بیان بخشی از نکتهای تفسیری آیه شریفه 120 سوری مبارکه ی معده در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمودی حفظه الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام م cocktails حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله در دعاها و این دعاهای معصورم از اونها نقش شده است و در بخش از این دعاها میبینیم یه تعبیراتیست که به حضر ظاهر با عدب سازگار نیست معلوم میشود که اینا تخصص هم خارج است اینا این عدب است زیر اینها بعد از احساس تغرب است اینها بعد از گرفتن ازن است و ماننده است یا اون دعایی که دعایی ابو حمزی سمالی که از امام سجاد سلامون را رسیده است که در تلیعش این آمده خدایا اونهای که کار خیلی معفق شدن مگر اونا کجا داشتن اونا را کشی داد حالا داریم ما رو معاخزه میکنیم خدای اون هم که به جای رسیدن تو دادی خب اگه به ما هم میدادی ما هم به اینجا میرسیدیم این حرف ها در طلیعه امر با عدب توحید سازگار نیست این از زبان کسی است که احساس تغرب میکنند به احساس امنیت میکنند به اجازی خدا را دریافت کرده است اونگاه شیرین زبانی میکنند این نکته اول نکته دو بومان است که انبیاء علیه و سلام که مظهر عدب الهی این چیلی نیست که وقتی از مادر متولده شدن همه علوم و عداب و سنن را بلد بودن اینها همه هنگوی علیه و سلام اینطور همی که هیچ کدام به مکتب نرختند و درس از کسی نیاموختند و همه اینها به قمز مسئله آموز شدند منطقه یکی متوسط یکی اعلا ولی همه اینها در مکتب حق بالاخره عالم شدند پس اگر در مکتب حق عالم شدند لحظه به لحظه آیات الهی بر اینها نازل می شد اینها را عالم می کرد اونگاه اگر ما در خلال سنت و سیرت انبیاء علیه و سلام برخوردیم به یه مطلبی که این مطلب با اون مرحله اعلا سازگار نیست نباید سآل بکنیم برای اینکه اینها کم کم از خدا دارن چیزی ها می گرند دیگر اگر در فلون مرتبه یه حرفی زدن با اوج عدب سازگار نیست نباید اعتراض شد برای اینکه این مرحله مرحله متوسط است و خدا با همین مرحله اینها تعدیب کرده نه تنبیه کرده تعدیب کرده این عدب را که عدب الهی اسم زرافتی در کار است یکی پس از دیگری به اینها عطا کرده است پس اگر یه وقتی پیامبری دعایی کرد که این دعا در حد اعلای از عدب نبود نباید گفت به اینکه پیامبر چه همش دعایی میکنه برای اینکه پیامبر کم کم از خدا دارد یاد میگرد اگر از غیر خدا یاد میگرد جا برای نقض بود اما از خدا دارد یاد میگرد این حوادثی که اتفاق مفتد لحظه به لحظه علوم و معارف اینها را اضافه میکنه باراتر از هنه انبیاء وجود اون باره که پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم است که معمور شد از طرف خدا که فرمود قرد را به زدن علما خب این لحظه به لحظه در غوث سعود علومش بیشتر میشه وقتی علومش بیشتر شد آدابش هم بیشتر میشه اون مرحلهی که به دنافت دلاف کانقا به غوث این او ادنا رسیده است نباید توقع داشت که آدابی که اونجا دارد به آداب اوائل عمر یکی باشد چون یکی پس از دیگری از خدا دارد یاد میگرد بعد دروشن شدن این دو نکته حالا میرسیم به دنباله بحث بعد اینکه ذات اقدسی اله دستور امبارکه تاها اون وضع ارشادی آدم حفاظ سلام