بر کرانه نور که امروز اختصاص داره به بیان بخش دیگه یه از نکته های تفسیری آیه شریفه 120 سوری مبارکه ماعده توسط مفسرانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمودی حفظه الله بر کرانه نور و انزلنا الی که ذکرانی تو بیلی نمی ناسی ما نزدید الیهم و لعلهم یتفكرون لالله ملک سماواتی و الارده به ماهی اینه و وعلا کل شی انقدیر در پایان سوری مبارکه ماعده وحسی به عنوان عدب مدرح است که بعضی از این فصول گذشت در نومت قبل دعای حضرت نوح سلام و بلاله مدرح شد چون یکی از بارسترین مظاهر عدب همون دعا است خداوند دعای انبیاله رسید نوح دعایش در سوره مبارکه یه حود و همچین در سوره مبارکه نوح خراسه شد دعای نوح بعد از این که از ذات اقدس اله وحی به اون رسید که از این به بعد کسی به تو ایمان نمی آورد تو با کس نباشد ما میخوایم اونها را غرق کنیم شروع شد یعنی بعد از این که حجت خدا بالغ شد و هیچ ازجی برای تبهکاران نموند اونگاه خداوند به نوح سلام و بلاله وحی فرستاد که اینها از بین میروند باید از بین بیاروند برای این که نان خودشون ایمان میابرند و نمیگذارند نسل آینده مؤمن بشوند بنابراین اینها مزاهم فطرت هم و مزاهم فطرت با ده بشند بعد از در یافت این وحی نوح سلام و بلاله اجازه یافت که نفرین کند خداوند کار را از راه اله و اسباب انجام میدهد نفرین نوح به این بود که لا تزرعان الارضه میدن کافی ندیارا سرشن این از که تزرهان یوزل و عباد که بلا یلدیو اله فاجرن کفار منشه نفرینشم زک شدست اونگاه ذات اقدس اله دستور داد شما کشتی بزن و در اون فضا که نه دریایی بود و نه امید دوشش آب ساختن کشتی سآل برنگیز بود وقتی نوح سلام و بلاله مشغول ساختن کشتی بود هر وقت گروهی از قومش میگذشتن استعزام میشند و نوح سلام و بلاله همین حالت همون میشند بعد میفرمون سرانجام روشن قادر شد وقتی که کشتی ساخت شد اونگاه دستور رسید باران تند از بالا بارید و جایی که امید خروش آب نبود از اونجا آب جوشید یعنی از تنور تنور که جای آدش است و سابقه ندارد که از درون تنور آب بجوشد خداوند از تنور دستور داد به تنور که اونجا منشه جوشش آب باشد دامنه یک کوه و کنار رودخانه زیر درخت و مانند آن اگر کشمه بجوشد خیلی غیر عادی نیست اما از تنور رستا یا شهر وسط تنور آب بجوشد خب این بر خلافه متعارف است به لکره آب طور شد که دیگران داشت قرم میکرد در این حالت ذات اقدس ایلاه دستور داد که خودت سوار کشتی میشوید و سبکه گروه را به همراه خود کشتیم برد اول مؤمنین دوم اهلت مگر اونها که قضای ایلاهی بر احلاک اونها رقم کن سوم گروه از پرندگان خاکی و خوشدی که اینا نمیتوانند در آب زندگی کنند پرنده ها مستصلاح هستند اونا قدرت پرواز دارند هیوانات آبزی مثل این که اینا نمیتوانند در آب زندگی کنند شماهی اینها مستصلاح هستند برای که اینا میتوانند تو آب زندگی کنند و سایر هیواناتی هم که در آب میتوانند زندگی کنند مستصلاح هستند یا اونا که زو حیات حیدن میتوانند چند روزی رو در خشک زندگی کنند اونا لازم نیست یه چند رقم حیوانی که توانون را ندارند در آب زندگی کنند یا در هوا پرواز کنند اونا را به همراه خود نوح سرامولا علیه این کار را کرد در خلال این دعوت که این سه گروه را درون کشی دعوت کرد دید پسرش نمی آید به پسرش گفت بیا چون پسرش فاصله گرفت از این ندای نوح سرامولا علیه معروف شد که پسرش فاصله گرفت و نادا چون ندا در حالت مثلا فاصله است منگاه فرمود یا بناییر کف معنا و ناتکن معلو کافرین اون پسر حرف این