جلال جهانا و فرین رسید هست از ملال گرچه بری ذات زل جلال انان سخن رو باز پس می کشه که نکند نسبت به ذات اقدس ربوبی جسارتی باشد این معنا چرا که خداوند منزه هست از این که قم و اندوه در آستانش راه داشته باشه یکی از چیزایی هم که خصوصیتی هم که در شعر متشم وجود داره به اعتقاد من انتخاب دوازده بنده این یک نگاه شیعیست یک تقسیم بندی شیعیه که در ذهن او هست اگر اون چی که خداوند از فیصاحت و بلاغت در قرآن گذاشته درک کنه و متوجه این معنا بشه که معنا و لفظ باید متوازن جلو برن این رو درک کنه کارش مثل ترکیب محترشم کار جاودانی میشه محمد علی مجاهدی شاعر هر بیت پر رایت از بیت بند اون وقت ببینید این هنرمندیه و این بصیرت مختشم در عالم مجردات در عالم لاهوت در اونجا این حالات انفعالی که در ما هست در اونجا نیست در مجردات در فلشتگان در اقول مجرده در لفظ در بارگاه قدس که جای ملال نیست میگه میدونم که اونجا جای این حرفان نیست با این همه سرهای قدسیان همه برزان میخنه چقدر انسان لذت میبره یعنی خطر رو میدونه که داره چی میگه اول میگه گرچه این طوره ولی برخون اینه عظمت احسنین این رو ایجاب میکنه غلام رزا سازکار شاعر و مدده اهل بیت اومده نسبت ملال به ساحت مقدس پروردگار داده یعنی از خب میکفره ولی مختشم از دریا رد شده و پاشتر نشده هست از ملال گرچه بری ذات زلجلال او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال یا در بارگاه قدس که جای ملال نیست در بهشت یه جای ملال نیست اونجایی که جای ملال نیست ملال راه نداره سرهای قدسیان همه برزانوی قم است جن و ملک برای آدمیان نوهه میکنن گویان از آی اشرف اولا داده مست خرشید آسمان و زمین نور مشرقین پرورده کنار رسول خدا خرشید آسمان و زمین نور مشرقین پرورده کنار رسول خدا حسین وارده بند برگ شه پرورده کنار رسول خدا حسین که کشتیشه که از خرده توفان کربلا در خاک و خون تپیده به میدان کربلا که این بیتم عجیبه و واقعا اونهایی که اهل علم حیعت هستن میدونن زان تشنگان هنوز به ایوک میرسن کتابی داره استاد جلالدین و هماهی در رابطه با ستاره ایوک حالا در ساقه وز بهتر بود میگفتیم زان تشنگان هنوز به خرشید میرسن زان تشنگان هنوز به ناهید میرسن چه رمزیست که مرحوم محتشم میگوید زان تشنگان هنوز به ایوک میرسد فریاد الاتش زبیابان کربلا محتشم موفق شده تصویرهای تازه ای از آشورا به ما ارائه بکنه که اگرچه تخیل شاعر در اون دخیله اما این تخیل مانع تجمیع اون خیال با داشته های مذهبی ما نمیشه یعنی ما اون رو میپذیریم بودن دی و دد همه سیراب و میمکی خاتمز قهد آب سلیمان کربلا از آب هم مزاویق کردن کوفیان خوش داشتن بودن دی و دد همه سیراب و میمکی خاتمز قهد آب سلیمان کربلا حرمت مهمان کربلا این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنشفزون حسین توست دو تا مزمون از اینجا گرفته ماهی روز بدنش پولک پولکه زخمهای بدن امام حسین رو مختشم اینجا هم تشبیر کرده به پولکهای بدن ماهی که اینقدر بغل هم بغل همه چنون که از حضرت سجاد روایت شده که به اندازه این نگین انگوشتر به بدن پدرم جای سالم نزداشتن میخواد بگه مثل پولکهای که رو بدن ماهیه هیچ کجای بدن ماهی اینجا سووق زخمها رو شدت زخمها و کسرت زخمها رو تشبیر به ستاره کرده یعنی هم در یک بیر تشبیر به ماهی کرده