پوششی باشه باز برای شخصیت و جان امام سجاد علیه السلام ولی در این حال نوشتن وقتی این رجاله ها آمدن وارد شدن به خیمه رفتن سراغ امام سجاد علیه السلام و همونجا تصمیم میگیرن حضرت رو به شهادت برسونن و شنیدید اینجا اولینجاییست که زینب صلی اللہ علیه ها جلو اومد فرمود اول من رو بکشید و اونگاه برید سراغ علیه ابن حسین چنین چیزی برای شما امکان پذیر نخواهد بود چون اونده هم یه گفتگوهایی کردن و بالاخره عمر صد گفت همون بیماریی که داره براش کافیه و رها کردن اینجا زینب صلی اللہ علیه ها حفاظت کرد از جان حجت خدا خب بعد شنیدید باز یه لحظه ای پیشت اومد که جان حجت خدا در معرض خطر قرار گرفت نوشتن وقتی که خواستن از قتلگاه عبور کنن خب اهل بیت علیه مسلم آمدن با این پیکرهای متحر وداع کردن از جمعه خود زینب صلی اللہ علیه ها اومد برای وداع که اونجای هماسهی زینب کبرا خلق کرد وسط اون میدان واسط اون میدان سخت در برابر این پیکرهای متحر از جمعه شنیدید دست برد زیر اون پیکر متحر و خطاب کرد اللهم تقبل من نهاز القربان این اونجاست قربانی رو از ما قبول کن به درگاه خدای متعال و توفانی از عواطف در لشگر دشمن هم بپاشد تو اون سهنه همین که زینب سلام الله علیه ها داره با پیکر سید و شهده وداع میکنه خانوم ها بچه ها هم وسط سهنه هر کدام دارن با عزیزی وداع میکنن زینب سلام الله علیه ها متوجه شد اوضاع آلم داره به هم میریزه یعنی وزع زمین و آسمان خب او آلمتون غیرمانه معلمه است صاحب بصیرت الهی است به دید نافذ خودش متوجه شد جان امام سجاد در خطره تا برگشت نگاه کردید بله امام سجاد علیه السلام روی مرکب بسته شده بود خب حالشونم که حال نمناسب بود هم به قل و زنجیر بستن حجت خدا رو امکانه این که از مرکب پایین بیاد وجود نداره داره سحنه رو نگاه میکنه لذا شنیدید که اینجا زینب صلی اللہ علیه و خودش رو با سرعت رسوند به امام سجاد علیه السلام و اون خطاب که گفت آه یا بقیه تلماذین اموز حجت خدا تویی مالی عراقه تجود و به نفسک چرا داری با جان خودت بازی میکنی دید امام سجاد داره جان میده از دیدن این سحنه که اون جمله مشهور هست که امام سجاد فرمودن همه جان این پیکر حجت خداست اینها بهترینهای بنده های خدا اینا رو دارن رها میکنن اینجا جنازه اون ملعونین رو همه رو به خاک سپردن نماز خوندن اینا رو رها کردن دارن از اینجا میرن و باز اون جمله حضرت زینب سلام الله علیه هاست اینجا که عرضه داشت عزیزم اینجا محل رفت آمد دوستان ما خواهد شد کربلا میشه دیگه مرکز اشاق و دوستان اهل بیت علیه مستلام یک پیشبینی هم اونجا زینب سلام الله علیه ها داشت خب اینجا باز به همدلاله جان حجت و خدا به سلامت موند قافله حرکت کرد قافله اهل بیت علیه مستلام یه تعداد از خانوما هستند بچه ها و امام سجاد علیه سلام ترکیب این جمعیته حدودن بیست نفر مثلا بیست و سه چهار نفرن اینا خانوم و بچه و خود امام سجاد علیه سلام این جمع در حقیقت رسالتش و مسئولیتش اینه که این خون متحر و این سرمایه بزاری عظیم رو تبدیل کنه به اون نهزت بزرگی که امتداد پیدا کنه تا ظهور حضرت ولیعه اص ارواح نافده این نقطه از نظر تاریخ یه نقطه خیلی حساسیه اینجا تازه میشه نقطه آغاز هماسه سید ساجدین علیه السلام لذا این جمع هم باید در اوج جلالت در اوج شکوح اززت البته در متن مظلومیت و به حسب ظاهر اصارت باید این مسیر چنان حساب شده برنامه ریزی شده باشه که هم شعن اهل بیت رایت بشه شعن این خانومها حرمتشون اززتشون جلالتشون با این همه داقهایی که دیدن باید هم از جهت روحی با قوت وارده این