بفرستن بیوری و همین قلامانی که تربیت کرده بودن روز عید فطر و روز عید قربان اینا رو آزادشون میکردن ولی در گوشتون میگفتن هر جا رفتید مکتب محمد و آول محمد رو تبلیغ کنید تربیت خودمون تحتیل نمیشه میشه تبدیلش کرد تبلیغ دین تحتیل بگید نمیشه برد در زمانهای خیلی گذشته بازرگان های ما میرفتن به چین چین خب اونور دنیا مثلا بوده علم ها به بازرگان ها میگفتن ما که الان نمیتونیم مبلغ بفرستیم به چین شما آقا بازرگان داری میدی کار تجارتی و بازرگانی بکنی دو تا نماز دو تا مطلب اسلام رو به این ارزن به خدمت تو اینایی که دین و آینی ندارن یاد بدید الان اگر اسلام در مملکت چین قریبه به دیوی سی سنگیز ملیون مسلمونه به برکت تبلیغ بازرگان هاست نمو بلغی مبلغی نمیرفته اون موقع که از امام سجاد یاد گرفتم آدم میتونه مبلغ باشه برای دین خدا مبلغ هم بفرسته یه آقای دکتوری تو دارو خونه گفت آج آقا من هر کس میاد دارو بگیره اگه ببینم هجاب خوبی نداره او زمانه که سی دی بود یک سی دی راجب هجاب بهش میدم یک کتاب بشم یک کچولو راجب هجاب بشم میدم یک جزبه راجب هجاب بشم میدم مجانی میگم اینو خوندی به ده نفر دیگرم بده این میشه مبلغ چقدر خشنگه آدم به اختضای شرایطش تکلیفشو تحتیل نکنه پس امام سجاد تربیت رو تحتیل نکردن یک تبلیغ رو تحتیل بگیر نکردن سه امام سجاد امامه باید سخنی کنه ولی مستمه نداره مثل دوران کورونا نداره امام سجاد چکنن سخنرانی بدون مخاطب بدون مستمه الان هیشکی تو رواقع امام نباشه به من بگن بیا بروی منبع آدم منبعش نمیاد که خیلی سخته ولی امام سجاد سخنرانی کردن بدون مخاطب شد کتاب صحیفه یه بگید سجادیه یعنی امام سجاد به ما یاد دادن سخنرانی اگر مخاطبم نداشتی تحتیلش نکنی ما زمان کورونا شد خب مسجدا حرمها هیتا تحتیل شد دوستان مبلغ گفتن چکار کنیم گفتم امام سجاد به ما یاد داده سخنرانی کنیم با موبایلا موزهب بکنیم بذاریم تو کانال مردم گوش بدم امام سجاد 1400 ساعت پیش سخنرانی کرده تو غالب صحیفه سجادیه امروز تو دانشگاه های دنیا داره سخنرانی های امام سجاد پخش بشه چند خشنگه اون بید شما زائرانم احد ببندی توی قفص های کتاب یا توی کتاب خونه حضرت صحیفه سجادیه هست یه دعای حضرت رو بخونی دعا برای مرزداران رو بخونی دعا کنیم برای رزمندگان قزه دعا برای مسیبت دیدگان رو بخونی وقتی میریم ایادت یک کسی که مسیبت بدشباده شده دوستان تا کلمه از امام سجاد یاد بگیریم دعا کنیم دعاهای امام سجاد سخنی امام سجاده پس امام سجاد تربیت و تحتیل نکرد یک تبلیغ رو تحتیل نکرد دو سخنرانی رو تحتیل نکرد نه من تبدیل کردم مثل نماز استاده به نشسته چهار امام سجاد باید روزخونیم را بندازه آیه قرآن اینه و من یعظم شعائر الله فانها من تقویل غلوب باید تعظیم شعائر کنیم روزخونی خودش شعائره باید تحضیم شعائر کنیم یادتون امام بزرگوارمون به روح امامی سلوات بفرستید فرمودن محرم و سفر است که اسلام رو زنده نگه داشته معنیش اینه همین روزه هاست اسلام رو نگه داشته خب امام سجاد که حسینیه نداشتن حیعت نداشتن اجازه روزخونی نداشتن اما روزخونی رو تحتیل نکردن کجا روزخونی را انداختن مردم تو بازار رفتن جایید جلو قصابه به قصاب گفتن ای گسوندو داری