وظیفش انجام بدهد ترس است و انبیاء علیه مسترام از ترس غیر خدا منظه بودن لذا دستور این وارکه احزام وصف اینها را به عنوان توحیدی در حراس اینچنین سطور که فرمو اینا مبلغان الهی هن و از خدا میحراسن و از غیر خدا ترسی ندارن آیه سی و نه سور احزام این است مطلع بعدیان است که ذات اغدس اله این مردم اینا هم به خدا است چنین گروهی میشوند مبهد وقتی مبهد شدن در کارهای داخلی خودشون توان اون را دارن که جامعه را واحد کنن امت واحد کنن هیچ کس ممکن نیست امت را به وحدت دعوت کنن مگر این که خود مبهد باشد چون ممکن نیست کسی که گرفتار وصنیت است یا در این کارهای داخلی خودشون یا سنمیت است یا امثال زالک به تواند مردم را به وحدت دعوت کنن انبیاء بعد از این که در اعتقاد و در عبادت و در بارزترین مسادیق اخلاقی که همون خوف و خشیت است مبهد بودن اونگاه محمور شدن که مردم را به وحدت تراب خاند در سوره مبارکه مؤمنون این وحدت جهانی امم الهی را آن پرام بخاند و دعوت میکنند آیه پنجاه و یک به بعد سوره مؤمنون این است یا ایوها رسول سخن قرین نیست که یا داود یا نو وقتی که از انبیاء شخصی ذات اقدس اله سخن به میمیابرد اسم اینها را این برد یا داود یا نو یا ابراهیم و ماننده تنها پیغمبر اسلام سلالله و علیه و سلم از که ذات اقدس الهشون را به اسم صدا نکرد همش یا ایوها نبی یا ایوها رسول یا ایوها المزمل یا ایوها المدسر که اونها در حقیقت یه علقاب تشریفیست به اون اصبتهای مقتی هیچ وقت پیغمبر اسلام را به اسم صدا نزد انبیاء دیگر را به اسم صدا نزد اما وقتی که همه انبیاء را بخواهد خطاب بکند دیگر نمیشه و تک تک اونها را به اسم صدا بزند یا ایوها رسول دارد خب این یا ایوها رسول نشون میداد و هیچ پیانبر ندارد در این آیه پنجا و یکی سوره مؤمنی فرمود یا ایوها رسول کلو منت تیبات و عملو سالها انی به ما تعملو نعالی و انهادی امتکم امتا واحدتن و انا ربکن فتقون این که فرمود ما به انبیاء وحی فرست دادیم دستور دادیم که از تیبات بنوشید در نوبتهای قبل ملازفه همو دید که عطر در اینجا مطلق تصرف است منظوران است که هیچ کنه تصرفی در هیچ مالی نکنید مگر این که اون را از صاحبش با رضایت گرفته باشید حالا یا خریده باشید یا او رضایت داده باشید این عکل منظور مطلق تصرف است این جام که زافق بسیار اله بان بیا فمانده یعنی در تیبات تصرف کنید حرف زدنید گفتنید تصرفات مالیتون تصرفات حقیقتون این باید تیب و تاهر باشد و از در عبادت هم کار سالح انجام بدید و عمل سالح ها این نشانه آن است که منظور از اون عکل مطلق تصرف است بعد افراد اینی ما تعملون علیم حالا که شما اهل تیب بودید و اهل عمل سالح بودید قهرن مبهدید چون شرک خبیس است کسی که گرفتار شرکست گرفتار خوبست است او عملش تاله است نه سالح او گرفتار خوبست است نه تیب وقتی که انبیاء علیه و سلام رو به تیب بودن و سالح بودن دعوت کردون به تیب و سالح پرونون اونگاه پرمود امتها را به وحدت دعوت کنید یا ایوه رسول کلومیت تیباته و عمل سالحا اینی به ما تعملون علیم و این حاضهی امتکم امتن واحدتن یعنی همه امم یه امتن برای این که همه انبیاء مرسی علیه و سلام یه پیام دارن یک خطاب عمومی به همه انبیاء است به دستور عمومی بعد هم مردم در برابر این انبیاء یه پاسخ مشترک باید ارائه کنن پس تنها سخن از وحدت شیعه و سنی نیست بلکه سخن از وحدت همه پیروان انبیاء علیه و سلام اگر همه پیروان مجتب وحی متحد بودن در حقیقت پاسخ مصبتی به انبیاء علیه و سلام دادن و روزی هم که خدا از انبیاء سآل میکنن ماذا اجبتون اممشون میگویند بگی که ما وحدت رو حفظ کردیم چنک انبیاء اون عقل تیه و عمل سالح را حفظ کردن کسانی که با این روحیت روحی پرورش شدن هم ارتباطشون با الله محفوظ است هم ارتباطشون با خلق خدا در مقابل انبیاء علیه و سلام کسانی که این روحی توحیدی و عدب توحید دور حفظ نکردن نه ارتباطشون با الله محفوظ میماند نه ارتباطشون با خلق خدا در سوره مبارک مریم آیه پنجا و هشت به بعد این است هموند الاغیکا لذین االله علیه من النبیینم من درریت آدم و من من حمد نامعنوح و من درریت ابراهیم و اسرائیل و من من هدینا و اشتبینا اداتت لعالیهم آیات و رحمانه خبر و سجدن و بکیه فخلط من بعدم خلفا که این گروهی که بعد از انبیاء آمدن هم ارتباطشون را با خدا قعد کردن هم ارتباطشون را با خلق خدا ارتباطشون را با خدا قعد کردن بران که عذاق و سلاق ارتباطشون را با خلق خدا تیره کردن بران که وقت طبع و شهوه کسی که تابع شهوت هست قصد و عدل نمیشناسد حد و مرز نمیشناسد پس