میدان میشدن هم سیاست مدارانه به گونه ای باید برنامه ریزی میکردن که کل معادلات رو بر علیه یزید و اعوان و انصارش بر میگردوندن این مسئولیت بزرگیست که بر اهده این جمع عزیز به حسب ظاهر آسیب دیده دل شکسته با اون شرائط خاص باید این اتفاق بزرگ بیفته اینجوری آغاز شد کار اولین مرحلهی که این کاروان وارد شد و اولین مسئولیتش در کوفه است مسئولیت دوام در شام تجلیه سوام در مدینه این مرحله ایست که پیش رو دارن کاروان رو وارد کردند به کوفه تو شرایط خیلی سختیه فضای فضای عجیبیه وقتی اهل بیت علیه مصطلح وارد کوفه شدند از همون نقطه اول ابن زیاد البته فضا رو یه جوری ترراحی کرده که مثلا فتح اتفاقیتی که این کاروان که افاق افتاده ما کسانی رو که شورشی بودن بلاخره حسین علیه السلام بر علیه خلیفت الله بر علیه خلیفه رسول الله علیه امیر المؤمنین اینجوریم گفتن قیام کرده بایش مبارزه شده خلاصه سرکوب شده اینم حالا اصرا هستن دارن وارد میشن وقتی اینو وارد شدن فضای کوفه به شدت فضای ندامت سرشکستگی حقارت پستی به ایک چنین وضعیست مخصوصا میگن که خانوماشون به شدت چرو کردن این مردا رو سرزنش کردن که چه کردید با جگرگوشه پیغمبر با اهل بیت او چه کردید وضعی همچی وضعیه اهل بیت رو وقتی وارد کردن به اهل بیت رو وقتی وارد کردن شهر شهر یک چنین وضعیست شنیدید اونجا خطبه پشت سر خطبه است حضرت زینب سلامالله علیها اونجا خطبه خاند ام کلسون سلامالله علیها خطبه خوند فاطمه بنتل حسین خطبه خوند و در تمام خطبه ها کوفی ها رو به شدت سرزنش کردن از کاری که کردن شما بودید که دعوت کردید شما بودید که عهد شکستید کلمات ایناست و البته در برابر این کلمات بچه های پیغمبر توفانی درست شد مخصوصا وقتی زینب شروع کرد به خطبه خوندن نوشتن که کوفی ها با همدیگه صحبت میکردن علی برگشته لحن کلام عدبی هایی قدرت نفوز اینجوری احساس میکردن دوباره علی برگشته داره صحبت میکنه قوقایی به پا شد بعد هم نوبت رسید به امام سجاد علیه السلام نوشتن که اینجا هم امام سجاد علیه السلام یه خطبه خوندن در برابر مردم کوفه امام سجاد هم همون روش رو ادامه دادن یعنی اینها رو به شدت سرزنش کردن در پایان صحبتاشونم فرمودن خدا رحمت کنه کسی که خیرخواهی کنه برای ما اهل بیت علیه مستلام آقا اینا یه دفعه شروع کردن به شعار دادن آقا ما با شما هستیم در خدمتیم جانمون رو میدیم شروع کردن امام سجاد علیه السلام یه سکوتی کردن فرمودن ای دروغ بوهای نیرنگ بازه هیلگر نه شما آدم های قابل اعتمادی نیستید من منظورم این نبود فقط یک جمله است منظور من با اون اینه که شما تو این ماجرا دیگه نه با ما باشید نه بر علیه ما به ما کاری نداشته باشید دبینید کار رو به کجا رسوندن از اطمدن نه با ما باشید نه بر علیه ما خب به این ترتیب وضعیت کوفه یک تشنجی پیده کرد اما چنان این سرباز ها و این شرطه ها و اینا هستند که کسی جرعت قیام نداره فقط گریه و آه و نالگ و این چیز هاست ابن زیاد ملعون تراهیش اینجوریه که اهل بیت علیه مصطلح باید زندانی بشن لذا اهل بیت پیغمبر و امام سجاد در کوفه در زندان بودن هیچ کس به اونا دسترسی نداشت فقط یه اتفاق افتاد اونم روز سیزده هم بود روز سیزده هم ماجراییست که مربوط بشه به مجلس ابن زیاد که شنیدید دیگه جلسه آراست یه جلسه جشنی برپا کرد این تنها جلسه جشنیست که در کوفه برپا شد بله کوفه محیطش ازاخونه بود اما در خود دارالخلافه اینا یه برنامهی گرفتن برنامه جشن فتح و سرور برپا کردن و چنیدید که اهل بیت رو به حالت اصارت وارد کردن به این جلسه با یه وضع نامناسبی