ظلم رو منحدم بکنه شخصیت حسینی ایک شخصیت آرمانیه ایک شخصیت قرآنی و ارفانیه برای رسیدن به آرمانش هر سختی رو تعمل میکنه نه اینکه یه مرتبه سختیی کشید با لپاینی شد اقتصادش به هم ریخ یه مقداری تحت فشار قرار گرفت فری میدان للهی شدن رو و بقیه تللهی شدن رو ترک بکنه نه کسی که الگوش حضرت زینب سلام الله علیه هاست در این میدان اززتمندانه میسته جهاد روشنگری جهاد طبیعین و روشنگری حضرت زینب کبرا اولا شخصیت سازی حسینی میکنه در ثانی خانواد سازی حسینی میکنه شما ببینید حضرت زینب کبرا در مقام یک دختر در مقام یک همسر در مقام یک مادر در مقام یک پرستار در مقام یک معلم در مقام یک مربی هم نسبت به خانواده خودش هم نسبت به خاندان احل بیت هم نسبت به کل خاندان و خانواده بشریت مادری میکند مربیگری میکند معلمی میکند و تعلیم میده اصلی ترین تعالیم ارفانی و قرآنی و احل بیتی رو به تمام مردم عالم خاهرانه و مادرانه خیرسانی میکند به تمام مردم حتی نسبت به جنایتکاران کربلا میبینی که خوهرانه آمده به میدان و داره روشنگری میکنه حتی نسبت به عمر صد روشنگری داره آمده میگه عمر صد تو با اون مجاهدت ها در رکاب پدرم امیر المؤمنین در سفه این سرباز امام حقبودی با این پرونده درخشان الان کارت به اینجا کشیده که حسین ابن علی امام حی و حاضر تنهاست داره حلم ناصر ینسرونی میگه و تو ایستادی رو نگاه میکنی میگه انقدر روشنگری کرد از ایزایی نبه کبرا سلام الله علیها بیشتر مقاتل نوشتن عمر صد تمام محاسنش خیز شد از عشق عشق ریخ روی خودش رو برگردن جوابی نداشت میدان رو خالی کرد حتی یکایی که افراد رو عضو خانواده الهی و آسمانی میبینه و تمام طلابه خلاشش رو میکنه دستگیری بکنه از جهنم قهر خدا اونها رو نجات بده و به عشق مهر خدا برسانه شخصیت سازی حسینی میکند خانواد سازی حسینی میکند ثوم جامعه سازی حسینی میکند حضرت زینب سلام الله علیها با خطابه های بسیرت آفری خطبه اگر بخواد خطبه زینبی باشه و یک انصر بسیرت و روشنگیره و بسیرت آفرینی که چشم دلها رو باز بکنه باید درش موج بزن روزه های حضرت زینب کوبرار روزه های بسیرت آفرین هست خطابه های حضرت خطابه های بسیرت آفرین هست گاهی ما مثلا در برنامه های مثل حسینی اموالله به مراسم های آینی آشورایی میپردازیم خیلی هم عالی لازم هم هست اما کافی نیست ما باید به سررالاسرار روزه های حسینی به عرفان روزه های حضرت سید و شهدا برسیم کارشناسانی باید دوت بشن که اینها یک عمر تمام فکر و ذهن و تحقیق و پجوهششون رو گذاشتن آقا روزه های حسینی چه پیامی داره؟ مثلا روزه حضرت مسلم ابن عقیل چه پیامی داره؟ وگرنه ممکنه یک کسی یک عم پای روزه مسلم ابن عقیل در ابتدای محرم عشق بریزه او پیام این روزه رو که حمایت از نائب الامام است این پیام که تا آمدن امام قائب نائب الامام ولی امر از ولی غیر نباید در خانه سلیمان ابن سردهای مدعی فقاحت و مرجعیت شیعه به انحراف بره جامعه شیعی جامعه شیعه هول الامام وقتی دسترسیه به امام نداره هول الامام نداره نهره هول مسلم ابن عقیل زمان باید به اجتماع قلوب در وفای به اهد ولایت و امامت برسه جامعه سازی حسینی میکند هول الامام و هول نائب الامام روزه های زینبی روزه های