علیه ما را بازگو کرد فمود به اینکه این شیطان ممکن است فریبتون بدهد شما را از جای امن بیرون ببرد این جایی که هستید هیچ مشکلی برای شما نیست این شما را بارده مشکلات میکند اونا ها بالاخره به هر وسیل ای بود یک کار انجام دادن که در اوائل سور امبارکه بغره مفصولا بحث گذاشت که آیا این نه تکوینیست یا تشکیهیست تهرینیست یا تنسیحیست یا هیچ کدام از اینها نیست و ارشادیست آیه صد و هفته و بعد سور اتاها اینست که فقلنا یا آدمو این نهازو آدمون لکه برزوجیت فلا یوخری جنم کم آمن الجنم فتشقا این تشکیه یعنی به شغاب و به زحمت میفتید چرا برای این که در بهش نه از درون آسیب میبینید نه از بیرون این نه لکه لا تجوعی فیها ولا تهران و این نه که لا تذمهو فیها ولا تلهان اینسان بالاخره یا مشکلات درونی دارد یا مشکلات بیرونی مشکلات درونیش گرسنگی سو تشنگی مشکلات بیرونیش اینست که از هوای سر رنج میبرد از هوای گر رنج میبرد و ماننده ها فمود بهشت این چهار خاصیت رو دارد نه از درون رنج دارید نه از بیرون از درون دوتا مشکل رو برطرف کرد از بیرون هم دوتا مشکل رو برطرف کرد فمود این نه لکه لا تجوعی فیها پس از در گرسنگی مشکلی ندارید ولا تهران آری و برهنه نخواهی بود که نیازمندی به جامعه و کسرت و امثال ذالک باشید و آسیبی از سرما و امثال ذالک ببینید و انکه لا تهران ما اوفیها تشنم نمیشه به این در بهشت که این هم باز ناظر مشکل درونیست ولا تهران یعنی در قبال حرارت قرار نمیگیدید که از در حرارت در زحمت باشید اون یکی از در برودت بود یا از در زراد پس از در حرارت مسونید از در برودت مسونید از در گرسنگی مسونید از در تشنگی مسونید این جای خوبیه او شما را این جای خوب بیرون نبرد فبست و سهله شیطان که بحثش مبسوط است اونگاه الان اینها بیرون رفتند وقتی بیرون رفتند به خدا چی عرض بکنند طبقه های 23 سوره حراف به خدا چی ارز کردند دیگه نب گفتند ارزه هاجد کردند این کمال عدد است این کماله کمال رضا است کمال رضا در کمال عدد در این است که انسان مسکنت قدره ازهار کند میبینید این دعای افتتاح میبینید از معصوم بلاخره نشعت کرد به خدا از بان فرهم عبدکال جاهل انسان وقتی بفهمد که چیزی نمیداند و مسکن است مسکنتش ازهار میکند وقتی مسکنت را ازهار کرد او هم صدق قلت میکند این فرهم عبدکال جاهل همه جاست و همیشه است دیگر اینم ارس کردن ویلم تقفلنا و ترحمنا و نکونن نمیدن خاصی بعد جریان است آدم سلام الله علیه میرسیم به جریان است نو سلام الله علیه نو سلام الله علیه طبق بیان قرآن کریم نو قرنونیم نو سد و پنجاه سال مشکوله در عبد اگر یه وقتی انسان طبق جریان آدیر خواهد خسته بشه و بعد ده سال بیس سال سی سال بلاخر خسته بشه و اینم را حام کنه اما نو قرنونیم دعوت بکند و نتیجه بسیار کم بگیرد و ما آمن معه الا قلیل این معلومه شبهد مجاز نبود حرف بزند و اعتراض کند بعد از نو سد و پنجاه سال واهی رسی به نو که از این به بعد دیگه کسی به تو ایمان نمی آورد و اصنع الفلکه با ایون و ایون آورد و خاطب نیفل دین نرمو اینم مغربو بعد از نو قرنونیم خدا به اون این وحی را فرستاد که بحثت نباشد باکت نباشد اینا غرب می شود تشتی بسازد و در باره ظالمین هم