کنیم تا انشالله مدد بگیریم تا اتفاقهای خوبی هم بیافته بسم الله بشنویم اهل ذکر این کنتم لا تعلمون بر کراغی نور بالبینات و الزبور و انزلنا ایلی ایلی ایلی ایلی ایلی ایلی ایلی ایلی ایلی این سنهای معدب همون انبیای الهی هست و بهترین مراحل عدب هم تعدب انبیا با زاد اقدس اله هست و یکی از بارسترین مسادق عدب هم دعا هست این سشار فرست به پایان رسید به بحث دعا رسیدیم که دعا نمونه عدب انبیا هست در پیشگاه خدا یه بحث اوممی در باره دعا بود یه بحث یعنی در باره دعای آدم صلوی اللہ علیه بود بحث یعنی در باره دعای نوح صلوی اللہ علیه که تتمیه و بحث مونده هست و بحث یعنی در باره دعای عبراهیت خلیل صلوی سلامان الله crosses نوح صلوی الله علیه از اون جهد که ایزی از نسبت به تبهکاران قومش نفرین کد و که این ها هم مظهر رحمتان هم مظهر قهر برای مؤمنان آلم هم طلب مغفرت کرد در پایان سوریان بارک نوح این چی نامده است بعد از این که ارزکت و بلا تذرعر ارزم کافه دیگیارا که نشانی قهر خدا است ارزکت و بغفرلی ولی والده یه ولی من دخل بیتی مؤمنان ولی المؤمنین و المؤمنات بلا تذیر لالمین الا تبارا این که خود را مقدم داشت برای آن است که اینا معمولا اصوه در هر کارم اینا امام امتن در همه معارف قهرن در طلب مغفرت هم پیشبای دیگران هم تا دیگران در دریافت مغفرت به اینا اقتداع کنن ارزکت و بغفرلی یک ولی والده یه این دو معلوم می شود پدر و مادر و مؤمن بودن به دو دلیل یکی این که برای کافر طلب مغفرت می می شود دو بوم این که خود نو سلام الله رید تن جمعه قبل ارز کردن بلا تذر على ارزه می دن کافر اینه ده یارا سو بوم ولی من دخله بیتی مؤمنن اونا که در بیت نبوت من در بیت رسالت و دلائت من مؤمنن داخل شدن و اهل بیت من نحصوب می شوند اونها رم بیام مرسد حالا اگر یکیسی مکررر در حضور نبوت و رسالت باشد ایمانش از دیگران قدیتر باشد این نظیر سلمانو من نا اهل البیت می شود در بین مردها یا فزه من نا اهل البیت می شود در بین زنها گرچه در باره فزه به این سب که وارد نشده است اما شما می بینید در بارسترین مستاق برای کرامت اهل بیت که همون آیات سوره مبارکه حلعت هاست فزه هم حضور دارد تقریبا جزه بارسترین کمالات اهل بیت هست اونجا همون طوری که امیر المؤمنین فاطمه زهره امام حسن امام حسن علیه مسترات و علیه مستران حضور دارد این فزه هم حضور دارد پس می شود یک زنی به جای برستد که آیات و حلعت ها در شهن اون نازل بشد به دست پردده این خاندان باشد مردم در همون حد و از اینها کسانی که زعیف تر باشند چی در بین مردها چی در بین زنها همه اینها جزه اهل بیت محصول می شود خیلی از روایات است دارد که فهم نهون مینی این فهم نهون مینی در باقی بسیار از مؤمنین هم آمده است پس اگر کسی به این خاندان ایمان آورد و حرفا اینا را اطاعت کرد اهل این بیت محصول می شود و منظور از دخل بیتی مؤمنن این نیست که وارده کشتی شده یا در خانه من هست بلکه منظوران است که وارده بیت نبوهت و بیت رسالت شده است نظیر این که در سوره مبارک نور آمده است فی بیوتن ازن الله و انترفه این فی بیوتن ازن الله و انترفه همونطور که شامل مساجد می شود شامل مشاهد می شود شامل منظرهای اهل بیت علیه السلام می شود به شامل نبوهت و رسالت هم می شود مثلا قطعه وقتی در محضر امام باقر سلام الله علیه قرار گرفت به حضرت ارزکت که من دانشمندان زیاد را دیدم در برابر هیچ کس اینقدر حریم نگرفتم که در برابر شما احساس روعب می کنم