آوازه برای خیلی شد و خشنگه مثلا در نمایش جنگل پس از ظهور بچه ها با وقایهی که بعد از ظهور امام زمان اتفاق می افته آشنا می شند مثلا این که حیوان ها با همدیگه مهربون می شند و دشمنی ها کنار می ره وقتی که آقا من بیاد همه خوشحال و شادن آدم های خوب و مومن توی دنیا زیادن وقتی که آقا بیاد هیگونا هم می خندن بسم الله الرحمن الرحیم سود سرتوبه شیرازی هستم از خادمین حسینی چند سالی هست که در خدمت حسینی کدک هستیم و این رو از لطف خدای مهربون می دونم عرشد فیزیک هستم ولی از وقتی که خدا توفیق مادر شدن رو به هم انتخابه انایت کرد دیگه به سمت دوره های مختلف تربیت کدک و نحوه کار با بچه ها بازی ها و دوره های مختلف رو گذروندم بچه ها در حسینی کدک مفاهم مختلف مرد نیازه برای مقاطع بعد تحصیلیشون رو در قالب همین قصه های اهل بیت، پیامبران، گرآن و شهده دریافت می کنن به عنوان مثال اگر بچه های ما قرار هستش که حل مسئله رو تمرین بکنن و این محارت در وجودشون تقویت بشه ابتدا داستانی از حل مسئله که خلاقانه یک شهید رو می شنوند و بعد توی یک موقعیت تراحی شده قرار می گرن برای حل مسئله برای بازی حل مسئله مثلا یک دفعه شروع قصه شهید عباس شعف رو تعریف کردیم واقعا شجاعتشون خاص بوده وقتی که تانک های تی هفتاد و دور رو برده بودن توی مناطق جنگی رزمنده ها و همه ایش رو جاید نمی تونستن از پسش بر بیان با ارپیجیی که داشتن ما این قصه رو با زبان کدکانه برای بچه ها گفتیم یکم فکر کردن بعد گفتن که بچه ها بودوید به این پحلوی تانک ها سنگر بگیرید و بزنید شنیش رو پاره کنید یعنی با ارپیجی به شنی تانک بزنید بعد با بچه ها با بالش و میز و سندلی و اینا تانک درست کردیم یعنی که متوجه بشن شنیه تانک کجاست و به چی راه میره و بعد از اون تونستن تو اون عملیات هم پیروز بشن که اتفاقا باز هم به شدت مجروح شدن که دوستاشون فکر کردن شهید شدن ایشونو بردن اقف دوباره دو روزه بعد به شدت جراحت برگشته بودن به منطقه و بعدش برای بچه ها حل مسئله ایجاد کردیم یه بازی تنرایی کردیم که یه آلمه توپ لازم داشت و همه توپ همون توی پلاستیک به یه قلب که مانه قلب لستر سخف روی سخف تبیه شده بود دوان آویزونش کردیم و طوری که خب از دسترس بچه ها که یه دسترس محرم میرن خارجی که بگن من میارم پاییم و میگیم که خب بچه ها حالا فکر کنید چه کار کنیم چطور این رو بیاریم پاییم بعضی هم میگن بالشه ها رو رو هم بذاریم همه نظر میدن و تک تک نظرها رو اجرا میکنیم تا بالاخره با یکی از نظرها بتونم توپ رو بیارن پاییم یا خیلی وقت ها ما تربیت در موقعیت رو داریم یعنی یک مسئله واقعی در حسینیه کدک پیش اومده مثلا بچه ها لگوشون رو توی راهاب حیات انداختن با هم دیگه فکر میکنیم که به چه نهدی میتونیم لگوها رو از توی راهاب در بیاریم یا مثلا توپشون که یک ارتفاعی گیر کرده همه هم فکری میکنن که اون توپ رو با هم دیگه چطور در بیارن و به بازشون ادامه بدن تره درسهای بسیار دقیق و مبتنی بر روایات چیده شده و سعی کردیم که اونها رو به نهد احسن به اجرا برسونیم از وقتی امام زمان روحور کردن همه دنیا با هم مهربون شدن بدون جنگ و دوا و با مهربونی دارن با هم زندگیه راستی جنگل چقدر سرسب شده چقدر میوه تا حالا جنگل اینقدر قشنگ و پر ت ندینه بودم نگاه کن چقدر موز چقدر نارگی چقدر سیر خدا رو شد همچنین ت های انفاسی که خداوند ما انایت فرموده یعنی اگر دو روز در هفته داشته باشیم ما یک روزش مربوط به پیامه رو و یک روز مربوط به نامه رو و یک روز به ت ها سعی میکنیم در بستر زندگی واقعی