و هم در همون بیر تشبیر به ستاره کرده این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تن شفزون حسین توست یا روزی که شد به نیزه کی آورده همچی تشبیر روزی که شد به نیزه سر آن بزرگ و خرشید سر برهنه در آمدز کوسان مرسیهی که برای حضرت سیگد و شهدو میگه از معتشمت مرسیه سورای مکتب شیعه زهره 500 سال از آن زمان میگذرد و مختشم همچنان با این ترکیبن بر سر زبان هاست من میتونم به شما بگم که به نوعی این حالا به اصطلاح امروز ما که ما میگیم نماهنگ به یک کلیپ واقعا به شما ارائه میکنید به قدر این تصویری و زیباست حتی سحنه آرایی میکنید در جهه هایی برای شما همچنان بر این تشبیر از این فیلم نامه در بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر با این چه نوعه با چه عذاب و چه مادم هست با این که تو muzic با این که نوعه با چه عذاب و چه مادم هست با این که تو muzic با این که نوعه با چه عذاب و چه مادم هست موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دارید نظر می دید ساعت بیست و چهل دقیقه است و زمان پخش حکایت آزادگی حکایت هایی از اصرایی که سرفرازان کشور هستند یار تنزک رو یاد خدا بود حکایت آزادگی حکایت آزادگی بسم الله الرحمن الرحیم شکر میکنم شنواندگان عزیز سلام شبتون به خیر و نکی دوستان گفتن و شنیدن از آزادی و آزادگی و آزادمردی همیشه برای ما دلنشین و شیرین بوده حالا امشب باز هم در مجموعه حکایت آزادگی میشینیم پای صحبتهای یکی دیگه از آزادگان ازدتمنده کشورمون مهمان این برنامه ما جناب آقای مرتزا داودی آزاده سرفرازی هستن که در اولین روز خرداد 1365 به اصارت حزب برنس اراق در اومدن و در چهارومین روز از شهری بر ماه سال 1369 سرفرازانه به آقوش وطن بازگشتن در این برنامه با ایشون همراه خواهیم بود تا خاطرات ایشون رو از زبان خودشون بشنویم من در تاریخ 1365 توسط دشمان برسی به اصارت درم آدم که نحAUL اصارت هم به این صورت بود که در حوض یازه روز ما در محاسره دشمن بودیم و در روز اصارت نکتراشه جست نیستیم مريم بازینه میتونه 미ًieving در پاتک سه بوم ارا که ما تونستیم در حوده یه سربام و یه صدفان یک و چه چار تا از سرباداشونو به اصالت خودم در بریم و به اقب منتقل کنیم اون عملیت هم تو ادامه داشت تا این که یه روز صبح بود که چون ارتفاعات چب و راست ما کاملا سقوط کرده بود و ما کاملا به طور محاصره شدیدون رو تپه شاهده بعد دشمن به صورت دور ما را محاصره کرد وقتی محاصره کرد تونست که نفوز بکنه و فشارش بیشتر کنه ولی خب در این چند مدت که ما داشتیم همش مقامت میکردیم و بساطه خیلی از بردار ما زخمی شدن یا شهید شدن یه گار خیلی خوب خودشون اونجا نشون داده بودن تا اینکه پاتک تقریبا یازده هم بود که یه تمام بچه ها کاملا خسته و گفته شده بودن اینها یکی از بچه ها می اطلاع داد که از صدا و سیما آمدن برای فیلمرداری از منطقه و خب چون پاتک دشمن رو بساطه دفت کرده بودیم و اون بچه ها خیلی از اون نفرات عراقی رو همنا را از بین برده بودن از صدا و سیما آمدن وقتی که آمدن ما دیدیم که بچه ها حتی یه روحیه دیگه اون موقع گرفتن نسبت به این مسئله و باید که خسته و گفته شده بودن اون باعث شد که ما توی یک آنگه بچه ها روحیه دیگه به وجود اومد و بچه ها دوباره توی پاتک دوازه سی زهان خوب