فمود انتبه بین یدی بیت من البیوت هلدتی از این الله و انترفه تو در برابر یه بیتی نشستی که خدا ازن تکبینی داد که او رفی بشه خب فز از این بیت همون بیت نبوهت رسالت امامت ولایت و ماننده است این قسم سوام قسم چهارم از اون نه هست نظر که نوح سلام الله علیه جز بنیانگزاران اولی مکتب توحیدن نسبت همه موحدان آلم الى یوم القیامه دعا می کنند ولی المؤمنین و المؤمنه لذا مؤمنین و مؤمنات آلم هم تا روز قیامت نسبت نوح سلام الله علیه ازحار عدق می کنند در همه زیارت ها بعد از آدم سلام الله علیه سخن از تحییت به نوح سلام الله علیه و از این بیدون سلام الله نوحه خب این چهار گروه که تره مغفرت شد با سمود بلا تزدید لا رمینه لا تبارا مغفرتی که از ذات اقدس اله نازل می شود این مغفرت وقتی که به کام تبهکار می رسد به صورت عذاب در می آید خود این مغفرت به صورت عذاب در می آید مثل که قرآن نور است مبلا یزید لا رمینه لا خسارا سرش آن از که از طرف خداوند خسارت یا تبار و حلاک نازل نمی شود از طرف خداوند رحمت نازل می شود ولی وقتی ماده ناقابل بود این رحمت را به صورت خسارت در می آورد به نوبت های قبل مشابه این گذشت در این حال که خدا می فرماید قرآن شفا و رحمت است اما همین قرآن نسبت به تبهکاران جز خسارت چیز دیگر نیست مبلا یزید لا رمینه لا خسارا مثل این که شما اگر بهترین گلابی و شادابترین میوهارا در قده بریزید پیشیه دی بیارید اونا که سالمن از این میل می کنند بهره می برند اونا که دستگاه گوارشون زخمی زخمی میدی دارند هرچی این گلابی شیرین تر و شاداب تر و پراب تر باشد درد اونها بیشتر می شود خب نقص از گلابی نیست نقص از حازمه کسیست که بی دخل میده مبتلاست شما شبی در تمام ایام سال برای گناهگاران بدتر از شب قدر نیست با اینکه شب قدر سراسر سلامت است این دعا و رحمت و برکتی که از طرف خدا نازل می شود چون مؤمنان با حسن قبول تلقی می کنند برای اونا خیلی است کافران نکول دارند نقب و رد می کنند همین برای اونا عذاب است خب این که نو در جمعه آخر ارز کرد بلا تزید لارمی نتوارام باز برگشش به همون از نیست که خدا دادست در سوره هود فمود به این که لار تبقی اسماکان و یفران برای این که اینها کسانی هن که لاتو خاطب نیفردد اینه لرم و اینه هم مغرقون این اصاره تتمه بحث عدب نو سلاموردن خب در عدب ابراهیم سلاموردن قرآن دو مسئله را وضعه می کند یه مسئله مربوط بخشای معرفت اوست که اون را و کذاله که نور ابراهیم مرکود از سماوات بلعرز بر یک مهم مبینین بهتدارد و آیات دیگر یه بخشش مربوط به گرایش ها و نیایش ها یه انسان معدب وقتی در کنار سفریه ولی ت نشسته است هم اعتراف دارد به این که ت ها از آن این ولی ت هست هم اعتراف دارد که این ت ها باید کجا سرخ بشه و هم این ت ها را به جا سرخ می کند و هم شک گزار و ت هست که توفیق سرخ ت به جا را به اون داده هست این چهار پنج مدن این عدب هست که در دعای ابراهیم خلیل سلام برداری مطرح اون در مقابل احتجاج می بینی قرآن یه کتاب علمی محض نیست که فقط دلیل بیاغردت خدایی هست قرآن برهام را از فرمدید نور هست نور غیر از علم محض هست کتاب های علمی محض کلام و حکمت و عرفان و فقه و اصول این ها علم هست اما این علم هست با عمل قرآن برهام را با دعای جازهک می کند تا اثر کند یا برهام را با موعزه جازهک می کند تا اثر کند این پشتگانه داشته باشه با یک دست این ها اون نیروی اندیشه را تأمین می کند با دست دیگر اون نیروی گراهش تغذیه می کند