بصیرت آفرینه خطبه های زینبی خطبه های بصیرت آفرینه اصلا حرکت و منشه حضرت زینب کوبرا در اینکه در عربعین هنگام بازگشت از شام به مدینه اسرار کردن که ای کاروان باید از مسیر کربلا عبور کند بنیانگذار کنگره ملی و بین المللی عربعین شدن ما عربعین که یک جامعه کوچک توحیدی احلویتی قرآنی مهدوی رو شاهد میشیم قرور ها میره کنار تکبر ها میره کنار خودیت ها و منیت ها میره کنار شما میبینید رئیس الاشیره رئیس یک اشیره و قروره ها این از این قوم و قبیله بزرگ که برای خودش آقایی میکند رفت و آمدی داره هزاران نفر تابع او هستن میاد میشینه روی خاک این طبقه میبر رو میذاره روی سرش وسط راه زبار عربعین این کجا میتونی پیدا بکنی؟ این تکبر شکنی رو این جامعه سازی حسینیه به سمت جامعه سازی حسینی پیش میبره بنیانگذار عربعین میشود این جامعه خوبل و حسین یجمع اونا محبت امام حسین ما رو جمع میکنه یعنی جابر ابن عبدالله انصاری بر امروی عطیه از مدینه میاد آلالله از شام بلا میاد بنی اسد از بیابانهای فراکنده اطراف کربلا میاد یک اجتماع حسینی تشکیل میشه بی الگو و اسبه میشه برای تشکیل جامعه مهدوی برای رسیدن به دولت کریمه مهدوی حول الامام حول بقیه الله روشنگری حضرت زینب کبرا جهاد تبین حضرت زینب کبرا ادعو الالله علا بصیرتن که بالاترین الگوش حضرت زینب کبراست شخصیت سازی حسینی میکند خانواد سازی حسینی میکند جامعه سازی حسینی میکند و این مسیر انشاءالله تمدن سازی حسینی میکند عزیزان دلم خوهران و برادرانم اولا بفهمیم در چه مقطع مهم و سرنوشتاز تاریخی واقع شدیم که داریم برای تمام مردم جهان در مقام امام المتقین امام العبرار خداوان این نقش رو به ما همتباران سلمان داده که هدایتگری کنیم رهبری کنیم تلایداری کنیم علمداری کنیم برای مردم جهان نکند یه مرتبه ببینیم دانشویان امریکا و اوروپا که یک عمر تحت رسانه های شیطانی و نفسانی در قفلت و جهالت بودن اینها بیدار شدن به بصیرت رسیدن اومدن به میدان عجائبی میبینیم شگفتی هایی میبینیم اینو بشارت دادن گفته از نشانه های آخر زمان و نزدیک شدن به ظهور امام زمان اینه کسانی به امر ولایت و امامت و به میدان للهی شدن وارد میشن که اصلا گمان نمیرفت شبه ها عبادت شمس و الغمر دین آینشون مانند ماه فرستا مانند خرشید فرستا یک اون ماهوار فرستی کرده الان بیدار شد اومده به میدان در دفاع از مظلومان قضا و فلسطین میداند اگر بیاد به میدان و شعار حق بده کتک میخوره شکنجه میشه استخوانهاش درهم میشکنه به زندان میره اما میدان رو ترک نمیکن رویش های شگفت انگیز آخر زمانی ده ها نفر از نمایندگان کنگره امریکا در اعتراض به نتانیاهوی ملعون ترک میکنن کنگره رو هزاران نفر مقابل کنگره امریکا با شکل و شمایل مجاهدان مظلوم فلسطینی ظاهر میشن چفیه میندازن پرشم فلسطین رو بالا میبرن پرشم امریکا و اسرائیل رو به آتش میکشن مقابل کنگره امریکا میدونن حزینه بالایی داره اما اومدن مرد میدان موندن نکند یه مرتبه روشنگری ها رویش های آخر زمانی شگفتی ها رو ما ببینیم یه مرتبه بچه های خودمون دوچار ریزش های شگفت انگیز میشن یه مرتبه یه جلوه هایی کف میران توی اختشاشات دیدید شعار ها چی بود؟ شعار های بعضی دانشویانمون چی بود؟ مطالباتشون چی بود؟ ما حاضر باشیم ریزش ها و رویش های آخر زمانی داره به حد اعلام میرسه اینجاست که نائب الامام ما میگه جهاد طبیعین و روشنگری یک فریضه قطعی و فوریست دیگه جنگ جنگ مرزها نیست دنبال فتح مرزها نیست دشمن دنبال فتح مغزهاست و این مغزها با جهاد روشنگری و طبیعین با عصو پذیری و علگی و پذیری از سیره حضرت زینب کبرام میفته مغزها به نفع قرآن به نفع اعتراض به نفع مهدویت به نفع امام زمان به نفع اسلام و مسلمانی فقط شدنی و امکان پذیره وقتمون تمامه توفیقی باشه آینده به ازنالله ادامه بحث رو خواهیم داشت تا قلم لب بر مراکب میزند بوسه بر جافا و ی زینب میزند میگذارد سر به سهرا و ی جنون در اینجاست و از اینجاست می نگارد نقشی از دریا و ی خون میرسد آه از نهادی سوخته از ضمیر خیمه افروخته کعبه بی نام و نشان می منده گر زینب نبود کربلا در کربلا می منده گر زینب نبود کاروان مهدویت در مسیر فتنه ها و بی امیر کاروان می منده گر زینب نبود بریم همراه حضرت زینب کبرام اونجایی که امام زمان روی فدا در زیارت نائهیه میفرمه این سلوک های محدویی این سلوک های عشق بارانه حسینی است این عشق های حسینی قیمت ندارد مردم نکنه چند روزی از ما بگذره بدون عشق های حسینی خدا میداند که چگونه آتش قهر خدا رو میخوابونه چگونه گناهان رو تبدیل به سیعات ما رو زنوب ما رو تبدیل به حسناتیم کنه یه عشق ها رو قدر بدانیم مردان همه وحشی و زنان هند جگر خار ای روز نظر ظهور امام زمان باشه نظر تحجیل فرج امام زمان باشه نظر آقبت به خیری خودمون و بچه هامون در رکاب امام زمان باشه مردان همه وحشی و زنان هند جگر خار اولاد پیمبر وسط کوچه و بازره وقتی تو شدی کافر و این قوم مسلمان یا اخا یا عبا عبدالله وقتی تو شدی کافر و این قوم مسلمان بر نیزه شکستن سر قاری قرآن از مدخل آن شهر تا کنج خرابه دشمن میان کوچه میزد تازیانه بازار شام و دختر زهرا که دیده بزم شراب و زینب کبرا که دیده عزیز مادرم برادرم حسنه این خبرداری مرا بازار بردن میان مجلس اقیار بردن یک صبح تا عصر آلالله رو در شام بلا گردندن به محله یهودی ها بردن به بازار کنیز فروشا بردن عنوان کنیزی ددن بمیرم اما حضرت زینب کبرا در اوج عزت و عظمت و شکوه للهی وارد بزم یزید ملعون کردن خواست شوکت حضرت زینب رو اشکنه حضرت فرمودن دید سحنه برگشت خواستی کاری بکنه ضربهی بزنه به حضرت زینب کبرا جام شراب رو برداشت عصای خیزران رو برداشت از صلاح و علیه سقر المقروع بالقذیب سلام بر اون دندانهای شکست شده بر اثر اصابت خیزران از صوف ایدای جان زعجیل فرج امام زمان صدا بزنیم یا حسین لحظه یا حسین لحظه یا حسین لحظه یا حسین همه دین خواهشم همه دین خواهشم نزدیکیم یا حسین روز و شب کربلا به همین زودی ها ما رو به طلب کربلا نزدیکیم یا حسین همه دین خواهشم روز و شب کربلا به همین زودی ها ما رو به طلب کربلا روزه با نوهه با عشق بیدری سوز و حرارت و ناله ی حمید کاشگی به مونه بران موکب و چای عرقی و طریق شونه به شونه کنار ی رفیق راهی کرب و بلا سرمیش زندگی هر لحظه با حسین تو هر شرایطی لبک یا حسین لبک یا حسین لبک یا حسین لبک یا حسین لبک یا حسین لبک یا حسین لبک یا حسین