خودشون بشون دادن و خیلی از دشمن طلاقات گرفتن و اون موقع نتونستن کاری بکن بلاخره تا درست صبح روز تاریخ یک سه شست و پنج بود که اون محاصره کاملا نفوذ کردن و اومدن داخل اون داخل که من اون موقع مسئله فرمزگور همیه داشتم خودم از ناهی پاتی خوردم و چون توپای زمانی هم میزدن از ناهی کتف هم مجروح شدن ايسالاسی برای پاک پساختن و اسرران که نشدن دردی کنارا 4 پسهای دان پنج دورänd Vater اوند که از تایم قدرت دشمuyor من ببین کینال پاک را براترن مرورداد قضایی توان وترین آقاوان بیافر fa6 جنر surrounds title آقای داودی و با ایشون به گذشته ها سفر میکنیم یک قوم خرداد سال شست و یک فرار سیده و عملیات شروع شده و شما هم از ناهیه پا و کتف مجروح شدین حالا به اتفاق عزیزان شنونده ما میخواییم بیدونیم که بعدن چه اتفاقاتی براتون روخ داد بعدن دیگه من افتدم روی زمین و چون خون زیادی ازم میرفته اینه تا ساعت هفتونیم همتون دیگه به سلام جنگ تمه تن شده بود تا ساعت هفتونیم این خون ازم میرفته و دیگه منطقه کاملا از دست ما دیگه داشت خارج میشد خارج میشد چرا این که دیگه من متوجه نشدم بعدن که یک کمی حالم سر جا شما دایینا دیدم که بله کاملا اونا دیگه نفوس کردن و تمام بچه هایی که بودن یه اصلی گرفتن یا شهید کردن که بعد موقع هم که من زخمی بودم توسط یکی از خود همون بردارا کمک کرده بود منو بلند کرده بود و به چیز برده بود همون طرف تیپ سپاه پنجمه احراق اونجا ما رو بردن مرد که ما رو بردن اونجا اولا توی سهرهایی بود ما رو نشوندن و بعد از اون ما رو بردن توی همون سوا که به قول مرد استقبالات احراق بردن اونجا توی سالونی بود در حوض 18 متر بود در حوض 10 متر طول داشته 8 متر عرض و در حوضه 300-400 نفر ما رو بردن توی این اتاق بردن توی این اتاق که ما دیدیم که اصلا نمیتونستن نفس بکشن چون همون گرم بود اون موقع حالا همون توی موقعیت خواهاش خیلی گرم بود این بود که واقعا برای نفس کشیدن برای مثلا یه لبان آب خوردن مولدهایی که میخواستن آب بخورن با همون سطح پلاسیکین آبو میبوردن تو مدت دو روز هم اونجا بودیم که بردن ما رو بردن توی اردوگاه و کلیلن دسیپریم خود عرار در روایت با نگهتاری اصرها به این صورت بود که اولی باره که یه اثیری وارد اردوگاه میشد تا وارد اردوگاه میشد یعنی اردوگاه جدیدی تشکیل میدادن ضربشتن عجیبی داشتن یعنی با یه کابلای خیلی بلند داشتن به طور خیلی وحشیانه چون می کردن اول می زدن یعنی میخواستن بخون معروف هم بخون میخوا بکون که کاملا زرچش بگن همچنان همنشین شما دوستان عزیز شنبانه همچنان همنشین شما دوستان عزیز شنبانه همنشین شما دوستان عزیز شنبانه مهمان امشب برنامه ما جناب آقای داوودی هستند مهمان امشب برنامه ما جناب آقای داوودی هستند امشب برنامه ما جناب آقای داوودی هستند و ادامی حاطرات ایشون رو از روزهای آزادگی و ازطارتشون؟ و ادامی حاطرات ایشون رو از روزهای آزادگی و ازطارتشون؟ و ادامی حاطرات ایشون رو از روزهای آزادگی و ازطارتشون؟ به اسم سمون بود و به قول بچه ها که به قالب کفش معروف بود با اینا می دادن که هر نفر یک روزی دو چه از همین سمونا جیره داشت و قضاش هم به اون صورت بود و تو اردوگاه بچه ها به خاطر اینکه روحی خودشونه حفظ بکنند اینکه پناه می بود به درس خونند اینکه متعلاد اینکه زمانهای خارجی و بچه های دیگه کارهای مثلا فنهنگی انجام می دادن کارهایشون هم به این صورت بود که زمان که یکی از ایام بود مثلا دهه فطر مثلا روز ایام دهه فطر هر روزش رو یکی از گروه های از بچه ها شروع می کنند به برنامه اجرا کردن یکی مثلا گروه سرود بود یکی گروه تاعت بود و تو همین اردوگاه چه هم می کردن این کارهایشون انجام می دادن من قصدان یادمه که درست روز که دوی بهمن بود که بچه ها برنامه رو رکته بودن چون اون قطعه که ما داخلش بودیم به عنوان قطعه بود که وسیجی بود سپاه بود سرباز بود افسر بود همین ها مخروض بودن به خاطر اینکه ما یک وحدت کلی ما بین همه داشته باشن اومدیم گفتیم که می خواهم یک صوبگاه ارتش جمهوری اسلامی رو در یک از این آساشباهی که داشتیم اجرا کنیم این بود که اومدیم برنامه ریزی کردیم و اونجا به دست آوردن وسائل هم مشکل بود یعنی برای درست کردن مثلا یک دره پرچم خیلی مشکل مثلا پارچه نبود باید با اناغانی مختلف خصوصا با اون ذریفکاری و ریزیکاری که بچه ها میدونستن الاخره ها یک پرچم درست کردن و باید چون آوردن میوردن بالا و باید یک گروه بود که سول جمهور اسلامی رو میخوند و بعد یک حالت به قول معروف یک نمایی از مصابقه های جمهور اسلامی رو اون روز 22 به همه اند ادراک کردن موسیقی موسیقی و اما در این بخش از برنامه حکایت آزادگی باز هم کتابی در حوضه دفاع مقدس به شما معرفی میکنیم به نام نوردین پسر ایران خاطراتی رو که نوردین در این کتاب خوندنی بیان کرده به نوعی روایاتی از عملیات های بدر، ولفجر هشت و کربلای چهاره از ویژگی های این کتاب پرهیز از هر نوع مقدس نمایی و بیان خاطره برای کسب شهرت و امتیازه در حقیقت این کتاب به شرح دقیق برخی از حوادث جبهه ها به صورتی واقعی و نااقراقامیز و بزک شده میپردازه. واقع نمایی و بیان صادقانه و مواجهه بسیار واقعی با زندگی اشارات معرفتی اثرگزار، نمایش وضعیت جامعه و نشوندادن برخی افراد یا گروه هاییست که در زمانی که بسیاری از مردم قیور این سرزمین مشغول دفاع از دین و کشور و امامشون بودن اونها با بی اعتنایی یا سهلنگاری و کارشکنی برخلاف جهت مردم حرکت و عمل می کردن. البته بعضی از خاطرات ذکر شده در این کتاب توام با چاشنی تنزه. این اثر نشوندهنده ی عظمت روحی خانوادگی شهدا تاثیر توسل به ام یطهار علیه مسلم خصوصا امام رزا علیه السلامه. بیشناد می کنیم این کتاب عرضشمند رو متعلیه کنید و بعد از متعلیه اون رو به دیگران هم حدیه بدین خب جنوب آقایی داودی میخواییم تا باز هم از روزها و شبهای اصارتتون برامون بگید. سراپا گوشیم به اتفاق عزیزان شنونده برای شنیدن ادامه حرفهای شما بله خلاصه اون روز بیستای بهمن و ما اون روز تقریبا مراسمش انجام دادیم آخراش بود که یه سرباز عراقی از اون پایین میخواست و میاد بالا که یکی از اون بچه که پایین مسئول این بود که سرناره گرم بکنه دیده اون که نه این داره میاد بالا خودش از اون طرف تقرار میشه بگیم بالا. انداخت پایینو خود بیشترون پای سوز عراق رو که حتی میگم که پای اون بنده خودم شکرد ولی خب به هر جوری بود سر اون رو گرم کرد که موادها به بیاد بالا و مسئله پیدا بشه و بشروع کنن بچه ها رو عذیب کردن و و از این سر خود از سر بهش روی میگذشت و مثلا محتضر بودن مثلا یک احیام یک چیزی بشه و خودشون اونجا