ویب فزیدلاتو فترات راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری راژیو معاوری بلکه مواد هست قيل زیزر هست قیل زیزر غیر از باهر هست قیل زیزر گیر از مبات هست قیل زیزر غیر از لمیذری هست اون لمیذری ها اون ها ادا امولکی هست یعنی میشه في dont فهیلن مواثانش نداریم اما قیل زیزر ادا امولکی هست Satan news اگه یمانطقه کوستانی بود سوزان بود سنگلاخ بود آب نداشت چشم نداشت چاه نداشت منطقه استباهی بود نه از بالا باران آمد نه از پایین آبی جوشید میشه غیر زیزر دیگه نه لمی و زرد ارشد من به قدرت همه جانبی تو تکشه میکنم و اینها رو به تو میسفارم و این جا چون سابقه قبلی داشت جا کعبه بود و از دیر زمان مورد احترام انبیاء بود من به چام رو اینجا بودشتم ربنا اینی از کنت و منظوریتی به وادن نه به وادن بائر نه به وادن میت نه به وادن لمی و زرد به وادن غیر زیزر و این پرزندانم باید مقیم نماز باشن هم اهل عبادت باشن هم دیگران را به عبادت دعوت کنن بعد از اینکه ذات اقبت سلام به اون دستور داد به اینکه کعبه را بسازید و وجود اون وارک ابراهیم و اسماعیل سلام الله علیه ما شروع به ساختن کعبه کردن این خانه را هم به نام و یاد خدا ساختن و با دعا بالا رد بعد از اینکه این مرحله کعبه سازی تمام شد اونگاه هر دو وزورگوار منطقه به امامت ابراهیم خلید سلام الله علیه ارس کردن یعنی ابراهیم و اسماعیل به امامت ابراهیم سلام الله علیه ارس کردن ربنا و بعض فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاتی که بیوی علم امام کتاب و حکمه و زکیه خدایم کسانی که در این سرزمین زندگی می کنن از بین اینها افرادی را مبعوث بکن که آیات تو را تلاوت بکنن مردم را به کتاب و حکمت آشنا بکنن نفوس اونها را تزکیه بکنن بعد هم ارس کرد اونها از نسل من باشن چیزی بسیار خوبیست این کار که مزاهم دیگری نیست اینها نزیر آب و خاک نیست که انسان برای خودش بخواهد و بگوید این امر طبیعیست انسان خضیلتش در این است که از نسل آباء کرام باشد فرزندان کرام هم اون را بدلغه کنن ارس کرد به این که و بعض فیهم رسولا منهم بعد هم در دعاهای بعدی این دعاهای قبلی که خوندیم بود که بعد هم در دعاهای دیگر اونگاه ذات اغنس اله این دعاهای ابراهیم خلی سرامون لاری را که در شعون گونه آگون یاد کرد همین دعاها را در قرآن کریم دارد مستجاب شد منتها در موارد گونه آگون یه وقت است دعاهای یک پیغمبری یک جازک می شود و در کنارش پاسخ داده می شود که به همه خواستون دعاهایت رسیدیم و ما به همه خواستهایت پاسخ دادیم نظیر گریان موسای کریم سرامون لاری که سؤالات فراوان را عرض کرد اونگاه ذات اغنس اله فمودقد اوتیت سؤلک یا موسا هرچی خواستی گرفتیم به تو دادیم در گریان ابراهیم خلی سرامون لاری که بسیاری از جمله های دعایون حضرت در سوره شعره آمده بخش در سوره بغره آمده بخشی هم در سوره ابراهیم آمده خداوند این عدئی را در موارد متفرق یاد شد پاسخ های مصبت اینها را هم در موارد متفرق یاد شد فمودمام و جعالها و کلمتن باقیتن فی اقبه و از ما خواست و جعالها و کلمتن باقیتن فی اقبه عملن هم الان اون که را که در دنیا می گذرد تفکر توی مار ابراهیم خلی سلام ارز کد وجعالی لسان ستن فی آخرین زات اقبه سلام فاند و جعالها و کلمتن باقیتن فی