لبک یا حسین سلام و سلوات خدای متعال بر حضرت سید و شهدا امام حسین و اهل بیت عزیز اون حضرت که در ماه سفر دلهای آشغان و دلسوختگان اهل بیت علیه موسیم همراه است با این خانواده داغدار برامه بربال سخن را شنیدید سخنرانی حجتالستان والمسلمین هیدری کاشانی زمان تکرار این سخنرانی هم امروز ساعت سیزده در بخش اسقاهی برامه های رادیو معرف خواهد بود تا ساعت شش صبح ما همچنان با ادامه بخش سه ومه برامه ها در خدمت شما عزیزان شنونده هستیم سامانه پیانه های رادیو معرف خواهد بود ادامه رادیو معرف سی هزار پانصد و پنجاه و سه است روایت کتاب عنوان برامه ایست که تقریم شما میکنیم ادامه روایت کتاب بوگزار اسبت بتازد روایت کتاب بر اساس کتاب بوگزار اسبت بتازد نوشته ی محبوب زاره موسیقی به نام خدای بزرگ دوستانه عزیز سلام روایت کتاب از رادیو معرف میشنوید در این برامه گذیده ای از کتاب بوگزار اسبت بتازد در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه نویسنده در این اثر زندگی هماسی و معنوی حر ابن یزید ریاهی رو روایت کرده این کتاب خاننده رو به سفری روحانی در مسیر رهستگاری و تحول این شخصیت برجسته میبره در برنامه قد ماجراهای دو منزلگاه اوزای بلحجانات و قصر بنی مقاتل رو شنیدین و حالا ادامه روایت کتاب بوگزار اسبت بتازد در قسمت هفتم صبح روز دوم محرم بود حر ابن یزید ریاهی از خیمه ها دور شد دلشوره ی پسرش بوکر دوباره به جونش افتاده بود تا چشم کار میکرد بیابون بود و برهود حر دستشو بگفت از خیمه ها در این روحانی روش داره بود این کتاب روز دوم محرم بود هر دستشو سایبون چشماش کرده بود و منتظر به بیابون خیره شده بود تا خبری از پسرش باکر برسه تو خودش بود که با صدای شیحه اصفی که تازه از راه رسیده بود به خودش اومد ادهی از لشکریان هر اصف و محاصره کردن مردی که روی از نشسته بود توماری رو تو هوا تکنداد و با صدای بلند گفت من غاصد امیر عبید الله ابن زیادم و نامه ای برای شما دارم یکی از لشکریان نامه رو از غاصد گرفت و به فرموندشون هر ابن یزید ریاهی داد هر نامه رو گرفت و زیر لب خوند وقتی فرستادم نزد تو آمد و نامه به دستت بسید برخص این سخت بگیر و او را فرود نیاور مگر در بیابانی بی حسار و بدون آب به فرستادم دستور دادم از تو جدا نشبد تا خبر انجام فرمان مرا بیاورد و سلام لحن عبید الله ابن زیاد پر از کینه بود عبو تارخ که کنار هر استاده بود رو به اون کرد و گفت امیر فرمان ابن زیاد را اطاعت کن فرصت زیادی نداریم با شنیدن این حرف هر تو فکر رفت و با خودش گفت این دیگر چه نامه و خبری بود فقط جانب سرم بکر بود که میتوانست مرا تا این اندازه به حراس اندازد باید از این حراس و تردید به جایی که پناه ببرم کدام نقطه اهم تر از نگاه حسین هر با این فکر به سمت خیمه امام رفت وارد شد و مقابل حضرت نشه از بعد نامه را به سمت امام گرفت و گفت یبنه رسول الله این نامه عبید الله است روزهاست که شما را در حسار لشگر خود همراهی میکنم اما خدا میداند که نگرانتان هستم و از آن چه پیش روی شماست حراس دارم عبید الله دست از سر شما بر نخواهد داشت امام نامه را گرفتن و خوندن بعد رو به هر کردن و فرمودن باشد حال که معمور