موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرگشتگان کویت پروای سرمویت سرگشتگان کویت پروای سرمویت آشفتگان مویت از خود خبر ندارد آشفتگان مویت از خود خبر ندارد پار سایان بردرگهت بردرگهت みзbst روسیس هیل casualties خود رفتگان شکر رفتگان موسیقی قيامas حجت الاسلام وحیدی موسیقی اعمال بسم‌اللّه الرحمن الرحیم الحمدللله رب العالمین وصلا اللّه علی محمد و آله طاهرین سلامAF ورحمته اللّه دوستان عزیز همراه در بعد برنامه پارسایان و جایگاه قدس خدای متعال باز روایتی از مولامون امام باقر علیه السلام نقش شده که حضرت فرمودن من دعالله بنا افلحه و من دعاه به غیرنا هلکه و ستهلکه اگر کسی خدا رو به وسیله ما بخاند و ما رو واسط قرار بده رستگار میشه موفق میشه به نتیجه میرسه کسی که از غیر ما اهل بیت وسیلهی بخواد قرار بده ناامید میشه حلاک میشه باید در خانه اهل بیت اسمت و تهارت بریم و از اونها بخواهیم که راه گشا بشن دست ما رو بگیرن در درگاه الهی روایت دیگری از مولامون امام باقر علیه السلام نقل بکنم حضرت فرمودن اهل بیت پیانبر صلی اللہ علیه و سلم همان ریسمان الهی هستند که خداوند عمر کرده که به آن چنگ بزنید وعتسمو به حبل الله و لا تفرقو اهل بیت اسمت و تهارت چنگ بزنیم پناه ببریم پس خدا فرموده همگی به حبل خدا پناه ببرید و تفرق پیدا نکنید پراکنده نشید خدا هممون رو توفیق بده جز دوستان واقعی آل الله و متوسلین به هزارات معصومین علیه سلامت الله باشیم انشاءالله نسیم اونس نی آید دل باید به دوست برده دل زنگار قفلت را باید ستون نسیم اونس ایکی از شاگردان مرحوم آیت الله سید محمد حادی میرانی مرحوم آجاهای باغری که جز خطبای معروف و سخرانان معروف بودن نرمی کنن من یه وقتی خدمت میرانیم وقتی آیت الله میرانی رسیدم استادم به من فرمود فلانی منبر که میری چهل نفر از این جوانهایی که پای منبرت هستن رو بیار کارشون دارن من هم عرض کردم چشم البته خیلی تعجب کردم حالا من برم چهل نفر رو بیارم آقا چه کارشون داره اطاعت کردم چهل تا از جوانهای مخلص باسفایی که حالا تو جلسات احلبه ایتم شرکت میکردن بهشون گفتم بیایید بریم مرحوم آیت الله سید محمد حادی میرانی با شما کار داره رفتیم و وقتی که اونجا رسیدیم مرحوم آیت الله میرانی فرمودن همتون بیرون اتاق بمونید یک نفر یک نفر بیایید داخل شونگه تعجب من بیشتر شد یعنی چه؟ اصلا نمی فهمیدیم آقا چه کار دارن چه کاری میخوان انجام بدن این جوانها یک نفر یک نفر وارد میشدن فقط هر جوانی که وارد میشد بعد از یه چند دقیقهی با چشم گریان از اتاق بیرون میامد و اصلا حرف نمیزد همینجور عشق میرید حالش منقلب شده بود من خیلی بیتاب شدم که چه خبره به من فرموده چه نفر رو بیار بیرون نگه داشته ما رو بعد یکی یکی این جوانها میرن تو یکی دو دقیقه دو سه دقیقه تو جلسه میمونن و عشق ریزان بدون این که با کسی حرف بزنن میان بیرون گریه میکنن تحجب کردم بیس نفر از اینها رفتن داخل من دیگه تاقد نیبردم گفتم برم ببینم چه خبره وارد اتاق شدم بدون اجازه وارد شدم ببینم چه خبره وقتی وارد اتاق شدم دیدم مرحوم آیتولا سید محمد حادی میلانی رحمت و رزوان خدا بر ایشون نشستند یک کفن هم کنارشون گذاشتن که کفن خودشونه هر جوانی که وارد میشد بعد از سلام و احوال پرسی بهش میگفتن آقا جون تو امام حسین رو دوست داری؟ او جوان جواب میداد بله آقا جان بعد میفرمودن انشاءالله که همین طور باشه شروع میکرد پیره مرد روزه ابا عبدالله الهسین علیه السلام رو میخوند این جوان کنار آیتولا میلانی نشسته بود همین که عشقش جاری میشد بلا فاصله آیتولا میلانی کفن خودشون رو بر میداشتن سریع این کفن رو به عشقهای اون جوان میمالیدن بعد اینجور میگفتن خدایا شاهد باش کفنم را به عشقی که برای امام حسین ریخت شده متبرد کردن با دیدن این سحنه اون جوانها بیشتر منقلب میشدن گریه میکردن عشق میریختن آیتولا میلانی میفرمودن آقا جان مزاهمت نمیشم شما بفرمایید برید به نفر بعدی بگید بیاد نفر بعدی میامد کنار مرحوم آیتولا میلانی مینشست این آله بزرگوار دو مرتبه ازش میپرسید آقا جان امام حسین دوست داری؟ او میگفت بله همین که میگفت بله میگفت انشاءالله که همین طور است بعد شروع میکرد به روز خوندن او گریه میکرد کفنش رو با گریه اون جوان متبرد میکرد باز با عشق دیده میگفت خدایا تو شاهد باش کفنم رو به عشقی که بر امام حسین ریخت شده متبرد کردم حاجه آقای باغری بعد از دیدن این سحنه به استادشون مرحوم آیتولا میلانی میگه ارز کردم آقا جان شما مرجع تقلید هستید اجازه اشتهاد خیلی از مراجعه رو شما دادید دین مردم دست شماست شما که دیگه به این مسائل احتیاج ندارید مرحوم آیتولا میلانی رحمت الله علی فرموده بودن اگر چیزی به دردم بخورد همین توسط به امام حسینه همین توسط به امام حسینه خدا رحمت کنه مرحوم آیتولا احمد مشتهدی تهرانی حاجه های مشتهدی معروف ایشون فرموده بودن که من هر چه دارم از همین روزه ها دارم فرموده بودن علت موفقیت من همین مجارس توسط و روزخانی و سینزنی در کنار درس های طلبگیست و توسط به امام حسین آمدم بالا فرموده بود وقتی که طلبه بودم پنشنبه ها تو منزل من جلسه روزه برقرار میکردم وقتی هم قوم رفتیم مجلس روزمون در قوم برپا بود آیتولا مشتهدی رحمت الله علی فرموده بود وقتی هم نزد استادمون حادشخ علی اکبر برهان در مسجد لرزاده تهران رفتیم ایشون هفته یک شب سینزنی میکردند و میگفتند من هرچه دارم از روزه و سینزنی برا اهل بیت گرفتم این عشق و ارادت به اهل بیت اسمت و تهارت خدا به هممون توفیق بده اهل توسط به ابا عبدالله الحسین علیه السلام باشیم انشاءالله موسیقی رادیو معارف تنظیم نفذ زنگی موجه موسیقی موسیقی رادیو معارف موسیقی رادیو معارف موسیقی موسیقی رادیو معارف موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ایمان با اقبت ابن سمآن راهی رو انتخاب کنن که نبه کوفه برسه نبه مدینه و حالا ادامه ی روایت کتاب بگذار اصفت بتازد در قسمت پنجم موسیقی موسیقی کجاوه ها یکی یکی بر شطرها بسته می شد همه همه ی بچه های ترسیده و زنهای دلواپس گاهی مثل بادی سرکش فاصله بین خیمه ها رو پر می کرد هر مقابل امام نشسته بود در حضور حضرت خودشو مثل تومه هار مچاله شده می دید احساسی گنگ و مپم اما روشن اونو از نامحرمان لشگر دور کرده بود و هر اومده بود تا پنهانی با امام صحبت کنه کمی که گذشت صدای گریه شیرخارهی از خیمه کناری سکوت بین امام و هر رو شکست آیا سخن ناگفتهی بین ما باقی مانده است ابن ریاهی؟ پرو با صدای لرزان گفت یبنه رسول الله واقعیت همانیست که به عرضتان رساندم معمولیت من به ید گرفتن از شما برای خلیفه یزید ابن معاویه و بردنتان نزده اندرسته امیر عبید الله ابن زیاد است همانطور که میدانید پسر امویتان مسلم به جرم شورش در کوفه کشته شده است با شنیدن این حرف امام زیر لب آیه استرجاع رو خوندن هور میخواست رازگیر خوردکی دلشو با نگاه آخر مسلم برای امام تعریف و صفر دلشو مقابل حضرت پهنو آجزانه به همه چی اعتراف کنه میخواست قصه هیرانیشو فقط به خود امام بگه اما کلمات اونو در ادای جملات همراهی نمی کردن کمی که گذشت هور سکوت و شکست و گفت یا عبید الله من نمیتوانم حقیقت رو از شما پنهان کنم حقیقت این است که لشکر من و حتی لشکریانی که در غادسی اردو زدن در برابر سپایانی که یزید برای جنگ با شما معیه کرده ناچیزند اگر شما بیاد نکنید میتردید در برابر لشکر یزید تا به مقاومت