بعد از این که ابراهیم خلیل سلام مولد اون براهین کامل و متقن را اقامه کرده هست اونگاه دارد رابطه خود را با خدای خود در سوریان بارکه شعره تشکیح می کند در سوری شعره از آیه هفتاد و هشت به بعد این چیزی می فرموید فهنهام عدو وندی الا رب بالعالمی می بینید عداوت و محبت تو بحث های فلسفی و عقلی و کلامیت راه ندارد شما اولای تا آخر کتاب های کلامی فلسفی و عقلی رو خدای خود آمو بختی بین حرف ابراهیم خلیل سلام الله مطلعه است میگه من اینا رو دوست ندارم خب اینا رو دوست ندارید مگر بحثای عقلی به دوست داشتن است میگه این آفل است من آفل رو دوست ندارم خدا هم فرماد من این حجت رو به اون آمختم این لها بل آفلی این دو تا پیام دارد هم مسئله حدوث و حرکت و امکان و امثال زالت رو تبین میکنند هم این مسئله که انسان خدا رو برای چی میخواد برای این که به اون دل بمنده دیگر مشکلش رو حل کنند فقرانه یه امر علمی که اثر محض ندارد این چیز تو آلم هست صرف این که خدای تو آلم هست این رو غالب بودپرست ها داشتند کدوم بودپرست بود در حجاز که منکره واجب الوجود بود کدوم بودپرست بود که معتقد نبود جان خالدی دارد اما این مشکل رو ادامه علمی کنند غالب و سنیگی معتقد بودند واجب الوجود هست خالق هست سانه هست اما اینکه مشکل حل نمی کنند خدایی که آدم با اون ارتباط تنگاتنگ محبت داشته باشه اون رو بخواهد اون رو بپسندد اون رو بپذیرد اون رو بپرستد با اون مشکلش درمون بگذارد حرف اون رو گوش بدهد و حرفش با اون درمون بگذارد قفل قفل که مشکل آدم حل نمی کند خب میبینید در هیچ جای کتاب های کلامی این سب که برهان قامنه میشهد که تو برهان علم و عمل رو بهم دهد در این جام همون حرف ها رو دارد میفهمد که خدای من کسیست که قبل از آفرینش هین آفرینش بعد از آفرینش ادامه سیر آفرینش هم بوده بودست فهوه یهدینه که راه رسیدن به کمال رو مشخص کرد اللذی خلقه به سبها و اللذی قدره به هدا راه رسیدن به کمال رو مشخص کرد فهوه یهدینه خدا متعمه است یعنی وسائل رو او افرید خدا ساقی است یعنی آب رو او افرید به منان دهد اگر بر اساس توغید افعالی فکر بکنیم از نزدیک او را متعم و ساقی میبینیم نه از دور با توجه به اون آیه سوری مبارکیه ابسلت و اللاک پلگن زیر الانسان الى تعامهی اونجا هم تعامه ظاهری منظور است همه علم منظور است ای علمه لذی یخوز امن یخوز میشود گفت این یوت ایمونی امن از تعامه ظاهر و باطن است چنگ سقی هم همین طور است سقی باران چشمه قنات و مانندان خدا از این راها انسان را انسان تشنه را تمیم میکند و از طرفی هم وستقاهم ربهم شعر من تهورا هست یستان من رهیق مخدوم هست هم این سقی هست هم اون سقی هست هم از کوزر هست هم از این آبهای عادی و ازا مرستو فهاب یشتون اینجا هم گفتن نه تنها عدب را در دعا را آیت کرده است در کیفیت دعا هم را آیت کرده است همه اون فیلها را به خدا نسبت داد یعنی خلقص را هدایت را اطعام را سقی یا این چهار فیل را به خدا نسبت داد اما نگفت امرزنی و یشفین من را مریض میکند و شفا میدد مرزه به خود نسبت داد و شفا را به خدا نسبت داد گفت ازا مرستو فهاب و یشفین باز برای اینکه نباده کسی خیال بکند در جعان هستی کار از غیر خدا است به دیگری نقش دارد مسئله بعد را و مرحله بعد را که اماده و احیاست هر دو را به خدا نسبت داد نگفت ازا مرستو فهاب و یشفین فمود بلزی یومی تونیسون و یشفین که هم اون مسئله توحید ملاحظه بشد هم این که نقص از ناهی خود ماست ملحوظ باشد بعد از اینکه