اقبه هر چی او خواست خدا بود داد چنین موجودی چون تمام شعونش برای رضای خداست او احساس حراس نمی کنه و هر وقت چیزی خواست محفوظ به غری نسکون الهیست اگر خیر آخرت است نزیر وجعال نمی انورسته جنت نعیم که خوب این پیداست احتیاجی به غریر ندارد خودش خیر محض است و اگر چیزی به مسائل دنیا برمی گردد از مسائل دنیایی طلب می کند فورا غیدی در کنارش زک می کند که مبادا مثلا خیال بشود که دنیا طلب می کند یا مصلقا چه خوب چه بد اینا اگر دنیا می خوان حسنات دنیا می خوان مثل اینکه زات اقبه سهلا ادیر در سنوی باره که بغرس داعش کرد که اونها می گوند ربنا آتناف دنیا حسناتن حسنات دنیا رو طلب می کند حسنات دنیا عبارت از اون تهای خوب دنیا که همراه با معارف الهی است همراه با نام یاد خدا است و مانند اون داشتن فرزند ساله ت خوبی است همسر ساله ت خوبی است پدر و مادر مؤمن و مؤمن ت خوبی است داشتن استاد خوب حسنای دنیا شایرد خوب حسنای دنیا است رفیق خوب حسنای دنیا است جلسات خوب حسنای دنیا است همسایهای خوب حسنای دنیا است کسب حلال حسنای دنیا است این ها میشه حسنات دنیا اگر ایناها را برداریم که دنیا دیگه حسنی ندارد ربنا آتناف دنیا حسناتن افر آخرت حسن 700 این ها حسنات دنیا است وجود مبارک ابراهیم خلیل دنیا را بوقن وانر دنیای حسنی دنیا طلب کرد حتی در کنار کهبه ارز کرد اینجا امنیت جزه حسنات دنیا خدای این سرزمین را امن قرار بده اون وقتی که سرزمین لمیوزره بود و به صورت آباد در نیامده بود از ذات اقباس اله دو شیز مسئلت کرد ایک آبادی ایک امنیت ربج الهازا بلدن آمدن که بدون الفلام زکر یعنی این منطقه را این مکان را بلد قرار بده که آبادی است و امن قرار بده ربج الهازا یعنی این مکان را بلدن آمدن بعد از این که دعاها مستجاب شد و کشم زمجم جوشید و ادیه آمدند و کم کم دعای قسمت اول دعای ابراهیم خلی سلام الله علیه مستجاب شد این سرزمین لمیوزره شده شهر بار دوم همون دعا را به صورت دیگر زکر عرض کرد ربج الهازا البلده آمدن حالا که شهر شد اون ت اول را که ت آبادی و امرانست اعتافر مدید امنیت بدید خداوند هم اونجا را جای امن قرار داد تشریعن چه کسی حق ندارد اونجا تعدی بکنند گرچه ظالمی اونجا تعدی کرد و میکند و خداوند او را کیفر خواهد کرد اما این چیز نیست که تکوینن کسی حق زرم نداشته باشد جنگ های فراوانی هم اونجا اتفاق افتاده کشتار های برهمانی هم اونجا شده این چیز نیست که تکوینن باشد اما شارع مقدس اونجا را تشریعن برای حیوانات و حتی برای اون گیاهان امنیت قرار داد که کسی بارده حرم میشود گیاه را درخت را غص نکند و مانند برای محرمین خداوند تاسخ داد که مگه ما اینجا را امن قرار دادیم جای دیگر قارت میشود ولی اینجا ممنوع است به مانند این کار را هم کرده بعد برای این که ت دیگر طلب کند ارزکد که ورزق اهلهو من از سمرات برای این که مبادا مسلق اهل را شامل بشود چون ممکن است در کنار کهبه کافر همونجا زندگی بکند لذا فورا ارزکد ورزق اهلهو من از سمرات من آمن من هم هرگز پیشنهاد مطلق نداد ارز نکد به این که هر که در این جا هست او را مت بکن این کمال عدب است دیگر و جز حسنه چیزی طلب نمی کنن این یک نحوه عدب است و به خدا راه نشون نمیدن که خدا یه عزین راه به ما چیز بده چون اون برخلاف عدب است