سر میبوری آب بهش دادی گو آمام مسلمونیم اگه میشه آب لدی شروع کردن به گریه کردن آخو چرا گریه میکنی فرمودن شما به گسوند آب میدید ولی بابای منو با سلب تشنه سر بوریدن وسط بازار امام سجاد روزخونی را انداخته بچه شیرخار میدیدن روزخونی را میداختن وسط بازار راوی میگه آقا شما آب میبینید گریه میکنید بچه شیرخار میبینید گریه میکنید گسوند دارن سر میبورن میبینید گریه میکنید چرا وزو گرفتن را میبینید گریه میکنید امام سجاد یه روزه دیگه خوندن فرمودن سفاه امر سد روز آشوراب وزو گرفتن بابای منو کشتن چقدر قشنگ امام سجاد میخواد بگه تکلیف روزخانی تحتیل الان بعضی از مؤمنین و مؤمنات فارتمانی شده حالا یک کم روزخونی سخ شده یک کم پذیرایی گیرون شده ببخشید روزه رو چکار کردن بگید تحتیل کردن چرا تحتیل میکنید سه چهار نفری بخونید تو مسجد بخونید تو کورونا مددهایی یاد گرفتن از امام سجاد بلنگو برداشتن تو کوچه و بازا روزه خوندن اشکال نداره که روزخانی تکلیف ماست نباید تحتیل بشه امام سجاد به ما یاد دادن تربیت تحتیل بگید نمیشود تبلیغ دین تحتیل نمیشود سخنرانی تحتیل نمیشود روزخانی تحتیل همه کنر امام سجاد کرده تو خفقا پنجم یکی از کنر که امام سجاد به ما یاد دادن اینه که عمر به معروف و نحیه از منکر تحتیل بگید الان تو جامعه ما تحتیل شده یا نه متاسفانه چرا میترسین بگیم فشمون بدن کتکمون بزنن چاقومون بزنن بکشنمون میترسین امام سجاد یادمون دادن خب امام سجاد که شرایطشون سختر بود چکار کردن عمر به معروف رو از شفاهی تبدیل کردن به کتبی شروع کردن نامنگاری به جایی که به زبان بگن که نمیشود نامه مینوشدن به ای و ایرادا رو به بقیه میگفتن امام الان مردم عزیز زائره امام رزا تو محله من و شما یه خونوادهی دارن بد عمل میکنن حالی یا بیحیایی دارن یا مثلا سک دارن یا صدای موسیقیشون بلنده دیویست دا خونهی تو محل کاغذ بنویسن بندازن تو خونه اینا به نظر شما اثر نمی کنه به خدا اثر میکنه ایراییه که امام سجاد یادمون دادن عمر به معروف رو ازمون کرد که تبدیل نمیشه که تبدیل میشه یادی یا داستان از امام حسن امام حسن افتادن یه سلوات هدیه به محزنشون بفرستید امام حسن امام حسن داشتن وزو میگرفتن نگاشون افتاد به یه پیره مردی دیدن پیره مرده در روی وزود میگیره خیلی وزوش خرابه باید عمر به معروف نیزمون کرد کنن اما امام حسن امام حسن سن نشونده کمه پیره مرده سن نشونده زیاده اگه بهش بگن پیره مرده شکسته میشه ازید میشه ناراحت میشه ولی عمر به معروف نیزمون کرد که نباید تحتیل کرد امام حسن امام حسن یاد دادن یه نمایش نامه بازی کردن به پیره مرده گفتن امو جان ما دوتا برادر رو وزو میگیریم شما ببین وزو کدوم یکی ما درستره وزو کدوم یکی من قشنگتره همچی قشنگ با یه نمایش نامه جلوی پیر مرده امام حسن اول وزو گرفتن بعد امام حسن وزو گرفتن پیره مرده فهمید به قول ما دوزاریش افتاد گفت قربون شما دوتا آقازاده برم با این نمایش قشنگتون وزو شما دوتا درسته وزو منه که اشکال داره یعنی عمر به معروف و نحیه ازمون کرد تحتیل بگی نمیشه برد تحتیل نمیشه تبدیل میشه نوشتاریش کنین امام سجاد پنج تا تکلیف ما رو به ما نشون دادن که تحتیل بردار نیست مردم