که کنار همدیگه دارن تجربه میکنن بتونن تفکرشون رو تقویت بکنن کار گروهی داشته باشن مسائل واقعیشون رو حل بکنن خلاقیت از خودشون نشون بدن و به خودشون اعتماد لازم رو برای پیش برد کارهاشون داشته باشن استقلال کافی بهشون داده بشه و تمام اینها منجره بشه به تقویت ازدت نفس بچه ها بون که ویژگی پایه هست برای خیلی از رفتارهای اونها در سنین بالاتر به عنوان مثال بحث هجابی که الان ما به عنوان دقدقی روز تربیت دخترانه برامون مطرح هست پایهش بحث ازدت نفس هست یکی از پایه هاش شیره را نورتن هست یه درچه مناطقیه همیشه یاده شما دست دیگه دنیا نیکرد و بناست سر و سلشتر ای آخست آشقین کشوره بود آشقین و اطبعیه فاتر میو و حسنیو و حسنیو علی علی 助 ti در اقتعاد و به ساخنسته ها های فتح های مشان قبر کردن الان واحد نهار ناastian و ارتکای در غد استفاده حالا دارد سطح stuff result everywhere go to space peace بیستومین نشست تخصصی استادان، قاریان و حافظان ممتاز قرآن کریم با موضوع الزامات ابداع در تلاوت قاریان ایرانی امروز ما در کشور اون به همدلله قرآن همون خودشون ابداع لحن می کنن انسانی رو در بعض از قرآن مشاهده می کنن پجوهشگران و کارشناسان قرآنی می تمانند مقالات، ترها و ایده های خود را پیرامون موضوع نشست حد اکثر تا میمه مهرماه ارسال کنند علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.quran-shora.ir مردده شورای عالی قرآن بعضی روشه سرفجوی در مصرف آب به سادگی آب خوردنه یکی از زمینه های هدررفت آب مشکلات کولرهای آبیه برای جلوگیری از هدررفت از سالم بودن شناور کولر مطمئن بشید تا از چکه کردن آب از کف کولر جلوگیرید در زم با قرار دادن سایبان روی کولر و تعویز پوشال قدیمی کولرهای آبیه میتونید مطمئن بشید که کولر شما هیچ اطلاف آبی نداره میانگین مصرف آب کولرهای آبیه روزانه دویست لیتر محاسب شده که تنها با رعایت همین چند نکته ساده میتونید میزان مصرف رو 20 تا 30 درصد کاهش بدید ساده مثل آب خوردن موسیقی راژیو اربعین موج افزایی موسیقی راژیو اربعین همراه با زائران اربعین حسینی نوای معرفت سدای ایمان راژیو معرف سدای فضیلت و فطرت جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن حسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خودمونه یارتان ذکر و یاد خودمونه یارتان زندان امروز سلامتان استفاده� به ایگران مودار دنیا زن افزایی مولا به ت�� интересно به انکار المسار شدی in این تزیره که این افراد آیده بوده که his ford is not good حکایت آزادگی آقبت همر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمعه آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم شنواندگان عزیز سلام شبتون بخیر گفتن و شنیدن از آزادی و آزادگی و آزادمردی همیشه دلنشین و شیرینه و ما هم با برنامه دیگه از مجموعه حکایت آزادگی و بازخانی زندگی یکی دیگه از آزادگان اززتمند کشورمون در خدمت شما هستیم مهمان این برنامه ما آزاده عزیز جناب آقای داود قنبریان هستن که قبلن تا حدودی با ایشون آشنا شدیم این بزرگار در 24 تیر ماه سال 61 و در عملیات رمزان به همراه شماری از همرزمانشون و بعد از دفاع جانانه از وطن و به شهادت رسیدن برخی از دوستانشون به اصارت حزب برس در اومدم در برنامه امشب باز هم بیشتر با ایشون همراه خواهیم بود تا با سرگزشت پر افتخارشون بیشتر آشنا بشیم خب جنب آقای قنبریان شما فرمودین که فقط 16 سالتون بود که اسیر شدین و حتما سختی های زیادی رو هم در اصارت تهمل کردین آیا از دوران آزادگیتون خاطرات خوبی هم بیاد دارید؟ یکی از خاطرات خیلی خوبی که من از اصارت داشتم و ایچ وقت هم یادم میبره سفر به کربلا بود وقتی یک خبر رسید که به ما که میخوام ما رو برن کربلا شروع شد و عجیبی تو بچه ها سرگرفت و وقتی به نوبت دوتا آساشگاه رو میبردن به کربلا وقتی نوبت آساشگاه ما شد بچه ها در هر فرصتی که میشد میخواستن ایک کاری خونه که همدیگر رو مثلا پیش همدیگه برن دید و بازدید کنن این مسایلو بعد اصف بود اومدن به ما اعلام کردن که امشب نوبت آساشگاه شماست باید برید کربلا بچه ها شروع شوق عجیبی بود و کاروانه رو مشخص کردن گفتن که مثلا شما تو اوتوبوس باید برید بچه ها رو تقسیم بندی کردن رو شماره غروف علفه و گفتن شما تو مثلا ماشین شماره یک ماشین شماره دو اینا هستید بچه ها رو منظم کردن بعد سوتو کشیدن رو رفتن و بچه ها هر کدوم رفتن دنبال تمیز کردن خودشون و قصد کردن و تا اون آب نبود ولی خب تا اون حد تونستن یک سرف از آساشگاه دیگه هم قرز بگیرن و قصد کنن تمیز کنن خودشون و ما اشتباه قبلش با بچه های دیگه گفتن این فردا نوبت شما هست برای رفتن کربلا ما با بچه های دیگه مسئول قضا بودن مسئول قضای آساشگاه بودن سریع همون موقع روغن تیه کردیم آرد تیه کردیم شکر تیه کردیم به زدن این مسئول که شیری درست کنیم برای دو روز بعدی که ما می آییم اینجا بتونیم بچه ها چون هم می آییم برای پذیرایی و بسیار زیارت قبول اینجا بتونیم پذیرایی کنیم خب فرصت هم کم بود تا من خب هم قشنگی دارم تا صبح ما داشتیم شیرینی می زدیم بیجی رو می زدیم که بتونیم بعد از این که می آن بچه ها ازمون دیدار کنن بتونیم پذیرایی کنیم موسیقی موسیقی من شرقی بود include شرqualified ارáfic لیه maintained ش fitted families عین Woo تا ب engagه شده jeito پومند شربت و بارن تسکیل شهر از آن starter جایی شده شرک همه وسط به در bites و چه به به نقای none Crush کشú منه هلا introducing در کنار قبر نوز ندیم سلام داشته دوستان همراه آقای داود غمبریان بسیجی و آزاده شانزده ساله اون روزها و عزیزی هستن که مهمان برنامه امشب ما شدن و داریم از حرف های دلنشینشون بهرمند میشیم اما در این بخش ازشون میخواییم که از اتفاقات روزهای اصارت بیشتر برامون بگن بعد مار سبار قطارای کردن یعنی از موسیل موردوها موسیل یک بود از موسیل تا خود شهر موسیل با اوتوبوس ما رو بردن از موسیل به بعدشو تا بنداد و با قطار بردن و اصلا نگهبان ها بودن توی نگهبانشون بعضشون آدم های خوبی بودن سلامت خودم یه جانماز داشتم یکی از سربازانیشون دادم دسترد تبرنفاز بود و الله محمد و علی اینا رو گلوزی کردن بهش خوشش اومد خوشش اومد بعد من اجازه گرفتم بهش میخواهم برام اونجا رو میخواستم برام که آب بخورم بعد که وقتی به من اجازه دارم آب خوردم افی من رو صدای کرد اون گوشه چون اگه افسرشون میدید بهشون پرخواهش میکرد و ناراحتی پیش اومد من یه یواش کشید اینو بره بره اینو به من بدید برای من گفتیم جان نمازمو من بدید بعد منم جان نماز رو رشده دادم خیلی تشکر کرد و گوشت کرد و گذاشت جیبش و سریع تو افسرشون مید که دفعه من رو گبول گبول بود و بعد قولم داده بودم تو خود قطار تو بابا نکرستم بعد از بغداد فکر کنم نزدیکای صبح بود سهر و دیه رسیدیم بعد از اینجا سوره و توسونو کردن تا نجف و اشرف اومدیم نجف که اومدیم تو راه مردمو میدیم بچه ها دستشونو میوردن بالا دست برامو میزدن و دست کن میدادن و ابراز خوشامت مامی کردن از دیدن ما خیلی خوشحال شده بودن مردمو به خصوص نجف و کهرولا وقتی وارد مرغد هست علی علی