همه رزیلت ها توش جمعه خب گناهی که مجموع رضا اله هست قهرن گناهش بیشتره دیگه عذابش هم بیشتره تا یه غیبتی که فقط غیبت تنها باشه به همین جهت گفتیم که فقه ها آمادن تعریف های برای این گناه ها کردن قبل از این که این تعریف رو عرض بکنم این آیهی که خوندم ترجمه میکنم که توجهتون بیشتر بشه گناهان بعضیش در قرآن تعبیر به معصیت شده اسم شده من اینجا نوشتم که برای گناه بیش از ده دوازده تا اسم اسم داستین نام داره و هر کدام از این اسامی اشاره به خصوصیتی از اون گناهه مثلا گاهی میگن خطیعه خطا گاهی میگن اسم گاهی میگن زنب گاهی میگن سیعه بازم اسمایل دیگه در قرآن هست من اینجا نوشتم اینا هر کدام اشاره است به یه خصوصیت گناه خطیعه میگیم به خاطر این که آدم گناه میکنه خطاکار میشه خطا به معنای تجاوز از حد وقتی باید از یک جوب بپرن به اونور پرید میگن خط یه خطبه دیگه یعنی گام خطبه از همین مادر است یعنی یه گام برداشتن یه گام برداشتن به سوی اشتباه این خط است اسم بهش میگن اسم با سه یعنی زرر یعنی در باره شراب و قمان میگه قل فیهما اسمون کبیر و منافع ولی الناس اسمون در برابر منفعت قرآن کنند میگه در این قمار و شراب اسم بزرگی هست منافعی هم داره خداوان واقع بینی هم میکنه منفعت هایی میداره خب شرافورش ها اسفاده میکنند دیگه برای خود اونهایی که انگورشو میکارند خب برای اسفاده میکنند اونها هم که عربده میکشند زررشو میدونند برای اونی که فیهما اسمون کبیر و منافع زرر داره گناه چیزی که زرر داره برای خود آدم برای مردم دایی میگیم زنب زنب از ماده زنب زنب دمه هیوان میگن میگن اون هیوان زنب زنب بمانه دمه زنب یعنی دمدار گناه هم به خاطر همینی که دم داره یعنی آدم وقتی یک کاری نمی کنه آقابتی همچنین راهانه میشه دماله داره خودت عواقبی داره برای خود آدم برای مردم برای جامعه دنیا آخرت یه چیزی نیست که تموم بشه آنها میشه گفتیم باد هوا گفت رفت تموم شد این یوری نیست یه وقت علامه تواتوائی رحمت الله علیه میفرمود که اگر شما دستتونو به این نیز زدید خیال نکنی تموم شد این حرکت شما یک موجی در همه هوا و بالا و اینا ایجاد میکنه میده تو بالا حالا تا بین این موجی که شما ایجاد کردید به چه نیتی بودید یه وقت دستو میدنید رو اصابانیت رو این یه حرفی مخواهید گاهی دست میدنید مخواهی مطلب حق رو اثبات کنید گاهی دست میدنید مخواهی یکیسی رو مسخره کنید گاهی دست میدنید مخواهی یکی رو ساکت کنید بسه به نیت از اعمال و به نیات ایشون میفرموندن حالا این دست رو زدید که این اصابه کنید تموم شد این طوری نیست تو عالم همه چیز سب شده است و نتیجه شما است پس گناه دنباله داره دیگه و همچنین حالا کبیره میگن به گناهان بزرگ خب به خاطر این که خیلی بزرگیر در مقابل چیه در مقابل سقیر است در قرآن بسیاری از جا کلمه سیعه در برابر گناهان کبیره میاد یعنی چیز بد سیعه است اما به اون حد گناهان کبیره نرسیده ولی بازم چیز بدیه در این آیه کریمه که از سوره نسا من نرخیردم آیه سی و یکم انتجتن بو کبا ارما تنهاونه ان نکفر انکم سیعاتکم و ندخلکم متخلن کریمه این فرماد اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید ما گناهان سقیرتون رو ندخل کنید اگر این فرماده از گناهان