شرایط امام سجاد رو هم هیچ کدوم از امامان عزیز ما نداشتن شرایط امام سجاد خیلی عجیب بود به انسان اگر بابر کنه تکلیفش رو انجام بده پیروزه تکلیفش رو انجام بده خدا کمک میکنه تکلیفش رو انجام بده خدا او رو به نتیجه میرسونه هیچ وقت تکلیفش رو تحتیل بگید نمیکنم عرض کردم نماز استاده نمیتونی بخونی خب تبدیلش کن به نشسته نشسته نمیتونی بخونی خابیده خابیده هم دستورم نمیتونم بخونم با اشاره بخون چقدر قشنگ دین ما تکلیف نماز هیچ وقت تحتیل بگید نمیشه من مگه اینکه آدم عقل نداشته باشه یا حیات نداشته باشه یا در یک صورت فاقد و تهرین باشه که اون مسئله خاصیه پس خواهش بکنم هممون از امام سجاد یاد بگیریم این شعار را تکلیف تحتیل بگید نمیشه برد تبدیل میشه برد به امام سجاد پنج تا تکلیف رو نشون دادن یک تربیت تحتیل شدنی نیست آی پدر مادر ها میخواد بچه همون رو تربیت کنیم حرف ها ما رو قبول نمی کنن بیا تبدیلش کنیم با دعا بچه همون رو بگی یه پدر مادری به من گفتن آجا بچه همون حرف های ما رو گوش نمیدن گفتم سر نماز بلند بلند به اس بچه ها تو دعا کن هر چی میخوای بگی تو قالب دعا بگو اینقدر دعا بکن تا اونها درست میشه گفت چی بگم گفتم خدایی ها به پسر هم به دختر هم حیا و افتت بده توفیق نماز خوندن بده توفیق کمک کردن بده دختر این خانم آمد گفت آجا اینقدر مادرم دعا کرد تا آقای مزهور افتی یعنی تکریفتو تحتیل نکن تربیت که تحتیل نمیشه که تبلیغ دین که تحتیل نمیشه که روزخانی که تحتیل نمیشه سخنرانی بر ما آخونده که تحتیل نمیشه تبدیل میشه امرو محروف نیزمون کردم تحتیل نمیشه شما یه مسئولی تو شهرتونه یه اشکالی داره هزار نفر نامه بنویسن بهش بدن به خدا اثر میکنه یه روحانی اشکالی داره توی یک منبرش ست نفر نامه بهش بدن اثر میکنه خدایا به همه ما توفیق فهم کارهای امام سجاد عزیز ما و این امام قریب ما رو انایت بفرما اگر بفهمیم امام سجاد چه کرده میفهمیم که هیچ وقت تکلیف تحتیل نمیشود وقتی تکلیف تحتیل نشد خدا هم به ما کمک میکنه ما ناامید نمیشیم که ناامیدی از همه مشکلات برای ماها بدتره یه سلام بدیم به قبر بیشم و چراق وجود نازنین امام سجاد السلام علیک و صلی اللہ علیک یا عبل حسن یا علی ابن الهسین یا زین العابدین یا ابن رسول الله یا حجت الله اله خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا وستشبعنا و توسلنا بکه الالله و قدمنا که بین یده حاجاتنا همه باهم یا وجیهن اشبع لنا حالا با امام سجاد بگیرم بگو السلام علی حسین و علی ابن الهسین و علی اولاد الهسین و علی السلام علی المهدین یا ابانا استغفر لنا زنوبنا انا کنا خاطئین یه دعا میکنم دستا بالا به آبروی امام سجاد بگیرم یا عبروی امام سجاد بگیرم حاجات امام زمان حاجات رحبر عزیزمون حاجات مجاهدان فی سبیل الله حاجات زائران حرم احل بید حاجات ملتمسین دعا مؤمنین و مؤمنات فوق رقبتشون انایت بفرما یده الکرم انا بیک المحتاج انت الحرم غلوبنا غلوبنا غجه حجاج یا حسین یا ابا عبدالله یاد الكرم انا بیک المحتاج انت الحرم قلوبنا الحجاج یا حسین یا ابا عبدالله حجاج وهstop نرمی که شبه empieza مولانا نرمی که مولانا نرمی که مولا حسین مولا نمی makes مولانا مولا حسین