سوران شدیم بی حالت خیلی عجیب بود بچه همه نشستی بودن که سرعوزه عراقی افسر عراقی بستی بود داشت مارو توجیه میکرد که اینجا گریه و زاری و نمیدونم شروع پلو در نگرید بعد همه بچه ها وفزان داشتن گریه میکردن یه لرزش خیلی عجیب من خاطر ایچا خیلی دم نمیره نمیدونم به چه خاطر بود بدن همه اکثر بچه ها داشت میلرز من هرچی خودم رو بگیرم که نلرز بدنم نمیتونست اختیار ازم دور شده بود همه طوری بدنم اختیار هم میلرز خیلی سخت بود پواه همانچنانی سرد نمیدونم که ما به این کناسان بخاطر سرما بودش بعد مرغبه را تحلیل جوری درست کرده بودم ما فکر میدونم کسی توی جا ناله میکنه چون باد میرفت تو خود مرغب یه صدای نالهی میبود بعد میگفتن که مرغب همه طوری درست کردن حالت میدونست که وقتی باد میره توش فکر میدونی کسی داره توی جا ناله میکنه این از قریبی عرض تحلیل نشوندنده قریب و قربتی عرض تحلیل بودش بعد خب به ما گفتن که یک روپی بیست دقیقهی شما وقت دارید زیارت کنید که ما آمدیم به جای تمام هموطنان عزیز که همه آرزشون هست که روزی برن اونجا به نیابت از تمام مردمون و رهبرون و همه بچه ها خودشون قبلیست که ما برن گفتن که بچه ها اول دوره کرد نماز به نیابت شهده بخونیم به نیابت مردمون بخونیم نماز سریخ خوندن بعد رفتیم طرف مرغد و زیارت کردیم و جای هم مردم خواهیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی در این بخش میخواییم کتابی دیگه در حوضه دفاع مقدس به شما عزیزان معرفی کنیم به نام وقتی محتاب گم شد در واقع این کتاب ماجرای دگرگونی و تحول علی خوشلفز رو در سنین نوجوانی روایت میکنه که با اصرار فراوان به جبه رفت علی خوشلفز که اسمش رو به علت نزدیکی تولدش با ولی احد پهلوی جمشید گذاشتن سالها بعد در سنین نوجوانی همزمان با وقوع انقلاب اسلامی او هم دوچار تحبل و دگرگونی در احداف و آرمانهاش میشه این انقلاب درونی باعث میشه که او در اولین اعظام به جبه نام خودش رو به علی خوشلفز تغییر بده و سرانجام زندگیش هم تغییر کنه علی پانزاری در انفوان نوجوانی با اصرار فراوان خودش به جبه میره و اونجاست که میفهمه شهادت ارمقانیه که با ترک خودخواهی و مهار امیال نفسانی به دست میاد اما انگار قراره که علی خوشلفز با تنی مجروح و خست زنده بمونه تا سالها بعد ماجرای وصل حدود هشتصد دوست و برادرش رو برای ما روایت کنه کتاب وقتی محتوانه گمشد رو میشه در همون سه شرطی که راوی قبل از انتشار کتاب برای نویسنده کتاب یعنی آقای حمید حسام گذاشته خلاصه کرد پیشنهاد میکنم حتما این کتاب ارزشمند رو متعالیه کنید و به دیگران هم حدیه بدید موسیقی خب جنوب آقای قنبریان در این بخش باز هم میخواییم که از روزها و شبهای اسارتتون بیشتر برامون بگید موسیقی بعد اومدیم بیرون و گفتن که یلو سریعی هنوز خیلی ها هنوز کاملا خمون خیلی دوستش میدوند سینه زنی مصابشگی نگذاشتن اشتراک مارو بردن بیرون و بعد سوارو ماشین همون کردن به طرف شهرول و رفت موسیقی طرف کلون رفتن خیلی غمبار بود دیفتر بچه ها عشق چشمشون داشت میرفت و همه مشکول خوندن دعای وارس که اون دعایی که مثلا یواشکی بودشوند و عراقه ممنون بود داره خب ما یواشکی میخوندیم اونجا زیارت آشور و دعای وارس این مسئله میخوندن و عشق چشمشون جالی شده بود تا اینکه کم کم نسیدیم به شهر کربلا وقتی به شهر کربلا رسیدیم سنه هجیه بودش وقتی بچه ها پرچم خونینه عرضت امام حسین دیدن بی اختیارت چشمشون عشق میمد و خیلی بیتابه میکردن و مردانشم مردان کربلا همیتور بازی پیر زنهای دیدیم بعضی زنهای دیدشون عشق چشمشون جالی شده