به محاصره مایی بگذار در قاضری فرود بیاید هر سر شوپا این انداخت و گفت یا ابا عبدالله پی که ابن زیاد بیرون خیمه ایستاده و معمور از گرفتار مرابعو گزارش کند چاره ای جز متوقف کردن شما در همین سهرانه ندارم هور اینو گفت و مثل فرار تیری از چله کمان از زمین کنده شد و از خیمه بیرون رفت میخواست هر طور شده از زیر نگاه سنگین امام خلاس بشه خبر کشت شدن قیس ابن مصهر به امام رسیده بود و همه میدونستن که حضرت دیگه فرستادهی تو کوفه ندارن امام لحظه به لحظه تنها تر میشدن بوی فرات به مشام میرسید و حزن و اندوهی قریب سهرارو پر کرده بود هور به سمت امام رفت و گفت نمیتوانم شما را به قاضری برسانم همینجا فرود می آییم که فرات نزدیک است امام آهی کشیدن و پرسیدن نام این سرزمین چیست؟ پیر مردی از قبیله بنیست گفت یکی از نام های این سرزمین کربلا است با شنیدن این حرف امام زیر لب گفتن خدایا از کربلا به تو پناه می آورم یاران امام دور اون بزرگوار حلق زدن حضرت روب اونا کردن و فرمودن اینجا جایگاه رنج و بلا است پدرم هنگام حرکت به سوی رسیده بود سفین از این نقطه گذشت من همراهش بودم که ایستاد و نام این خاک را پرسید و فرمود اینجا جایگاه فرود آمدن مرکب ها و ریخت شدن خون هاست کاروانی از خاندان رسول خدا در اینجا فرود می آیند امام دستور توقف دادن خیمه ها یکی یکی بر افراشده شد کمین که گذشت حضرت رو کرده از پیر مردی از قبیله بنی اسد و از اون خواستن مردان بنی اسد و صاحبان اون سرزمین رو حاضر کنه کمین که گذشت ادده ای از مردان بنی اسد به خیمه امام رفتن حضرت زمین های کربلا رو از اونا خریدن یکی از لشکریان هر که خبر رو شنیده بود به سمت اون رفت و گفت یا امیر عبا عبدالله زمین های کربلا رو به قیمت شهست ازار درهم از صاحبان آن خرید و به آنان باگذار کرد حسین با فروشندگان شرط کرده که پس از او مردم رو به سوی مزارش رو نمایی کنند و به مدت سه روز میز بانه ظاهرانش شوند به نظر میرسد او از جان خود و اهل و ایالش گذشته است مرد اینو گفت و از خیمه بیرون رفت هر ساکت بود و حرفی نمیزد کمی که گذشت پرده خیمه کنار رفت و خالد و پسرش در آستانه در ظاهر شدند هم اونایی بودند که چند روز قبل مقابل هم ایستاد و دعوا کرده بودند هر با اشاره از اونا خواست وارده خیمه بشند خالد و پسرش رو زمین زانو زدند خالد گفت امیر ما را ببخش آمده ایم بگوییم هر جنگی باشد من و پسرم تا پای جان در کنار شما خواهیم ماند آمده ایم با شما عهدی تازه ببندیم با شنیدن حرفای خالد هرتو فکر رفت و با خودش گفت بویدر همودینار به مشام خالد خورده است که به دنبال جنگ است و صدای دارای حسین را در سر میپرورند او و پسرش به حوث گرفتن غنائم کاربانی محلیه و با شنیدن که صاحبش به یک اشاره سهرایی را خرید هر با این فکر روبه خالد کرد و گفت من برای جنگ با حسین نگامدم هر بلند شد و از خیمه بیرون رفت بعد بس پشت که به تیرکی خیمه بسته شده بود و پوزه به خاک میمالید خیره شد و زیر لب گفت آشا که اسب من برای جنگ با حسین زین چود هر با این فکر روبه شده بود و برای جنگ با حسین زین چود او برای جنگ با حسین زین چود او برای جنگ با حسین زین چود او برای جنگ با حسین زین چود