مولانا نرمی societ حسین جان جانم حسین حسین مولا در پرتوب آفتاب ایمان با راژیو معاره راژیو معاره در چیب جهان روشنوعی و معرفت روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از پت بتازد نوشته ی محبوب زاره به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از راژیو معارف می شنوید در این برامه گذاریده از راژیو معارف می شنوید وزیده ای از کتاب بگذار از پت بتازد در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت می شه نویسنده در این اثر زندگی هماسی و معنوی هر ابن یزید ریاهی رو روایت کرده این کتاب خاننده رو به سفری روحانی در مسیر رستگاری و تحول این شخصیت برجسته می بره در برامه قبل تا جایی شنیدید که در مسیر حرکت کاروان امام حسین علیه سلام به کوفه هفت سوار به کاروان امام نزدیک شدن تر ما هم بین اونا بود هر ابن یزید ریاهی با دیدن اونا به سمتشون رفت و مانه دیدارشون با امام شد خیلی زود ادهی از مردان لشکرهور هفت سوار تازه وارد و محاصره کردن و حالا ادامه ی روایت کتاب بگذار از پت بتازد در قسمت ششم خرشید اصر کم رمختر از صبح میتابید کاروان امام تو سهرائی استاده بود ادهی از لشکریان حر ابن یزید ریاهی هفت سوار تازه وارد و محاصره کردن کمیت گذشت تر ماه گفت ما مسافریم و مسافران بیابان از کنار هم بی سلام نمی گذرند هر روبه تر ماه کرد و پرسید از کوفه می آیی؟ آره از کوفه می آیم قبل از این که هر حرفی بزنه ابو تارق روبه تر ماه کرد و گفت از کوفه بیایی و ندانی که حسین بر خلیفه شورش کرده است و ندانی شورشکران مجرمند؟ عجیبه است هر دنبال کلام ابو تارقو گرفت و این لشکره نظامی هزار نفره را نادیده بگیری و بر مجرم سلام دهی تر ماه در سکوت به هر خیره شده بود هر تو فکر رفت و با خودش گفت در چشمان تر ماه خیالاتی می بینم شک ندارم یان شیهه اصبم نام کوهستان سلما و عجارا شنیده بودم نامی که بیشک از زبان تر ماه برخواست بیان که بداند من با بیابان معنوسم و در سرها هیچ که بیشک کلمه ای محف نمی شود همان چشم و همان شوق دیدار با حسین کافی است دیگر به محاکمیتر ماه نیازی نیست یقین دارم که او می خواهد حسین را به کوهستانها ببرد و به او وحده داد که در خفا برایش نیرو خواهد فرستاد خور با این فکر به کیسه ها یه خارباری که پشت شطور بسته بود اشاره کرد و پرسید تر ماه آزوغه را پوششی کردی برای خبر رسانی به شورشگران تر ماه دست به بار آزوغه کشید و گفت خدا می داند که این گونه نیست این خوراک آئله من است که آن را به مکه می برم قضاوت شما درست نیست امیر پور با شنیدن این حرف روب لشگریانش کرد و با صدای بلند گفت دستجیرشان کنید هر هفت نفر را امیر عبیدالله بین ما حاکم خواهد بود با شنیدن این حرف همراهان تر ماه ترسیدن و عقب رفتن کمی که گذشت صدای امام تو سهراب شیچید دور شدید دست از سر این مسافران بردارید ابن ریاهی به خدا سوگند اگر اینان را به بند کشی دیگر اهدی میان من و تو نخواهد بود و با تو دست به شمشیر خواهم شد با کلام امام هر تو فکر رفت و با خودش گفت توفان حسین من را از تارهای انکبوتی عبیدالله بیرون کشید فقط حسین بود که میتوانست من را از سهر پرساهای ابن زیاد در لایه های ذهنم