موسیقی موسیقی بزن الله ما پیروز هستیم ایرانیان ازدتخواه و سرده موسیقی پروای سر ندارم سرگشتگان کویت پروای سر ندارم آشفتگان مویت از خود خبر ندارم آشفتگان مویت از خود خبر ندارم پارسان بردرگه تو بهریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در ره گذر ندارم حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله و سلامت الله و سلامت الله باری از دوششون برداشته بشه بیاید در خانه ما از خود ما وسائلتون رو بخواید و مورد احتیاجتون رو بخواید نوایت دیگری از وجود نازلین امیر المؤمنین علیه السلام هست که حضرت فرمودن این افزل ما توصل به المتوسلون الالله سبحانه الامان به و به رسولهی والجهاد فی سبیلر بهترین چیزی که کسی که میخواد به خدای متعال نزدیک بشه توصل به او پیدا بکنه ایمان به خداست ایمان به رسول خداست که ایمان به رسول خدا یعنی ایمان به حضرات معصومین علیهم سلوات الله و جهاد در راه خدا گذشتن از راهتی خودش در راه خدای متعال توصل به حضرات معصومین علیهم سلوات الله دستوریه که به ما داده شده که بی بی دوالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودن نهن و وسیلتو فی خلقه ما وسائل خدا هستیم در بین مردم اگه میخواید به خدا برسید از راه ما خاندان اهل بیت باید برسید خدا به هممون توفیق بده اهل تذکر و اهل توجه و اهل توصل به حضرات معصومین علیهم سلوات الله باشیم انشاءالله زنگار غفلت را باید سطح مسیمه اون بدا رحمت کنه مرحوم آیت الله یوسف باقری بنابی رحمت الله علیه محبت عجیب و قریبی به اهل بیت اسمت و تهارت داشتن شن نقل میکنن در احوالاتشون بعضی وقتا شبهای طولانی زمستان اعضای خانواده خودشون رو دور خودشون جم می کردن و در این وقتا شبهای طولانی زمستان رو دور خودشون جم می کردن می گفتن بچه ها بیایید من براتون تاریخ امامان معصوم و پیامبران علیه سلامت الله رو براتون تعریف بکنن تو ایام ولادت اهل بیت اسمت و تهارت خوشحالی می کردن شوخی می کردن اهل و ایال خودشون رو بانشاد می کردن کسانی که تحت حمایت ایشون بودن بهشون از در زندگی رسیدگی می کردن وضع مالیشون رو بهتر می کردن و در تمام ماه محرم و سفر و ازادار و سیاپوش بودن روز آشورا با پای برهنه و صورت گلی بدون عبا با تحت الهنک باز در میان دسته های ازاداری حرکت می کرد و با پریشان ترین حال ممکن در نزدیکی های زهر در پشت بام زیارت آشورا می خوند توسل به هزارات مرسومین این سنتیه که علمای ما از اهل بیت اسمت و تهارت یاد گرفتن نقل می کنن حالات این آله بزرگوار یه جوری بود که وقتی مردم می دیدن روز آشورا او رو از حال قم و قصه او به گریه می افتادن حالشون عوض می شد دیگه لازم نبود که کسی بیاد روزه بخانه همین حال این آله بزرگوار رو که می دیدن عشق می ریختند و حالاتشون عوض می شد خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله حضر شیخ قلام رضای یزدی رحمت و رضوان خدا برشون در اون دورانی که در پهلوی اول اجازه روزخانی نمی دادن جلسات روزخانی رو این آله بزرگوار تأتیل نکرد جاهای دور نزدیک می رفت و روزخانی برگزار می کرد یکی از دوستان ایشون نقل می کنه که روزخانی ممنوع شده بود در زمان پهلوی این آله بزرگوار روز آشورا می اومد تفت در زیر زمین خانه آقا میرزا حسد حسین علوی در حالی که تمام درها رو می بستن که صدا بیرون نره زیارت آشورا می خوندن ازاداری می کردن برای همدیگر روزه می خوندن و گریه می کردن ترک نمی کردن گریه بر عبا عبدالله الحسین علیه السلام رو بخشی از وسیعت نامه مرحوم آیت الله قاضی که استاد بزرگ اخلاق بسیاری از بزرگان حوزه هست رو براتون نقل