پدر را گوش نداد نه تنها به حرف پدر اعتماد نکرد ایمان نیا بود از این جهد که وجود مبارک نوح پیغمبر است و ماجب را اطاعه است امر او را اطاعه ات نکرد خودش معصیت کبیر است به ظلم است گفت من به کو پناه می برند وجود مبارک نوح فرمود امروز هیچ چیزی از قهر و فرمود خدا انسان را حفظ نمی کند تنها رحم خدا است که حافظ است بعد هم در اصل توغیان آب پسرش قرخ شد و کشتی به سلامت به مقصد رسید یعنی آبها فروکش کردن و کشتی رو کوه جودی قرار گرد از این به بعد سؤال نوح مدره است دعای اولش مستجاب شد که در بلا تزرع ارزمیر کافرین دیگر این سؤال هست چون بالاخره دعای معنی خوندن یا نفرین این سؤال هست یعنی طلب هست درخواست هست یه سؤال دیگری مطرح شده است و در زمینه اون سؤال ذات اقدس احلاد حکم خواستاده کرد و اون سؤال این است که نوح به خدا عرض کرد شما فرمودید مؤمنین و احلت و گروهاتیمه روی از حیوانات مؤمنین همه آمدن اون حیوانات رو که لازم بود من اونها رو به کشتی در کشتی جمع بکنم کردم در باره احلت بعضی از اعضای احلم آمدند و محفوظ موندن همسرش کافر بود اون مستثنا بود اون غق شد و جای سؤالم نبود اما در باره فرزندش این سؤال مطرح است این سؤال به معنای درخواست نیست این حادثه گذشت به این فرزند غرق شد و مرد پس درخواست سلامت نیست یا شفاعت نیست چون این بعد از برق است این یکی سؤال به معنای اعتراض نیست نظیر این که وقفوهم انها مسئولون این سؤالم نیست سؤال به معنای اعتراض هم نیست این دون میموند سؤال به معنای استفحان که انسان توضیح همه ترب بکند مطلب رو به فهمد پس سؤال به معنای درخواست در باری اون نفرینی که کرد یا ترب مقفرتی که کرد که اون آیات هم خونده می شود اینها به جاس به موقع است این درخواست عذاب است برای تبه باران درخواست مقفرت است برای مؤمنان اینها جا دارد این سؤالم درخواست است سؤال به معنای بازخواست که میگوین فرونکست دیر سؤال به این معنای که اصلا در باری ذات اقبس اله مصره نیست و وجود انبارک نوح سلامون لالی هم که از انبیای اون الازمست به این حقیقت واقف است این دو قسم منتفیست میمون از سؤال معنی استفحام این سؤال معنی استفحام که قدیه نیست که آدم توضیح ترب بکند چیزی رو که نمیداند یاد بگیرد و اگر کسی بگوید انبیاد میدانند البته انبیاد میدانند اما به تعلیم الهی میدانند خب پس زمینه برای سؤال هست سؤال استفحام گاهی انسان موظف است هیچ حرف نزنه دل و راست در بعضی از منطقه ها و حالت ها انسان حق حرف نداره در قیامت این طور است البته اونجا ضرور تکلیف نیست ولی منظور است که خداوند به بعضی از اجازه حرف زدن هم نمیداد بلو فرشتن باشد با اینکه اونا لایسفعونهو بالغربهون و امرهی عملون به بعضی از فرشته ها در بعضی از حالت ها اجازه حرف میدن به بعضی از انسان ها در برخی از حالت ها اجازه حرف میدن لایت کلبونه لا من ادنه به رحمان و غار سبابه بباره فرشته ها خب پس بعضی از وقایه و غذایی ها کسی حق حرف نداره از اینجا محلول میشود که اون که خوب بود و مطلوب بود و معنی عقلی نداشت و فطرتن دلپذیر بود نو سلام الله علیه انجام داد ولی خدا فرمود الان که جای بر سؤال نیست چی ریز حاله کردی میخواستی بفهمی بعدها بفهم الان وقت این حرفانیست خدا زمینه را فرم کرد فرمود ولاتو خاتب نیفه لدیر للم اینه هم مغرقون نفهمود شفاعت نکن فرمود درباره غرق شده اصلا ببین حرف نزن اینست میخواید بفهمی بعدها بفهم اصلا درباره اینا حرف نزن نو سلام الله علیه درباره ای که از مغرقین حرف زن خدا فرمود