هیچ شفاعت نکنه اونگاه از این به بعد نو سلام الله علیه اجازه گرفته هست که نفرین کند حالا که نفرین می کند با دعا همه هم می کند یه در رو دعا می کند یه در رو نفرین می کند در سوره هود ذات اقباسی علا دارد که به نو سلام الله علیه وحی فرستاد که دیگه لن یؤمنه من قومی که الا من قد خامد وست نعرفه لکه به وحی نورات خاطب نیفه لدین لرمو این لها مغربو حالا تا کشتی بساز ما می خواهیم این را غرب بکنیم تو همین فضای خوش نه بارانی هست نه آبی هست نه توفانی هست بعد از دریافت این مأموریت وجود مبارکه نو سلام الله علیه اجازی نفرین کردنی خداوندن به او فرمود به این که کشتی رو بساز وقت کشتی رو ساختی کسانی که مؤمنن اینا رو وارده کشتی بکن از حیوانات هم بیادی رو وارده کشتی بکن من کلن زوجه نفرین و اهلت رو هم وارده کشتی بکن اینا محفوظن الا من سبقه علیه الغوم مگر اونها که بناشد از بین بیارون که ناظره به همسره برد چون زن نو کافر بود و نو هم میدانیست و خود نو سلام الله علیه هم نفرین کرد هم دعا دعا کرد برای خودش پدر و مادر خودش مؤمنین اصر خودش مؤمنین و مؤمنات الى یوم الغیامه ولی المؤمنین و المؤمنات این دل مؤمنین و المؤمنات یعنی مؤمنین و مؤمنات تا روز غیامه خود نو دعا کرد رب لا تذن علیه ارزه من الکافرین داییارا اینه که انتظر هم جدل عباده که ولا یردو الا فاجر ان کفارا خب پس نو بعد از دریافت اون وحی الهی معزون شد که نفرین کن و نفرین کن و برای اون مسلم بود که زن اون جز اکافرین است و خدا هم قبلن برای اون مشخص بود چون با ایمان نیابود و خدا هم قبلن فرمود که اهلتون نجات پیدا میکنن الا من صدقه علیه القول بود بعدم فرمود ولاتو خاتب نیفه بلدین ولامو انه هم مغرقون اما در این اصنا از کفر فرزندش بیخبر بود وقتی اون حادثه پیش آمد به فرزندش گفت یا بناییر کب معنا به باغونها نباش ولاتکن من الکافرین چون هموز برای اون روشن نبود لطفا مود ولاتکن من الکافرین فمود باغونها نباش ممکنه غرق بشی ولاتکن من الکافرین پسرش هم گفت سعابی برن یعصمونی من المان با هم فرمود لا آسمال یوم من امر الله لا من بحیم ود حال بین هم الموج بکانه من المغرقین حال عظیم بد دارد سؤال میکند این سؤال سؤال استفهامیست که بطبقه با عدب است نه سؤال و باید درخواست باشد سؤال درخواست روی که بعد از غرق نمی کنن که این سؤال استفهامیست باید چیز بفهمد این که خوب است که این که برخلاف عدب نیست سؤال دو قسم است که تو بحثای لا تسالوان اشیای انتوب دارکم تساکم اونجا گذشت سؤال استفهامی که کرید علم است همیشه خوب است بسالو اهل زهر این کن تم لا تعلمون بل بیاناتو بزرگو سؤال و معنی خواهش و درخواست است که منهیست گفتن چیز خوبی نیست اما سؤال معنی طلب و علم که چیز بسیار خوبی نو سلام الله همه این مراقب الله لحظه و لحظه با عدب توحیدی تی کرد حالا اینجا برای اون مسئله شد که خدا وعده دار که اهلت رو حفظ میکنه از این طرف میبیند بچه او اهل اوست از اون طرف هم که خدا وعده او حق است او احکام الحاکمین است باید این سؤال برای اون توحید شد سؤال استفهامی نه سؤال درخواستی سؤال درخواستی رو که دیگه بعد از غرق نمی کنن که بس بنابراین اگر نوح دارد بفهمد