بود میمدن دستشون میزدن به اوتوبوس ها و گریه میکردن و میبوسیدن و که سرباز ها میزدن لغت بهشون پرتشون میکردن از این فیضا بعد اوتوبوس ها میگذاشتن و سرباز افسران اومد گفتش بای بالتون اگه اینجا گریه و زاری کنید دیگه ما رفقهای دیگه تونو نمیاریم اگر این کارو بکنید شما گریه و زاری تو این محبت انجام بدید بعد من رفتم توی قتلگاه تونستم یعنی با عجله دوره که نمازم خوندم دوره که نمازم خوندم و یه پارچه داشتم به خودم دست خودم بودش کشیدم رو سحنو یعنی توافش دادم و اون حالت قتلگاه خیلی قمنگیز بود این حالت هنوز بوی خون میمیادن اونجا یه اختیاران خیلی قمنگیز بودم فکر نکنم هیچ قسمتی از مرغد امام اینقدر قمنگیز بود بعد یک از مرسی هر آقایی ریخت و بچه هایی که تونجا بودن و همه رو با کتک و این چیزا انداخت برون درد قتلگاه رو گولف کرد گفت اینجا منم بعد ما آمدیم مرغد امام رو زیارت کردیم چندین دورو هر ده دقیقه نشده بود که دیگه افسر عرقی به سربازه گفت همه شنو برون کن و بچه ها همه زیارت نکردون کامل خیلی آلگیری شدینی نتونستیم زیارت بکن اومدیم برون و بین الحرمین رو گفتن که بین الحرمین حضرت امام حسین با حضرت اول فضی فاصلهی هست که میگن بین الحرمین و باید با خیلی آروم آروم برید جورو و پیاده باید میرفتیم بعد تو این حالت عرقی هم مردم درد و دور بودن و سربازه همه نمیخواستن که اون حالت بچه ها رو ببینن که جدن گریه میکردن و همه چشم همه پرچم بود چون ما چند روز قبلش یکی از بچه ها تریف میکرد که پرچم قرمز به خاطر اینوید که این روزی امام زمان وقتی زبور کردیم پرچم رو دستش میگیر و انترام خونه پدرشو خواهد بیداشت یعنی این حالت بود خیلی غمانگیز بود خب جنب آقای قنبریان ادامه خاطرات و حکایت آزادگیتون رو سراپا گوشیم تا بشنم بعد پرچم عرض در الفت مرغدشم اونم قرمز بود پرچم اون حالت دشون میادیم عراقی ها قول میدادن و گفتن یالا بودوید عراقی ها از حضرت عور فرس خیلی میترسیدن و یه سری اعتقاد بودید بر خودشون داشتن این که میگفتن تا کسی گنهکار باشه یا یه هرچی نمیتونه وارد مرغد حضرت عور فرس باشه من اینو میدونم دقیقا اعتقادشون نمیدونم چی چی بود که ما رفته رفتیم خود افصال عراقی با این همه که مخالفت کرد به عرصد امام حسن گفتش که درقه بیشتر وقت ندارید و همه اونو سری بیرون کرد اونجا ما گفت برید تو اول خسته شدید بیرون بیست دقیقه نیم ساعتی بود نزدیکای نمازه هم داشت نمازه صبح و عصب بود داشتن از اونو میدادن وقتی ما اونجا بودیم رفتیم تو مرغد رو زیارت کردیم که واقعا زیارت خیلی خوبی بود که نتونستیم مرغد امام حسن زیارت کنیم کاملا اونجا زیارت کردیم و بعد از زیارت خب دعا کنن بچه ها رفتن خب سنی زدم این مسار خب ممنون بودم پرد زیارت و نماز کنن آزاد بود بعد از نماز نماز زوره عصر و نماز ها کنن نمازه آجت و نمازه برای نیاوت از پدر مادر و مردم و از اینا رو بچه ها خوندن و از موقع نهار بود عراقه بفتنی که امروز عرض درال فهنس شما رو مثلا دعوت کردیم نهار خوری عرض درال فهنس طبقه بالا بود مارو بردن اونجا و جای شما خالی برنج عدس پلو بماددن و خورما واقعا خوشمزده بود یعنی همیشه مزه شده هم یعنی همیشه به مزه شده هم مونده و هرچی همی خوری تموم نمیشه نه از شگستش این بودش بچه ها کیسه کیسه پو کردن برای اردگاه ببرن و تورا بخورن اینو خیلی سنوای خوبی بودش همراهان گرامی به پایان برنامه ای امشب به حکایت آزادگی رسیدیم از نظرها و پیشناتهای خودتون ما رو بی بهره نذارید شماره تلفن شماره تلفن شماره تلفن شماره تلفن شماره تلفن