نجاتد به راستی من چگونه میتوانم با حسین دست به شمشیر شدم جز این از که آمده بودم تا جلوه جنگی نابرابر را بگیرم این چه افسونیست که من را تا آن انداز از هدف دور کرده است اگر توفان حسین به دادم نمیرسید هیچ قدرتی نمیتوانست من را از آن خواب تل اسامیز بیدار کند من تا پیش از اون توفان مست تقیان بودم مهو سرکشی قدرت من را با خود برده بود در بادی باشی و شنهای سهرارا هم متیه سمه ستورانت ببینی و تاقی نشوی من شده بودم رو در روی حسین به روی دوستان و یارانشم شیر کشیده و فرمان دستگیری آنان را داده و محاکمشان را به عبیدالله حواره کرده بودم هر تو فکر بود که با صدای عبود تارخ به خودش اومد کجایی مرد؟ امیر لشکری و در مقابل اسیران خود سکوت کرده ای؟ هر با خودش گفت آره سکوت سکوت توغیان فرو ریخته در برابر عظمت حسین دا گریزی چز سکوت نیست؟ کسی چز حسین نمیتوانست مرا از وادی توغیان بیرون بکشد دوباره صدای عبود تارخ بلند شد به چه میاندیشی امیر؟ کاری بکن چشم لشکر به توست؟ خور روب لشکریانش کرد و با صدای بلند گفت شمشیرهایتان را غلاف کنید مرا با اینان کاری نیست؟ مرا با اینان کاری نیست؟ خور همینطور که سوار برعصب پیشا پیش لشکرش جلو میرفت با خودش گفت اگر بیش از یک ماه در این بادی سرگردان بمانیم چه؟ اگر محرم تمام شود و ماه سفر بیاید و من همچنان غافله اصحین را در حسار لشکر خود پیش میبوردم چه؟ خور تو فکر بود که عبود تارخ سوار برعصب به سمت اون رفت و گفت عمیر تا قصر بنی مقاتل چیزی نمونده است بناهای گلی و بناهای خشتی از دور پیدا بود عبود تارخ ادامه داد پسرد بکردیر نکرده عمیر؟ من از ابن زیاد واهمه دارم او خون ریزتر از آنست که به کسی رحم کند با شنیدن این حرف خور دلواپسه پسرش بکرد شد و با خودش گفت پیک تیز پای من تا کنون باید از دار الاماره بازگشته باشد کمی که گذشت کاروان امام به قصر بنی مقاتل رسید و توقف کرد لشکریان هر هم ایستادن قافله از مسافران کوفه به قصر بنی مقاتل نزدیک می شد عبود تارخ به سمتشون تاخت و مشغول صحبت کردن با اونا شد بعد پیش هر برگشت و گفت قافله از آن عبیدالله ابن هر جوفی است می شناسمش شاعری چیر دست و سخنبری شجا شعرهایش گواه سر نترس اوست ما نشته شدم از کوفه می آمد گفت نمی خواهد در سفاه عبیدالله ابن زیاد باشد و نه هامی حسین است دازه حرف عبود تارخ تمام شده بود که سلیمان به سمت اونا رفت و گفت امیر حجاج ابن مسروخ همراه حسین است او و ابن هر نسبتی دیرنه با هم دارند و از یک قبیلند قبل از این که او رو حرفی بزنه عبود تارخ با تجه گفت راست می گوی سلیمان به این نکته توجه نکرده بوده عبود تارخ حرفی نزد سلیمان گفت اگر دیداری بین حجاج ابن مسروخ و ابن هر جعفی پیش آید چه بسا حسابت درست نیست سلیمان صرف این را یادد نیست ابن هر جعفی از سپاه علی بیرون آمد و به معاویه پیوست کسی که چون این سابقی دارد تسلیم هم قبیلگی با ابن مسروخ نمی شود تازه حرف هر تمام شده بود که همه تو لشکر عوج گرفت هر به سمت جایی که صدای همه همه می اومد رفت خالد یکی از لشکریان هر دستشو بالا برده بود که به صورت پسرش سیلی بزنه اما با دیدن هر دستش تو هوا محلق موند و دست پاچه گفت امیر آیا راست از که عبیدالله ابن هر جعفی در نزدیک ما اردو زده و قرار است با سپایانش به ما حمل کند؟ هر بی توجه به حرف خالد نگاهی به دست محلق اون کرد و پرسید پسرات قصد ترک لشکر را دارد یا خودت؟ به جان امیر هیچ کدام ما آمده ایم تا در رکاب شما و به عمر امیر عبیدالله ابن زیاد بکنگیم حقوق من را هم پیشا پیش گرفته ایم خالد خندی تا صدای لرزانش و پشت جمده های مبهمش پنهون کند دعوای پدر پسری گایی تا میدار جنگ هم ادامه دارد مردی زره پوش خنده خالد و برید از چه میترسی خالد؟ امیر باید بداند که ما به سخانه شهتماز کرده ایم من فقط این را میدانم که ما طاقت جنگ با لشکر ابن هر را نداریم ابو تارق رو به خالد کرد و گفت سبحان الله خالد تو گمان میکنی هر ابن یزید ریاهی به لشکر خود دروغ میگوید؟ ابن هر برای جنگ با ما نهی آمده هست ابو تارق با نهی به تونتر ادامه داد در صفین هم به همین اندازه سو سنسر بوده اید شما کوفیان به هیچ سراتی مستقیم نمیشوید ابن هر جوفی به معاوی پیوست و سالها در شام زندگی کرد اکنون هم که به کوفه باشید و از گشته به خاطر حسین و برای فرار از فصله او از شهر بیرون زده هست تا این لحظه هم از خیمه خود بیرون نهی آمده و تلاشی برای دیدار با حسین نکرده هست خالد صداشو صاف کرد و گفت اگر این رفتار ابن هر برای فریب دادن ما باشد شه؟ ابو تارق مشغول صحبت کردن با خالد بود و هر غرق افکار خودش تشویش عجیبی به جانم مفترده از ابن هر را سوده باش امیر جاسوس یجیر کردم تا سر از کاره او در بیا برد او در بیرون نکرده هست او برایم خبر آورد که ابن هر رجوفی حاضر به دیدار با حسین نشده هست گویا حجاج ابن مسروغ به خیمه او رفته و پا درمیانی کرده ابن هر جواب داده که تنها برای گریز از جنگ از کوفه بیرون زده هست و گامان نمی کرده حسین را سر راه خود ببیند ابو تارق تنهایی امام رو در گوش هر زمزمه می کرد گویا حسین دقایقی پیش خود به خیمه ابن هر رفته برده هست ابن هر رفته و گفته تو در زندگی خطاهای بسیار مرتکب شده یو خداوند تو را به خاطر امالت مواخذه خواهد کرد آیا نمی خواهی به سوی خدا بازگردی و با یاری من از شفاوت جدنم در قیامت بهر من شدی؟ هر چشم از زیلوی کف خیمه برداشت و به ابو تارق خیره شد منتظر ادامه حرفای اون بود ابو تارق گفت نگران نباش امیر آقل تر از این است که در این بیابان خود را به کشتن دهد او در پاسخ درخواست و سنگ گفته اگر تو را یاری کنم همون ابتدای کار کشته می شدم در حالی که نفسم به مرگ رازی نیست اما اسفم را بگیر به خدا سوگن تا کنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته اگر این که به هدف رسیده است ابو تارق نفس بلندی کشید و ادامه داد منظور ابن هر اسف معروفش ملحقه بوده ابن هر جنگ جوی شجاع است امیر گریز او از همراهی با حسین معنایش این است که او امیدی به پیروزی حسین ندارد ببینم ابو تارق حسین در پاسخ ابن هر رو پیش کشه اسفش چه گفته گویا حسین از او روی گردنده و به ابن هر گفته مرا و نه به تو از این افرادی نیست من گمراهان را به یاری خود نمی تلبم تشفیش جنگی سخت و بیپایان به دل هر افتاده بود دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب بگذار از پد بتازد خدا نگهدار