انبیاء علیه مسلم که مورد ا الهی هم هم ارتباطشون را با خدا حفظ کردن برای اینکه عبادت را حفظ کردن هم ارتباطشون را با خلق خدا حفظ کردن برای اینکه پیروب عقب بودن نشهفت چیلین گروهی به آداب الهی معدبن و ذات اقدس اله اینها را به عنوان معدبین توحیدی حروران بعد به جوامه انسانی پرمود از اینها پیروبی کنید میران هرگز هر ایچ مطلبی را نمیگفتن مگنی که خود پیشگام بودن هم بیان نورانی که از امیر و مومی افیسلام در نحض البراه خوندیم اصلش در آیه هشتاده هشت سوره مبارکه هود از زبان شعیب پیانبر علیه و علا نبی نبایی و علیه السلام نقشده است آیه هشتاده هشت سوره هود این است قال یا قومه ارعیتم انکن تو علا بینتی من ربی و رزقنی من هورزغن حسنا و ما اورید و ان اخالفکم الاما انهاکم عال من نمیخوام چیزی را که به شما میبویم نکنید خودم بکنم که این چیزی نیست ما اراده این کار را ندادیم نه تنها خلاف نمی کنیم اراده این کار را ندادیم و ما اورید و ان اخالفکم الاما انهاکم عال ان اورید و الالاسلاها مستطعت میگویم این سه مسئله هست که العاقل یکفیه العباره العارف یکفیه الاشاره الولی یکفیه الاراده اون که آقل است آلم است اهل استدلال است اهل درس و بحث حسولی است اون با عبارتها اکتفام کند کتاب میخاند درس میخاند درس میگوید با همین الفاظ و مفاهم زینی اکتفام کند اینا کسانی هستن که در مهد عبارت هستن از اینها بالاتر کسانی هستن که اگر یک کلمه به اینها گفتی بقیه را میفهمند اینا هلو اشاره هستن نیازی به عبارت ندارند اله آرف یک فیهل اشاره آقل با اشاره کافی نیست اون که گفت آقل با اشاره کافی است همین اشاره های قرار دادی است وگرنه آقل اگر با اشاره کافی بود که سی شهر سال درس نمیخوند که به جایی برسد اینا گرفتار کتاب و درس و عبارت اون که با یک اشاره تحولی در رو پیدا میشه بعد او آرف هست از این بالاتر ولی است که اونه تنها عبارت نمیخواهد اشاره هم نمیخواهد همین که ذات اقدس اله اراده کند اینا عرکت میده آیه تدهیر از این قبیل است همین که اراده کرد اینا تدهیر شده از این طرف هم افراد سلستن بعضی ها در محدود یک کار احیانا خلافی پیدان میشه برد بعضی ها از این طرف هم از این مرحله مسونن و در حریم خلاف احیانا ممکنه راه پیدا کنن و وارد اون محلک خلاف نشونن برخی از اینم مسونن نه تنها وارد محلک خلاف نمیشونن و به حریم خلافم نزدیک نمیشونن اراده خلافم نمی کنن شعب علی نبی جناب آلیه علیه السلام میگوید ما اراده این کار نشونن نداریم نه تنها این کار را نمی کنیم که بشمیم واقع غیر متعز بلکه همچه اراده هم نداریم اصلا و ما اریدون اخالفکم الاما انهاکم عن این اریدو علل اصلاح مستفعتو ما جز سلاح طلبی و اصلاح امت اسلامی چیزی نمیخواهیم اما نه در اون ترک و نه در این فیل هیچ کدوم از خود ما نیست و ما توفیقی الا بلا علیه توکلتو و علیه اونیم این سه بیان توحیدی اونجا که گفتم نمی کنم این به توفیق من الله هست به توفیق آلالله هست به ان loops بلا این میشه عدب توییدی چرا این کار را کردی برای اون این که در بعضی از آیات قرآن کریم هست همین هست از این سوی خب اون که میگوید آغاز و انجام کار خودش هم باید بررسی کند دیگر یه وقت دست میبینید میبینید این یه بیانیست برای این که انسان پذیروت و بالاول و بالاخره یه وقت دست نه در تلاتم هم در توپان هم بسم الله مجراها و مرساها این بسم الله مجراها و مرساها به این سبکه هست بالاخره کشتی یه وقتی حرکت میکند یه وقتی هم لنگر میاندازد وقتی میخواد شروع کند حرکت کند دیگه جا برای لنگر انداختن نیم وقتی کارش تموم شد لنگر میاندازد اونجا که جاریست شروع به جرهان میکند چون معتقد است که خدا قبل اول است بسم الله اون وقت که کارش تموم شد و معمولیتش تموم شد میخواد لنگر بیندازد بسم الله بسم الله مجراها و بسم الله مرساها حالا اگر اهل به سلامت الله و سلامه علیهم این چنین بودن و ولایت اینها و مسئله اینها مثل وصل سفینی اهل بهت بود همین در می آید دیگر مسئله اهل بهتی که مسئله سفیدت نوم چرا منتخبه که به ها نجا و منتخبه که انها قرد و اینکه بسم الله مجراها و بسم الله مرساها خب اگر اون کشتی کشتی نجاته است و اینکه آغاز و انجامش توحید است دیگر اگر ولایت اهل بهت آمیر نجاته است و اینکه سبر و ساقش توحید است دیگر این چیه نیست که اینا کارش این طوری در سراسر سنتی باید بردارید در سراسر سنتی بردارید در سراسر سنتی بردارید در سراسر سنتی بردارید در سراسر سنتی بردارید در سراسر سنتی بردارید در سراسر سنتی بردارید در سراسر سنتی بردارید