اگر کسی به کل شعین قلیم است و علا کل شعین قدیر است او را نباید راه نمایی کد که فقط از او باید خواست این که ارزکد ربنا اینی از کمتومن زوریتی به وادن غیر زیزر این یک عدب نهایی است یعنی به حسب مواد قابلی چیزی اینجا برای قابلیت کشت و زر وجود ندارد اما تو چون قدرت نامحدود است هر کار را میتوانی در هیچ بخشی از خواستها پیشنهاد نداد که از فلوم راه شما این کار را انجام بدید و هر وقت خواست حسنه خواست و این کارهای خیل را انسان برای خود و پرزندان خود طلب بکند خیلی اولاد حالا نمونه های از این آیات را گراهت بکنیم تا مشخص بشود به این که عدب این بزرگوار تا کلوم درجه تبیین شده است در سور انبارکه بغره آیه 126 این است هنوانجا شهر نشد دیزا بدون علف رام زید شد کلوم اه ؟ من آمن منهم بالله و یوم الاخر که این بدر بعضی من الکل است شون اینکه فرود ورزق اهلهو من از سمرات ممکن است اون اهل مطلق باشد شامل مؤمن و کافر بشود فورا تبدیل کرد ارز کرد من آمن منهم بالله و یوم الاخر اونگاه ذات اغدس اله فرمود و من کفره فا اومدت اوهون قریلا فما از تر روح لعداب ناره به اصل مسیر در هنگام ساختن که به وجود مبارک ابراهیم و اسماعیل سلامونلاله ما که بنیانگزاران که بودن با این عدب این خانه را بنا کردن آیه 127 همون سوره بگرد فی زیرفع ابراهیمون قباعد من البیتی و اسماعیلو ربنا تقبل مننا یعنی در هین ساختن بعد او ختم این بنا با ربنا تقبل مننا امیخده شد اینکه انتستمیل علیم دو اسم از اسماعی حسنای حق است که سبب استجابت دارست ربنا ودعالنا مسلمین لکه و من در ریتنا امتن مسلمتن لکه این اسلام همون انقیاد است که ایمان کامل خواهد بود و ارنا مناصکنا و توب علینا انکنتت تواب رهیم کیفیت عبادت کمیت عبادت اینا رو با نشون بدید تا ما امتصال بکنیم و لطف شما بر ما نازل بشود و رجوع بکند برای اینکه انکنتت تواب رهیم باز دو اسم از اسماعی حسنایی حقرا که زامن استجابت هست خب ساختن کعبه داشتن کعبه یک رکن کار است امده اون کسیست که از کعبه استفاده کند مردم رو به طرف کعبه دعوت کند ازا ارس کردن ربنا ودعس فیهم رسولا من ها یکلو علیهم آیات که و یعلمهم کتاب و حکمه و یزکیهم انکنتل عزیز الحکیم این عزیز حکیم مایه بیست و ارساله است به نازل کردن کتاب و تسکیه نفوس اون تواب رحیم مایه نزود رحمت و انعتافه است اون سمیع العلیم هم مایه استجابت دعا در سور امبارکه ابراهیم مقدار دیگر از این عدیه به این صورت یاد شده است آیه سی و پنج این است حالا که اینجا شرح شد با حال فرام زکم کنند ربه انهنه این اسنام اولن کثیر من ناسه فمن طبعنی فه انهو منی اما و من عسانی فه انکه غفور رحیم دیگر افرین نکرد اینجا هم عدب را رایت کرد در روبط قلب ملازف هرمو دید اگر کسی مؤمن بود این از ابراهیم خلیل محصول می شود شیر مقام بالا است فمن طبعنی فه انهو منی و من عسانی فه انکه غفور رحیم دیگر عدب را رایت کردن نفرین نکرد ربنا اینی از کنت و منظوریتی به بادن غیر زیزر این دویتی که المحرم این مطلب را ارز که خدای من که بچه ها را بردم اینجا به شما همه ت ها را دادید اینجا که غیر زیزر بود قابل زهر کردید اینجا که بلد نبود بلد کردید اینجا که دستور امنیت هم دادید اما همه این کارها برای نسل ربنا لیوغی مستره فجر افئلت من