کبیره میبوشونید یعنی اگر حواستون جمع بشه حالا گاه گاه اشتباهی ممکنه یک گناهان کوچکی بکنید اما گناهان کبیره رو موازن نمیکنید تا برسه به کبیره حواست جمع شد خب اونجا یه اشتباهی کردید یه اصطفارالله هم میگید یه نگاه به نامحرم خب گناه صغیر است البته شاید که دنبال نداشته بشه صرف نگاه کردید حالا این بعد بگید اصطفارالله دیگه تمام میشه اما بعدش دنبال ایچ چیز دیگر هم نمیده اگر رفت دنبال چیز دارید دیگه که انتشتنه بو نمیشه پس اگر حواستون جمع بشه حالا یه گناهان صغیره که معمولا آدم هایی که معصوم نیستن گناهان صغیره گاه گاهی دارند معمولا حواستون جمع بشه زود توبه کنید اگر اجتناب از گناهان کبیره کردید تغییره رو ما تکفیر میکنیم تکفیر یعنی میپوشانیم چون کفر یعنی پوشوندن داره کافر هم که میشه میکنن کافر برای اینکه حق را پوشنده حتی کشاورز در زبان عربی در خود قرآن هم هست کافره کافره به این معنی که نانه ها رو زیر خاک میپوشانه بعد گنون در بیاد این هم یه نوع کافره بس بنابراین نمیشه با همه کافرها بدند یه کافر هم خوبه در سوره حضرت محمد را داره اصلا الله را بگه که درباره روئیدن جبانه های گندم هاینا میگه لیغیز یعنی اینجا منش لیغیزه قیز کفار یعنی اینه که کشاورزا نارهد بشن الان این حال کفر معنی پوشاندنه پس باید از این گناهان کبیره حتما صرف نظر کرد تا گناهان سغیره ای ما در نام عملمون ازبین بره حالا یکی از چیزهایی که اعمال حسنه را ازبین میبره چیه اونی گفتیم گناهان کبیره را تهر کردید سغیره پوشانده میشه حالا یک گناهی هست که حسنات را ازبین میبره قرآن داره که حسنات یزهب نا سیعات انه الحسناته یزهب نا سیعات کرای خوب سیعات را ازبین میبره برعکشم گناهان کبیره یکیش غیبته که حسنات را ازبین میبره میگن روز خیامت که میشه آدم نامه عملش را دستش بیدن نگاه میکنه میبینه توش چیزهایی نمیشن که انجام نداده میگه خدای من این گناه را نکردم من از این کرا نکرد بودم میگن که از این غیبته برادر مومنه کردید اعمال بد او انتقال پیده کرد به نامه عملشون اون طرفی که غیبت شده مغتاب کلمه مغتاب به دو معناست از باب افتعال ارتاب و یقتاب و اسم فائلش و مفعولش هر دو مغتابه شما سواده عربیتون خوبه دید یکیش به معنای مغتیبه یکیش به معنای فائلیه یکیش به معنای مفعولیه یکیش به معنای قیبت کننده و قیبت شونده یک حدیث هست اینجا ما نوشته هستم از سامو للغیبه احد المغتابه کسی که غیبت رو میشنوه که شنیدن غیبت هم حرامه اون که میشنوه اونم یکی از غیبت کنندگانه بنابراین مغتاب در اینجا هم به معنای غیبت کننده هست هم به معنای غیبت شونده و کسی که غیبت شونده هست نامه عملشو نگاه میکنه میبینه چیزهایی توش نمشتند خدای ما که این کارهای خیر رو نکرد بودیم یعنی حسن آقا غیبت رو کرد کارهای او منتقل شد به دفتر شما اینای واقعیت های عالمه نه که خیال کنید به زور میگرند اینها رو انتقال میدن اصلا حسن وضعیه حسن وضعی عمل آدم اینه که شما میخوای اون غیبت که میکنیم غیبت میکنه معمولا میخوای طرف مقابل رو از بین ببره دیگه یکی از علای غیبت کردن اماعته اون برادر مومنه یعنی له کردن شخصیت اون شما هایی بخوای شخصیت اون رو له کنید که این آقا اینه بعده چنینه چنانه مثلا قرآن هم میگه ایوهب با احدکم ان یعکل الله معخیه ميتن میگه غیبت کردن مثل گوشت برادر مرده رو خوردن یعنی اول میکشیش بعدم میخوریش دوست داری این کار رو بکنی؟ یه برادر دینیت رو بکشیش و از گوشتاش رو بخوری یکی نمی کنم هم نیچ کدوم از ما گوشت آدم بخوریم ولی قرآن میگه غیبت کردن مثل گوشت منطق گوشتی که خودت کشتیم برای که شخصیت رو له کردی آوروش رو جرو مردم بردی لهش کردی بعدم حالا میخوای خودت تغذیه کنی از این کار یعنی بخوا بگیم من خوبم او بد بوده خوردن معنی چی نه تغذیه کردن لذا میگن زنهای اومدن حضور پیامبر اکرم صلی اللہ علیه و سلم صلی اللہ علیه و سلم صلی اللہ علیه و سلم صلی اللہ علیه و سلم مسئله بپرسن زنها بودن مسئله بپرسن چند طور خانوم بودن یکی قدش کتله بود داره که آیشه همسر پیغمبر اشاره کرد در آیشه گفت این قد کتله رو ببینی حضرت شنید فرمود که برو استفراغ کن اون چی که خوردی چی توی استفراغ کن؟ گوشت اینو خوردی الان و اون صورت برزخش توی چی استفراغ کردی دیگه گوشت هم اومد بیرو این دیگه صورت برزخش اونم پیغمبر میتونه این کار رو بنابراین آدم وقتی یکی سیرات غیبت میکنه گوشتشو خورده شخصیتو له کرده لهش کرده بعد میخواد از اون شخصیت له شده ارتزاق بکنه تقضیه کنه یعنی بگه من خوبم اون بده دیگه جای اون میخواد بگیره مقام اون بالاتر از اون و همچین افرادی این غیبت ها که ما میکنیم خیلیش همینطوریه دیگه بنابراین برادران عزیز غیبت از گناهان بزرگیست که تمام اعمال آدم از بین میبره درباره حسد هم که یکی از اوامل غیبت همین حدیث هست این حدیثو اگر نمیدونید بنویسید الحسد یکل الایمان کما یکل النار الحطب میفرماد حسد ایمان آدمو میخوره مثل مرض خوره میبونه خوره دید مرض جزام جزامو میگردن خوره دیگه میگن الان عده کم شده الان هم هست جزامی ها اینایستن که بدنشون یک کسان دیده گوشت هم تاره خورده میشه الان هم هستن تو مشهد بود قبلن یک مرکزی بود برای پرستاری همین جزامی ها جزامی ها کسانی هستن که از مردم ازشون فرار بکنن چون میگن مرض مصریه و بیچاره هر اگر کسی جرامی بشه خانوادش زنش بچه همه اینا ترکش بکنن الان هم توی بیوارستان بود قدیل مشهد همین برام هستن جزامی ها اونجا بودن که کمکشون کردن جزام بد مرضیه خوره است یا میدونید تمام صورات آدم خورد این مرض بیفرماد حسد مثل همین جزام میمونه چنانکه آتش هیزومو میخوره و از بین میبره میسوزانه حسد همینطوره حسد از کدام یکی از اوامل غیبته بسیاری از جاها از ماها غیبت که میکنیم و از سفانه خودمونم گاهی نمیدونیم ناخداگاه منشه اش حسده حسد هم که شما میدونید معنیشه اینکه آدم نمیخواد دیگری دارای این ت باشه این فضیلت فرق است بین حسد و غیبته میگن غیبته اینکه آدم دلش میخواد منم داشته باشن اکاش اون خوبه منم خوب باشه اون خوب درست خونه من بخونم او استعدادش من بخونم اما اینکه نه ما تو مسابقه که ما بریم جلو او نیاد اگر تو بازی فوتبال یا مسابقه زدیم بختی دیگه اینجا چیز میره بالا چی میگن بهش اختار میکنن اختار میدن که آقا تو خطا کردی حتی گاهی از میدان بازی بیرونش میکنن بگن برو تو آدم بازی نیستی شرایط بازی برد نیستی باید حواست جمع باشی بازی مسابقه است نه دعوان پهلونی هیچ کس نارو نمیزد خلاصی