ارز کرد به ازا مرستو فهاب و یشفین فمود بلزی یوت امونی تونیسون و یشفین خب حالا دوباره مرمار زنده کرد ما از او در ظرف حیات مجدد چه طلب میکنیم این از که بلزی اطمه و ان یق پرلیه خطی اتی اومدی من امیدوارم که خطایای مراد در روز جذاب ببخشد البته در این حال که معصومن به وسیله همین دعاها که نردبان اسمت هست میمانند اینا هر لحظه چون دعا دارن هر لحظه چون عبادت دارن هر لحظه چون مراقبت و محاسبت دارن معصومن و اگه این حال نداشته باشن که راه برای اسمت اینها باز نیم نباید گفت چون معصومن پس چرا نماز میکنن چرا دعا میکنن چرا ناله میکنن اینا ارکان اسمت اونهاست شیطان به وسیله مراقبت دائم اینها به اینها رسیسی نداره خب در این حال که ارز کرد به من حکمت بدید شریعت بدید راه دین را به من ارام بدید و من را به صالحین ملحق کنید که ذات ارقبس اله همه این دعاها را در شرائط گناگون مستجاب شد که فهمود به این نوع فیل آخر فیل من از صالحین تو نوبت های قبل هم مرازق فرمودید که صالحین غیر از عمل و صالحاتن عمل و صالحات نظر به مقام عمل است اینه اونها کم نیستن اما صالحین یعنی کسی که گوهر ذات او صالح باشد که دیگر از این ذات تباقی و گناه ساده و نخواهد شد و همه در این حال که همه انبیامن از صالحینن اما اون کمال از صالحین که گفتن اهل وید علیه و سلاطه علیه و سلامن همه انسان های صالح به اون مقام نمیرسند قهرن افراد افراد خوب سدستن ادهه که جز ای متوسطینن ادهه که کاملن جز صالحین نسبین اونها که اکمرن صالح مطلقن این صالح مطلق همون اهل وید علیه و سلامن که در باره ابراهیم سلام الله علیه و سلام این آمده است که به این نوع خیل آخرتی علم من از صالحین با این که در سوره امبارک انده فباید همه اینا صالحین هم اما همین ابراهیم سلام الله علیه چه جز انبیاس و در سوره انقام خدافهم کلون من از صالحین ارز بود خدایی و علیه اقنی به صالحین و خدا هم در بخشهای دیگر قرآن فهمد که به این نوع فیل آخرتی علم من از صالحین خب یکی از دعایی ابراهیم سلام الله علیه و سلامی هست که وضع لسان صدق این فیل آخرتی این یه ت خوبه ایست که انسان برای همیشه زنده بماند که زبان صادقی در آیندگان من داشته باشن برای اینها زبان منم نه دیگران با زبان خودشون از من سخن بگویند واج علی لسان صدق این فیل آخرتی دیگران تا روز قیامت اگر سخن از توحید برن زبان زبان ابراهیم هست که این لسان ابراهیم هست واج علی لسان صدق این فیل آخرتی همونطوری که خود ابراهیم مساغر انبیاء زبانشون در مقام فیل زادق دست اله بود خود اینها هم در مقام نازلتر زبان دیگران هست اون حدیث محروف غرب النوافل که ملازفه رو دید فریق این نه بکردن روایت به طریق صحیح هم نه شد مبسطق هم نه شد اهل سنت نه بکردن در جوام رواییم امارمون کلی نه بکرد دیگران نه بکردن که اگر کسی به وسیل نوافل متقرده بیرالله شد محبوب خدا میشود خدا فرمات این البته مقام سالس از بحث هست مقام اول ذات عقدس اله هست که احدی بودست اصی ندارد مقام ثانی این هم کسی بودست اصی ندارد اینا فیل خدا هست فیل خدا در حدیب منجودات امکانی هست فیل خدا را از ممکنه از ازاد بود خب خربود کنتو لسانه هلدی یتکلم به گوینده است ولی با زبانی حرف میزند که اون زبان من هست اونگاه اگر کسی اون شایستی را نداشت که الله زبان او باشد به این مرحله میرسد که رسول الله زبان او باشد ودعالی لسان سبقن فراخیده آیاندگانی که متاخرین حرفی که میزنند لسان صدقشون برای من باشد خب