چی ریز داره کردی میبینید این تحلیل که شد معلوم میشود که سؤال معنای بازخاص نبود و هرگز در دعوی انبیاء علیه مصرات نیست این که خارقی از بحث است سؤال به معنای شفاعت و بساطتی در نجات و درخواست هم نیست با این که بعد از غرقه هست میمونه سؤال معنای استفهام که این باید چیز بفهمد این که خیلی خوبه ولی فرمود تو این بلواد در این مقته که از یقی سؤال ندارستن حق حرف زدن ندارن فرمود در این باره اصلا با من گفتگو نکن ولی تو خاطب نیبه لدین لرمو چون زاد اقدس اله که نه سد و پنجاه سال مهلداد و با دین او بدرفتاری کردن بازی کردن نبی او را به استحضار گرفتن موجزه او را استحضار گرفتن و مانند اون این اشد المعاقبین است که مدام نکال و نقبه اگر خدا با این نام ظهور کرد کسی حق حرف ندارد لذا به نو سلام الله علیه فرمود در باره مغرقینه اصلا با من گفتگو نکن او در باره ای که از مغرقین گفتگو کرد فرمود به این که این فرمون عرض کرد ببینید هر خیلی اوجدار است سخن در این نیست که معاذ الله نو سلامه لره ترک اولای مرتکب شده است یا محروم از ایلی آتفی برای اخترش اقدام کرده است هیچ کدام از این ها نبود گاهی انسان فقط باید ساکت باشد همین استعلام علمی استفهام علمی که چیز بسیار خوبی است در بعضی از جهان بده انسان فقط با ساکت باشد لذا نو سلام را را رسید الا تقفی بی ترخمی اکن من الخاصه انایت اله همواره شامل اولیا خودشی است که غیر یا نو حبت به سلام من نام و برکاتن علیک و علا اومن من من معک اونگاه بر چنین پیغمبری ذات اقدس اله اون سلامت نازل میکند و چون او امام امت است به برکت نو بر دیگران سلامت و برکت نازل میکند حالا این بحث ها که یک مقداری در نوبت قبل و عرضتون رسید یک مقدار در امروز با آیات سوره مبارکه یهود و همه برکات همچین آیات سوره مبارکه یهود نو تطبیق میشه در سوره مبارکه یهود آیه سی و شش به بعد این است و اوحیه الانوحن انهو لن یؤمن من قومی که الا من قد آمن فلا تبت اسم ما کانو یفقالو نو سلام الله علیه با امید این زحمت نه قرن و نیم را تهمل گرد اونگاه وقتی وحی آمد که اینا هیچ کدوم عزیزی هستند این به بعد حرف تو را قبول نمیکن اینو هیچ ایمان نمی آورد هر مقداری که ایمان آوردن بیش از این نخواهد ندهد بعد هم شما خود را به زحمت نیندازد لا بعث علیک هر کاری میکنند بکنند ما هم تصمیمون را گرفتیم وَاسْنَعِ الفُلِكَ بَاعْيُّنِنَا وَوَحْيِنَا کشتی بساز با کمک ما در منظر ما با مجاری امداد غیبی ما ما میخوام همین را غرب کنیم الا مستثنهارا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّدِينِ الذَّلَمُونَ نفرموند فِي الَّدِينِ كَفَرُونَ این سجای سؤال است که آیا این مطلق ظلم است یا خصوص کفر و شرکت است که ظلم عظیم مراد است وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّدِينِ الذَّلَمُونَ چرا؟ اِنَّهَا مُعْرَهُونَ خب هر که ظالم باشد غرب میشد آیا ظلم عظیم به کفر مراد است یا مطلق ظلم که هر معصیتی ظلم است یعنی این افرادی که نجات پیدا کردند هیچ کدام معصیت نکردند همشون عادل بودند هیچ کدام به دیگری سلم نکردند منظور این است یا منظور از این ظلم کفر است همین ها جای سؤال است یعنی عذاب الهی آمده غیر عادلها را از بین بود حالا یک کسی زیده بود حق کسی را مالی از کسی نسیه گرفته با اون نداده و نمیدهند این باید غرب بشود مرز کسی تعدیه کرده مقدار زمین کسی را گرفته فرش کسی را گرفته مال کسی را عمدن غضب کرده اینها ظالم هستند دیگر این باید غرب بشود اون هم باغون عذاب یا نه عظیم بدتر است به کمتر از کفر یعنی خصوص کفر است حمود بلا تو خاطب نیفه لدین للمو چرا؟ بانی که اینا مغرق هستند دیگر غذاوی حتمی اله اینو شدید اینا غرب بشود همین را جای سوال است بگویم نه میداند البته نه میداند دلیل به تعدیم ایلاهی میداند دیگر خود از معلمش یاد بگیره حالا نه سلام الله علیه شروع کرد به کشتی سازی و یسنع الفلکه و کل ما مرع علیه ملعن من قومه سخر من اون ناباوری هایی که قبلا داشتند با این استهزای افزود شد وجود مبارک نوف فرمود اِن تَسْخَرُوا مِنْنَا فِي اِنَّا نَسْخَرُوا مِنْكُمْ همه او تَسْخَرُوا برای اینکه این رضیلت را ما با اون کیفر پاداش قایم داد نه استهزای لفظی مثل یخادعون الله و بخادعه اون این وصف فعل خداست فَسُوفَ تَعْلَبُونَ مَنْ يَعْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَهِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُغِينَ بعد می فهمید چه عذابی حلول میکند و چه دیر رسوان میکند وقتی کشتی صافته شد حتی ازایان کشتی را ادامه داد حتی ازا جا امرنا اون عملی که ازا انما امرو ازا اردوشن ان یهو لکن فکرون امرنا و فارد تنور تنور فبران کرد دفعه این دن تنور شده چشمه اونجایی که تا حال آتش میدوشید امن آمد خروشید بعد فرمود ما به نو دستور دادیم چهار مطلب را به اون گفت قُلْ نَهْمِ الْفِيهَا مِنْ كُلٍّ زُوْيَيْنِفْنَيْن اونایی که حیوانات آبزی هن هیچ یا زوحیاتن هن هیچ یا پرنده های هبائی هن هیچ اون حیوانات خوشگی نظیر مرگ و عصب و گوستفندو اینجایی زیده هست مِنْ كُلٍّ زُوْجَيْنِفْنَيْنِه که نسلشون قتل نشود نرماده این یک گروه دوبون و اه هلاکه این اه را با یه مطلب اضافه کرد استثناء کرده بود اِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقُوْبِ که این در این قدر مطلب چهارم است یعنی یه عدیه که قضای الهی بر حلاکت این است نفرمود اِلَّا امرأتَكَ مستثناه را هم به صورت جامعه ذکر کرد خب همین ها جای سوال است نفرمود اِلَّا اهلَكَ اهل را در سوره اموارکه یه تحریم مشخص کرد کافر است آیه ده سوره تحریم است وَرَبَلَّهُمْ مَثَلًا لِلَّذِينِ كَفَرُونَ رَأَتَنُوِهِمْ وَمْرَأَتَهُمْ وَفِلُوتِ خَانَتَا تَهْبَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِ نَاصَالَهَيْنِ فِخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَتُ فَاَنْنَاهُ رَمَدْ دَاخِلِ پس وَاَهْلَكَ اِلَّا مَنْ سَبَقِ عَلَيْهِ الْقُولِ مشخص یقینا اون همسرش کافر است داخل است اما اهلشم فرزندشم داخل است روشم نیست این هم جای سوال است پس اولین گروه که استثناف شدن من کلین زوجه این است نیست دوم و اهلکه که این اِلَّا مَنْ سَبَقِ عَلَيْهِ الْقُولِ مطلب چهارم است سوم سومین گروه که استثناف فرمود و من و آمنه پس مؤمنین اندون اهل او هستن به استثناف من سبقه علیه الغرب با هیواناتی که با نسلشون محبوظ بمانند این سم گروه هم که مستثناف است اهل نجات هستن مطلب چهارم همون اِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقُولِ است که این من سبقه علیه الغرب جای سوال است یعنی این ایک حال به علم الهی است چسی که غذای الهی و قلم الهی بر این رفته است که او دست به این برده است خب آیا او خصوص زن گنوه هست یا زن و پسر هست این ها جای سوال است اونگاه شروع کردن به اجرای این دستور بوجود مبارک نوح سلام الله علیه به اینها دستور داد بقالر کب و فیها بسم الله مجراها و مرساها که شنش گذشت اِن ربید غفور و رهید