نارو زدن بده آدم تو پهلونی باید مرد باشه قدیم به پهلون ها بگدن لوتی الان تو تهران تو بازر بگیرین گدر لوتی صالح لوتی صالح پهلون بوده ولی صالح بوده پهلون های سابق به ناموس هیچ کس خطا نمیکن نگاه بد به ناموس مردم نمیکن باید که جوون بودن گردان کلوف بودن اگر یک کسی به ناموس نگاه میکن همونجا پدر اون یکی رو در می آوردن می گفتن ها تو خطاکاری تو لوتی نیستی این ناموس مردمه چرا نگاه میکنی بهش چرا حرف بد زدی لذا تو محله ها لوتی ها محله ها رو نگه می داشتن لذا گذاری لوتی صالح لوتی صالح اون محله رو حفظ میکرده از دزدی از کارهای جنایت از کارهای بد وت jornørها باز باز است والي خوب مارزش میکردن چه میکردن الان آدم باید لوتی باشه آدم اینکه لوتی نباشه می خواهد دیگرینو به م intersection conservation باز بوده تو مسابقه در مسابقه که قرآن میگه وَ؟ْتَبْقُ الْخِی dich نیجی نیگیه که بها هم هل اماعff دیگر هل بفردیید ،چو JOHN Ellen02 جروتر برو خب اون انقدر خرنصلی گذشته ش الله بوخش Shit اون انقدر من Miread او اینقدر درس کنده شما بیشتر بخوند او فداکاری کرده شما بیشتر بخوند او در جهاد بیشتر مبارزه کرده شما بیشتر بخوند چرا همدیگر خراب می کنید؟ متاسفانه اینایی که ما داریم انجام می دیم یعنی بعضی همون انجام می دیم اینا همه خلاف فضیلت ها هست بنابراین حسد یکی از چیزهایی که منشای خیلی گناهانه حتی منشای قتل هم نیشه شما قبلها شاید کتاب ها خونده باشید تو منبراه شنیده باشید که آدم اینکه حسودی کرده ده تو گناه دیگم کرده به خاطر حسودیش قصد کرده، زنا کرده، چکارهای دیگه پشت داده دیگرانه از بین مردم مال مردم اخورده همش مال حسد بلزاک حسد از گناهانیست که در ردیف قیبته باید آدم حواسش چند باشه درس دیگه برای ما وصل الله علیه وسلم ویدنه محمد و آله توهرین اللهم صل على محمد و عجل فرجا اللهم صل على محمد و آله محمد و عجل فرجا مکارم خوبان بوده در سخلاق مرحوم یتولاه مهدوی کنی در ادامه دعوت میکنم مبانی فقاحت رو همراهی بفرمایید درس خارج اصول فقه حضرت آیت الله مظاهری موسیقی مبانی موسیقی موسیقی موسیقی این جمله زفر تو به فقا حق داریم که از مکتب بالی نج Thankfully موسیقی موسیقی از مکتب راوی نجات یافتیم اعوذ بالله من شیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم رب شرح لی صدری و یسر لی امری و احلول عقدت من لسانی یفقه و قولی خلاصه ی بحث دیروز این شد که این قرآن شریف از نظر قوایات ما جم شده در زمان پیغمبر اکرم هست و پیغمبر اکرم اهمیت خاصی به قرآن می دادن چنون که صحابه قبل پیغمبر بعد پیغمبر اهمیت خاصی به این قرآن می دادن و این کتاب وحی مثل یک نویسنده اون که وح می آمد چون بنا نبود پیغمبر خودشون به نویسن کتاب وحی می نوشتن و به طرزی که بنابرای روایات خدا به جبرئیل جبرئیل به پیغمبر پیغمبر به کتاب وحی می گفت گفت که خدا با قرآن را به نویسنده این قرآن می دادن و پیغمبر اکرم از دنیا رفتند و این قرآنی که الان دست ماست این قرآن را به عنوان پشتوانه به عنوان یکی از ثقلین به امت داده و بعدش هم این چنان بود حتی وقتی که انسان در تاریخ نگاه بکنه سنی و شیعه یک وابی نزاعها در می گره سنی ها می نویسند که شیعه هم مرحومه