نخواهید داشت امام زیر لب فرمودن لا حول ولا قوت الا بالله العلی العزیم یبنه رسول الله به روح پدرم سوگهن میخورم که آقابت حقیقت شما مرگ است مرگی خونبار که کمترین حد آن جدا شدن سرها از بدن هاست اگر مسلم فرصت میکرد قاسدی میفرستاد و خبر میداد که مردم از بیعت خود دست کشیدند هور مکسی کرد و ادامه داد من از دارال اماره کوفه می آیم چیزهایی میدانم و این مرابران داشته است که نه از سر معمولیت بلکه از روی خیرخواهی به شما خوشدار بدهم من سلاح کارتان را میخواهم و چارهی نمیدونم جز این که از شما بخواهم دیگر قدمی به سوگه کوفه بر ندارید مردم کوفه با پسر زیاد بیعت کردند کوفه و سراسر ایراخ تسلیم امر یزید است به زنان و کوفه کودکانتان رحم کنید جانانها را بردارید و از محلک دو شوید حضرت بعد از شنیدن حرفایی هر فرمودن باشد حال که مردم کوفه از دعوت خود برگشتند من نیست همونطور که در مقابل لشکریانت گفتم به شهر خود باز میگردم با شنیدن حرف امام هرتو فکر رفت راه مدینه بر خسین بسته تر از راه کوفه است با این که من با سیاست کاری ندارم این را به خوبی از عزم یزید برای مقابل با حسین فهمیدم ابن زیاد همه چیز را برایم تعریف کرده وقتی در خلوت دارو الاماره میخواست عظمت حکمی را که به من داده بود یاد آور شد گفت ما با حسین از در سلو وارد شده بودیم مروان ابن حکم روز بعد از مرگ معافیه از حسین بیعت خواست و به او گفت که سلاح دین و دنیایتو در بیعت با یزید است اما حسین در مقابل این درخواست گفت زمانی که مردم به حاکمی چون یزید گرفتار شدن باید فاتحه اسلام را خوند هر با این فکر به یاد لبهای خشک مسلم افتاد رو به امام گفت یا ابا عبدالله بازگشت شما به مدینه همانند برگشتن پرند در قفص است راه ثومی برگذینید راهی که نبه مکه منتعی شود نبه مدینه امام ساکت بودند هر ادامه داد من نامه به امیر عبیدالله ابن زیاد می نویسم و از او کسب تکلیف می کنم این آخرین فرصتیست که داریم امید دارم تصمیمی بگیرد و مرا از جنگ با شما معاف کند امام به نقطه در بیابان خیره شدن و فرمودن باشد به کوفه نمی رویم اما در بیابان راهم را ادامه می دهم امام ساکت بودند سمت پدر شفت و نفسنان گفت پدر ابو حاتم بی ازن شما رفت یقین دارم که به سوی کوفه می تازد تا از شما نزد امیر را به دلاله ابن زیاد سعایت بکند عبدالله هم که به تاخت سوار خیره مونده بود گفت امیر هیچ کدام ما به گرد عصف تازی ابو حاتم نمی رسیم گفته بودم با حسین نماز نخان و به او اجازه ی حرکت نده همین یک جاسوس برای عزل شما و شکستان حرمت بنی تمیم کافی است بکر دنبال کلام عبدالله رو گرفت و گفت پدر اجازه بدهید من برم من زودتر از ابو حاتم به دارال اماره خواهم رسید بگذاری برم و برای امیر و بیدالله ابن زیاد توضیح دهم که نیت شما چه بودست یقین دارم که ابو حاتم یاوه می وافد و شما را به نرمخوی با حسین متهم می کند هم همیه لشکر بلند بود هر صداهای درهم تنیده که گاهی با شیهه اصب و زنگوله یه شطوری قاطی می شد چیزی نمی شنید هر لشکریانشو به موازات سپاه امام پیش می برد امام و هر هر دو ساکت بودن و جلدار سپاهشون در بیابون پیش می رفتند هر تو فکر بود ابیدالله ابن زیاد به خوبی با خوی من آشناست او و همه ی جنگاوران گوفه می دانند که برای من مدارا برشمشد بشن شغالن رvem پیش دورت میرفت کنید با قیادت ن lanç إطложف generated beybal غمARK عبیدالله در ش sait برای اولمء الثد ties و بر !!! نظرت است .. همalten نحت با صدای آمده Stern مجبوری از سفر خیلی برگرام برای وگ، من هنا cubic اولی به دتاستانه جان پیرگز همسبیم Bitcoin اید که بیاست من رورب...! کجامل سه تاروار من هر ، من مثله sala موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی از دوردست آبادی کچکی پیدا بود امام سوار بر از پیشا پیش کاروان پیش میرفتن و هر همراه کاروان در سکوتی امیق قصهی سلح امام حسن مشتبه رو تو زهنش مرور میکرد هیچ کس نمیدونست که هر در خلصه تنهاییش قدم به قدم و همراه کاروان امام حسین ریشه ی حرکت امام رو در سلح برادر بزرگ بارش امام حسن مشتبه جستجون میکنه شلاخ خرشید بر گرده سهره شکسته بود آفتا بیرمختر از قبل میتابید هر رو به ابو تارخ کرد و گفت ابو تارخ دستشو سایبونو چشماش کرد و همینطور که به دوردست اشاره میکرد گفت در چشم همزدنی سوارها از راه رسیدن و مقابل کاروان امام صفت کشیدن هر به سمت اونا تاخت برسه های اوبیدالله ابن زیاد تو زهن هر از سر گرفته شده بود اون به سمت سوارها رفت و تر ماه رو زودتر از بقیه شناخت و با خودش گفت بخطی راه نما تر ماه باشد و حتی زنگولی شطرش را هم در برابر حسین مقبول سکوت کرده باشد چیز مپمی باقی نمیموند هر به تک تک سوارها نگاه کرده اونا رو هم شناخت تر ماه آزوغه و خاربار رو رو شطرش گذاشت و از شوق دیدار امام حسین تب شعرش گل کرده بود بلند بلند میخوند و رجزگونه انگار نه هر رو میبینه نه لشکر هزار نفری اونو هر با دیدن تر ماه و همراهان شمشیر کشید و گفت باشنگدن این حرف شعرهای تر ماه بین آسمون و زمین محلق شد هفت مسافر به هر و امام نگاه کردن هر شمشیرشو تو هوا چرخوند و گفت شما ازن ملاقات با حسین را ندارید رایتان را در پیش بگیرید وگر نه آماده ی جنگ باشید ادهی از مردان لشکر هر حرف سوال تازه وارد و محاصره کردن دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب بگذار اصبت بتازد خدا نگهدار به نام خدا سلام علی اکبر دوست منه و خیلی وقته که سنگ کلیه داره یکی از همسایه هاشون گفته بود که برو ما او شعیر تبی بخور تا سنگ کلیه هات راحت گفت بشن علی اکبر هم پری شبا به من زنگ زد و گفت آجی داستان این آبجوهای تبی چیه؟ شرعن اینا خوردنشون مشکلی نداره؟ من مقلد حضرت آقا هستم و از این داستان این آبجوهای تبی چیه؟ و میخواستم فتوای ایشون رو بدونم منم گشتم و نظر رهبری رو پیدا کردم زنگ زدم بهش و گفتم علی اکبر جان به فتوای رهبر معظم انقلاب ما او شعیر تبی پاکه و خوردن اون شرعن اشکالی نداره ارادتمند رادیو یه رسانه شنیداریه اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنوید ما مشتاق شنیدن صدای شما هستید دوست داریم از نیازهای رسانه ایتون از انتظاراتتون بیشتر بدونید نظر شما برای ما مقتنم و محترمه باید با سلیغتون آشنا باشین تا بتونیم طبق میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید راه نمای ما باشید تا براتون برنامه های بهتری بسازیم ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط امومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بسیار خوب شب شما بخیر هموطنان عزیزو عرچمند بسیار خوب شب شما بخیر هموطنان عزیزو عرچمند از این که رادیو معارف رو همراه میفرمایید بسیار سپاس گذارم و امیدوارم برنامه هایی که تقدیم شما عزیزان میشه مورد توجه شما خوبان قرار بگیره در پیامک هایی که میدید به 162 حتما راجب یه برنامه اگه نظر میدید بنویسید مثلا راجب برنامه یه عصر جوانی این برنامه نقاط قوت رو داره یا این نقاط زفر رو داره که در ساعت فلان از رادیو معارف پخش میشه خب آی آبدینی باید خدافزی کنیم خیلی ممنونم از این که با ما بودید این نوبت از برنامه ها به تقییم کنندگی دوست خوبم آقای محمد جواد آبدینی تقدیم شما شد مهندس علیه میرزاییان صدا بردار ما بودن در این نوبت و حاجک پرش آواروقی عزیز هم همه هنگی پخش و بند حمید سوری توفیق داشتم در کنار شما عزیزان باشم برامون دعا کنید