اونگاه ذات اغداس اله فهمد به این که من گفتم اهلت نجات خیدامو کنن این اهلت نبود اینهو عملون غیر ساله اینم در جهه مؤمیین بود لذا وجود بارک نوح سلام الله علیه به پسرش نگفت لا تکن منال کافرین امود لا تکن نهال کافرین پسر با اونها نرا نه امود از اونها نباش خب اگر کسی بگوید پیام بران علم غیب دارن این سؤال حق است اما علم غیب از کجا باید یاد بگرن باید از خدا بگرن دیگه به تدریج خدا بشون علم غیب بیدن دیگه فهمد به این که این پسر کافر بود و به حسر ظاهر کفرش ظاهر نشد الان کفرش ظاهر شد به تو نمیدانیست از اینجا چند مطلب روشن میشه یکی این که کسی که نه سد و پنجاه سال سب می کند خب ده سالن بیشته پنجاه سالن بیشته معلوم شد تا کنون معمول نبود از این به بعد ایزن دید این حدث تفسیری اون که این حدث را محقق میکند آیات سوره هود است که خدا وحی فرستاده که بوهی الانوهین انهو لن یؤمنه من قوم که لا من قد آمن فلا تبتعس ما کانی اعملون وستنه الفلچ باینا وحینا و لا توخات ابن فلدین اندلمون انه هم مغرقون از راه وحی به وجود امبارک نو سلام مرلاوی فهمونده شد که از این به بعد یکی سی ایمان نمی آورد و بعد هم داتق دستلا فهموند که اینا نه تنها ایمان نمی آورد اینا مزاهم نسل بعدی هست مزاهم انسان های دیگر این افرادی که مؤمنن بالاخره نسل بعد اینها گرفتار همین افراد هست اینا که الان مؤمنن و ما آمن محوه الله قلیب هر زندان اینها به کام ازلال همونها میوفتن شما کاره بکنید که اینا که مؤمنن این گروه کم بچه های اینا مؤمن باشن برای این که اون گروه دیگر نه تنها زالن بلکه مزلن نه تنها کافرن بلکه دیگران را به کف دعوت بکنن خب وقتی این چنین شد نوح که ازم گرفت از خدا ارسکت که و بلا تذر الازم منال کافین در نیار خب اگر پسرش کافر بود به معلوم کفر بود پیش نوح سلام الله نوح هم که از خدا خواست که هیچ کافری را رو زمین نگذار مگه نگفت ربیل ها تذر الازم منال کافرینه در یارا معلوم میشه باید علم کفر پسر نداشت دیگر اگر گفته میشه باید انبیا علم غیب دارن معناش این نیست که انبیا مثل ذات اقدسه علمشون ازدیه عبدی سرمدیست علمشون از غیر خدا نیست ولی به تدریج از خداست که هر این پیغمبری که به خدا عرض میکند اهری از کفر را باقی نگذار انبیای درباره پسرش مسئلت میکنند اونم بعد از غرق پس معلوم میشه باید که این سؤال سؤال درخواست نیست سؤال استفامی سؤال درخواست خوب نیست سؤال استفامی بسیار خوبه خوادم خواد عالم بشد دیگر هر که هست در هر مرحلهی هست علم چیز خوبیه دیگر خودش گفت که ربلا تدل عظمین کافرین دیگر نشانش اینست که درباره زنش هیچ حرف نداد چون خوب این درباره زنش هیچ حرف نداد چون میدونست کافر است به خودشم نفرین که از خدا گفت خدا یا احدی از کفر را باقی نگذار خدا هم وعده داد گفت اهل بیت سالمن الا من سبقه علیه الگو این مجموعه سؤال آفرین است نه درخواست آفرین عدب دو چیز اقتضا میکنند این که از خدا هیچ نخواهد حکمون که تو فرمایی هیچ نخواست دوم اینه که عدب اقتضا میکند که انسان راز و رمز قرق یک ادرا ببهند علم پیدا کند علم که چیز خوبیست که لذا سؤال نو این نبود پسرم رو نجات بده یا اعتراض بکند محاضر الله که چرا به