مراسب رو برگذار بکنن که اون مسئله که ما بین خودمون بود همه به قول مرحب محفوظ باشه در رمادی ده بودیم که بعد از دو سال ما رو بردن به کمپ پنج سلاه الدین که کمپ پنج سلاه الدین هم تمامشون اونجا افضل بودن و اونجا بودیم اونجا بودیم و بعد مسئله که بود بچه ها سعی میکردن هر صحبتی رو که در از طرف خود عراقی ها به وجود این مرژی ها صحبتی میکردن سعی میکردن که جلوش بیستن حالا تا اونجایی که میتونستن چون به قول بچه ها به مصورت قدرتی که نداشتیم هم ولی خب تا اونجایی که میتونستیم نسبت به خیلی از مسئله خیلی به افضای اونها ما استادگی میکردیم ولی خب خب از اون مخته زمانی رو در نظر بگیرم چرا؟ چون ما تو اون مخته زمانی به مصورت مثلا پشت و پنه هایی نداشتیم یا چیزی نبود که مثلا کاملا بتونه ما رو به حمایت خودش بگیره به خاطر همین بچه ها وای میشدن حتی یه مرتبه دوربین فیلم برداری مدد بود خود اردوگاه که میخواست فیلم برداری کنه از برنامه مثلا رفاهی یا در حتی با مسابق و خیلی برنامه دیگه که بسیار زدن تمام دوربین و همین ها رو چکستن و به خونه هم رفتن بیرون که بعدشم متاغباً چرا هشت سایت تمام جیره رو ما قعد کردن و نذاشتن به قول معروف غذا مذرع بدن و فلانی همه که بعد چرا هشت سایت یا شرح دوره مدبو شدن که به قول معروف چون زنده بودن ما عرضشتش واسه بودن نه مورده بودن و بخاطر همین دوره شروع کردن به بسیار پار برگشت رو روال اولیه خودش آقای داودی دوران اصارت و غربت و دلتنگی دوران سختیه و همه شنونده های حکایت و آزادگی این موضوع رو میدونن و از اینجا میخواییم در بخش پایانی حرفاتون از زمان اعلام خبر جانسوز رهلت امام خمینی رحمت الله علیه برامون بگید که در اون روزهای سخت چه چیزی آرومتون میکرد و دلهای داغدارتون رو التیام میداد زمان که رهلت امام بود هم موقع که رادیو تلویزیون اعلام کرده بودن ما نمیدونیم گره که ساعت هفته و نیمه شب بود که رادیو تلویزیون عراق اعلام کرد که سلمان رهلت کردن و برنامه ش به این صورت که تا انواع کردن باشد همین ناراض شدن و بعد این حالت خیلی ناجور به وجود اومد این بود که تمام بچه ها اون حالت ناراضی که داشتن یکی از سروزه عراقی هم ماد پشت در شروع کرد به خوشحالی کردن و برنامه هایی که یکی از بچه ها رفت چلو باش درگی شد و از سرده تمام بچه ها تو اردوگاه کاملا درگی بودن بعد از هم که خب فرمود اردوگاه مدت و گفت چیه گفتن رو ما میخواییم به نخواهیم اون که ما نمیتونیم جلو احساسات ما رو بگیریم و امام رهبر ما بوده و شما باید این حق رو ما بدین که ما برای اشیان ما ازاداری بکنیم و فرمود اردوگاه دید که نمیتونه مقابله بکنه با یه همچین احساسات و برنامه اینکه بچه ها واقعا تو وجود بچه ها داشت میدین گفت اشکالی نداریم فقط میتونید شما قرآن بخونید گفتیم باشیم مسئله این نداریم که بعد همین قرآن خوننن و اینها رو بر جاوشش به صدای بلند داریم برانوارد خلاصه تنظیم که در قدرت بوده اینا بچه ها مسئله اولش شد نشوندن اون احساس قلبی بچه ها بود نسبت به امام در مقابل اون دشمن یکی همین که خب واقعا بچه ها ناراحت بودن اون زمان بالاخره با هر سختی و هر چیزی بود بالاخره اون مسئله گذشت و تا اینکه مسئله آزادی به وجود ایمد و که دیگه بعدا تاریخ چهار شیش شست و نو سلام آزاد شدیم و برگشتون که شهرم