وارد کردن و اتفاق خیلی بدتری که افتاد این بود که این نانجیب دستور داد سر متحر سید و شاهده علیه السلام رو اووردن گذاشتن جلوی تختی که برون نشسته بود خیلی این سحنه برای اهل بیت علیه السلام سنگید برای زینب برای بچه ها مخصوصا وقتی که نوشتن نوشتن بچه ها یه مقدار قد می کشیدن بتونن نگاه کنن ببینن خودشه آیا این سر متحر سید و شاهده وقتی دیدن بله خود سر ابا عبدالله علیه السلام هست صدای گریه اهل بیت این خانوم ها و بچه ها بلند شد تو اون جلسه این وضعیت تو خود مجلس ابن زیاد خب اونجا شنیدید به شدت ابن زیاد تحقیر شد توسط اهل بیت بعد سحنهی که اتفاق افتاد این بود برگشت خطاب به امام سجاد علیه السلام گفت که تو کی هستی گفت من علی ابن الحسینم گفت علی ابن الحسین علی ابن الحسین رو که خدا کشت در کربلا و این عدبیات رو که خدا کشت امام سجاد فرمودن یه برادر این برادری داشتم بزرگتر از من علی اکبر او در حادثه توسط مردم به شهادت رسید گفت نه او رو که خدا کشت حضرت فرمودن تا این جمعه رو گفت ابن زیاد گفت جواب منو میدی فوری اونجا دستور داد گفت این آقا رو ببرید گردنشو بزنید گردنشو بزنید دوباره زینب اومد جلو شنیدید دیگه امام سجاد علیه السلام رو در آقوش گرفت گفت اول باید از جنازه زینب عور کنید تا دستتون به حجت خدا برسه به علی ابن الحسین برسه او هم یه مقدار شراعت رو دید مناسب نیست منصرف شد به این ترتیب باز جان امام سجاد در این جلسه هم حفظ شد و لعنت الله على القوم الظالمین وسيعلم الذین ظلموا ای منقلب ينقلبون همبا هم السلام على الحسین وعلى علی ابن الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین وعلى اصحاب الحسین وعلى اصحاب حسین وعلى اصحاب حسین وعلى نقصون حسین وعلى اصحاب depends taf ضد دق consum حق ابتدائ esfuerيم ااءنون س tor حب valves سرف نองال ال ال spawn ��고 ال اسم غ meses تزام لو ہے اسی somos موسیقی موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب بگذار از بدبتازد نوشته ی محبوب زاره موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بخشید امیر بخشید امیر بخشید امیر بخشید امیر بخشید امیر بخشید امیر بخشید امیر بخشید بزرگ برای مقابل با تن سوار؟ برای نبرد با چه کسی؟ آیا براستی قدرتی در من منده است که مانه این جنگ شوه؟ هر تو حال خودش بود که دوباره صدای پسرش باکه ایرو شنید امیر روبی دللا به عمر سعد گفته که شرط حکومت ری پیروزی بر حسین است با شنیدن این حرف آسمون دور سر هر چرخید لبهای تشن و طرق خورده مسلم ابن عقیل یادش اومد و وسیعتهایی که با دست بسته به عمر سعد می کرد بین عمر سعد و مسلم نسبت قومیتی بود از همین رو وقتی مسلم در لحظات پایانی عمرش از عبیدالله خواست اجازه دهد به کسی وزیعت کند پسر زیاد به عمر سعد فرمانداد سخنان مسلم را بشنود پسر سعد از همراهزی با مسلم دل خوشی نداشت چون می دانست نزدیکی با او از تقربش در درگاه بنی امیه می گاهد اما چاری نداشت فرمان عبیدالله بود بعدها شنیدم که مسلم از عمر سعد خواسته بود سپره او را بفروشد و قرزش را ادا کند پیکرش را نیست تحویل بگیرد و به خواهد بسپرد دیگر این که پیکی برای حسین به فرستد و از او به خواهد به کوفه نرود اما عمر سعد چه کرد؟ به جای این که به وسیعت مسلم عمل کند راز او را کنار گوش پسر زیاد برملا کرد تا اعتماد عبیدالله را بیش از بیش جلب کند هور تو فکر بود که بکر گفت کاش راز مقاومت حسین در برابر اینها را می فهمیدم بکر اینو گفت و به لشکری که از دور پیدا بود اشاره کرد سهرا پر بود از مردان خریداری شده عبیدالله ابن زیاد کوفیان بیوفا و فراموشکار به کربلا حجوم آورده بودن بکر همینطور که به اونا خیر شده بود گفت پدر به چشم خود ترس را در مردم کوفه دیدم دیدم که مردی برای کاری به کوفه آمده و نتوانسته بود به لشکر عبیدالله ملخ شود ابن زیاد سر او را آینه ای عبرتی کرد برای مردم شهر رو آینه ای برای تکثیر وحشت میان مردم در گوشه کوفه ابو تارخ که ساکت کنار بکر ای ریستاده بود دنباله ی حرف اونو گرفت با حرف ابو تارخ هر دوباره تو فکر رفت هر با این فکر از خیمه بیرون رفت سوار برعصبه شد و به سمت خیمه ای امر ابن سعد داخت هر تو خیمه فرماندهی امر ابن سعد استاده بود و حرفای اون رو میشنید بین یزید خدا بخیل نیست اما یکی را پیدا کن که بیش از یک بار فرصت زندگی از خدا گرفته باشد من نیز یک بار زندگی میکنم آرزوی دارم که همه ی عمرم را به پایش ریخدم من عاشق ری هستم و شیفت ی گندم زهرهایش حسین و غیر حسین نمیشناسم معمورم و معذور به من حرم شده است که آتش فتنه را به خوابانم و سپس بر تخت حکومت ری بنشینم امر سعد نفس بلندی کشید و ادامه داد نشنیدم که در کوف جنگ جوی نام آورتر از تو زاده شده باشد هر عوضه شجاوت و شمشیر تو را هر که نشنیده باشد کریبیش نیست حکومت ری را که به دست فکرم برایت نخشه نخشه نخشه نخشه نخشه نخشه نخشه امر سعد را پیش از این نیست شنیدم او یکی از آنانی بود که به درخواست اوبیدالا بر زده حجر ابن عدی گواهی داد و او را به فت انگیزی و کوف متهم کرد گواهی که دستاویز معاویه برای به خاک و خون کشیدنه حجر و یارانش در مرچ از راق شد هی کجا سهر میکنی بنیزید شنیدی چه گفتم آره امیر شنیدم چه گفتی براسی تو میخواهی به روی خسین ابن علی شمشیر بکشی با آن که هر دوم میدانیم او فرزند رسول خداست امر سعد نقطه خیره شده پرسید از چه سخن میگوی هار برای دنیای هر دو امان هم کشده باشد باید جلوه این قتل آم گرفته شود خودت مرد جنگی پسر سعد میدانی که حسین در همون ساعت اول در مقابل لشکر ما شکست خواهد خورد بیا برای خودمان ننگی عبدی رامیان مردم رقم نزنیم خودت میدانی که بسیاری از مردم کوفه بر این باورن که جنگ با حسین جنگ با رسول خداست از دلخواهی خودم سخن میگویی بین یزید خدا شاهد است که من نیزرازی به شرکت در این جنگ نبودم اما اما نوول از امیر و بیدولا خواستم که مرا از این میدان معاف کند اما نپذیرفت و گفت شرط واگزاری حکومت ری همین است من برای رسیدن به حکومت ری مجبورم با حسین به جنگم میفهمی بین یزید ریاهی؟ هر چند قدم پیشتون و گفت همیشه دستی به شمشیر نبوده و حریمی از رسول خدا درهم نشکسته بیا با حسین از در سلوارت شو برایش از وقامت اوزا بگو از عزم خلیفه یزید ابن معافیه برای قتلام او و یارانش شاید نفوز کلام تو او را از این همه مقاومت برحضر بدارد عمر سه تو فکر رفت کمی که گذشت خیره به در خیمه نگاه کرد و گفت بگوید قررت ابن قیس بیاید هر از خیمه بیرون رفت و مشخول قدم زدن حوالی خیمه شد کمی که گذشت قررت ابن قیس به خیمه امر سعد رفت و سری بیرون اومد و سوار برعصب به سمت خیمگاه امام تاخت مدتی بعد برگشت و دوباره به خیمه امر سعد رفت هر منتظر نتیجه بود کمی بعد قررت ابن قیس از خیمه بیرون اومد عمر سعد برای هر دست کنداد و به اون اشاره کرد که به خیمه بره هر وارد خیمه امر سعد شد و گفت خیل باشد امیر ابن قیس را فرستادم تا از حسین سآل کند که به چه منظوری به اراغ آمده است حسین گفته که در پی دعوت کفیان به اراغ آمده است و حال اگر او را نمی خواهند باز می گردد وقتش رسید از که کاری کنی نامی برای والی