الناس تهبیلیه دلها هم به دست تو حالا برفز اینها برگل مسلط شدن اما سلطه بردل فقط از دست تو برمی آید دلهای دیر هم به سمت اینها متمائل بکن فجر افئلت من الناس تهبیلیه ورزوغ هم من الثمرات لعلهم یشکن که اونا شاکر باشن که محبوب دلها هستن شاکر باشن که از ثمرات برخوردارندو این لعلهم یشکرون طبق غرینی کس به هر دو برمی گردن اختصاصی به بهربرداری از تهای مادی ندارن اگه کسی محبوبی دلها شد باز شاکر باشد چون دل فقط در اختیار مقلب و الغلود هست مودت ادیه که اهل ایمان و عمل صالح باشن خداوند در دلها دیگران قرار میدن خب این ت شکر دارد ارس کرد وجع الافئلتن من انناس تحویلیه این تهای مردمی ورزقهم من از ثمرات این تهای مادی تا اینها در قبال محبتهای مردم و روزیهای داهری که هر دو رزق شماست شاکر باشن لعلهم یشکرون بعد هم شاکر بود که در دوران پیری خدا بود پرزندان صالحی داد الحمدلله اللہ لدی که برای اسماعیل و اسحاق این ربیل لسمیع و دعا ما دعا کردیم خدا دعاهای بارا مستجاب کرد و من فرزند داد اسماعیل داد اسحاق داد حالا ذات اقدس اله عدب این دو بزرگواره هم در کنار هم یک جازه اک می کند در نوبت قبل اشاره شد که ابراهیم سلام الله علیه اگر برای اب نه برای والد ترائم اقفرت کرد یه وعده بود که به او داد است چون در سوره مریم آیه 47 این بود که فهموست استغفرولا کرد بین نوکانو بی حفی یا بعدم وقتی که معلوم شد که دیگه اون عب یقینا پدر اون عبو اهل ایمان نخواهد شد تبر امین اونگاه در سوره بارکه صافات عدب این پدر و پسر را یاد می کند سوره صافات آیه 102 وقتی ابراهیم خلیص سلام الله علیه ذات اقدس اله بود دستور داد او هم به فرزندش گفت فرما بلغ معه حسی قال یابنی این نعرافل منامه ان نعبه و کندر ماداترات بر پسر تحمیل نکرد پسرشم به نام اسماعیل سلام الله علیه ارزکد یا ابتف علمات اومر ستجدونی انشاء الله من السابری ارزکد این معموریت خاص است هر چه به شما امرشد انجام بدی منم سر میکنم اما نگو من سر میکنم اگر خدا بخواهد من سر میکنم این رایت عدب توهیدی است یه انسان مبهد بر اساس ما بکن من ت انف من الله حرکت میکنم خب اگه کسی توفیق یافت و سبور شد میداند این سبر انایت الهی است و قرآن کریم طبق نقلی که دارد ذات اقدس اله وجود انباره که پیغمبر اسلام سلالله علیه و سلم را به این عدب الهی معدب شد که هرگز بدون انشاءالله گزارش ندید وعده ندید و مانند اون بگوید اگر خدا بخواهد و لا تغورن لشی ان اینی فاعلون ذاره که قدا الا ان یشاءالله این الا ان یشاءالله را فرمود حتما شما ملهوز داشته باشید آیه 23 و 24 سوره که و لا تغورن لشی ان اینی فاعلون ذاره که قدا الا ان یشاءالله قد منظور فردا نیست یعنی آینده حالا یک کسی خواست بگوید من بعد از زور کار رو رویمی کنم نباید بگید انشاءالله یا یه ساعت بعد میخوایم این کار رو بکنم نباید بگید انشاءالله این چنین نیست معبولا چون کارها به کارهای مهم به روز بعد منکول میشه بعد از این جهت فرمودم و لا تغورن لشی ان این این فاعلون ذاره که قدا الا ان یشاءالله اونهایی که استثناء نکردن یعنی الا ان یشاءالله رو نگفتن خداوند از اونها به زشتی یاد کرده است لذا وجود مبارک اسمایل سلامون لرد در حادثه مهم عرض بکند یا عبتف علماتو مرس تجیدون انشاءالله من از