آقای بلاغی رضوان الله تعالی علیه روایت را نویشته سنی ها هم در اتخان سیوتی هم و در کتاب های دیگر من دیدم امر روی منبر واب اللذینه را انداخ به جای این که بگد ولذینه گفت اللذینه اعتراض به شد که آقا این واب داره گفت نه واب نداره گفتن واب داره گفت واب نداره تا بلاخره اوبایبن کعب و خواستندش اوبایبن کعب اومد گفت که نه بابا واب داره من از کتاب وحیم واب نوشتم در برآنهای دیگرم واب داره که امر روی منبر اقرار به اشتباه کرد و دو سه مرتبه هم اقرار به اشتباه کرد و گفتم اگر من اشتباهی کردم من رو متوجه کنید که یه عربی هم پاشد گفت اگه متوجه نشدی با این شمشیر متوجهت می کنم در روایات ما مرحوم علامه مجلسی روایات رو نرم کردن در روایات اخل تسنن بنابر اون سندی که خودشون دارن روایات سریع و سندزا و این روایات رو نرم کردن وقتی که آیه نازل می شد آیات نازل می شد پیغمبر اکرم تدریس می کردن یعنی علاوه بر این که کتاب وح می نوشتن پیغمبر تدریس می کردن و همین تدریس چجور بخونیم تدریس قراعتی تدریس چجور بخونیم روخونی به عرب ها روخونی و یه جلسه یه درس داشتن پیغمبر اکرم راجعه به روخونی قرآن راجعه به طرز خوندن قرآن و تا آخه نظیر این روایت ها زیاده اون که مهمتر از همه این هاست اینه که عقل انسان نمیتونه باور کنه که این قرآن جمع نشده در زمان پیغمبر نمیتونه این عقل این را باور کنه یعنی یه چیزی که خود قرآن میگه پیغمبر اکرم میگه که علم ما کان و ما یکون و ما خوب و کائن توشید یه کتابی که تا روز قیامت میخواد جامعه بشریت را اداره بکنه یه کتابی که معجزه فقط برای پیغمبر اکرمه ما بقیه معجزات برای پیغمبر اهمیت نداره الان ما نمیدونیم میتونیم هم معجزات اثبات بکنیم اون که مهمه فقط این معجزه هست حالا ما این معجزه رسای پیغمبر اکرم را این کتاب تا روز قیامتی که اداره جامعه بشریت در هر زمان میخواد بکنیم این کتابی که تبیانن لکل شیعه به قول قرآن ما فررت نافل کتاب من شیعه به قول قرآن این کتاب جمع نشده در زمان پیغمبر اکرم پیغمبری که عقل کل دم هست امیر المومنین و اصحابی که اینا فهمیده سیاست مدار اجتماعی حالا پیغمبر اکرم عقل کل هرچه این معجزه باهره می آمد یک گوشه ای گوشه ای اتاقا جمع میکردن تا مردن و نگفتن این قرآن باید جمع بشه وقت جمع کردن این قرآن رو مثلا نداشتن اصحاب من جمله کتاب وحی اینا را جمع میکردن کاغذ نبود و پوست گسون که بود پوست گسون نبود نمیدونم بالاخره یک کتاب میشد درست بکنیم قرآسم که اون زمان بوده چنانچه قرآن شریف لفظ نبود درست قرآسم داره حالا ما بگیم این قرآن جمع نشد تا بعد پیغمبر بعد پیغمبر اکرام جمع شد کی جمعش کرد؟ شیعه بگذ امیر المومنی سنی بگذ عبیبک یه سنی عمری بگذ عمر یکی بگذ عثمان نمیتونه عقل عادی این حرف رو بسنده نمیشه ما اگه هیچ چی هم نداشتیم جز عقل عرفی نه عقل دقیق جز عقل عرفی عرف به ما میگفت نگو این حرف را بدان این قرآن جمع شده در زمان پیغمبر اکرام لذا اون جمع شده ها دیگه باید یه حرفی روش بزنیم مثلا جمع شده امیر المومنی رو از روایات میفهمیم که یه قرآنیشون نوشتن تفصیل شعن و نزور داشت تعویلات داشت بالاخره یه قرآن مفیدی بود برای اجتماع این قرآن مفیده برای اجتماع را این رو نپسن دیدم یا