سرم غرق کردی اعتراض نکرد برای این که گفت این وعدک الحق و انتحت من حاکمی با این دو جمله معلوم شد اعتراضی ندارد درخواستم نیست چون درخواست بعد از غرق که معقول نیست حالا بچه غرق شد این فقط بخواد به فهمدن که چیز خوبیست پس این سه نکته روشن است که این سؤال درخواست نیست سؤال اتهابالودم نیست برای این که گفت این وعدک الحق و انتحقم الحاکمی سؤال طلب علم است که چیز بسیار خوبیست ذات حق بسیار علم فرمود به این که اینی اعزو که انتکون من الجاهلی من موئزه می کنم که تو جزئی جاهلین باشی این من موئزه می کنم دفع است نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ نرخ یاد ندادی منم علم ندارم هرگز سؤال نمی کنم سؤال منی درخواست تا حال که نخواستم از این وعدم نمی خواهم اینی اعوذ بکر ان اسالکم آلی سنبهی علم نه اعوذ بکر من ما سالتو تا حال نخواستم الان نمی خواهم من مجاز نبودم چیزی که نمی دانم بخواهم تا الان که نخواستم در این نه سد و پنجه سال از این وعدم نمی خواهم من حق ندارم چیزی که نمی دانم بخواهم و علم منم از ناهی تعلیم توست هرچه عالم کردی من علم پیدام بکنم به مسلحت اجازه در یافت میکنم بعد میخواهم سؤال این نیست که اینی اعوذ بکر من سؤالی کاری کردم و دارم غوض خواهی میکنم نه من پناه میبرم از این که بدون اجازه حرف بزنم تا حال اینجور نبودم از این وعدم نیستم این کمال عدبه ذات اغبس اله هم نفر بود به این که دیگر باره این کار نکنی اینجور نگفت که یه اده اون طوری که در سوره باره که نور دارد بدرفتاری شردن خدا فبود بعدن این کار نکنی خب قبلن اون کار کردن خدا در سوره نور به اونها در جریان افک به بعد است میفرماد که من موقعی میکنم که بعدن این کار نکنی معلوم شد یه وقت این کار رو کردن رو اشتباه روی جهالت خدا فبود از این به بعدن کار نکنی و این درباره نور سراموله علیه نمیفرماد اینی اعزو که انتعوده لمفلهی دوباره این کار نکن من موعظه بی کنم که جاهلان سؤال نکنی و عرض کرد من به تو پناه میبرم که جاهلان سؤال بکنم یعنی تو نکردی و نکن عرض کرد من نکردم و نمی کنم همون سؤال همین جواب پس نو چیزی نخواست که نباید میخواست عرض کرد تا کنون از عدب خارج نشدم از این به بعدم خارج نمیشدم ذات اخدس علام فبود من موعظه می کنم که از عدب خارج بشویم این دفع است نرفت و کمال عدب محبوظ میموند یه سؤال کرد جواب داد دیگر اون جاره که اعتراض نکرد گفت این نهو عمل اون غیر سؤاله تموم شد اون سؤال استفهامی نم جواب استفهامی اما یه اصل کلی بی فرماد من موعظه می کنم مبادا جاهلانه اقدام بکنیم عرض کرد من به تو پناه برم تا کنون نکردم از این بعدم چهش گفت اینی ععزو که انتکونه و انتصهیر میدن جاهلی عرض کرد اینی عروب کن من پناه میبرم از این تو این فیل مزارعه است دیگر تا کنون که نکردم از این بعدم نمی کنه میشه سراسر عدب اونی که خواست استفهام بود و این متابقه با عدب است اونی که مخالف عدب است خواستن سؤال معنای شفاعت است که شفاعت بعد از غرق معنا ندارد سؤال معنای اعتراض است اعتراض نمود برای این که با دو جمعه معدبانه این سؤال همراه است و این بعد که الحق بند تحکم الحاکمی این میشه عدب ایران الحمدلله رو باریم