حس ناخوشایندی وجود هر ابن یزید ریاهی رو پر کرده بود حس می کرد کسی دست و قفصه سینش انداخت و تار و پود قلبشو پاره کرده اون بودند شد و از خیمه بیرون رفت و به دور دست خیره شد دلتنگه پسرش باکر بود که به کوفه رفت و هنوز بر نگشته بود کمی که گذشت سواری از دور پیدا شد نفس هر به شماره افتاد و تو فکر رفت خدا کند آن سوار پسرم باکر باشد آخرین مرهم زخم من گرد و غبار که خابید سوار از راه رسید بکر نبود قاسدی از دار الاماره کوفه بود قاسد نامه ای رو تو هوا تکندد و با صدای بلند گفت این نامه امیر عبیدالله ابن زیاده است برای حسین ابن علی قاسد بدون این که از عصب پیاده بشه و بدون سلام نامه رو گستاخانه به حضرت عباس داد قمر بنی حاشم نامه رو گرفت و به امام داد عبیدالله تو نامه نوشته بود اما برد ای حسین از فرود آمدن تو در کربلا با خبر شدم خلیفه یزید ابن معاویه به من فرمان داده است که لحظه ای کش برهم نگذارم و از تعام سیر نشوم تا انکه تو را به خدای دانای لطیف ملحق سازم یا به پذیرش بیعت وادار کنم و سلام امام نامه قامه ابن زیاد رو در هم پیچیدن و رو خاک انداختن بعد به دورده از خیره شدن و فرمودن قومی که رضایت خود را بر رضایت خداوند مقدم بدارند رستگار نخواهند شد قاسد به نامه افتاده در خاک خیره شد و گستاخانه گفت پاسخ نامه امیر را نمیدهی؟ امام آهی کشیدن و فرمودن پاسخ او عذاب دردناک الهیست که به زودی هستیش را فرا خواهد گرفت قاسد بعد از این گفتگو به سمت کوفه تاخت هرچی اون دور می شد هر حجوم فاجه ها رو نزدیک تر می دید اون کمی که گذشت به سمت خیمه امام رفت و دوزانو مقابل حضرت نشست و گفت یا ابا عبدالله به زودی قاسده پسر زیاد می رسد من عبدالله را خوب می شناسم روز ورود به کوفه صورتش را پوشنده بود مردم او را با شما اشتباه گرفتند وقتی وارد کوفه شد کوفیان به هم بشارت دادن که حسین آمده است ابن زیاد پشت نقاب خود سرب کرد تا مشتاقان حسین خود را به او معرفی کنند همین که پوشش را از صورتش کنار زد ترس و وحشت به جان همه افتاد امام زیر لبزه ایکش می گفتند هر ادامه داد کینه شما را به دل دارد بیم دارم جنگی سختر از سفین پدرتان و سابات برادرتان در پیش باشد امام فرمودن همین طور است برادرم حسن در آخرین لحظات زندگیش به من گفت روزی چون روز من نخواهد بود پس نیازی نیست تا برای چندومین بار شما را از آقابت این جنگ با خبر کنم و حشدار دهم که قافتیم که برای سپاه من و لشکری که در حواری کوفه اردو زده است تا به مقاومت نخواهد داشت در منزل قصر بنی مقاتل روی از چشمانم سنگین شد و در رویایی صادقه سباری را دیدم که می گفت این گروه می روند و مرگ نیز به سویانان می روند یا ابا عبدالله کاری کنید که برادرتان حسن کنید نگذارید جنگی در بگیرد بایزید سول کنید و دست بیعت بدهید به زنان و کودکانتان رحم کنید بنی امیدین را پوستین واجگون کردند به احکام خدا و سنت جدم عمل نمی شود بنی امیدین خدا را زیر رو کردند و به مردم ستن می کنند در چون این وضیعتی من فقط برای اصلاحیم و امور در برابر امویان ایستادم و مرگ را بر زندگی بازلت ترجیح می دهم هر دیگه حرفی نزد بلند شد و از خیمه امام بیرون رفت اتشی غریب از اماغ وجودش