ودعالی منبرتت جنت نعیم جنت نعیم غیر از جنات تجدی منتهاده انهار است یک غیر از فردوس است که الازینه ی رسون فردوس این دو معمولا نعیم ت اگر مقیض زک بشود ازین ت آب ت نام ت آسمان باشه ت آسمان ت زمین ت باران و مانند آن خب محدود است اما اگر مطلع صحبت ان ه ان نعیم و مانند آن معمولا ت ولایت است مثل الیام اکمل تورکم دینکم و اسمم تا علیکم تی و اون روز نه بارانی آمد نفهده جدیدی بود که بنابراین جنگی نصیب مسلم بشود نه کشور گوشایی بود تو همون دریان قدیر خون بود امروز ت تمام شد کدوم ت هست بعد عرض میکنند وقف لعبی انهو کانه من الزالین پدرم چون گمراه هست پدرم جدید بیاموز خب چطور برای زالین اون روز زالین نه یعنی مسلمان هست و مؤمن هست و ولی گناه میکنند یعنی کافر هست و لا تخصنی یوم یوبعثون اون روز آوروی مار نبرهد چون ربنا این نتیبن ترکره نارفد اخزیده و لا تخصنی یوم یوبعثون یوم لا ینفع مارون ولا بنون الا من اتلالاها و غلب سنه و غلب سنه هم خود ابراهیم هست که به ازجاها عربه و به غلب سنه تو بحث های دیگر هم قبل مرازه فرمودید که این آیه همه هنگ نیست یعنی ببینید فرمود یوم لا ینفع مارون ولا بنون باید به حسب زهر گفت میشد الا سلامت قلب روزی که مال فایده نداره فرزند فایده نداره یه چیزی فایده داره اون چیز چیه سلامت قلبه یا مگر مالی که در راه خدا سرخ بشه یا مگر فرزندی که برای آدم تره مغفرت بکنه و مانند داره این سبک عادی سخنگفتن هست اما ببینید اصلا مستثناب و مستثناب همه هنگ نیست فرمود یوم لا ینفع مارون ولا بنونه الا من اتلالاها و غلب سنیم یه وقتی مستثناب این اشخاص هم از که می کنه هیچ کس نجات پیدا نمی کند الا من اتلالاها و غلب سنیم این درست یه وقت مستثنابین اموال و فرزندان هم سال زالش هست مستثناب باید مالی که در راه خدا سرخ بشه فرزند سال همانند و این هم درست اما اینجا مستثناب و مستثناب همه هنگ نیست روزیست که مال و فرزند نافع نیست مگر کسی مگر کسی که با غلب سارم بیاید در روبط غمرازه فرمودید که قرآن همون طوری که بحثای علمی را با بحثای عملی همه هنگ میکنند تا معصیتر باشد وقتی قرآنین کلی فقهی اصولی اخلاقی که تزهر میکنند در کنار این اون متخلقین را یاد میکنند تربیت شده ها را یاد میکنند اگر بگوید که روزی که مال نافع نیست مگر مالی که در راه خدا سرخ بشه برد این یه اصل کلیست این همون تهوریه مهز اما وقتی فهمید الا من اطلاع شده شخص نشون بدهد معلوم شد یه در پرورنده نظیر لیس البغرم تو برلوک بجه هم قبر المشتق و مغرب ولکن البغرم من آمن بلا در تعریف نیکی نیکان را زیدی می کند از این قبیل قرآن کریم کم ندارد اینجا آمد الا من اطلاع به قلب سلیم بعد فهمد وزده فت جنتور المدقیم حالا اون سؤالی که اینجا مطرح است اینست که پدر ابراهیم سلام الله علیه به حسب این آیه جز ازالین است و ابراهیم سلام الله علیه برای تلاع مغفرت کرده در حالی که هیچ کسی حق ندارد برای گمراهان تلاع مغفرت بکند برای این که ذات اغبس الافرمود این حق برای احدی نیست آیه سد و سیزده سور توبین است ما کانل نبیه و لذیل آمنو ان یستقفر المشتکینه و روکانو اولی غرباون بعد ما تبگین لهم ان نهم اصحاب جهید این جز احکام نبوبت عامه است اختصاص پیغمبر خادم سلالله علیه و سلاله ندارد هیچ که خلاص حق ندارد برای مشتک تلاع مغفرت بکند تو این نله ها لایق فرانی وشتکه به خب انسان برای مشتک این که تلاع مغفرت دارد در حالی که خدا فرمود ما مشتک نمی آموزیم از اینجا دوتون