زمانه که در روایاتم داریم اینجور که دارم این معنا میکنم یا در زمانه عبی بکر وقتی خفاظ از دنیا رفتن دیدن هفتهت قرآن کمشونه لذا لجنه گرفتن پول دادن اهمیت دادن صد قرآن درست کردن زمان قومه امر اصلا نویسندی قرآن داد یعنی ده بیس نفر رو تعیین کرده بود اون وقت سواد فارسی اون هفته نفر کتابه برد برای این بود که اینها سواد داشتن میتونستن ده نویسند در زمانه پیغمبر خیلی کم بودن این هفته نفر بودن یعنی هر که میتونست بنویسه از کتابه برد زمان عبی بکر بیشتر شد بیشتر قرآن نویشتن زمان عمر دیگه اصلا عمر اهمیت زیاد بهش میداد و نویسنده ها اینو قرآن نویشتن این جمع شده در زمان عمر جمع شده در زمان عثمان این معناشه حالا زمان عثمان یه حرف به دیگه هم داریم انشاءالله در باب قراعت امرو عرض بکنم بی اگر ما باشیم و عقله عادی دیگه باید بگم این قرآن جمع شده در زمان قرآن عاشق در زمان عاشق اما بعد پیغمبر اکرم چه شد؟ نظیر قرآن هایی که چاپ واجور داره هر کسی قرآن چاپ میکنه البته با دقیقه یکی چاپ عثمانیه یکی چاپ اسوهانیه یکی چاپ مدنیه یکی چاپ مکیه یکی هم چاپ ایرانیه چاپ مصریه اینجوریه یکی هم زیاد نوشته میشود و این جمع جمع قرآن کردن یعنی خیلی قرآن نوشتن قرآن را امیل المومنی جمع کردن یعنی تحویله شو نوشتن یعنی تفسیله شو نوشتن اون که عقل میپسنده نه عقل دقیقه عقل دقیقه که اصلا این را همه را خلافت میدونه عقل عرفی اون که میپسنده اینه که در زمان پیغمبر اکرم قرآن تابقا نعلو به نعل بدون یک وابی که الان قرآن داریم زیادتر یا کمتر رسید به دست ما یه علمی هم تازه پیدا شده که این هم برای ما علم خروف در قرآن خیلی علم خوبیه و الان مجمله اگر شما ها شما ها باید این کارها را بکنید این را خیلی مجمله بکنید مفصلش بکنید خیلی چیز خوبی میشه و اجمال این علم خروف اینه که اینها یه بررسی در این قرآن فعالی کردن دیدن که مثلا به اندازه ای که انسان هست حیوان هست به همون اندازه به اندازه ای که زمین هست آسمان هست از زمان به اندازه ای که بئسه هست نعنه هست به اندازه ای که حسن هست سوحه به اندازه ای که هر چیزی را هر لفظی را اینا حساب یه دقیقه بررسی کردن دیدن که تمام این قرآن از اول تا آخرش از نظر خروف به هم میخونید که اگر یه واقع بردارن این علم خروف از بین میده یه واقع اگر یه حسنشو بردارن این قرآن ناقص میشه اندازه ای وابسته به یک دیگر هست از نظر علم حروف که وابش حسابه راش حسابه لامش حسابه تشدیدش حسابه و الفاظش هم حسابه و اما مسئله بزرگتر یعنی مسیبته بزرگتر از این قضیه اختلاف در قرآته که تحریف چهارم تحریف گفتم که چهار تا معنا داریم یه تحریف معنوی گفتیم در قرآن هست معمولا این کسانی که فرصت طلبن این کسانی که علی آزو بلدا صفت رزیده ای صفات رزیده ای بر اینو خود فرماست همیشه میخوان فکرشونو تحمیل بر قرآن کنن زیاد شدن در قرآن خب هیچ کس نگفته مسلم در قرآن زیاد نشده کم شدن در قرآن همینو گفتی یکی هم اختلاف در قرآن این اختلاف در قرآنات را متاسفانه بسیاری از اصولیه نمونگرده یعنی مثلا بسیاری اصفقه ها گفتن ملک یوم الدین درسته ملک یوم الدین هم درسته حتی همین ملک یوم الدین ده قص خونده شده ولی بعضی اصفقه های ما میگن ملک درسته مالک هم درسته