بکنم ایشون مکتوب فرمودن در مستحبات در زیارت حضرت سید و شهدا مسامه نکنید روزه هفتگی ولو دو سه نفر باشید اسباب گشایش امور است اگر از اول عمرتون تا آخر عمرتون ازاداری عبا عبدالله الحسین بکنید زیارت حضرت رو به جا بیارید هرگز حق اون بزرگوار رو ادا نکردید بعد تأکید می فرماید اگر روزه هفتگی ممکن نشد دهه اول محرم روزه خانی بر عبا عبدالله الحسین ترک نشه خدا هممون رو جزء دوستان آل الله قرار بده و جزء متوسرینه به اونها انشاءالله از خیش بیادر گذر از خیش چون باد رهاباش و از این خاک سفر کن این پنجر را بشکن و از خاک گذر کن توی هم سفر دل توی راه رسیدن توی بان و پره عشق توی راز پریدن توی راز پریدن در خلوت خرشید پر از نور خدا شا آینه در آینه شو منشور خدا شو هرگز هرگز هرگز مشو مغلوب قمعه توی هم نفس درد برخی زراعاش و نفسی از غفس در توی هم سفر دل توی راه رسیدن توی بان و پره عشق توی راز پریدن توی راز پریدن موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از بد به تازد نوشته ی محبوب زاره بنام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب از رادیو معرف می شنوید در این برامه گذیده ای از کتاب بگذار از بد به تازد در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت می شه نویسنده در این اثر زندگی هماسی و معنوی حر ابن یزید ریاهی رو روایت کرده این کتاب خاننده رو به سفری روحانی در مسیر رستگاری و تحول این شخصیت برجسته می بره در برامه قبل تا جایی شنیدید که در مسیر حرکت کاروان امام حسین علیه السلام به کوفه هفت سوار به کاروان امام نزدیک شدن تر ما هم بین اونا بود حر ابن یزید ریاهی با دیدن اونا به سمتشون رفت و مانه دیدارشون با امام شد خیلی زود ادهی از مردان لشکره هور هفت سوار تازه وارد و محاصره کردن و حالا ادامه ی روایت کتاب بگذار از پد به تازد در قسمت ششم خرشید اصر کم رمختر از صبح میتابید کاروان امام تو سهرائی استاده بود ادهی از لشکریان هور ابن یزید ریاهی هفت سوار تازه وارد و محاصره کرده بود کمیت گذشت تر ماه گفت ما مسافریم و مسافران دیابان از کنار هم بی سلام نمی گذرند هور روبه تر ماه کرد و پرسید از کوفه می آیی؟ آره از کوفه می آیم قبل از این که هور حرفی بزنه ابو تارق روبه تر ماه کرد و گفت از کوفه بیایی و ندانی که حسین بر خلیفه شورش کرده است و ندانی شورش کران مجرمند؟ عجیبه است هور دنبال کلام ابو تارق رو گرفت و این لشکر نظامی هزار نفره را نادیده بگیری و بر مجرم سلام دهی تر ماه در سکوت به هور خیره شده بود هور تو فکر رفت و با خودش گفت در چشمان تر ماه خیالاتی می بینم شک ندارم یانه شیهه اصبم نام کوهستان سلما و هجارا شنیده بودم نامی که بیشک از زبان تر ماه برخواهیم بیان که بداند من با بیابان معنوسم و در سهراهیچ کلمه محف نمی شود همان چشم ها و همان شوق دیدار با حسین کافی است دیگر به محاکمیتر ماه نیازی نیست یقین دارم که او می خواهد حسین را به کوهستان ها ببرد و به او وحد داد که در خفا برایش نیرو خواهد فرستاد هور با این فکر به کیسه های خارباری که پشت دارد پشت شطور بسته بود اشاره کرد و پرسید تر ماه دست به بار آزوغه کشید و گفت هور با شنیدن این حرف رو به لشگریانش کرد و با صدای بلند گفت هر هفت نفر را امیر عبیدالله بین ماه حاکم خواهد بود با شنیدن این حرف همراهان تر ماه ترسیدن و اغب رفتن کمی که گذشت صدای امام تو سهراب پیچید دور شوید دست از سر این مسافران بردارید ابن ریاهی به خدا سوگند اگر اینان را به بند کشی دیگر اهدی میان منتو نخواهد بود و با تو دست به شمشیر خواهم شد امام هر توفیق رفت و با خودش گفت توفان حسین مرا از تارهای انکبوتی عبیدالله بیرون کشید فقط حسین بود که میتوانست مرا از سهر پرسهای ابن زیاد در لایه های ذهنم نجات دهد به راستی من چگونه میتوانم با حسین دست به شمشیر شدم جز این از که آمده بودم تا جلوه جنگی نابرابر را بگیرم این چه افسیبه بود؟ ایسونیست که مرا تا آن انداز از هدف دور کرده است اگر توفان حسین به دادم نمیرسید هیچ قدرتی نمیتوانست مرا از آن خواب تل اسامیز بیدار کند من تا پیش از اون توفان مست توقیان بودم مهد سرکشی قدرت مرا با خود برده بود در بادی باشی و شنهای سهرارا هم مطیه سم ستورانت ببینی و تاقی نشبی من شده بودم رو در روی حسین به روی دوستان و یارانشم شیر کشیده و فرمان دستگیری آنان را داده و محاکمشان را به عبیدالله حواره کرده بودم هر تو فکر بود که با صدای عبود تارخ به خودش اومد کجا این آرد؟ امیر لشکری و در مقابل اسیران خود سکوت کرده ای؟ هر با خودش گفت آره سکوت سکوت توغیان فرو ریخته در برابر عظمت حسین دا گریزی چوز سکوت نیست کسی چوز حسین نمیتوانست مرا از وادی توغیان بیرون بکشد دوباره صدای عبود تارخ بلند شد به چه میاندیشی امیر؟ کاری بکن چشم لشکر به توست؟ هر روب لشکریانش کرد و با صدای بلند گفت شمشیرهایتان را قلاده افکنید مرا با اینان کاری نیست موسیقی کاروان امام در بیابان پیش میرفت هر اگه کاری داشت رفیقش عبود تارخ رو میفرستاد و تا جایی که میتونست از رو در رو شدن با امام پرهیز میکرد هر همینطور که سوار بر از پیشا پیش لشکرش جلو میرفت با خودش گفت اگر بیش از یک ماه در این بادی سرگردن بمانیم چه؟ اگر محرم تمام شود و ماه سفر بیاید و من همچنان غافله ی اصحین را در حسار لشکر خود پیش میبردم چه؟ هر تو فکر بود که عبود تارخ سوار بر از به سمت اون رفت و گفت عمیر تا قصر بنی مقاتل چیزی نمانده است خونه های گلی و بناهای خشتی از دور پیدا بود عبود تارخ ادامه داد پسرت بکردیر نکرده عمیر؟ من از ابن زیاد واهمه دارم او خون ریزتر از آن است که به کسی رحم کند با شنیدن این حرف هر دل واپسه پسرش بکرد شد و با خودش گفت پی که تیز پای من تا کنون باید از دار الاماره بازگشته باشد کمی که گذشت کاروان امام به قصر بنی مقاتل رسید و توقف کرد لشکریان هر هم ایستادن قافله ای از مسافران کوفه به قصر بنی مقاتل نزدیک می شد عبود تارخ به سمتشون تاخد و مشغول صحبت کردن با اونا شد بعد پیش هر برگشت و گفت قافله از آن عبیدالله ابن هر جوفی است می شناسمش شاعری چیر دست و سخنبری شجا شعرهایش گواه سرده مانشتا شدم از کوفه می آمد گفت نمی خواهد در سفاه عبیدالله ابن زیاد باشد و نه هامی حسین است دازه حرف عبود تارخ تمام شده بود که سلیمان به سمت اونا رفت و گفت قبل از اینکه ار حرفی بزنه عبود تارخ با تجه گفت راست می گویی سلیمان به این نکته توجه نکرده بودم عبدالله که چند روز حرف نزده و ساکت بود گفت توجه تو چه فرقی به حال ابن هر می کند عبود تارخ عبود تارخ حرفی نزد سلیمان گفت اگر دیداری بین حجاج ابن مسروخ و ابن هر جوفی پیش آید چه بسا حسابت درست نیست سلیمان سفین را یادد نیست ابن هر جوفی با این نکته نکرده بود سلیمان گفت تازه حرف هر تمام شده بود که هم همه تو لشکر آج گرفت هر به سمت جایی که صدای هم همه می اومد رفت خالد یکی از لشکریان هر دستشو بالا برده بود که به صورت پسرش سیلی بزنه اما با دیدن هر دستش تو هوا محلق موند و دست پاچه گفت امیر آیا راست از که این نکته نزده بود که این نکته نیست امیر آیا راست از که این نکته نیست خالد خندی تا صدای لرزانش و پشت جمعه های مبهمش پنهون کند دوای پدر پسری گایی تا میدان جنگ هم ادامه دارد مردی زره پوش خنده خالد و بورید از چه میترسی خالد؟ امیر باید بداند که ما به سخانه ش اعتماد کرده ایم من فقط این را میدانم که ما طاقت جنگ با لشکر ابن هر را نداریم ابو تارق رو به خالد کرد و گفت ابو تارق با نهی به تونتر ادامه داد خالد صدای شو صاف کرد و گفت اگر این رفتار ابن هر برای فریب دادن ما باشد چه؟ ابو تارق مشخول صحبت کردن با خالد بود و هر غرف کار خودش تشویش عجیبی به جانم باشد افتاده است پسرم با کرد کجاست؟ چرا نمی آید؟ میان ابن هر را حسین چه خواهد گذشت و آقابت کار چه خواهد شد؟ هر تو خیمه نشسته بود که ابو تارق وارد شد و گفت از ابن هر را سوده باش امیر جاسوسی عجیب کردم تا سر از کارهو در بیا برد او برایم خبر آورد که ابن هر جوفی حاضر به دیدار با حسین نشده است گویا عجاج ابن مسروغ به خیمه او رفته و پا در میانی کرده ابن هر جواب داده که تنها برای گریز از جنگ از کوفه بیرون زده است و گامان نمی کرده حسین را سر راه خود ببیند ابو تارق تنهایی امام را در گوش هر زمده میکرد گویا حسین دقایقی پیش خود به خیمه ابن هر را برده است ابن هر رفته و گفته تو در زندگی خطاهای بسیار مرتکب شده یو خداوند تو را به خاطر امالت مواخذه خواهد کرد آیا نمی خواهی به سوی خدا بازگردی و با یاری من از شفاوت جددم در قیامت بحر من شوی؟ هر چشم از زیلوی کف خیمه برداشت و به ابو تارق خیره شد منتظر ادامه حرفای اون بود ابو تارق گفت نگران نباش امیر ابن هر آقل تر از این است که در این بیابان خود را به کشتن دهد او در پاسخ درخواست و سنگ گفته اگر تو را یاری کنم همان ابتدای کار کشته می شدم در حالی که نفسم به مرگ رازی نیست اما اسفم را بگیر به خدا سوگن تا کنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته اگر این که به هدف رسیده است ابو تارق نفس بلندی کشید و ادامه داد منظور ابن هر حسب معروفش ملحقه بوده ابن هر جنگ جوی شجاع است امیر گریز او از همراهی با حسین معنایش این است که او امیدی به پیروزی حسین ندارد ببینم ابو تارق حسین در پاسخ ابن هر رو پیش کشه از بشه گفته گویا حسین از او روی گردنده و به ابن هر گفته مرا نبذاره تو و نبستت حاجتی نیست من گمراهان را به یاری خود نمی تلوهم تشفیش جنگی سخت و بیپایان به دل هر افتاده بود موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب بگذار از پد به تازت خدا نگهدار موسیقی در اینجا موسیقی در یافت اپلیکیشن راڈیو از ایران صدا دات آیا ایران صدا همراه راڈیوی شد موسیقی در سال گذشته ما شعار جهش تولید با مشارکت مردم رو مطرح کردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک مناحیاتی بود موسیقی در اینجا برای کشور لازم بود بلکه به یک مناحیاتی بود ایرانی حیات ایران در گروه حضور تو هست امسال هم مسئله امده ما مسئله اقتصاد مشارکت و سرمایه گذاری با من و تو برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه با مسئولان باید که حتما هم دولت و هم مردم با عزم و انگیزه ترابان سرمایه گذاری برای تولید رو کدید بگیرم و دنبال کنم تا باز شبد ایران عزیز کار مردم هم اینست که سرمایه های خورد و سرمایه های بزرگ خود رو بتوانند در راه تولید بکار میدهد و امسال سال 1404 شهار امسال سرمایه گذاری برای تولید که این انشالله مایه گشار بایشی برای معیشت مردم خواهد شد سرمایه گذاری برای تولید رمز حیات ایرانی آباد ایرانی آباد ای چکاد سرفراز سربلند آزاد ایران ای حسار استوار با ستار همزاد ایران ای دیار خورم همار آباد ایران ای ستیران ایرانی آباد ایرانی آباد ایرانی آباد ایرانی آباد ایرانی آباد