سؤال مدرست یکی این که پدر از تبراهیم واقعا مشتک بود یا نه یکی این که حالا اگر این پدرش مشتک نبود این عب حالا یا به معنای امو هست یا پدرخونده هست یا بزرگیست که بلاخره ابراهیم سرامورد لرد در خانه و تربیت شد رشده هست چرا برای اون تلاع مغفرت کرد این دو سؤال یک سؤال این که پدر و مادر ابراهیم حالا پدر مسلم موحد بود یا نه این عب منظور چیه این عب اگر پدر حقیقی باشه لازمش آن از که پیغمبری پدرش مشتک باشه نه از این اگر عب به معنای امو و بزرگ خانوادو امسار و زارک باشه لازمش این از که پیغمبر برای مشتک تلاع مغفرت کرده باشه هر دو اشکال دارد در یک صورت دو دو اشکال دارد در یک صورت یک اشکال اما در باری این که ابراهیم سرامورد لرد چرا برای مشتک تلاع مغفرت شد می فرماند این که در همون آیه سد و سیزده صورت توبه که فرمود پیغمبر که این یه اصل کلی در میاد پیغمبر و مؤمنی هر ندارن برای مشتک تلاع مغفرت کنه برو نزدیکانشون باشن و درد به این سؤال مقدر پاسخ می دهد که چرا ابراهیم سرامورد داره برای پدرش تلاع مغفرت کرد گو بخفه لعبیه نو کان من از ظالی فمود و ما کان است اقفار ابراهیمه لعبیه اما جدار ابراهیم سرامورد برای عبد تلاع مغفرت کرد و این که به اون وعده دار گفت تو اگر ایمان بیاوری من هم تلاع مغفرت بکنم برای تو و به این وعده هم عمل کرد ولی وقتی معروف شد تو اهل ایمان نوشت فورا گفت همراهان ابراهیم هم گفتن اینا من کن براعا اعلان انزجار کردن پس اون یه وعده بود و به خدا عرض کرد پدرم را بیاورد این عبد را بیاورد بعد وقتی معروف شد که نه این اهل ایمان نیست گفت هیروان و هم گفتن اینا من کن براعا بعدم خدا به ما در قرآن فهمد من که شما میلاد توربی کنیم پس این مطلب هم برم اما درباره این که پدر و مادر اون کافر بودن معاذ الله یا نه این رو خود قرآن کریم حل کرد در سوره امبارکه ابراهیم اونجا شرحال پدر و مادرش مبسوطن به این صورت دعایم میکند از آیه سیونه و بعد سوره ابراهیم از که من دعا کردم به من فرزند صالح بدد دعا فرزند داد نبه داد اینو همه در سینه پیری دعا میکنه ربنا غفر لی ول والدی اینو در سینه پیری میگه ول المؤمنین یوم یقوم الحسان در سوره طوبه آیه سد و چارده ملازم فرمودید که اگر ابراهیم برای عبد دعا کرد روی وعده بود که بودا فلما تبین لیله و انوحه و ادوهنیه تبره امین این ابراهیم لعبان حلیم ابراهیم ازار تبریه کرد و اعلان انزجار کرد اما این سر پیری دارد برای والده اینش تره مغفرت میکنه این همه استنباط لطیبی است که سیدن رستار رسوان لعبی دارد که والد غیر از اب است والد همون پیره است اب در قرآن کریم برای امو اطلاع مشوید برای بزرگ خانواد اطلاع مشوید برای بزرگ قبیل اطلاع مشوید از این اطلاعات در قرآن که کلمه اب برای اونو اطلاع شده فراوان است اما والد غیر از اب است والد همون پیره است والد همون پیره است پس معلوم میشود که پدر و مادر ابراهیم خلیل مومن بودند مثل که پدر و مادر نو سلام الله علیه مومن بودند نو گفت ربق فلی ول والده لعبه ویه نگفت ابراهیم هم خلیل اعراض بگفت ربق فلی ول والده برای اون سر پیری میگوید دیگه از این بیان نورانی روشنگ میشود که هم طلب مغفرتی که اونها کردن یه وعده بود وقتی معلوم شد که اونها مشرکن به اهل ایمان نیستن اعلان انزجار کردن پس برای مشرکی این طلب مغفرت نکردن و پدر و مادر اینها هم مومن و موحد بودند هرگز پیغمبری فرزند انسان غیر موحد نخواهد بود حالا تتمه بحثی شده برای نوبت بزرگ