سابرین نگفت تجیدون من از سابرین با این عدب اینا وارد این سهمه شدن و آزمایش الهی رو به خوبی ایفا کردن از این گریان پیداست که وجود مبارک اسمایل زبیه الله است برای این که پبل از این گریان یعنی آیه 101 سوره صافات این است که فبشرناهو بغلامن حلید حالا این جوان کشی بود هنوز روشن نیست آیا اسمایل بود که مسلمین میگوین یا اسحاق بود که اونها میگوین فبشرناهو بغلامن حلید فلما بلغ معه السعی قال یا بنی این نی عراف المنامه ان نی افوهوک هندر ماده اترا قال یا ابت فعل ما تعمر وسته تجدونه ان شاءالله من استابرین فلما اسلمان یعنی پرگ پسر منغاد امر اله شدن رفتن که زره بکنن هم ابراهیم سلامالله منغاد شد بر اینکه زابه بشه و هم اسمایل سلامالله منغاد شد بر اینکه مزبوح بشه و و تلهو للجبین ابراهیم سلامالله بر اینکه مزبوح بشه و اسماعیل را به جبین و پهلو خوابون که جبین شروع خواب باشد و نادیناه و ان یا ابراهیم و از صدق تر روی ما خواستیم امتحان بکنیم دیم همه جا حاضری انا کذالک نجز المحسنین انا حاضاله و البلاغ المبین و پدیناه و به ذبح عظیم و ترکنا علیه فی الاخرین سلام على ابراهیم کذالک نجز المحسنین اناهو من عباد المؤمنین و بشرناهو به ازهان بعد از اینکه این جریان تمام شد تبود ما بشارت دادیم به پرزندی دیگر به نام ازهان فرمشد اون غلامه حلیمی که قبلا بشارت داد اون میشه ا住ایی پس از قرآن به خوبه میشه استنباط کرد که اون که زبیه است اسماعیل است نه از vest چون بعد از گذشت این جریان بفرما به بشرناهو به ازهان این ازها قراره از اون غلامه حلیم است این که دیگر است اون که اول فرموت و شناب و غلام حلی به هر تقدیر این عدب را این دو بزرگوار رایت کردن اما جریان اسحاق سلام الله علیه او هم به همین سبک بود و آدابش را به قرآن نعنی کرد بعد از اون یعقوب سلام الله علیه که نافله است برای ابراهیم که در قرآن دارد ابراهیم سلام الله علیه از این ماه فرزن خواست و خداوند هم به او فرزن داد هم به او نافله وحب لهو اسحاقه و یعقوب نافلتن این نافلتن وصف یعقوب است نه وصف هر دو نافل یعنی زاقد او از ما فرزند خواست ما هم به او فرزند دادیم هم نفه دادیم نف یعنی زاقده بر اون مقداری که او طلب میشد حالا این یعقوب سلام الله علیه دارد دعا میکند طبق اون چی که در سوری امبارک یوسف دعای یعقوب زک شده است عدب او مشخص میشه خب جریان این که فراغ فرزند مقتلا شد و عشق میریزد اما این عشقی که میریزد نالی که می کند مورد اعتراضی ادل قرار گرفت گفتن به این که تو چرا فراموش نکردی این فرزند را چرا همچنان می نالی او در جواب گفت به این که من می دانم چیزی را که شما نمی دانید و من این عشق و نالم را متوجه خدایم دارم میکنم انما عشق و بسی و حزنی ارالله گفتن که همیشه به نام یوسف سلام الله علیه عشق میریزی گفت به این که این چیزی نیست من می دانم چیزی را که شما نمی دانید و چون حزن من و شکایت من به طرف ذات اقدس اله هست بنابراین حسن هست آیه 85 و 86 سوره مبارک یوسف این هست قالو تلاهت هفته او تذکرو یوسف اتا تکونه هردن او تکونه من الحالکین قاله انما عشق و بسی و حزنی ارالله یه زمزمیست با خدا این که بد نیست و اعلم من الله مالا تعلمون من از خدا چیزی را می دانم که شما نمی دانید من در این کار مجازم