حالا اینها سوار کشتی شدن و یه تجدی بهم فی موجن کل جبال این کشتی هم سرنشینانش را در امواجی که مثل کوه است سیر میده خروشان این دریا را میشه کافد و حرکت میده این جبال گاهی عبرهای آسمان تشبیح به جبال میشه بود گاهی امواج توفنده دریا تشبیح به جبال میشه بود درباره عبرها دارد به اینکه ما اون ورد و تگرد و مهرند اون را از کوه های آسمان برای شما نازل کردیم یعنی عبرهایی که شبیه کوه است ما از آنها تگرد و غیر تگرد بارندیم برای شما اینجا هم امواج را کل جبال میدانه خوب در این حال که فرمود به قالر کبو شروع کرد کشتی شروع کرد به رفتن آب هم دارد افضاهش پیدا میکند پسر هنوز سوار نشد بعضی از جاها دامنهای کوه خشک است و سینه های کوه هنوز آب نگرفته و زمین به بخش از دامنهای کوه خشک است و نادا نوهنب نهو به کانفی معزلین یک مقدار فاصله داشت یا بنایر کب معنا ولاتکن معن کافره بیا سوارش و آب همه جارو میگیره و گفت ساوی الی جبلن یعسمونی میالما من به بالای کوه میرم و محفوظ میمونم نو سلام الله علیه رو همون علم قیبی که خدا به او آمود فرمود لا جبلن یعسمونی میالما من به بالای کوه میرم و محفوظ میمونم نو سلام الله علیه رو همون علم قیبی که خدا به او آمود فرمود لا جبلن یعسمونی میرم من رهم من رهمم همین سه گروه هم بیا و سوارشو اون گوش ندار و حال بین پدر و پسر الموج و حال بین همه الموج فکانه من المغرقه اینقدر شد اونگاه به قیل یا حال در این حال نو سوال کرد یا بعدن سوال کرد هنوز روشن نیست به حسب اگر آیات به همین سب که نازه شده است به همین سبه که بقایی اتفاق افتاده باشد نو هنوز سوال نکرد و قیل یا ارزو بلا ای ما اکه و یا سما او اقلعی و قید الما او به قدی الامرو وستبت علی جودیه و قیل بعدن للقوم لالمین حالا که رو خوه جودی نشست و اوضاع آرام شد از اینجا نو دارد یک مسئله رو تهرم کنه و نادا نو هن ربه فقال ربه فقال ربه اِن نَبْنِی مِنْ اَهْلِی پسر من از اهل من است این یک مقدمه شما هم که دستور دادی فرمودی اهل نجات پیدا میکنن الا من سبقه علیه الْقوم آیا این پسرم جزء مستثناست یا جزء مستثنامن نیست چیه این چی جو شد من دو تا سوال دارم که به لست و عدری برم برمی گردن یک علم دارم که حکم اون چه هست که تو بکنی این دو تا سوال من این است اِن نَبْنِی مِنْ اَهْلِی به شما هم که فرمودی و اهل تو وعده دادی وعده تو هم که تخلیف پذیر نیست چهار تا قضیه هست که دو تا قیاس رو میسازد یک این که پسر من اهل من است اهل من با نجات پیدا کنه شما فرمودی اهلت به وعده دادی اهلت مستثناسته اهلت مستثناستم و هر چه تو وعده دادی حق است اون یک سغرا و کبرا این هم یک سغرا و کبرا این دو تا قیاس بعض از قضایاش رو مقدماتش رو مشترکه ولی هر چهار قضیه که دو تا قیاس تشکیل داد برای من که بنده ام قابه تر هست و اما و انت احتمال حاکمین هر چه تو بکنی احکمی حاکمین ولی اعدل حاکمینی اسلغل حاکمینی اتقل حاکمینی اعلمن حاکمینی و خود جامعه همه اینها که احلمون حاکمینی حالا ببینید در چنین فضای خدا با او چه کرد؟ قال ذات اقدس اله یانوهو انهو ليس من اهلت من گفتم اهلت اون که اهلت نیست چرا؟ برای اینکه انهو عملن غیرو صالح هر که عمل صالح کرد اهلتوست هر که عمل صالح نیست اهلتو نیست حالا خدا نفرمود این کافر است یا منافق است و اون صالح نیست شاید مثل پسر نو کسانی هم بودن که نجات پیدا کردن اما این باید صالح باشد این اگر یک گناه هم بکند باید غرق بشده چه میدانی؟ ممکن است روایات تأییم بکند که پسر نو کافر بود یا منافق بود یا فلان یا فلان اون ممکن روایات معیم بکند ولی اگر روایت ساکت بود یا روایت فقط دلالت داشت که این معصیت میکرد منافق ندارد که پسر نو در اثر یک معصیت غرق بشود و دیگران غرق نشود چون در سوره مبارک احزاب سریعاً ذات اقدس اله به همسران پیغمبر حشدار داد آیه سی سوره احزاب به بعد یا نساء النبی من یعت من کنه به پاهشت مبینه یو داغف لها العذابو زعفینه بکان و ذالک علالله سیرا و من یغنط من کنه الله و رسولی و تعمل صالحه و رسوله و از هن نوتها اجراها مرتینه و عطب ناله ها رزقن کریمه اگر شما اهل اطاعت بودید هم اطاعت خدا را حفظ کردید هم حیثیت پیغمبر را حفظ کردید و اگر معصیت کردید هم خدا را نافرماده کردید هم حیثیت پیغمبر را ملکوب کردید اینست که هنوزم که هنوزه است خیلی بعض غوشن نیست پسر نو کافر بود منافق بود یا نه ولی عمل غیر صالح بود به شاد دیگران در این حد اگر بودن معفق بودن ولی پسر نو معفق نبود اینست خود در چنین فضایی جا برای سؤال هست لیکن ذات اقدس اعلات برابر همون آیه که قبلا قرار شد به نو فهمو درباره قرخ شده است نما من حرف نزم میخوایی بفهمی بعدها بفهم بلا تو خاطب نیفه لدید للمو انهم مغرهو یعنی درباره قرخ شده ها نه اینکه قبل از قرخ شدن درباره قرخ شده ها سخن نگو فعلا بعد ارز کرد به اینکه لا تسعلم ما لي سلك به علم چیز را که نمیدانی با اینکه حالا تیزه و تحلیل شد سؤال معنی درخواست که نبود چون این بعد از قرخ است سؤال معنی اعتراف است که اصلا نبود سؤال معنی اینکه نمیدونی باید یاد بگیری خب چیزی که آدم نمیدونه باید یاد بگه جاش هست تا باید اینجا جاش نیست این با این بیان با اونو که سیدن استاد رسومان در تو علمی زن مطرح کردن فاصله خیلی بانکه اشون اقرای از همه اینها این مسئله را تحلیل کرده نو سلامون لالی چیکار کرد که خدا با او اعتراض کرد سؤال اعتراض ها میست که اصلا نداشت سؤال من درخواستم که نبود چون بچه قرخ شد فقط میخواست بفهمه فبود الان وقت این حرفانه تو این جریان فقط سکوت این هم ارز کرد که قراردگاه را من به تو پناه میبرم از اینکه سؤال بکنم چیزی رای که حق من نیست و شما هر امری بکنید همون مطلوب است خدا فرمود لا تسال نما ریسره که بی علم اینی عیز و کن تکون و میال جاهلین اون که سؤال اعتراض ها میست که اصلا نیست سؤال بنای درخواست تا از شما اجازه نگیرم درخواست نمی کنم سؤال معنای استفهام که اینجا جاش نبود ارز میکنم و الا تقفلی و ترحملی اکم من الخاصرین خب این عدب در حد فرشته ها هم این چنین کم هست این میشه عدم انبیاء و الا تقفلی و ترحملی اکم من الخاصرین اون گاه خدا هم چنین انسان معدبی را چنین ستود که احدی از انبیاء را اونجور ستاوش نکرد هیچ کسی را در سوره مبارکه سافات آیه هفتادونو این است که سلام علی نوحن فی العالمین از اول تا آخر قرآن این کار مخصوص نوع است برای هیچ پیغمبری خدا اینجور سلام و درود نفرست دارد سلام علی موسیٰ به حارم سلام علی ابراهیم سلام علی کذاب محدود است اما سلام علی نوحن فی العالمین مخصوص نوع سلام الله ری است به پاس خدمات نوع قرنونیم او چینکه همهت او همهت با این نوع بلند بود فَمُضْقِيلَ يَا نُهُهُ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ در درجه اول علیکه در درجه دوبون وعلا اممیم من معک اما اونا که با تنبودن و اممان که سن و متعهم سُمَّ یَمَسْرُهم مِن نَا عَذَابٌ علیم حتمه دعاها و خواستهای نوح سلام علی از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه